The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

وقتي آقاي علوي تبار، به بهانه بازنگري، تاريخ را وارونه مي خواند

احمد آزاد

۲۱ آبان ۱٣٨۹ - ۱۲ نوامبر ۲۰۱۰

اگر چه هنوز زود است که بخواهيم دست به تاريخ نويسي از وقايع دهه اول جمهوري اسلامي بزنيم، ولي شرح حوادث اين دهه از زبان کساني که خود در آنها حضور داشته و بعضا شريک و سهيم بودند، کمک موثري است به شناخت وقايع و دستمايه تاريخ نويسان. افراد مختلفي با وابستگي‌هاي اجتماعي يا سياسي متفاوت به اين کار مي‌پردازند، اما از همه جالب‌تر، بازگوئي وقايع دهه اول از زبان اصلاح‌طلبان حکومتي است. اين آقايان، که در آن دهه از ياران صديق امام و از سربازان جان برکف اسلام بودند و در راه پاگيري و تثبيت حکومت اسلامي از هيچ تلاشي مضايقه نکردند، اکنون تلاش مي‌کنند تا با تحريف وقايع و وارونه نشان دادن حوادث و روندها، تاجائي که مي‌توانند هم نقش خود را در تثبيت حکومت ديکتاتوري مذهبي ناچيز جلوه داده و هم از اهميت برخي از آنها بکاهند.
اخيرا آقاي عليرضا علوي‌تبار، از اصلاح‌طلبان شناخته شده و از روزنامه نگاران دو خردادي، در مجله «مهرنامه»، آبان1389، مطلبي نوشته است اندر باب وقايع انقلاب فرهنگي در روزهاي پاياني فروردين 1359، با عنوان «توطئه‌اي در کار نبود». همانگونه که از تيتر مطلب مي‌توان حدس زد، در اين مقاله آقاي علوي‌تبار تصويري وارونه از «انقلاب فرهنگي» و دلائل آن ارائه مي‌دهد. خلاصه مقاله ايشان اين است که:
1- انقلاب فرهنگي اجناب ناپذير بود، چرا که همه، از چپ وراست بر لزوم انجام تغييراتي در دانشگاه تاکيد داشتند و در چهار زمينه، شيوه اداره دانشگاه، محتوي درسي، عوامل مسئول آموزشي و عملکرد جريانات سياسي در دانشگاه‌ها نياز به تحول بود. نظر بر اين بود که دانشگاههاي ايران براي تامين کادرهاي مورد نياز رژيم سابق سامان داده شده و لازم است که اکنون براي پس از انقلاب اين سامانه تغيير کند. شيوه اداره دانشگاه بايد «شورائي» شود و توسط اساتيد و مسئولين دانشگاه اداره شده و دانشگاه بايد مستقل شود. در مورد تصفيه دانشگاهها نيز اختلافي نبود و لازم بود تا عوامل مزدور و وابسته به رژيم سابق پاکسازي مي‌شدند. و دست آخر لازم بود تا دفاتر نمايندگي دانشجويان وابسته به احزاب و سازمانهاي مختلف در دانشگاه بسته مي‌شد.
2- آنچه به درگيري در دانشگاهها انجاميد، عمدتا ناشي از درگيري بين گروههاي دانشجوئي بود. اين گروهها، از چپ و راست، «نه دمکرات بودند و نه مسالمت جو»، چپ‌‌ها استالينيست بودند و از انها نمي‌توان انتظار «ديدگاهها و مواضع فکري-سياسي مدافع مردمسالاري و حقوق بشر به معني امروزين آن را داشت». سازمان مجاهدين نيز دست کمي از آنان نداشت و «برداشت ويژه‌اي از اسلام را که مي‌توان از ان به عنوان تفسير ديالتيکي، تکامل‌گرا، مبتني بر ستيز، داراي جهت‌گيري طبقاتي و سوسياليستي است نام برد». انجمنهاي اسلامي نيز در آن دوران دمکرات و مسالمت‌جو نبودند.
3- عليرغم آن که «انقلاب فرهنگي» رنگ و بوي سياسي بخود گرفت ولي مسئله اصلي پاسخ گوئي به همان دو مورد اول يعني تغيير محتوي درسي و شيوه اداره دانشگاهها بود. مشکل اصلي اين بود که انجمن‌هاي اسلامي دانشجوئي «نه دانش کافي و نه انباشت تجربه لازم براي حل اين دو مشکل را نداشتند. البته دو پرسش ديگر، يعني وضعيت اداره کنندگان و فعالان امور آموزشي و وضعيت سياسي نيروهاي فعال در دانشگاهها تنها در مقطع خاصي مي‌توانست موجه و فابل فهم باشد»
4- ايشان پس از رديف کردن اين مقدمات نتيجه مي‌گيرند که «توطئه قلمداد کردن انقلاب فرهنگي وتقليل انگيزه همه دستاندرکاران آن به يک توطئه سياسي از پيش طرح شده نوعي ساده سازي غير موجه واقعيت است. .... پرسشها و ابهامهاي موجه وجود داشت، جمعي که توانائي نظري و تجربي لازم براي حل اين مشکلات را نداشتند، رفع اين ابهامها و پاسخ به اين پرسش‌ها را برعهده گرفت، در فضاي خاص آن دوران واقعي به وقوع پيوست که مورد بهره‌برداري سياسي دو جريان متخاصم و البته اقتدارگرا قرار گرفت. کساني که انقلاب فرهنگي را صرفا يک توطئه قلمداد مي‌کنند، تاريخ را وارونه مي‌خوانند و ريشه واقعه را بر اساس نتايج آن تعيين ميکنند».

تقليل «انقلاب فرهنگي» به يک مسئله درون دستگاه آموزشي ايران پس از انقلاب و لزوم تغيير محتوي دروس، و سوءاستفاده جريانات اقتدارگرا از اين واقعه، بيش از آن که يک توجيه‌ ساده براي لاپوشاني نقش اين واقعه مهم دهه اول انقلاب در شکل‌گيري نظام جمهوري اسلامي باشد، تلاشي است براي تحريف تاريخ دهه اول و تقليل دادن نقش نيروهاي مذهبي و بويژه اصلاح طلبان کنوني در اين واقعه.
«انقلاب فرهنگي» رانمي‌توان خارج از چارچوب تحولات جامعه و روندهاي سياسي سال‌هاي اول انقلاب بررسي کرد. از همان فرداي پيروزي انقلاب آشکار شد که نيروي مذهبي، که دست‌بالا را در انقلاب ضدپادشاهي 1357 داشت، نه در پي استقرار آزادي و حکومت دمکراتيک، که در پي استقرار يک حکومت مذهبي و انحصار کامل قدرت در دست خود مي‌باشد. انحصار طلبي، سرکوب هر صداي مخالف و حذف دگرانديشان در دستور کار روزانه قدرت برخاسته از انقلاب قرار گرفت. طبعا، حذف همه مخالفين سياسي-فرهنگي و اجتماعي يک روزه ممکن نبود و استقرار يک حکومت مذهبي تمام عيار نياز به زمان داشت. سير وقايع سال 1358، نشان ميدهند که چگونه زمان «انقلاب فرهنگي» فرارسيد.
از همان فرداي روز 22 بهمن، تلاش براي محدود کردن آزاديهاي سياسي و اجتماعي مخالفين و نهايتا حذف آنها آغاز شد. حمله به کردستان در 6 فروردين 1359، حجاب اجباري به دنبال سخنراني 16 اسفند خميني در مدرسه رفاه و تعرض به زنان، برگزاري رفراندم «جمهوري اسلامي، آري يا نه» در12 فروردين، حمله به دفاتر سازمانهاي سياسي در شهرستانها از اواسط بهار 1358، حمله به کتابفروشيها و اخراج معلمان دگرانديش از مدارس، حمله به مطبوعات از اوائل تابستان و و بستن روزنامه آيندگان در تاريخ 17 مرداد(1358)، سخنراني خميني در 26 مرداد در حمله به مطبوعات و صدور فرمان بستن روزنامه‌ها، بازداشت فعالين سياسي-اجتماعي و کارگري توسط کميته‌هاي انقلاب به دلائل واهي ، تصويب قانون دادگاههاي فوقالعاده براي جرائم «ضد انقلاب» توسط شوراي انقلاب در اوائل تيرماه، تبديل مجلس موسسان منتخب مردم به مجلس خبرگان، محاکمات سريع و سرهم بندي شده توسط «دادگاههاي انقلاب» و صدور احکام اعدام، تصويب اصل«ولايت فقيه» در قانون اساسي توسط مجلس خبرگان و به رفراندوم گذاشتن قانون اساسي بلافاصله پس از تصويب آن،.......

سياهه اقدامات ضد دمکراتيک و انحصارطلبانه حکومت مذهبي در سال 1358به مراتب طولاني‌تر و مفصل‌تر ازاين مجمل است. حوادث سال 1358، همچون زنجيره‌اي از وقايع، نشان از برنامه رهبران مذهبي و شخص خميني براي کسب مطلق قدرت، کنارزدن مخالفان، حذف و نابود کردن دگرانديشان و استقرار يک حکومت مذهبي تمام عيار مي‌داد. در چارچوب اين هدف، کاملا طبيعي بود که به پاکسازي در دانشگاهها نيز بپردازند.
دانشگاه سنگر مبارزه براي آزادي و عليه استبداد بود و هنوز خاطره مبارزات دانشجويان بر عليه شاه در ذهن مردم زنده بود. در روزهاي انقلاب صحن دانشگاهها محل تجمع و خبر رساني و خبرگيري بود و مردم براي بدست آوردن اخبار انقلاب به دانشگاه ميرفتند، و نه به مسجد و بازار. دانشگاه هميشه محل جدل و بحث افکار و عقايد سياسي – اجتماعي و فرهنگي گوناگون بوده و اکنون نيز چنين است.
فضاي علمي دانشگاه با تبليغات ديني و فرهنگ انحصار طلبانه مذهبي همخواني نداشت. دانشجويان مذهبي طرفدار خميني و جمهوري اسلامي، «اسلامي»ها، تعدادشان بسيار کم بود و نظريه «حکومت اسلامي» در دانشگاه طرفداري نداشت و از اين رو نيروهاي «اسلامي» کمترين نفوذ را در دانشگاهها داشتند. انجمنهاي اسلامي دانشجويان تا پيش از انقلاب فرهنگي نقشي در درون دانشگاهها نداشتند و عمدتا دگرانديشان و دانشجويان طرفدار گروههاي سياسي مخالف در دانشگاه فعال بودند. از برگزاري نمايشگاه تا سازمان دادن سخنراني و جلسات بحث پيرامون مسائل اجتماعي-اقتصادي. در کنار دانشجويان، مسئله استادان و کادر علمي دانشگاه نيز مشکل عمده حکومت مذهبي بود. در اين عرصه نيز، نيروهاي مذهبي طرفدار خميني کمترين نيرو و نفوذ را در دانشگاهها داشتند. «سازمان ملي دانشگاهيان»، که در جريان انقلاب شکل‌گرفته بود، فعالانه تلاش ميکرد تا در چارچوب منشور خود، استقلال دانشگاه از قدرتهاي حاکمه را متحقق کند و «کار دانشگاه را به دانشگاهيان» بسپارد. بر اساس اين منشور در دانشگاهها و دانشکده‌ها، شوراهاي دانشگاه متشکل از نمايندگان دانشجويان، استادان و کارمندان اداري، تشکيل شده بود. تعداد استادان و دانشجويان «اسلامي»، (طرفداران خميني و حکومت جمهوري اسلامي) در اين شوراها انگشت شمار بودند.
پايان سال 1358 زمان مناسبي بود براي پرداختن به دانشگاهها. دولت موقت بازرگان منحل شده بود، حزب جمهوري اسلامي يکه‌تاز صحنه سياسي ايران بود، حمله به کردستان و ترکمن صحرا عملا مشکلات جدي براي نيروهاي اپوزيسيون فراهم کرده بود، روزنامه‌ها و نشريات «نامطلوب» بسته شده بود و راديو و تلويزيون دربست تحت کنترل قدرت حاکمه بود. زمان مناسب بود تا در ادامه برنامه پاکسازي جامعه از صداي مخالف، مسئله دانشگاه‌ها هم حل شود. هيات حاکمه مذهبي نمي‌توانست فضاي باز و آزاد درون دانشگاهها را، در شرائطي که ميرفت تا فضاي بسته و اختناق را بر جامعه حاکم کند، تحمل کند.

کليد «انقلاب فرهنگي» با سخنان نوروزي خميني در اول فروردين 1359 زده شد. اما از چند ماه قبل نشانه‌هاي اين حرکت در سخنان مسئولين حکومتي و در اعلاميه‌هاي انجمنهاي اسلامي دانشجويان، که خواهان «پاکسازي دانشگاهها» و «انقلابي فرهنگي» بودند، ديده مي‌شد. هم زمان بحث پيوند «حوزه و دانشگاه» طرح بود. خميني در بند يازده اين پيام بر ضرورت ايجاد «انقلاب اساسي در دانشگاه‏‌هاي سراسر کشور»، «تصفيه اساتيد مرتبط با شرق و غرب» و «تبديل دانشگاه به محيطي سالم براي تدوين علوم عالي اسلامي» تأکيد کرد. اولين نشانه‌هاي اين هجوم گسترده به دانشگاه‌ها در 26 فروردين در دانشگاه تبريز بعد از سخنراني هاشمي رفسنجاني و تحريک براي حمله به کفار در دانشگاه‌ها آغاز مي‌شود. تعداد زيادي از دانشجويان دانشگاه تبريز مورد ضرب و جرح شديد قرار گرفته و تعدادي دستگير مي‌گردند.
شوراي انقلاب به دنبال ملاقات با خميني در بيانيه 29/1/59 خود مقرر کرد که دانشگاه بايد از حالت ستاد عملياتي گروه‏‌هاي گوناگون خارج شود. در اين بيانيه، سه روز مهلت براي برچيده شدن دفاتر و تشکيلات گروه‏‌ها در دانشگاه‌ها تعيين و افزوده شده بود که امتحانات دانشگاهي بايد تا 14 خرداد به پايان برسد و از 15 خرداد دانشگاه‏‌ها تعطيل و هرگونه اقدام استخدامي و مانند آن در دانشگاه متوقف گشته و نظام آموزشي کشور براساس موازين انقلابي و اسلامي طرح ريزي شود. بني صدر، مسئول شوراي انقلاب، در 31 فروردين ماه سال 59 ، يعني درست درمقطع يورش سراسري به دانشگاه‌ها درمقاله‌اي در روزنامه انقلاب اسلامي پيرامون فضاي موجود دردانشگاه‌ها چنين مي نويسد: «... براي ما جاي ترديد نيست که اگر تصميم شوراي انقلاب به اجرا درنيايد دانشگاه دير يا زود سنگر مخالفان خواهد شد. بايد همه اين ضرورت را درک وفهم کنند... »
بدنبال صدور بيانيه شوراي انقلاب، دانشجويان دست به اعتراض زده و با اين تصميم شوراي انقلاب مخالفت مي‌کنند. حکومت به کمک نيروهاي سپاه و کميته‌چيها به دانشگاه‌ها يورش مي‌برد و از 29 فروردين تا 3ارديبهشت، دانشگاههاي سراسر کشور دستخوش تهاجم قداره‌بندان حکومت مي‌شوند. دانشکده پلي تکنيک تهران در روز 29 فروردين و به دنبال آن دانشگاه تهران به خاک و خون کشيده مي شود، 5نفر کشته و هفتصد نفر زخمي ميشوند . حمله به دانشگاه اهواز در روز جمعه 29 فروردين تا روز يک شنبه 31 فروردين به سرکردگي جنتي ده‌ها نفر کشته مي‌دهد. راديو اهواز مرتبا پيام مي‌دهد که کمونيست‌ها دارند برادران مسلمان را مي‌کشند و پيام جنتي براي کمک به مسلمانان را بارها پخش مي‌کند. حداقل جنازه 3 نفر از دانشجويان که فجيعانه به قتل رسيده بودند در رود کارون پيدا مي‌شود . صادق نظيري در دانشگاه زاهدان به گلوله بسته شده و صدها دانشجو با ميله هاي آهني ، چوب ، کارد و ... مضروب مي‌گردند.دانشگاه شيراز در روز 30 فروردين قرباني خود نسرين رستمي را براي دفاع از دانشگاه ، سنگرآزادي مي‌دهد. پاسداران و اوباشان حزب جمهوري اسلامي به رهبري هادي غفاري ، انصاري استاندار و کريمي دادستان بيدادگاه‌هاي اسلامي گيلان روز سه شنبه دانشجويان را دردانشگاه گيلان مورد حمله وحشيانه قرار مي دهند و....
«سرانجام «حزب‌الله» مالک مطلق‌العنان زمين فوتبال دانشگاه تهران شد . آن را به عنوان مظهر پيروزي اسلام بر «دارالفساد دانشگاه» به صورت تکيه درآورد و مقر نماز جمعه تهران کرد، که هنوز هم چنين است» (سهراب بهداد،کنکاش شماره سيزهم پائيز 1376)

پس از بستن دانشگاه‌ها ، ستاد انقلاب فرهنگي با 7 عضو ( جلال الدين فارسي ، شمس آل احمد ، رباني املشي ، باهنر ، حسن حبيبي ، علي شريعتمداري و سروش ) به دستور خميني تشکيل مي‌گردد. اين ستاد به منظور تجديد سازمان و برنامه‌ريزي دانشگاه‌ها براي بازگشايي، به سلاخي مي پردازد. مهدي گلشني ، اسرافيليان و حسن آيت نيز از جمله کساني هستند که با اين ستاد همکاري مي‌کنند. حسن عارفي ، مهدوي کني ، عزيزالله خوشوقت ، احمد احمدي ، محمدخاتمي ، ميرحسين موسوي نيز تا سال 62 از جمله کساني هستند که به ترکيب اوليه ستاد اضافه مي‌شوند.

بدنبال انقلاب فرهنگي، دانشگاهها به مدت چهار سال بسته شدند. بيش از هشت هزار استاد دانشگاه تصفيه شدند. هزاران دانشجو از تحصيل واماندند. با راه‌اندازي کميته‌هاي گزينش پس از بازگشائي دانشگاهها، بسياري از اين دانشجويان از تحصيل محروم شدند. تلاش براي اسلامي کردن دروس، به کاهش سطح علمي دانشگاهها و تدوين کتب درسي بي‌محتوي انجاميد. سالها بعد صادق زيبا کلام، از همکاران «ستاد انقلاب فرهنگي» (البته غيررسمي) در گفتگوئي با راديو فردا مي‌پذيرد که تدوين «دروس علوم انساني بر اساس و مبناي شريعت اسلامي» توسط «علما و فضلاي اسلامي در حوزه هاي اسلامي» سرابي بيش نبوده است. (راديو فردا، اول ارديبهشت 1386). وي درهمين گفتگو مي‌گويد: « هر چه جلو رفتيم و زمان از بستن دانشگاه‌ها گذشت از سرفصل‌هاي متون و دروس علوم انساني اسلام محوري، خبري نشد...... اکنون قريب به ربع قرن از آن رويداد مي‌گذرد و هنوز هم سرفصل‌هاي علوم انساني از حوزه‌هاي علميه دريافت نشده اند»
سهراب بهداد استاد اقتصاد، مدرس دانشگاه تهران در زمان انقلاب فرهنگي، مي‌گويد:«حکومت دانشگاه را در مقابل خود ديد و آن را بست، به نظر من به هيچ وجه اين حرکت اقدامي آکادميک نبود. اين نبود که تا به حال علوم اسلامي نبوده و اکنون هدف از انقلاب فرهنگي اسلامي کردن علوم باشد. نقل قول‌هاي بزرگان حرکت انقلاب فرهنگي کساني مانند عبدالکريم سروش،حسن حبيبي، علي شريعتمداري و...آيت الله خميني که دانشگاه را مرکز فحشا خواند همه و همه بيانگر آن بود که انقلاب فرهنگي يک حرکت سياسي براي تغيير در دانشگاه‌ها بود.....اگر اين يک حرکت آکادميک بود با دانشکده هاي فني و مهندسي چکار داشتند. مهندسي فيزيک و يا برق اسلامي و غير اسلامي که نداشتيم.» (راديو فردا، اول ارديبهشت 1386)

«انقلاب فرهنگي»، همانگونه که پيشرفت، در روند تثبيت حکومت اسلامي امري ناگزير بود. اين اقدام يک توطئه نبود، بلکه بخشي از يک برنامه سياسي براي انحصار کامل قدرت بود. اصلاح طلبان حکومتي در بازگوئي تاريخ جمهوري اسلامي، عمدتا زمان استقرار ديکتاتوري را به دهسال گذشته و از دوره دوم حکومت خاتمي محدود کرده و تمام تلاش‌شان بر اين است که دهه اول حکومت اسلامي را، دوران «طلائي» قلمداد کنند. اين در حالي است که سالهاي 1360-1358 نقش اساسي در تثبيت و شکلگيري جمهوري اسلامي، آن‌گونه که امروز وجود دارد، داشته است. در جهت تثبيت حاکميت مطلق اسلام، «انقلاب فرهنگي»، يکي از گامهاي ضروري بود، که با هدف حذف مخالفين از دانشگاهها، تصفيه دانشجويان و استادان و «اسلامي» کردن دانشگاهها و کنترل کامل آن توسط نهاد «شوراي انقلاب فرهنگي»، صورت گرفت.
آقاي علوي‌تبار از ما مي‌خواهد تا « ريشه واقعه» را بر اساس نتايج آن تعيين نکنيم. قاعدتا هر «واقعه»اي براي رسيدن به «هدف»ي است که اتفاق مي‌افتد، مگر حوادث پيش‌بيني نشده. به دشواري بتوان «انقلاب فرهنگي» را در رديف حوادث غيرقابل پيش‌بيني قرار داد. براي تعيين يک واقعه، طبعا از بررسي نتايج آن بايد آغاز کرد، چرا که نتايج يک واقعه نمي‌تواند چيزي جدا از مضمون و سير تحول آن واقعه باشد. اگر نتيجه انقلاب فرهنگي، نامطلوب است، نمي‌توان آن را از مضمون «انقلاب فرهنگي»، که به غايت ارتجاعي بود، و سير تحول آن، که به زور سرنيزه پيش رفت، جدا کرد و تمامي شواهد و اسناد نيز نشان مي‌دهد که آنچه که در جريان «انقلاب فرهنگي » پيشرفت دقيقا هماني بود که مد نظر طراحان «انقلاب فرهنگي» بود.

اولين شرط دمکرات بودن، صداقت در بيان حقايق است. اين روزها اصلاح طلبان اصرار بسيار دارند، که دمکرات‌منش هستند و از اين زاويه به ديگران درس اخلاق مي‌دهند. اما همزمان با تحريف و وارونه خواني تاريخ، جائي براي پذيرش دمکرات منشي خود نمي‌گذارند. عليرضا علوي تبار اولين اصلاح‌طلبي نيست که تلاش مي‌کند تا «انقلاب فرهنگي» را به يک مسئله ساده و درگيري بين جريانات دانشجوئي تقليل دهد. وي بويژه اصرار دارد که موضوع را به حد درگيري دو جريان «غيردمکرات»، يعني طرفداران خميني و «اسلامي» ها از يک سو و سازمان‌هاي اپوزيسيون چپ، که در دانشگاه‌ها نفوذ داشتند، تقليل دهد و به راحتي مي‌گويد که،«انقلاب فرهنگي» ماحصل درگيري دو نيروي غير دمکرات بود، پس «هيچ به هيچ». اين نيز بار اول نيست که اصلاح طلبان، براي خلاص کردن گريبان خود از مسئوليت در قبال وقايع دهه اول انقلاب، با ژستي دمکراتيک، اپوزيسيون چپ و حکومت اسلامي را در مقابل هم قرار داده و اين دو را مسئول وضعيت فعلي معرفي مي‌کنند. يقينا اين آقايان فراموش نکرده‌اند که چه جانفشاني‌هائي در راه تثبيت «حکومت اسلامي» به خرج داده‌اند، تنها امروز حاضر نيستند صادقانه به نقش خود در ساختن اين هيولاي مهيب، بپردازند و مسئوليت بپذيرند. چپها دمکرات بودند يا نبودند، چه ربطي به «انقلاب فرهنگي»، تهاجم به دانشگاهها، بستن دانشگاهها و .... دارد. هدف «انقلاب فرهنگي» در گام اول، تصفيه دانشگاهها از مخالفين بود. جلال الدين فارسي در رابطه با انقلاب فرهنگي مي‌گويد:« وقتي جلسه با حضور رييس جمهور، نخست وزير، وزير فرهنگ و آموزش عالي و اعضاي ستاد تشکيل شد، امام با نهايت صلابت فرمود که اعضا و طرفداران تمام گروهک ها را نه در دانشگاه بپذيريم و نه بگذاريم ادامه تحصيل بدهند.».

حکومت مذهبي در سال 1359، با هدف پاکسازي دانشگاهها از دگرانديشان و غير«خودي»ها و به اميد ساختن دانشگاهي اسلامي و تربيت دانشجوياني متدين و اسلام پناه، دانشگاهها را بست، استادان را اخراج کرد، دانشجويان را از تحصيل محروم کرد و به مدت چهار سال نظام آموزش عالي کشور را تعطيل کرد. در آن چهار سال «شوراي انقلاب فرهنگي» ساخته شد و محققين و متفکرين اسلامي مخالف جريانات روشنفکري غير مذهبي در اين شورا جاي گرفتند تا به کمک «حوزه‌ها» دروس اسلامي را براي دانشگاه‌ها تدوين کنند.
پس از چهار سال، ناتوان از تدوين «دروس اسلامي» براي رشته‌ها علوم انساني و علوم اجتماعي، با تدوين «نظام گزينش»، دانشگاهها بازگشائي شدند و کميته‌هاي گزينش، با غربال کردن دانشجو و استاد، تلاش کردند تا اگر دروس اسلامي نشدند، حداقل، تنها دانشجويان و استادان مومن و متهد به دانشگاه راه پيدا کنند. يک دهه بعد، بارديگر دانشگاه‌ها مرکز کفار و بي‌دينان شدند، و دانشجوياني که قرار بود اسلامي تربيت شوند، به ميدان آمدند تا با حضور خود تداوم مبارزات آزاديخواهانه دانشجويان را حفظ کنند و باري ديگر دانشگاه بمثابه سنگر آزادي در مقابل حکومت ديکتاتوري مذهبي بايستد.



[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration