The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

بازهم درباره ساختار جمهوري خواهان

محمد اعظمي

گردهمايي سراسري جمهوريخواهان دمکرات و لائيک قرار است کمتر از سه هفته ديگر برگزار شود. پرسش اصلي در رابطه با اين گردهمايي اين است که چه هدف و ايجاد چه نوع سازماني را فراروي خود نهاده است. به اين پرسش گرچه هنوز پاسخ روشني داده نشده است اما براساس مطالب و اسناد منتشر شده، در مجموع سايه روشن هاي سه نظر را مي توان مشاهده کرد. برخي آنرا جنبش مي دانند. تعدادي حزب سياسي اش مي انگارند و گروهي نيز آنرا جبهه مي پندارند. ارگان هايي چون جمع هماهنگي و گروهاي کار سياسي و ساختار نيز آميخته اي از اين سه را مدنظر دارند. اين ارگانها براي تشکل خود، ساختاري حزبي با برنامه اي جبهه اي پيشنهاد کرده اند که بنابر تمايلشان بر آن نام جنبش نهاده اند. تا زماني که به اين آشفتگي و ناروشنايي پايان داده نشود، دستيابي به نتيجه اگر نگوئيم غيرممکن، حداقل بسيار دشوار، تنش زا و موقتي خواهد بود. اکنون جدا از نام، که به نظر مي رسد نيروي قابل توجهي آنرا با تعاريف متفاوت و برداشتهاي گوناگون، جنبش مي نامند، حول برنامه آن، نگاه کم و بيش يکساني بين اکثر فعالين اين جريان وجود دارد. اما اين هم انديشي در اساسنامه يا سند ساختاري، ديده نمي شود. براساس اظهار نظرات تاکنوني دو نظر با تفاوتهايي، قابل تشخيص اند. يک فکر اين جمع را در جايگاه يک حزب سياسي مي نشاند. طرح گروه کار ساختار و طرح پيشنهادي رسول آذرنوش که ظاهرا در مقابل آن قرار دارد، از آن جمله اند. فکر ديگري حرکت اين جمع را جنبش مي داند و کوشيده است اين خصوصيات را از سطح نامگذاري فراتر برده، خطوطي از مختصات يک جنبش را بيان دارد. جلال شالگوني در چنين چارچوبي قرار دارد.
درباره طرح گروه کار ساختار، پيش از اين در مطلبي با عنوان « نگاهي به طرح ساختار جمهوريخواهان دمکرات و لائيک» سخن گفته ام. بيش از آن نکته مهمي ندارم.
دو مطلب « طرح پيشنهادي براي ساختار» و « خودگرداني يا سانتراليزم دموکراتيک» نوشته رسول آذرنوش نيز گرچه در برابر طرح گروه کار ساختار و بعنوان جايگزين آن، ارائه شده اند. اما برخلاف تصور نويسنده، چارچوب جديدي ندارد، طرح ساختار يک حزب سياسي است که بر پايه خودگرداني، سازماندهي مي شود. در اين طرح، « اصل بنيادين سازماندهي در احزاب و سازمانهاي کلاسيک، سانتراليزم دموکراتيک» مردود اعلام شده و هيرارشي حزبي زير سوال رفته است، اما حزب با « سازماندهي افقي بر پايه خود گرداني#1662;ابرجا مي ماند. با وجوديکه در جابجاي مطلب بر « ماهيت جنبشي#1575;ين جريان و « سازماندهي جنبشي#1578;اکيد و حتي نام جنبش بر آن نهاده شده است اما نگاه نويسنده به ساختار اين جريان، حزبي است. توضيح طرح پيشنهادي، از منشور نقد ساختار احزاب کلاسيک، بدين سبب صورت گرفته و از اين نگاه برخاسته است. نويسنده، ساختار جنبشي را از دل تجديد نظر در اصل بنيادين سازماندهي حزبي يعني سانتراليزم دموکراتيک بيرون کشيده و روشن نمي کند که چرا تغيير اين اصل يک ساختار حزبي را دگرگون کرده آنرا « جنبشي « مي کند؟ اساسا بر احزاب سياسي و جنبش ها اصول ثابت و يکساني حاکم نيست امروزه کم نيستند احزابي که سانتراليزم دمکراتيک را کنار نهاده اند اما هنوز کارکرد حزبي خود را حفظ کرده اند. تفاوت يک جنبش با حزب سياسي در ميزان دمکراتيسم آن نيست. احزاب سياسي را بر اساس برنامه و ساختارشان توضيح مي دهند. جنبش ها اما، حول اهداف عام و کلي شکل مي گيرند. تاکنون هيچ جنبشي بر اساس برنامه شکل نگرفته و مقيد به اساسنامه نبوده است. جنبش هاي صلح، زنان و ضد آپارتايد و ... اينگونه بوده اند. نيرويشان سيال بوده و از احزاب، سازمانها، محافل، انجمن ها و افراد و... تشکيل مي شده اند. جنبش ها مي توانند در رابطه با اين اين يا آن خواست خصلت اثباتي داشته باشند هماهنگونه که جنبش صلح چنين است، که البته و در واقع عليه جنگ و در نفي جنگ بميدان مي آيد، اما جنبش ها نمي توانند آلترناتيو قدرت سياسي شوند. چون آلترناتيو با برنامه سياسي قادر است به نيروي جايگزيني فرا رويد. جنبش آلترموندياليستها که در مراحل نخستين جنبش آنتي موند ياليستها ناميده مي شد قبل از آنکه براي آلترناتيو قدرت سياسي و در تائيد آن، قابل استناد باشد با جنبش ضد جنگ و جنبش صلح قابل تبيين است و از شمار چنين جنبش هايي است.
نويسنده کوشيده است در مطلب « خودگرداني يا سانتراليزم دمکراتيک» معناي ساختار جنبشي را توضيح دهد. به نظر من توضيحاتش بيشتر در رابطه با دموکراتيزه کردن حزب سياسي قابل استفاده است و البته در اين زمينه هم جديد است و هم نکات مثبت و مفيدي دارد که مي توان از آن در سازماندهي احزاب سياسي استفاده کرد.
جلال شالگوني نيز در توضيح اين حرکت بمثابه جنبش مطلبي دارد با عنوان « با اساسنامه حزبي نمي توان « جنبش» را سازمان داد!» به نظر مي رسد مطلب او با اقبال بيشتري در ميان نيروهاي جمهوريخواه دمکرات و لائيک روبرو شده است. من فکر مي کنم او نسبت به ساير فعالين جمهوريخواه دمکرات و لائيک، درک روشن تري از حرکت جنبشي دارد. ولي هنوز نتوانسته است بطور کامل از ايده سازماندهي حزبي فاصله گيرد. مي کوشم به اين درهم آميزي و التقاط اشاره کنم:
جلال شالگوني در مطلب خود طرح گروه ساختار را از اين زاويه که با اساسنامه حزبي نمي توان جنبش را سازمان داد، به نقد کشيده است و از حرکت اين جريان بمثابه « جنبش» دفاع کرده است. او يکي از مختصه هاي جنبش را « حضور گرايشات متنوع و اقليتهاي متعدد» دانسته است. از اين سخن درست اما، نتيجه نادرستي گرفته است. او چون هنوز با طرح پيشنهادي خود يگانه نشده است و شايد به اين دليل که مقوله « جنبش» هنوز « تعريف و سيماي روشن خود را پيدا نکرده است» حضور گرايشات مختلف و اقليت ها را در ظرف حزبي مورد بازبيني قرار مي دهد و در پي گرفتن حق و حقوقشان در تصميم گيريهاست. او مي گويد « در سند ساختار بايد صراحتا به حق اقليت تاکيد نمود. در عين حال بايد از فراکسيونها و حقوق آنها و نحوه حضورشان در هيئت هماهنگي سخن گفت» اين فکر هنوز به اين تشکل که خود « جنبش» مي نامدش، از منظر حزب مي نگرد. اعضاي سازمانها و احزاب به تصميمات که براساس نظر اکثريت اتخاذ مي شود، التزام دارند. اقليت در اين رابطه معني پيدا مي کند. فراکسيونها نيز براي رعايت حقوق اقليت که از يک گرايش فکري ساخته مي شود، شکل مي گيرد. اينها همه مفاهيمي حزبي است. يک جنبش نه تصميمات الزام آور دارد و نه عضو تا بر اساسش فراکسيون ايجاد شود. ساختاري که عضويت در آن منتفي است، صحبت از فراکسيون بي معني است. جلال شالگوني که ساختار مبتني بر عضويت را براي اين جنبش رد مي کند و از اين زاويه نيز در ابتداي نوشته اش، از خود انتقاد کرده است، روشن نيست فراکسيون را با کدام نيرو مي خواهد شکل دهد. افزون بر اين، نمونه هاي تاريخي نيز در رد وجود فراکسيون در جنبش ها گواهي مي دهند. جنبش ضد آپارتايد که نويسنده نيز بدان استناد کرده است يکي از نمونه هاست. فراکسيون و اقليت اين جنبش چه نيرويي بود؟ اکثريتش که بود؟ « مدافعان نظام سرمايه داري#1610;ا « حزب کمونيست»؟ « مبارزان مسلح» يا « اسقف توتو» کداميک؟
يکي از مهمترين مختصات اصلي جنبش ها سياليت آنهاست. جنبش صلح عضو ندارد. در جنبش صلح نيروها مشارکت مي کنند و با مشارکتشان جنبش را مي سازند. بر اجزاي اين جنبش اهداف و برنامه هاي سياسي بسيار متنوعي حاکم است که ضوابط و قانونمنديهاي متفاوتي دارند. اين مجموعه هدف واحدي دارند. برنامه اشان يک بند دارد و شعارشان يکي است :» عليه جنگ و براي صلح»
مبارزه براي اين هدف و تحقق اين شعار به اشکال و شيوه هاي بسيار متنوعي پيش مي رود. نه اکثريتي وجود دارد و نه اقليتي و نه فراکسيوني.
اشکال مقاله به اين محدود نمي شود. نگاه آن به جنبش اراده گرايانه است و به قانونمندي شکل گيري آنها توجه کافي نشده است. جنبش ها در پي تصميمات اين يا آن فرد يا گروه و سازمان شکل نمي گيرند. زمينه آن در بطن جامعه ساخته مي شود و بمثابه يک عامل عيني، مجموعه متنوعي از نيروها را متاثر کرده و به حرکت در مي آورد. احزاب، سازمانها، افراد و محافل بر بستر اين زمينه در نيرومندتر کردنش مي توانند دخالت کنند. اساسا کدام جنبش را مي شناسيم که پيش از شکل گيري آن، گروهي براي ايجادش نقشه کشيده اند، برنامه برايش نوشته اند و اساسنامه اش را ژلاتيني کرده اند؟ جنبش ها حول اسناد سياسي شکل نمي گيرند. جنبش ها بقول خود شالگوني « حول اهداف کلي بويژه ساده و قابل فهم است که پا مي گيرند» و در رابطه با نمونه به « سياهان آفريقاي جنوبي#1575;شاره دارد که « با ايده ساده نفي آپارتايد جنبش عظيمي را راه انداختند» در رابطه با کشورمان ايران هم از نمونه هاي اين ايده کلي به « حذف نهادهاي انتصابي1548; « آزادي انتخابات»، « جمهوري تمام عيار» ، « آزادي انديشه» اشاره کرده است. بسيار خوب. اگر جنبش ها حول چنين ايده هايي شکل مي گيرند، اين گروه کار سند سياسي که جلال شالگوني نيز عضو آن بوده است و در دفاع از مصوباتش مقاله مي نويسد، براي شکل دادن به چه « جنبشي#1605;شغول تدوين سند سياسي است؟ مگر جنبش ها بنابه نظر نويسنده حول عام ترين شعارها و قابل فهم ترين شان شکل نمي گيرند، پس اين برنامه و سندنويسي به چه معني است. در اين زمينه امروز به نظر من، جنبش دمکراسي خواهي در جامعه وجود دارد مي توان براي دامن زدن بدان فعال شد. جمهوري خواهان دمکرات و لائيک نيز بعنوان يک جريان معين در اين جنبش شرکت دارند. مي توانند براي تحقق دمکراسي، سند سياسي خود را مبني فعاليتشان قرار دهند. حول اسناد سياسي، احزاب و جريانات سياسي شکل مي گيرد. جنبش که محدود به اين يا آن سند و مقيد به يک ساختار و ضابطه شود، ممکن است باز آنرا بنابه تمايلمان جنبش بناميم، اما اين « جنبش» بدليل تناقض اش از « سازمانهاي موجود و آلترناتيوهاي يک يا چند نفره» اگر ضعيف تر نشود، با احتمال زياد قوي تر نخواهد شد.
سخن آخر- براي برگزاري موفقيت آميز اجلاس من نيز بسهم خود کوشيدم در مباحث شرکت کرده تا ابهامات، ضعف ها و پيشنهاداتم را در رابطه با طرحها بيان کنم. در پايان مايلم به چند نکته تاکيد کنم :
اول اينکه آنچه بيش از هر چيز مشهود است، هنوز گفتگوها براي نتيجه گيري به بار ننشسته است. مفاهيم ناشناخته، مباحث گفته نشده، ابهام در طرح ها و... کم نيست. اهميت دارد ديالوگ و گفتگوئي که آغاز شده است، ادامه پيدا کند. از اينرو در اين گردهمايي اجتناب از تصميمات قطعي و تمام شده، شايد ثمربخش تر باشد.
دوم اينکه روشن کردن يک پلاتفرم سياسي براي نيروهاي جمهوري خواه با هدف استقرار دمکراسي، از نظر من مفيد است. روشن بودن اهداف و محورهاي اصلي اين پلاتفرم بسيار اهميت دارد. کلي بودن و مبهم گذاشتن مسائل اصلي و گرهي ممکن است بظاهر اين يا آن فرد يا سازمان را با ما همراه کند اما اولا نيروي وسيعتري از جمهوريخواهان دمکرات و لائيک در جامعه را پس مي زند ثانيا به تجربه ثابت شده است که که اتحاد حول اهداف ابهام زا چندان هم ديري نمي پايد و به تشديد تناقضات در درون جمع خواهد انجاميد.
سوم اينکه پيشنهاد مي کنم اين گردهمايي يک گروه کار، براي پيدا کردن راه ها و اشکال همکاري ها و اتحاد با کمک ساير نيروهايي که مولف هاي ديگر اين اتحادند، انتخاب کند. اين گروه موظف شود ضمن سازمان دادن ادامه بحث حول اين موضوع، نتيجه و جمعبندي کارش را در اين زمينه به گردهمايي بعدي براي تصميم گير ي ارائه نمايد.
من بر اين باورم که نيروي اصلي اين اتحاد در ايران است. اما خطاست به تجارب نيروهاي خارج از کشور که هم به لحاظ کميت و هم کيفيت غيرقابل حذف اند، کم بها داده شود. اين نيرو در سازمانها و احزاب و بصورت فردي و در اشکال مختلف براي دمکراسي در حال مبارزه اند. طرحي که از اين مجموعه بخش هايي را ناديده گيرد، نمي تواند چندان موفقيتي کسب کند. نکته ديگر اينکه ابعاد پراکندگي در ميان صفوف نيروهاي مدافع دمکراسي اعم از چپ، ملي و ملي- مذهبي، غيرطبيعي است. مي بايست اين مساله را بعنوان يک پديده ناهنجار، مدنظر قرار داد و براي انسجام در صفوف هرکدام از اين بخش ها، تلاش کرد. ما چپ ها نيز براي فشردن صفوف خود مي بايست براي درمان دردمان بفکر چاره باشيم.
13/8/2004

[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration