The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

قدرت هاي منهدم کننده ي افسار گسيخته

از سلسله بحث هاي چپ آلمان _ برگردان ناهيد جعفرپور

نابودي محيط زيست، بحران و جنگ پديده هاي به هم وابسته مي باشند. تنها کسي که رابطه هاي داخلي آنها را بشناسد مي تواند قدرت هاي ضد آن را سازماندهي نمايد.

از سلسله بحث هاي چپ آلمان

توضيح مترجم: در حال حاضر چه در حزب چپ و چه در حزب کمونيست آلمان بحث هاي عميقي درجريان است. اکهارد ليبرمن، مانوئل کلنر، برند کوئنيتز، زيگفريد کرتزشمر، آنتون لاتزو، ميشائيل معده، هربرت مونشو،روبرت زيگوالد، يوآخيم ترايوت و اينگو واگنر بعنوان نويسندگان مارکسيست در باره بخش هاي متفاوت سياسي نظرات خويش را در يک مجموعه يادداشت هاي سياسي مشترک بيرون داده اند. روزنامه دنياي جوان( يونگه ولت) بخش هائي از اين يادداشت هاي سياسي و بحث ها را علني نموده است که در زير به فارسي برگردانده مي شود.

با بحران گسترده و عميق اقتصادي که از سال هاي 80 آغاز گشت شيوه توليد سرمايه داري در آغاز قرن 21 بطور فاحش دچار مشکلات جديد روزافزون و قابل رويت شد. وضعيت اين شيوه توليد از چندين دهه پيش از طريق سقوط اقتصادي، رشد روبه فزوني بي عدالتي هاي اقتصادي جهاني، بي ثباتي پايدار سيستم مالي و ـ جديدا ـ از طريق افزايش غمناک قروض دولت ها در کشورهاي صنعتي سرمايه داري برجسته شده است.

از سال هاي هفتاد به اين سوي در سرتاسر جهان تغييرات اساسي اقتصادي و اجتماعي بشدت انجام پذيرفته است. ثروت مادي توليد شده بشدت رشد نموده است. تضاد هاي اقتصادي و اجتماعي شيوه توليد سرمايه داري خود را در شکل و نوع تغيير يافته متنوع نشان داده است. اين تضاد ها امروز شرايط مبارزه طبقاتي جهاني و ملي و منطقه اي را تعيين مي نمايند. همچنين اين تضاد ها امکانات مبارزه دفاعي موفقيت انگيز برعليه تهاجم سرمايه نئوليبرالي و برعليه سياست جنگ امپرياليستي را تعيين مي نمايند.

در مرکز اين تغيير فرم بروشني اقتصاد ايالات متحده آمريکا قرار دارد. اقتصاد ژاپن از زمان هاي طولاني در بعد بخصوصي از افت برخوردار بوده است. از سوي ديگر اوضاع اقتصادي چين بسرعت رشد کرده است واين مسئله در ايتاليا رشدي ثابت داشته است.

از قرار معلوم بحران هاي اضافه توليد مي توانند وظيفه پالايش خود را حداکثر ناقص انجام دهند. بحران اقتصادي و سياست مالي بعدي آنچنان طولي نخواهد کشيد و از اين طريق اما تضاد هاي موجودي که ازمدتهاي طولاني موجودند، شدت مي گيرند وآبشاري از اختلافات اقتصادي و اجتماعي را نمايان مي سازند. سرمايه داري به هيچ وجه به پايان خويش نرسيده است اما احتمالا در آغاز يک فاز پاياني طولاني و متضاد قرار دارد.

بطور جهاني تضاد ميان پرولتارياي جهاني و کنسرن هاي بين المللي افزايش مي يابد. بحران تغذيه و گرسنگي در کشورهاي جهان سوم بطوري محسوس روز بروز بدتر مي گردد.

در متروپل ها تضاد ميان سرمايه و کار شکاف عميق اجتماعي را همواره افزايش مي دهد و همچنين باعث اندوختن ثروت هرچه بيشتر صاحبان سرمايه و تهيدست شدن طبقات تحتاني جامعه و مزدبگيران و اقشار در حاشيه جوامع مي گردد.

جنگ هاي امپرياليستي از جانب آمريکا و ناتو براي تصاحب ذخاير کره خاکي ما مجددا
بعنوان " ظهور عادي"مناسبات بين المللي خوانده مي شوند. تهديد شرايط طبيعي زندگي بشري قوت و شدت مي گيرند.

سوسياليسم يا بربريت

سرمايه داري مشکل ادامه بقاي بشريت شده است. هيچگاه در تاريخ بشري تا کنوني به اندازه امروز يک چنين نيروهاي منهدم کننده و مخاطره آميزي شکل نگرفته اند. بشريت بايد در زمان تاريخي کوتاه براي خطر تهديد کننده زندگي اش و پيشرفت هاي فاجعه بارو منطق منهدم کننده سرمايه داري راه خلاصي بجويد.

مشکل محوري سياست چپ در قرن جديد اين است که آيا نيروهاي اجتماعي به موقع همديگر را مي يابند. نيروهائي که بتوانند سرمايه داري افسار گسيخته را لگام زده و سپس يک نوع نظم اجتماعي و اقتصادي سوسياليستي را بجايش بر قرار سازنند. سازمان هاي سياسي کارگران مزد بگير در سيستم هاي سياسي کشورهاي سرمايه داري غالبا تنها نقشي کوچک و يا نقش سازمان همکاري مشترک درون طبقه اي را بازي مي کنند. هيچگاه تا کنون ايدئولوژي کساني که بر جهان رهبري مي کنند نتوانسته است اينچنين گسترده خود را به عنوان ايدئولوژي رهبري کننده جاي بياندازد و گيجي در مغزهاي انسانها در باره مناسبات اجتماعي به وجود آورد.

آنچه به واقع ـ حتي اگر هم متناقض و در بعدي کم ـ در روند قطبي شدن جامعه و توسعه بحراني سرمايه داري افزايش مي يابد، بحران اعتماد در برابر اقتصاد سرمايه داري و نمايندگان شان در دولت ها است. آمادگي مزد بگيران براي مبارزه در جهت منافع بلاواسطه شان بر عليه غارت خدمات اجتماعي و تقليل دستمزد ها و براي بهبودي هاي اجتماعي توسعه اي دوگانه و همراه با درنگ دارد. بخشي از موفقيتي که در اين مبارزه بدست مي آيد مي توانند قدمهائي به جلو در راه پيشرفت طبقه کارگر از يک طبقه اي در مقابل سرمايه به طبقه اي براي خود باشد.

روشن است که بديل هاي "سوسياليسم يا فرو رفتن دربربريت" رزا لوگزامبورگ بطور طولاني مدت بايد برمجادلات سياسي حکومت کند اما بازگشائي يک چشم انداز سوسياليستي براي بشريت نياز به پيش شرط هاي متنوع دارد که مي بايست در ابتدا اين پيش شرط ها به وجود آيند.

در سال هاي 1989/1991 بعد از شکست آغازجدائي بخشي از بشريت از سيستم جهاني سرمايه داري که در سال 1917صورت پذيرفت، ما مجددا با جهان متحد سرمايه روبرو گشتيم. امروز هم چون گذشته پتانسيل مقاومتي ضد سرمايه داري در جاي خود قرار دارد اما اين مبارزه در غالب مناطق جهان در دو دهه اخير آشکارا ضعيف ترگشته است و تحت مناسبات قدرتي طبقاتي جهاني موجود، سياست از سوي منطق منفعت، اجبارهاي بازار جهاني سرمايه داري و منافع شرکت هاي بزرگ و بانکها تعيين مي گردد. توليد براي برآوردن نيازهاي انساني زماني انجام مي پذيرد که منفعت در آن خوابيده باشد.

قدرت جهاني سرمايه در بلوک هاي اقتصادي متمرکز مي باشد. بلوک هائي که در ميانشان آمريکا و اتحاديه اروپا قوي ترين و مهمترين ها مي باشند. اين بلوک ها در رقابت با يکديگر قرار دارند. آنها هدفهاي متحدي را دنبال مي کنند که توسط آن مجموعه جهان را در کنترل خويش داشته باشند. در اين راه با وجود اينکه آنها به يکديگر با بي اعتمادي مي نگرند اما همزمان متحدا خواهان اين هستند که ازنزديکي اي که در سال هاي اخير ميان روسيه و چين و هندوستان و پاکستان و.. به وجود آمده است، جلوگيري نمايند.

در آمريکاي لاتنين تلاش مي کنند که اهرم هاي ترس در برابر کشورهائي که خواهان استقلال اقتصادي هستند و چشم اندازي سوسياليستي را دنبال مي کنند، قرار دهند. آنها حق خود مي دانند که بر ذخاير جهان کنترل و تسلط داشته باشند و بخصوص مناطق نفت خيز و ذخاير آن را در خاورميانه و آسياي جنوب شرقي تحت نفوذ خويش داشته باشند.

سرمايه داري نئوليبراليسم؟
بزرگترين کنسرن ها و بانک هاي جهان بر تجارت جهاني و سازمانهائي چون بانک جهاني و صندوق بين المللي پول و بازارهاي مالي بين المللي تسلط دارند. چندين صد انسان در نوک هرم در رابطه تنگاتنگ با روئساي دولت هاي متروپل در باره درد و رنج و رفاه انسانها تصميم مي گيرند.

بحران بزرگ کنوني سرمايه داري و شکل ظهورش را رابطه ميان بحران ساختاري، بحران تقليل توسعه اقتصادي و بحران بازار هاي بين المللي مالي تعيين مي کند. در سرمايه داري کنوني موضوع بر سر سرمايه داري بازار هاي مالي است که بحرانهاي چهارگانه را در خود حمل مي کند: موضوع بر سر قدرت و مالکيت، برسر مناسبات طبيعت و جامعه، برسر توليد ـ و شکل زندگي چون مشکل امنيت و توسعه است.

از سال هاي 70 يک چرخش نئوليبرالي بشدت انجام پذيرفته است. افزايش درجه سود کنسرن ها، تعديل بازار هاي کار، تمايل به سودهاي حاصل از سهام و سفته بازي و انشعابات اجتماعي شديد مشخصات اين چرخش مي باشند. البته بايد در اينجا روشن بشود که چه سرمايه داري اي در بحران بسر مي برد؟ آيا اين سرمايه داري نئوليبرالي است؟ يا سرمايه داري بازار هاي مالي است؟ گفته شده است که سياست نئوليبرالي از طريق تعديل ها، ليبراليزه کردن و خصوصي سازي، ريشه هاي بحران فعلي را پهن کرده است. البته باز هم يک چنين استدلالي نمي تواند ريشه هاي اين بحران را بخوبي به تصوير درآورد. يعني اينکه در اين صورت با صرفنظر نمودن از تعديل ها و خصوصي سازي ها مي توان يک سرمايه داري آزاد از بحران داشت. اما اين هم نمي تواند يک جهت گيري عملي واقعي در سياست سوسياليستي باشد. طبيعتا چپ بايد بشدت در مقابل تعديل ها وخصوصي سازي مبارزه کند اما از آنجا که ريشه هاي بحران ها عميق تر قرار گرفته اند آنهم در بخش قوانين شيوه توليد سرمايه داري. بنابراين در مرحله نخست بايد مشکل مالکيت و مشکل سيستم مطرح گردد. دريک بررسي در باره سرمايه داري نئوليبرالي اگرکه اين مسئله را در هسته اصلي سرمايه داري کاملا معمولي مورد تحقيق قرار ندهيم آنطوري که مارکس بررسي نموده است( مطمئنا در شکل افسار گسيخته خاص) در اين صورت بررسي ما به گمراهي کشانده خواهد شد.

درجه سود در حال سقوط
دليل تعيين کننده بحران اقتصادي جهاني که در سال 2009 گسترش يافت مطمئنا سياست نئوليبرالي نيست. بلکه دليل آن در هسته اصلي بحران پايدار کاربرد سرمايه در نتيجه تغييرات در درجه سود نهفته است. در سال هاي هفتاد قرن گذشته بريده اي عميق در تاريخ اقتصادي سرمايه داري وجود داشت. يک دهه رژيم هاي موفق درانباشت سرمايه. که از همه مهمتر بخاطر اشتغال کامل و درجه رشد صنعتي، دولت هاي رفاه از مشخصاتشان بود ( فورديسم). عصر طلائي سرمايه داري سال هاي 50 و 60 با افزايش حقيقي دستمزدها و بهبودي هاي اجتماعي براي مزدبگيران و بنحوي رقيق نمودن تضاد هاي طبقاتي بخصوص در کشورهاي صنعتي سرمايه داري. امروز ديگر اين عصر طلائي پريودي جاري شده وبه تاريخ سپرده شده است.

از سال 1970 به اين طرف درجه سود کارخانه جات توليدي در آمريکا و ژاپن و آلمان بطور متوسط 10% افت نمود. براي عکس العمل به اين مسئله دو راه پيشنهاد شد: يک راه استراتژي پمپ سود بود به اين مفهوم که سرمايه اضافي در تاسيسات مالي جهاني و هرچه بيشتر در شکل سفته بازي و بورس بازي بکار گرفته شود. سرمايه داري تا اينجا به سرمايه داري بازار هاي مالي تبديل گرديد. ترک ميان اقتصاد حقيقي و انبوه پولي که در سرتاسر جهان در جريان بود همواره بزرگتر شد. نه تنها تک تک بانک ها بلکه هسته اصلي طبقه سرمايه دار هم به تجارت هاي مالي سفته بازانه و بورس بازانه روي آوردند. بانک هاي بزرگ سرمايه گذاري و:
Hedge-Fonds
هاي خصوصي نفوذي مخرب و منهدم کننده بر پروسه توليد سرمايه بدست آوردند و تعديل هاي دولتي و ميان دولتي که در برابر آنان قرار داشت از بين برده شد.

راه ديگر اين بود که خصوصي سازي همواره مجددا بخش هاي جديدتري از جامعه و همچنين استثمار قوي تر و شديد تر مزدبگيران را در بر گيرد. ارزش نيروي کار پائين آورده شد. در آلمان سياست نئوليبرالي شروع نمود تقسيم سيستماتيک نابرابر ثروت هاي اجتماعي از پائين به بالا را.

بخش بزرگي از توليد به کشورهاي مزدارزان با استاندارد اجتماعي اسفناک منتقل گرديد. در کشورهاي سرمايه داري صنعتي سياست انهدام خدمات اجتماعي آغاز گشت. توافق طبقاتي که از بعد از سال 1945 به وجود آمد و به طبع آن امتيازات اجتماعي براي مزدبگيران حاصل گرديد، تکه تکه و قدم به قدم باز پس ستانده شد و به سطحي نازل کشانده شد. اين مسئله با فروپاشي سيستم رقابتي سوسياليسم موجود که در سال هاي 1989/1991 اتفاق افتاد، بورژوازي را مجددا در موقعيتي قرار داد که جهان را آنطوري بسازد که خود مي خواهد. ( مانيفست حزب کمونيست: جهان را طبق تصوير خود بسازد).

جهان آن طور که پيداست در آغاز يک بحران ساختاري عميق شيوه توليد سرمايه داري قرار گرفته است که پيامدهاي آن بحران هاي بزرگ اقتصادي، بحران هاي مالي شديد و همچنين به هم خوردن و تکان دادن گسترده تمامي مناسبات اجتماعي است. جامعه سرمايه داري يکبارديگرهمان استاد جادوگري است که قادر نيست برخشونت هاي زيرزميني که خود باعث طغيانش گشته است مسلط گردد. دلائل وجودي بحران هاي مالي جهاني و بحران هاي اقتصادي جهاني که در سپتامبر سال 2008 خود را بروز دادند همچنان بر جاي خود باقي مي باشند. سياست نئوليبراليسم بي اعتبار مي گردد اما همچنان ادامه دارد. ( حتي اگر غالبا خجالت زده به پيش برده مي شود). برنامه هاي سفته بازانه و بورس بازانه مجددا به حرکت افتاده اند و تقريبا سطح قبل از سپتامبر 2008 را مجددا بدست آورده اند.

غروض دولتي در حال رشد دولت هاي صنعتي بزرگ به آماسي بزرگ از بدهي ها تبديل گشته است. يک مدل موفقيت انگيزجديد از انباشت سرمايه در چشم انداز وجود ندارد.

بحران هاي ساختاري ـ و مالي گر چه با شرايط نابرابر ظهور مي کنند اما ظهورهاي متفاوت ندارند. توسعه اقتصادي همچنان سيکلي به پيش مي رود. البته در طريقه و شکلي تغيير فرم داده شده. جهش ها و رونق هاي کوتاه مدت اقتصادي هم همچنين به هيچ وجه غير قابل منتظره نمي باشند.
باندبازي آشکار و علني

در مجموع: بديهي است توسعه شيوه توليد سرمايه داري به نقطه اي رسيده است که انباشت سرمايه را همواره بشدت و بر عليه منافع کارگران و همچنين بر عليه منافع گروه هاي بزرگي از اقشار مياني ورفاه اجتماعي و حقوق مليت ها به پيش مي برد.

دفاع از منافع کارگران بدون اما و اگر، تقويت انترناسيوناليسم سوسياليستي، سيستم ـ مالکيت ـ مسئله قدرت، مجددا به شکلي نو در مرکز توجه عملکردهاي سوسياليستي قرار گرفته اند. ما در برابر عصر جدي اي از بحران هاي اقتصادي و سياست مالي، مبارزات طبقاتي سخت و جنگ هاي جديد قرار گرفته ايم.

سرمايه داري و جنگ با يکديگر در يک وحدت بسر مي برند. سرمايه داري جنگ را در خود حمل مي کند. درست بمانند ابر که باران را در خود حمل مي کند. امپرياليسم امروز بيشتر از هر چيزي بروابستگي اقتصادي وقروض متکي است. در بخش دوم پيش نويس برنامه چپ آلمان آمده است که جنگ هاي امپرياليستي از ميان مبارزات براي گرفتن قدرت استراتژيک سياست جغرافيائي، و براي گرفتن رهبريت اقتصادي، سياسي و فرهنگي بر مي خيزند.

شکل گيري بازار جهاني قرنها است که با جنگ هائي براي شکل گيري منوپل هاي تجاري، براي پايگاه ها، براي مستعمره ها و براي به بردگي کشاندن انسانها و همچنين براي هژموني نظامي در اروپا همراه بوده است. دقيقا 100 سال پيش مرحله انتقالي سرمايه داري منوپلي صلح جو به امپرياليسم بشدت جنگ طلب انجام پذيرفت. (لنين)

در آغاز قرن بيستم بشريت اولين جنگ جهاني اول را تجربه نمود: بر سر نفوذ جهاني وبر سر تقسيم جديد جهان ميان کشورهاي قدرتمند امپرياليستي.
آلمان هيتلري و ژاپن جنگ دوم جهاني را بعنواني جنگي براي نابودي شوروي و رهبريت بر جهان آغاز نمودند. اتحاد نظامي شوروي و آمريکا و انگليس و فرانسه اين نقشه ها را به هم زد.

بعد از جنگ جهاني دوم " پاکس آمريکانا" با بيشماري ازجنگ هاي منطقه اي تحت رهبري آمريکا بر عليه تغييرات انقلابي جهاني ديگر آغاز گشت: با جنگ بر عليه جنبش پارتيزاني در يونان، جنگ کره، جنگ ويتنام و جنگ هائي بر عليه کوبا و نيکاراگوئه.

سيستم عمليات نظامي جهاني با يک رقابت تسليحاتي افراطي همراه شد. در کشورهاي اصلي امپرياليستي مجموعه صنايع نظامي قدرتمندي بعنوان بخش مهم ساختار قدرتي شکل گرفتند.

بعد از فروپاشي شوروي و انحلال خودبخودي پيمان ورشو يک سناريوي جديد از رهبريت جنگي امپرياليستي و گسترش آن شکل گرفت. در خط مقدم اين جنگ ها، جنگ هاي مشخصي براي از بين بردن فاکتور هاي مزاحم منطقه اي و دسترسي بر ذخاير مهم جهان براي برآوردن منافع مشترک کشور هاي اصلي امپرياليستي تحت رهبري آمريکا قرار گرفت.

اولين و دومين جنگ خليج، جنگ ناتو بر عليه يوگسلاوي و جنگ افغانستان نشان دهنده طريقه پيش برد سياسي اين جنگ ها است. به اين مفهوم که جنگ هاي مدرن مشروع و از همه مهمتر بنام دفاع از حقوق بشر ضروري ناميده مي شوند. برخلاف جنگ جهاني اول رضايت از جنگ نشان داده نمي شود اما تحريکات جنگي رسمي دولتي در گسترش عصبيت و جنگ، کشتن هزاران انسان بيگناه و اقرار علني به باندبازي در مناسبات بين المللي تنها با مقاومت هاي عمومي بسيار ناچيزي روبرو مي شوند.

دولت آلمان خواهان نقش قدرت جهاني است

در اتحاديه اروپا بودجه تسليحاتي و صادرات تسليحاتي مجددا گسترش يافته اند. مجموعه صنايع نظامي قدرت سياسي تعيين کننده اي را دارا مي باشند. اتحاديه اروپا و ژاپن بعنوان شريک جوان آمريکا نقش بازي مي کنند اما منافع شخصي خودشان را هم همواره در بخش هاي اقتصادي، مواد اوليه، بازارها، مناطق تحت نفوذ، راه هاي تجارت و همچنين در بخش نظامي ( همانطوري که در زمان جنگ با يوگسلاوي خود را نشان داد) دنبال مي کنند.

اتحاديه اروپا کشورهاي عضو خويش را به نظاميگري هاي مجدد موظف مي سازد. در اين مسير يک ارتش اروپائي حملاتي ( متشکل از کشورهاي عضو) تدارک داده مي شود. هلموت کهل صدراعظم اسبق آلمان اعلام نمود که آلمان بايد در آينده علنا از خواست خود بعنوان قدرت جهاني دفاع نمايد و بايد اين خواست را گسترش دهد. گرهارد شورويدر هم اين مسئله را در ارتش جاي انداخت. ارتش آلمان در جهت يک ارتش تهاجمي مسلح مي گردد و در اين رابطه در افغانستان تجربياتي کسب مي کند. سياست نظامي آمريکا و ناتو هدفشان حمله به قدرت هاي اتمي روسيه و چين نيست و حتي سياست محاصره نظامي اين دو قدرت را هم ندارند بلکه خطر يک جنگ بزرگ جديد روزبروز بيشتر مي شود. گسترش اين خطرکه طبقه سرمايه داران بعنوان راه خروج از يک دپرسيون پايدار بزرگ در اقتصاد مجددا چون سال هاي 90 قرن 19 و سال هاي 30 قرن بيستم راه جنگ افزارهاي پيشرفته را براي رونق اقتصادي و افزايش سرمايه پيشه کنند. ( منظور براه انداختن يک جنگ جهاني است)

چپ هاي ضد سرمايه داري بايد از اين خطرها نام ببرند و در مقابل تحريکات جنگي ملي و بين المللي بپا خيزند و بر عليه سياست جنگ طلبي خود را تجهيز و سازماندهي نمايند. چرا چپ هاي آلمان ( اين مسئله به پيش نويس برنامه فوق هم بر مي گردد) خواهان اين نباشند که نه تنها در افغانستان بلکه کلا تمامي عمليات هاي نظامي ارتش آلمان در خارج از آلمان متوقف گردد؟. چرا ما تنها شعار انحلال ناتو را بدهيم و خواهان اين نباشيم که بعنوان اولين قدم در اين راه آلمان اولين کشوري باشد که از ناتو بيرون بيايد؟ و آيا براي باج دادن به سياست موجود کسي جرئت نمي کند خواهان اين باشد که در کل صادرات تسليحاتي آلمان متوقف گردد؟

جامعه آلمان جامعه اي طبقاتي است. ارزيابي در پيش نويس برنامه مبني بر تقسيم نابرابر روبرشد درآمدها و دارائي ها تصوير تنها يکي از فرم هاي ظهور اين جامعه طبقاتي است: تقسيم نابرابردرآمدها و دارائي ها اساسا بدنبال انشعاب طبقاتي در اقتصاد اجتماعي رخ مي دهد انشعاب به طبقه مالک تنها نيروي کار و طبقه مالک سرمايه ـ منظور نيروي کار کارگر و سرمايه سرمايه دار ـ ( کارل مارکس، کتاب سرمايه، باند سوم)

بعد از بيش از چهار دهه تلاش براي سوسياليسم در شرق آلمان در نهايت شرق به غرب آلمان پيوست و اين مسئله با خود انشعابي منطقه اي را به همراه آورد. پوشش گسترده صنايع در شرق و آکسيون هاي تلافي جويانه با انگيزه سياسي و کارزارهاي متعدد براي تبهکارسازي جامعه آلمان شرقي دراصل پيشگيري هائي بود بر عليه خشم فروخورده سرمايه داري در بحران اقتصادي جهاني. در کنار اين مسئله با کارزارهائي بر عليه ديکتاتوري مي بايست خاطرات و تجربيات مثبت هم از کله هاي مردم آلمان شرقي بکلي پاک گردد.

خصوصي سازي کارخانه جات و ثروت هاي مردمي، به عهده گرفتن امورات مالي و بدهي هاي قديمي از سوي بانک ها و بيمه هاي آلمان غربي، بيرون راندن صدها هزار انسان از خانه ها و آپارتمان هاي دولتي و تصرف زمين هاي اصلاحات ارضي در واقع بزرگترين غارت غير نظامي تاريخ آلمان بود.

بسياري از مردم آلمان شرقي با داشتن تجربه در باره دو سيستم اجتماعي امروز تصوير ديگري از سوسياليسم و همچنين نگاهي بسيار انتقادي به دولت، دمکراسي و رهبريت سرمايه در آلمان را دارند به ساختارهاي استبدادي و عدم وجود دمکراسي در سيستم سياسي آلمان شرقي انتفاد مي نمايند ـ آنچه درخاطره ها مانده است غالبا خاطره يک جامعه هم بسته و سيستم ارزشي بشردوستانه مستقل به انضمام تفاهم براي تاريخ مبارزه در راه جامعه اي بهتراست ـ . درصد بسيار بالائي از مردم چه در شرق وغرب آلمان ايده سوسيال دمکراسي را ترجيح مي دهند. در واقع تلاش هاي سوسياليستي در آلمان شرقي اين شهامت را به جامعه کنوني مي دهد تا معيار هاي سوسياليستي را ايجاد نمايد.

نقش محوري پرولتاريا

بررسي هاي طبقاتي بعنوان تعيين کننده فاکتور ذهني تغييرات پيشرو اجتماعي، مهمترين وجه بررسي چگونگي و امکانات دستيابي به يک سياست ضد کاپيتاليستي است. بعد از 20 سال اتحاد دو آلمان جبهه هاي سياسي با توجه به اشکال ظهورشان ديگر بر مبني شرق و غرب آلمان حرکت نمي کنند بلکه حرکت آنها ميان بالا و پائين جامعه است و انشعاب ملي ميان ثروت و فقر روز بروز عميق تر گشته است. در آلمان هم جريان خون سرمايه بمانند زير در حرکت است:
در ابتدا کارگر مزدبگير بعنوان مالک نيروي کار قرار دارد. کسي که نيروي کارش را به مالک سرمايه مي فروشد و يا اجاره مي دهد تا بدين طريق بتواند زندگي کند. در مقابل آنها سرمايه دار قرار گرفته است. کسي که صاحب ابزار توليد است و توليد را سازماندهي مي کند و محصول توليد را از آن خود مي سازد. در پايان اين روند کارگر مزد بگير در همانجائي قرار دارد که در آغاز روند توليد قرار داشت: بعنوان مالک تنها نيروي کارش. اما سرمايه دار ثروتمند تر گشته است. اين پروسه همواره خود را تکرار مي کند. همانگونه که سرمايه مورد استفاده قرار گرفته باز توليد مي شود، مناسبات ميان کساني که کار مي کنند و کساني که محصول کار را از آن خود مي سازند هم باز توليد مي شود. مهمترين نقطه شروع آگاهي طبقاتي مزدبگيران اين شناخت است که آنها (کارگران) ثروت هاي اجتماعي را خلق مي کنند که ديگران آن ثروت ها را از آن خويش مي سازند.

در مقابل کارگران طبقه اي ازسرمايه داران با قشري کوچک از آقايان کنسرن ها و بخش هاي عظيم مالي در نوک هرم آنان قرار گرفته اند. به همراه اينان رهبران اتحاديه شرکت ها، مديران نوک هرم اقتصاد و دولت و پرسنل بالاي احزاب طرفدار همه و همه قدرت برگزيده رهبري کننده را تشکيل مي دهند. سياست دولت از سوي اين قدرت برگزيده تعيين مي گردد. ازيک جامعه دمکراتيک که همين اخيرا طبق تحليل پيش نويس برنامه ( حزب چپ) توسط سرمايه داري بازار هاي مالي در بحران فرو رفته است نمي توان صحبتي نمود زيرا که دمکراسي در يک روند طولاني دگرگوني بعنوان شکل سياسي رهبريت اين قدرت هاي برگزيده تثبيت گشته است.

مبارزه هر دو طبقه پايه اي

درميان اين دو طبقه پايه اي جامعه سرمايه داري همچنين دو گروه بزرگ هم وجود دارند که مشخصه مشترکشان اين است که مقامي مابين کار و سرمايه دارند. آنها در واقع شرکاي هم پيمان پتانسيلي يک طبقه کارگر تجهيز شده اند. از يک سو اقشار مياني صاحب حرفه قرار دارند که هي کوچکتر شده اند. به اين مفهوم که خرده بورژوازي سنتي در بعد گسترده اي از بين رفته است. از طرفي هم شرکت هاي خرد در واقع در خدمت کارخانه ها و صنايع بزرگ وظايف خدماتي و تهيه پرسنل و حمل و نقل و... را انجام مي دهند. شمار ثبت شده انسانهائي که بشکل آزاد بدون کارگر و خدمه کار خرد توليدي انجام مي دهند و به طبقه وابسته به کار تعلق دارند، افزايش يافته است. طبقه کارگران زراعي به عنوان گروه بزرگ اجتماعي از بين رفته است و کارگران بخش زراعي به طبقه کارگر تعلق دارند.
از سوي ديگر بخش بسيار بزرگي شاغل و پرسنل مديريت متوسط در بخش اقتصاد و بخش دولتي بکار مشغولند که روز بروز گسترده تر مي شوند. اينها هم به اقشار مياني تعلق دارند. منافع اين قشر دوگانه است از طرفي وابسته به شغل داده شده از سوي سرمايه مي باشند و از طرف ديگر در برابر مزد بگيران به شکل هاي متفاوت از منافع سرمايه دفاع مي نمايند.

در تاريخ آلمان در مبارزه دو طبقه اصلي جامعه سرمايه داري تضاد هاي بسيار و جهت هاي مخالف بسيار وجود داشته است. تغييرات ساختاري بسيار عميق، نقاط اوج سازماندهي هاي سياسي و مبارزات طبقاتي، موفقيت هاي بزرگ و شکست هاي تلخ. از جمله شکست ها مي توانيم از انقلاب 1918/19 نام ببريم ( همان کاري که پيش نويس برنامه کرده است) که با کمک رهبريت سوسيال دمکراسي به شکست کشانده شد.

در مبارزه طبقه مزدبگير بعنوان طبقه اي براي خود بر عليه سرمايه افت و خيز هائي وجود داشت. همچنين بر روي خاک آلمان، آلمان شرقي هم وجود داشت که تلاش مي کرد تحت شرايط بسيار دشوار تاريخي جامعه اي نو خارج از سرمايه داري به وجود آورد. نتيجه اين مبارزات بعنوان خاطرات مانا در خودآگاهي روزمره مردم جاي نگرفته و اين تجربيات مهم به لحاظ برنامه اي ازمفهوم مهمي برخوردار نشدند.

حرکت جنبش کارگري بر بستر مارکسيستي يعني خيزش سوسيال دمکرات ها و اتحاديه هاي کارگري در امپراطوري آلمان پيامد تائيد مجموعه فراکسيون سوسيال دمکرات مجلس آلمان از قروض جنگي 1914 بود. انقلاب سوسياليستي نوامبر 1918 با کشتن رهبرش و با توافق طبقاتي در اساسنامه وايماربه پايان رسيد. ( اساسنامه اي که در 31 جولاي 1919 در وايمارتصوسب گرديد)

تاريخ کوتاه جمهوري وايمار با موفقيت هاي سياسي اجتماعي در مبارزه طبقاتي و توسعه يک جنبش کارگري مبارز و جنگنده و از سوي ديگر با زير پا گذاشتن قانون اساسي و سازماندهي پهنه جامعه براي اهداف ارتجائي و ضد بشري وانشعاب سياسي فاجعه بار درون چنبش کارگري همراه بود. ناتواني احزاب کارگري سوسيال دمکرات آلمان و حزب کمونيست آلمان که نتوانستند از انتقال قدرت توسط سرمايه بزرگ به فاشيسم نازي با تمامي پيامدهاي وحشتناکش جلوگيري کنند، تا به امروزهم بعنوان اخطار براي اتحادعمل با آنها مي باشد.

در تاريخ بعد از جنگ يعني بعد از 1945 مرزهائي ميان سيستم جهاني سرمايه داري و تمامي آن کشورهائي که به خود اجازه داده بودند از اين سيستم جهاني خارج شوند از وسط آلمان کشيده شد. در آلمان يک رفاه اجتماعي نتيجه توافق طبقاتي به وجود آمد. سرمايه تحت شرايط سيستم مقابله و فورديسم بدون آکسيون هاي بزرگ مبارزاتي طبقه کارگر آماده دادن مقدار بالائي امتيازات اجتماعي و حقوق کارگري شد.

ارزيابي تجربه هاي تاريخي

در آلمان شرقي تحت تاثير وضعيت تاريخي کاملا پيچيده اولين دولت طبقه کارگر بر روي خاک آلمان به وجود آمد. با تاريخي پر از موفقيت و شکست. تمرکزتصميمات اقتصادي، شکل بوروکراسي طراحي و مديريت اقتصاد مردمي و همچنين محدوديت هاي گسترده براي حرفه آزاد توليدي ـ در پيش نويس برنامه چنين آمده است ـ به طور دراز مدت منجر به عقب ماندگي در ابداع ـ و قدرت عمل و کارآئي شد.

شکست درتلاش براي پياده کردن سوسياليسم در آلمان شرقي در اساس شکست در ناحيه اقتصادي بود. سيستم مديريت بوروکراتيک نمي توانست براي هميشه در سيستم رقابت پايداري کند. آنها موفق نشدند يک مدل دمکراسي برتر از دمکراسي بورژوازي خلق کنند. اگر که بعنوان مقياس دمکراسي، خودمختاري فردي و جمعي انسانها را که از مناسبات موجود اجتماعي برگرفته شده است را بفهميم ( اوه جنز هوير) در اين صورت موفقيت هائي وجود داشت. اما هم چنين عقب گردهائي هم وجود داشت که از همه مهمتر اين عقب گرد در رابطه با حقوق پايه اي سياسي به چشم مي خورد. بررسي تاريخ آلمان شرقي و بررسي اين تجربيات و نقاط ضعف ها و قوت ها توسط سوسياليست ها و کمونيست ها بسيار از اهميت برخوردار است.
تاريخ مبارزات طبقاتي در آلمان سرمايه داري بما يک سري از شناخت ها را منتقل مي نمايد که براي آموزش جديد سياسي طبقاتي از اهميت فراوان برخوردار است.

هيچ چيزي به اندازه تاکتيک چپ ها مبني بر تطابق سياسي و اجتماعي و شرکت بخشي از چپ ها در جبهه دولت نمي تواند به فلج شدن خواست مبارزاتي کارگران بيانجامد.
در زمان هاي نام برده بحران هاي شيوه توليد سرمايه داري خطر سياسي شدن کارگران بر بستر روسي و بستر فاشيستي رشد نمود. ( کارگراني که به سياست روزمره اين بستر ها توجه داشتند). تجهيز عمومي ضد فاشيستي و حتي بيشتراز اين نمايندگي آشکار منافع کارگران توسط چپ هاي ضد سرمايه داري اهميت زياد پيدا مي کند . ولفگانگ آبندروت مي گويد:" برعليه يک جنبش عمومي فاشيستي تنها حضور مصمم و قدرتمند طبقه کارگر کمک مي کند....بطوري که آن بخشي از کارگران که در ياس خود به فاشيست ها متمايل مي شوند و روي مي آورند، به لحاظ سياسي به طبقه کارگر وابسته مي شوند و طبقه کارگر خود را به يک بديل موثر بر عليه رهبريت سرمايه داري منوپل تبديل مي سازد".

اشکال سازماندهي، احزاب و اتحاديه هاي کارگري، که طبقه کارگر در راه مبارزه براي رسيدن به آزاديش توسعه مي دهد تنها شکل هاي معمومي از بسيج و نمايندگي از منافع نخواهد بود. در قطعنامه مجلس سوسيال دمکرات هاي درسدنر سال 1903 آمده است:" آنها زندگي خاص خود را مي کنند و در اين تلاش مي باشند تا بر بستر منافع خودشان و همچنين منافع اقشار اجتماعي موجود بجاي بدست آوردن قدرت سياسي از طريق از سر گذراندن مخالفين ما، سياستي مبني بر کنار آمدن با نظم موجود را جايگزين نمايند".

تجربيات تاريخي همچنين به ما ياد مي دهند که درمبارزات سياسي طبقه کارگر اشکال خود گرداني وجود دارند که همزمان مي توانند ارگان هاي مبارزاتي و جوانه هاي يک ساختارقدرتي آلترناتيو باشند. وجود و گسترش و مرکزيت چنين شوراهائي و يا بهتر بگوئيم ساختارهاي خودگردان شورا مانندي ابزاري هستند که باعث فروپاشي رهبريت سرمايه داري و قدرت دولتي بورژوازي مي شوند ( آگوست تال هايمر) و پيش شرط هاي مهمي هستند براي اينکه طبقه کارگر دريک موقعيت انقلابي قدرت سياسي را فتح نمايد.

ملاحضات:
با برنامه گولدسبرگ تصويب شده در 15 نوامبر 1959 حزب سوسيال دمکراسي آلمان جدائي کامل از مارکسيست را باعث شد. کاراکتر اصلي اين تغيير برنامه اي يک تفاهم سوسياليستي ليبرالي ـ حقوق بشري و خواست داشتن " حزب مردمي" که در برابر طبقات خنثي عمل مي کند، بود.

يادداشت هاي فوق در ماه نوامبر امسال از سوي انتشارات پاد برگ کامن علني خواهد شد. براي سفارش به آدرس زير توجه شود:
pad-Verlag@gmx.net


[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration