The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

بدبيني توانايي» يا ناتواني بدبيني؟

بهزاد کريمي

در سياست، هيچ چيز مرگبار تر از بي سياستي و فقدان نقشه عمل نيست!

آقاي شيدان وثيق چندي پيش با چاپ نوشته « واقعيت ها، ابهام ها، پندارها و افسانه ها» در رسانه «عصر نو»، به نقد «ديسکور انتخابات آزاد در جمهوري اسلامي» برخاست تا بگويد که تلاش براي گذار ايران از جمهوري اسلامي به دمکراسي از طريق سازماندهي سياست انتخابات آزاد، «معرکه» گيري و «پندار» بافي ايي بيش نيست و مناديان آن، «افسانه» پردازاني هستند «ابهام» گو و «لفاظ». قصد من اين بود که زودتر از اين در باره نوشته ايشان سخني بگويم، اما با خود گفتم بهتراست دست نگهدارم وجهت رفع ابهام، ابتدا پرس و جويي کوتاه ازخود مقاله نويس در جريان ديدار احتمالي چند روز پيش مان داشته باشم. با اين تاخير، تعمد داشتم تا قطعيت بيشتري حاصل کنم که با کدام يک از دو شق مواجهيم: آيا ايشان دچارسوء تعبير ناشي از سوء برداشت از نوشته من شده اند يا که خير، متاسفانه بازما همچنان با پيش داوري هاي آلوده به اغراض سر و کار داريم و کماکان با زبان هاي فرسوده ديروزين. دريغ اما که چنين فرصتي دست نداد وآن انتظارنا برآورده ماند. واکنون، ديگر چاره ايي نمي بينم جز اينکه صراحت خود متن را مبنا قرار دهم و برشق دوم بمانم. به ويژه اين واقعيت که نويسنده را به تمرين هاي خوب و مفيد در کار تحقيقاتي و رفرنس خواني ها مي شناسم که اين کار قاعدتاً بايد کاهش دهنده ضريب خطا خواني ها باشد بي آنکه البته اکسيرعلاج کننده پيش داوري ها در ذهن فرد محقق تلقي شود. و نيزدرنگ بر اين واقعيت که نوشته وي در زمينه مورد بحث نه درباره صرفاً يک مقاله و يک نفر، بلکه در برخورد با سه نوشته مختلف از سه فعال و نويسنده سياسي است که دچار تحريف مي شود! سه بار جعل خواني، بيشتر به ايدئولوژي جعل راه مي برد تا خطا و منطق متن خواني حکم مي کند که کژفهمي ايشان نه ناشي از کژخواني شان که ظاهراً عکس آن فهميده شود.
دراين نقادي، نويسنده براي محمل يابي جهت بيان ديدگاههايش درزمينه مورد بحث، به جدل با سه ديسکورس معين حول انتخابات آزاد برخاسته است که از آن ميان، يکي نيزمتوجه برگرفته هايي ازنوشته اخيرمن است. دو ديگر، نوشته هايي از آقايان حسن شريعتمداري و نادر عصاره است. و نخستين پرسش من از نقاد در پي خواندن نقد شان اينست که اولاً چرا در نقل و تفسير سخن نقد شوندگان، از مقام يک محقق امانتدار بيرون زده و نخواسته است که مقدمتاً حرف صاحبان ديسکورس را آنگونه بخواند که بيان شده اند و نه آنگونه که در قالب پيشداوري هاي دل خواسته ايشان مي گنجند؟ و ثانياً برخلاف مدعايش که مي گويد با ايده ها کار دارد و نه «هويت اپوزيسيوني، دموکرات و آزادي خواه فعالاني که اين ديسکورها را ارائه مي دهند» چرا با توسل به تبار شناسي هاي صاحبان ديسکورس و يا که پيشگويي سرنوشت محتوم آتي آنان به استحاله يابي شان در پوزيسيون جمهوري اسلامي، سطح بحث جدي را به ژورناليسم غرض ورز فرو مي کاهد؟ نقاد محترم، سياست پيشنهادي آقاي حسن شريعتمداري را «در جوهر راست و محافظه کارانه «معرفي مي کند و آينده اين سياست را نيز مماشات ناگزير با ولايت فقيه! و پرسيدني است که اين اتهامات بي مهابا مستدل به کدامين دلايل ،با استناد به کدام نوشتارها و گفتارها و چه رفتارهايي از ايشان صورت گرفته است؟ تا آنجا که من از مواضع آقاي شريعتمداري آگاهم، اگر ايشان در برنامه اجتماعي همواره به صراحت اعلام کرده است که مدافع صريح اقتصاد بازارمحورالبته با رعايت اعتدال ها است (ليبراليسم)، ولي در برنامه سياسي، منادي پيگير ليبراليسم سياسي و استقرار جمهوري پارلماني مبتني بر جدايي دين از دولت به جاي رژيم ولايت فقيه در ايران بوده واست. و چون چنين است با کدام معيار است که نقاد گرامي، مهندس شريعتمداري را در برخورد با جمهوري اسلامي راست و محافظه کار تعريف مي کند و آينده شان را مماشات با قانون اساسي حاکم و سازش با ولايت فقيه به پيش بيني مي نشيند؟! و ايضاً چگونه است که از نوشته سياسي آقاي نادرعصاره به استنتاج هاي اجتماعي رسيده و چنين نتيجه گيري به عمل آورده است که گويا نادر بخاطربرخورداري از «روح و بينش چپ بي آرمان و هويت « است که به تبليغ وترويج انتخابات آزاد مي رسد؟! و تاکيد کنم که حتي بدون عرضه يک کلمه استدلال مشخص و يا داراي ارتباط با استدلالات نادر! آخراين چگونه نقد علمي است که نقاد با داعيه فاصله گيري از اتهام زني کيلويي مرسوم در چپ سنتي دست به چنين ولخرجي ها مي زند؟! قصد من اينجا البته آن نيست که به دفاع از مواضع اين دو فعال سياسي برخيزم، آنان خود موثر تر از من و با صلاحيت بيشتري مي توانند اتهامات نقاد گرامي را رد کنند. کما اينکه رفيق عصاره همين چند روز پيش در پاسخ به اين اتهامات، کار روشنگرانه خوبي ارايه کرد و در مقاله اش که تجلي زبان نقد مسئولانه بود بخوبي نشان داد که نقاد محترم نوشته ايشان، هنوز هم بر سر درک نسبت قدرت سياسي و امر دموکراسي در بهترين حالت دچار بي تکليفي است. واز آنجايي که حرفهاي نادر در جوابيه اش به ايشان حرفهاي من هم است لذا با تاييد آنها من ديگر خود را از پاسخ تفصيلي به نقاد گرامي بي نياز مي دارم و تنها مي پردازم به برگرفته هاي ايشان ازنوشته من و نيز ميزان درک شان از جوهر حرف من.
* من درراه کارهاي پيشنهادي ام براي تبديل انتخابات آزاد به يک سياست ملي از جمله تاکيد کرده بودم که براي فرارويي انتخابات آزاد به گفتمان عمومي در جامعه، بدواً به جا انداختن آن در ميان فعالان اپوزيسيون دمکراسي خواه نياز است. من در آنجا نوشته ام « تبليغ و ترويج پيگيرانه انتخابات آزاد ....در ميان فعالان اپوزيسيون دمکراسي خواه مضمون اصلي اين گام را تشکيل مي دهد. تا اين موتور راه نيفتد، موتور بزرگ درست کار نخواهد کرد» ولي ايشان از اين نکته بديهي نتيجه گرفته اند که گويا تئوري «کانوني» موتور کوچک و موتور بزرگ در کار است! و با اين کار دچار استنتاج گردو از هر گرد شده اند! آخر يک گفتمان دمکراتيک بي آنکه در ميان اهل سياست دمکرات تثبيت شده باشد و به باور براي اقدام عملي در ميان آنان فرا نرويد ، چگونه مي تواند به نيروي مادي در جامعه بدل شود؟ من، تاکيدم بر همين بوده است و نه چيز ديگر، از اينرو نقاد گرامي بجاي زدن به صحراي کربلا بهتر اين بود که نشان مي داد کجاي اين حرف من نادرست است؟ شخص، يا نبايد انتخابات آزاد را در زمره ديسکورس دموکراتيک بداند تا که نقش عنصر آگاه و دموکرات در عمومي کردن اين رويکرد را جدي نگيرد که فکر نمي کنم نقاد گرامي بر اين نظر باشد ويا که مي بايد ولو ناخواسته به اعجاز پوپوليستي وموضع دنباله روي از توده ها در غلتد و به نفي اصوليت و عموميت تاکيد بر تقدم نقش آگاهگرايانه روشنفکران در توليد سياست ملي برخيزد که اگر اين باشد واي بر روشنفکري! آيا اين نهايت پاسيفيسم نزد يک روشنفکر سياسي نخواهد بود وقتي به اين تئوري برسد که نقاد گرامي تئوريزه کرده است:» پندارهاي سياسي عموماً در ذهن سياست ورزان ساخته و پرداخته مي شود تا نزد مردماني که بيشتر با واقعيت هاي عيني و روزمره سر و کار دارند. پندارهايي که دريافت هايي وارونه يا وارفته از واقعيت بغرنج و پيچيده اند و در ذهنيت سياسي به جاي حقيقت ها مي نشينند.»!
* من در نوشته ام گفته ام که: « با کار توضيحي بايد نشان داد که سياست انتخابات آزاد، گرهگاه همه جنبش هاي ضد تبعيض است. جايگاهي نه فقط براي وزن کشي دمکراتيک انواع انتخاب هاي سياسي در کشور، که نيز محلي براي به نمايش درآمدن نيرو و پتانسيل جنبش هاي برابر حقوقي جنسيتي، عدالت خواهي اجتماعي، مطالبات ملي و هر مبارزه برنامه اي ضد تبعيض ديگر». اگر يک نفر نخواهد با عينک پيش داوري سراغ اين جمله بندي روشن برود و بجاي عينک زني کوشش بعمل آورد که واژه هاي «جايگاه» ، «وزن کشي دمکراتيک» و» به نمايش درآمدن نيرو و پتانسيل» را در معاني متعارف شان بفهمد، منطقاً نبايد نويسنده جمله بالا را به اين متهم کند که گويا او انجام انتخابات آزاد را رافع همه تبعيضات مي پندارد يا که آنرا عين « بهروزي و رستگاري» مي خواند! اگر نقاد گرامي عينک را از چشم برمي داشت و اهميت نمايش و اعمال نيرو از سوي جنبش هاي مستقل ضد تبعيض در جامعه پر تبعيض بر زمينه شرايط آزادي ( از جمله در انتخابات آزاد) را در نظر مي گرفت ، آنگاه مجبور نمي شد که براي نصيحت هايي از ايندست که «راه حل مشکلات سياسي، اجتماعي و اقتصادي ...جوامع بشري تنها انتخابات نيست» نه از زبان خود براي گفتن و نه از گوش ديگران براي شنيدن اينهمه هزينه کند. امثال من، درست بخاطر حفظ استقلال اين جنبش ها و براي اعمال نيرو و نيز جذب نيرو از سوي آنهاست که بر پيوند يابي همه آنها در گرهگاه ممکن انتخابات آزاد تاکيد دارند ، ولي نقاد محترم از اين راهکار گره زدن جنبش هاي مستقل با جنبش سراسري و در مقياس ملي ، به سخره گل و بلبل شدن همه چيز با انتخابات مي رسد؛ و البته خود نيز راه حل عملي براي جوش دادن آن جنبش ها با جنبش دمکراتيک سراسري ارايه نمي دهد و فقط نگران از دست رفتن استقلال آنهاست!
* من نوشته ام : « سياست انتخابات آزاد، مکان يکديگر يابي مجدد است براي دو نيروي تاريخي و فکري، که در هدف دمکراتيک رهايي از استبداد ديني اشتراک منافع دارند: نيروي دمکرات سکولار و نيروي دمکرات غير سکولار(اسلام گرا). مکان تجلي براي آن عقل سياسي که، هر دو آنها را دعوت مي کند تا اختلاف حول قانون اساسي مطلوب خويش را مقدم بر اشتراک دمکراتيک شان در گذر از استبداد قرار ندهند». و ايشان بر آشفته اند.اگر از اين اتهام کذب بگذرم که از نظر ايشان گويا قصد من رسيدن به سازش بر سر قانون اساسي کنوني است(!) و بپردازم به اصل موضوع، که همانا خوانش واقعي صف بندي هاي سياسي در کشور است،اصل موضوع از اين قرار است: نديدن واقعيت هاي سياسي جامعه ما که هم آرايش سياسي کنوني کشور مبين آنها هستند و هم تاريخ بيش از صد سال گذشته بر حقيقت آنان تاکيد دارد از سوي ايشان، و نداشتن کمترين محلي از اعراب اين واقعيت ها در فکر و ذکر ايشان. زيرا، اين خود اوست که به تصريح مي گويد: «نگاه و موضع ما نسبت به تغيير و تحولات در ايران به طور عمده در چالش با پروژه اصلاح طلبي است.» و من، از اين حکم نمي توانم تفسيري جز عمده ديدن خطر اصلاح طلبان ديني به جاي استبداد ديني از سوي ايشان داشته باشم و نتيجه عملي آنرا هم، نمي توانم چيزي غيراز چرخاندن سمت اصلي ضربه از ولايت فقيه و اعوان و انصار آن به سوي رفرميست ها بفهمم! و از خود مي پرسم که آيا اين واقعاً يک انتخاب سياسي است يا که پنداري مطلقاً دور از واقعيت هاي صحنه سياسي ايران؟ و به تصورم، خوشبختانه – و اميدوارم البته - دومي باشد که تنها به درد خرج کردن شعار در ميدان پلميک هاي سياسي بي تاثيرمي خورد و بس؛ چون اولي اگر باشد فاجعه است. آري! موضوع از اين قرار است که هم نگاههاي من با پيش کشيدن راهبرد انتخابات آزاد براي گذاراز استبداد حاکم، در پي تجميع بيشترين نيرو براي عبور از ولايت فقيه و استقرار يک جمهوري تماماً انتخابي در کشور هستند ولي رويکرد ادعايي ايشان، ولو ناخواسته، منادي بيشترين پراکندگي نيروي جنبش عملاً جاري! و جالب است که چون در دستگاه فکري و استراتژي سياسي نقاد گرامي جايي براي دمکرات هاي غيرسکولاروجود ندارد، لذا سکولاريسم هرآن دمکرات سکولاري هم که مي خواهد بر موجوديت آن نيرو در واقعيت جامعه تکيه کند و از ضرورت همکاري اين دو نيرو با يکديگر سخن بگويد، خود زير علامت سئوال مي رود! از نگاه منزه طلبانه نقاد، اصولاً در سکولاربودن و ماندن چنين نيروهايي بايد شک کرد و هر چه هم که خود آنان در برنامه، مشي سياسي و تاکتيک هاي عملي شان به تاکيد و تصريح بگويند که سکولار ، لائيک و طرفدار جدايي دولت و دين هستند به هيچ گرفت! در توضيح چرايي برداشت معيوب نقاد گرامي فکر مي کنم مسئله اينست که او خصوصيات ساختاري يک حکومت سکولاررا که درآن قوانين توسط نمايندگان منتخب مردم نوشته و اجرا مي شوند، لزوماً با خصلت هر مولفه تشکيل دهنده آن يکي مي گيرد. در حاليکه در همين غرب مهد سکولاريسم ولائيسيته ، خود نقاد گرامي شاهد حضور و فعاليت نيروهايي در ساختار سکولار است که مصرند اعلام بدارند که برخورد ارزشي شان با قوانين ملهم از ارزش هاي ديني شان است، ولي در همانحال ملتزم به ساختار سکولاريسم هستند ، بر خصلت حقوقي همه قوانين تاکيد دارند، ومردم را يگانه منشاء مشروعيت قدرت و قوانين ميشناسد. آيا دستکم بخشي از اصلاح طلبان ديني کشور ما بالفعل و بالقوه در اين زمره نيستند و آيا اين نکته فاقد زمينه واقعي است اگر تصور شود که در آينده بخش باز هم بيشتري از اين نيروو جريان گسترده - که به لحاظ تاريخي نيرويي در حال گذار است – با حفظ باور هاي ديني شان جزو سکولار ها درآيند؟ جا داشت و دارد که نقاد گرامي با اتکاء بر کار مطالعاتي ديرينه اش درعرصه لائيسيته، بيش از ديگران روند سکولاريزاسيون در جامعه را روندي طولاني و پيچاپيچ تاريخي بر بستر دمکراسي و آزاديخواهي معرفي کند تا يک انتزاع فلسفي بيگانه از تاريخ و واقعيت حال. ازاو، دستکم در اين زمينه واقع بيني بيشتري انتظار مي رود.
* ولي برجسته ترين نکته در کژخواني و کژ فهمي نقاد محترم آنست که هر سه ما صاحبان «ديسکور» را به چالش مي طلبد و مي پرسد که: «آيا طراحان انتخابات آزاد حاضرند آشکارا اعلام کنند که انتخابات آزاد مورد نظرشان، انتخاباتي است که از قوانين موجود کشوري و به طور مشخص از اصلي ترين آن ها يعني قانون اساسي جمهوري اسلامي پيروي و تبعيت نخواهند کرد؟» او که به نحو واقعاً حيرت انگيزي نخواسته جواب اين سئوال خود را از نوشته هاي روشن هر سه نفر بيرون بکشد، باز بي آنکه لااقل منتظر پاسخ گيري از سوال شوندگان خود باشد، بي تابي مي کند و در پي طرح همين پرسش عجولانه و بلافاصله راه بحث را بسته و مي گويد:» اما در ديسکور انتخابات آزاد، ما نه تنها با چنين اعترافي رو به رو نمي شويم، بلکه با سرباز زدن از بيان آن، چنين برداشت مي توان کرد که انتخابات آزاد ادعايي آن ها مي تواند به واقع امر در چهارچوب قوانين و مقررات حاکم کنوني انجام پذيرد.» چه بايد گفت وقتي که پايه و همه بن مايه نقد ايشان بر اتهامي استوار است که با هزار من سريشم به آن سه صاحب « ديسکور» نمي چسبد و آنان پيشاپيش، «اعتراف» مورد نظر نقاد را به صراحت قسم خورده اند! اين تصريح هر سه آنان که، انتخابات آزاد در چارچوب قانون اساسي موجود بي معني است! و من براي نشان دادن ضخامت بيش از حد شيشه هاي عينک نقاد محترم چاره ايي نمي بينم که چند جمله از همان نوشته ايي را که يکي از مباني مورد نقد ايشان انتخاب شده است – نوشته خودم- به تکرار در اينجا «اعتراف» کنم تا هم عيار نقد ايشان دقيق تر محک زده شود و هم انتظارشان براي گرفتن « اعتراف» برآورده گردد! من در آن نوشته چنين گفته ام:
- « هدف قرار دادن انتخابات آزاد در کادر قانون اساسي جمهوري اسلامي ، وهم است».
- « انتخابات آزاد اگر بخواهد در جمهوري اسلامي تحقق يابد، نه بر اساس تفسير دمکراتيک از قانون اساسي آن، که مشخصاً با نقض و دور زدن آن و از طريق عدول از مرزهاي ممنوعه اين قانون عملي خواهد شد، يعني به اتکاي تغيير توازن قوا به سود مدنيت و نيروي دمکراسي، و با عملي شدن امر تحميل بر قدرت استبدادي».
- « تحقق انتخابات آزاد با تعريف شناخته شده اش- و نه حتي ايداليزه اش- در متن قانون اساسي حاکم نا ممکن است. اين سياست، انتخابات آزاد را تماماً بر اصل تغيير توازن قوا بنا مي کند و اساس را بر اعمال نيروي جنبش مدني در ابعاد ملي بر استبداد حاکم قرار مي دهد. اين سياست، تاکيد دارد که پاسداران نظام را مي بايد مجبور به عدول از همان قانون اساسي ايي نمود که پاسدار مطلقيت ولايت فقيه است و آنها را مي بايد واداشت تا به نقض ناگزير مفادي از آن تن در دهند که دقيقاً بخش هاي پايه ايي و کليدي همان قانون هستند... انتخابات آزاد، دقيقاً آنجايي زندگي بر متن ساختار قدرت را آغاز مي کند که حيات قانون اساسي موجود در آستانه انقراض اش قرار مي گيرد.»
و با اينهمه، فقط مي توان ياد اين طنز افتاد که نقل شده است: طرف را گفتند بنويس کاظم و او نوشت قاسم؛ گفتندش حال بخوان شنيده ايي را که روي کاغذ آورده ايي و او خواندش، هاشم؛و چون ديدند سه غلط بيشتر ندارد نمره هفده را به او دادند!
*و بلاخره مي خواهم در مورد نقدي که گاه صريح و بيشتر البته نا صريح در صدد تحقير و نفي تلاش ها براي «سياست ورزي» معطوف به تغيير وضع موجود است، نقدي که به قصد هشداردهي در امر يارگيري هاي سياسي عملاً ولي بد بيني نسبت به سياست را رواج مي دهد، و نقدي که واقع بيني در سياست را سير و سياحت «فلسفي» در فضاي سرگرداني مي فهمد و دنبال فضايي مي گردد که « نه به طور کامل قهر آميز باشد و نه به طور کامل مسالمت آميز»(!)، سخن را با اين نکته به پايان برسانم که بسيار جالب يافتم وقتي خواندم که نويسنده براي اقناع خواننده، متوسل ارجاع به ايده «بدبيني توانايي» از نيچه ورويکرد «بدبيني فعال و عمل گرا» از والتر بنجامين شده است! به گمان من اما، تکيه و توسل به اين تزها بيشتر به درد خود اقناعي و خود توجيهي کساني مي خورد که از بي نقشه گي در عذاب اند. کساني که از منزه طلبي در سياست رنج مي برند.کساني که، به اندازه لازم پذيراي هضم اين واقعيت محرز نيستند که سياست فقط استفاده از فرصت ها و امکاناتي نيست که فراهم آمده اند – و تازه اگر چنين فراست و جسارتي هم در کار باشد- بلکه بيشتر از آن، فرصت سازي ها و امکان سازي ها است که به دست نخواهند آمد مگر از طريق سياست ورزي ها و تعرض هاي پروژه ايي. کساني که، حاضر به ريسک پذيري در سياست نيستند واز حضور در صحنه با برنامه کاري روشن و بي ابهام ترس دارند؛درست برخلاف آناني که اگر هم نقشه شان محقق نشود دستکم به دليل حضور نقشه مند در صحنه، مسئوليت مي پذيرند و مي خواهند و مي توانند که نقش و اثر خود بر روند ها رابگذارند. نه من و نه ديگر فعالان سياسي که بر راهبرد انتخابات آزاد براي گذار از استبداد ديني در ايران تاکيد داريم هيچ وقت بر اين گمان نبوده و نيستيم که تحقق اين سياست يگانه راه است و يا که گذاراز جمهوري اسلامي با استراتژي هاي ديگر ممکن نيست. در همان نوشته مورد نقد نقاد گرامي،من نوشته بودم که: «داشتن استراتژي و ارايه تاکتيک- نقشه براي آن، الزاماً تحقق آنرا تضمين نمي کند. اين، فقط استراتژي ماست براي تغيير، حال آنکه تغيير مي تواند به شکل ديگري و با نتايج ديگري صورت گيرد. در موضوع تغيير، همه چيز دست ما نيست، اما ما سهم و نقش خود داريم و نيز وظايفي که، مي بايد ايفا شوند. ما، نه بر آنيم که تماشاچي باشيم و نه مي خواهيم که بازيچه شويم؛ ما خود، بازيگريم.» آري! ما مي خواهيم و مي کوشيم که رسيدن به هدف دمکراسي، با وسيله دمکراتيک ممکن شود . واينست رمز و راز تلاش ما براي متحد کردن مردم حول انتخابات آزاد به عنوان وسيله گذار به دمکراسي. به باور ما، همين هم است موجد بيشترين آگاهي، «خود آگاهي» و «خود- رهايي» و پرهيز از ياس و «تسليم»! براستي که در سياست هيچ چيز مرگبار تر از بي سياستي و فقدان نقشه عمل نيست! پس تفاوتي اگر هست بين ما، به گمانم قبل از همه در فهم خود سياست است و در روش سياسي و در سياست ورزي.

هفدهم مهر ماه ۱٣٨۹ شمسي



[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration