The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

توانايي ها و ناتواني ها

شيدان وثيق


دسامبر 2010 – آذر 1389
cvassigh@wanadoo.fr
گردهمآيي چهارم جنبش جمهوري خواهان دموکرات و لائيک ايران(جدل) به زودي برگزار مي شود. بازبيني توانايي ها و ناتواني هاي اين حرکت سياسي جمعي و يافتن راه کارهايي براي ادامه ي فعاليت آن اکنون در دستور کار ما قرار دارد. بدين مناسبت، من به سهم خود ملاحظاتي را با همراهان و علاقه مندان جدل در ميان مي گذارم.
پايبندي به تداوم حرکتي که از سال 2004 آغاز کرديم تنها به دليل اعتقاد بر ضرورت کار سياسي جمعي نيست بلکه در عين حال به سبب توانايي هاي ناظر بر آن است که ويژگي جدل را در جنبش سياسي ايران مي سازند. اما اين توانايي ها همراه با ناتواني هايي است که خود از دو نوع مي باشند. نوع اول از شرايط ريستي ما در خارج از محيط اجتماعي واقعي مبارزه و از آن چه که بحران تاريخي «سوژه کلکتيف»(sujet collectif) و مبارزه جويي(Militantisme) مي ناميم بر مي خيزد. نوع ديگر، ناتواني‌هايي است که از مشکلات خاص ما ناشي مي شوند. ناتواني هاي نوع اول همراه ما خواهند بود چون ريشه هاي ساختاري(structurel)، تاريخي و فرهنگي دارند و تنها با اراده ي ما ناپديد نمي شوند. اما در مورد ناتواني هاي نوع دوم مي توان اميدوار بود که شايد بتوان با تدابيري به تدريج بر آن ها غلبه پيدا کرد.

----------------------

- نيرويي که با ماست

ابتدا به توانايي هاي جدل در پنج زمينه اصلي مي پردازم:
1- ايده «جمهوري دموکراتيک و لائيک» که با نام و نشان جدل عجين شده است، در سه مفهوم جمهوريت، دموکراتيسم و لائيسيته، هم موضع مبارزه جويانه و هم پروژه اجتماعي امروزي براي شرايط تاريخي کنوني ايران تحت حاکميت نظام استبداد ديني است. اين ايده – موضع - پروژه در چنين ترکيب و پيوندي از سه رکن ناگسستني به طور عمده از سوي جدل در جنبش سياسي خارج و داخل کشور مطرح مي شود.
2- ايده «لائيک» يا لائيسيته که اين نيز هم موضع و هم پروژه سياسي و اجتماعي است، ترجمان بدون ابهام معناي جدايي دولت و دين و استقلال قواي سه گانه کشور و نهادهاي دولتي و عمومي از دين، احکام و دستگاه آن يعني از قوانين ديني، شريعت و روحانيت در کليت آن است. چنين مفهومي از مناسبات دولت و دين در شفافيت خود تنها از سوي جدل در اپوزيسيون ايران طرح مي شود.
3- نگاه ما به به «سياست» و «کار سياسي» از رويکرد جنبش هاي مدني و اجتماعي است که با «سياست ورزي» از موضع و منافع قدرت ها، دولت ها، احزاب، شخصيت ها و منيت ها متفاوت است. اين نگاه به «سياست» و «مبارزه ي سياسي» از موضع و منافع جنبش اجتماعي، مشارکتي و انجمني کمتر در اپوزيسيون سنتي ايران چه راست و چه چپ که همواره روي به بالا، دولت و قدرت دارد، نمايندگاني پيدا مي کند.
4- نفي کامل نظام جمهوري اسلامي و مرزبندي با جريان هاي اصلاح طلب در داخل و خارج کشور. راديکاليسم پروژه ي ما، پروژه «جمهوري دموکراتيک و لائيک» در دفاع از آزادي ها، جمهوري، دموکراسي، جدايي دولت و دين و حقوق بشر در ايران و در نفي قانون اساسي آن در عين حال خود را از راديکاليسم جريان هاي اقتدارگرا و توتاليتر چپ و راست متمايز مي کند.
5- پنجمين ويژگي حرکت ما اين است که مي خواهد نوعي ديگر و متفاوت از تحزب سنتي را تجربه کند (اين که چقدر در اين راه موفق شود يا نه بحث ديگري است). اين نوع ديگر همان است که سازمان يابي جنبشي(mouvementiste) مي نامند که هدفش، در تمايز با حزب سازي هاي کلاسيک که همواره روي به قدرت دارند، تصرف قدرت سياسي نيست بلکه ايجاد زمينه ها و شرايط ذهني و عيني، نظري و عملي، براي خودسازمان يابي خود نيروها و جنبش هاي اجتماعي در به دست گرفتن امر آزادي و رهايي خود توسط خود است. ضرورتاً نوع مناسبات تشکيلاتي چنين حرکتي نيز با مناسبات حاکم بر احزاب کلاسيک متفاوت است.
پنج شاخص نامبرده در بالا، از آن جا که در تماميتِ به هم پيوسته‌شان به طور عمده از سوي جدل در اپوزيسيون ايران طرح مي شود، به اين جرکت در صحنه ي اجتماعي و سياسي ايران و در اين برهه تاريخي مشروعيت، علت و ضرورت وجودي و سرانجام نيرو مي بخشد. ما را تشويق مي کند که در جهت تداوم، اصلاح و تقويت جدل، تلاش هاي خود را ادامه دهيم.

- پس نشستن تاريخي سوژه کلکتيف

اما اين توانايي ها همراه و توأم با موانع و مشکلاتي مي باشند که ناتواني هاي ما را تشکيل مي دهند. بخشي از اين ناتواني ها را شايد بتوان با چاره جويي از ميان برداشت. اما بخشي ديگر که ناشي از شرايط عيني، اجتماعي و ساختاري است، تنها با اراده ي ما از ميان نمي روند و در نتيجه بايد از هم زيستي با آن هاي سخن رانيم.
اين ناتواني هاي ساختاري را در ترسيمي کلي مي توان در دو شاخص چنين توضيح داد.
يکم، ناتواني ناشي از گسست اپوزيسيون خارج کشور از شرايط واقعي اجتماعي مبارزه. مبارزه ي ما در تبعيد، بيرون و منفصل از جامعه اي صورت مي گيرد که خواهان تغيير مناسبات حاکم بر آن هستيم. اين مبارزه برآمده از شرايط عيني زندگي، کار، فعاليت و زيست ما در جامعه ي ايران و برخاسته از تضادها و درگيري هاي عيني و مستقيم ما با مناسبات حاکم بر آن نيست، بلکه از ذهنيتي بدون رابطه ي عيني و مستقيم با آن شرايط واقعي بر مي خيزد. نوجه کنيم که اين شرايط عيني جامعه و تضادهاي آن است که ضرورت واقعي «مبارزه» را از «درون» و «متن» خود در انسان ها مي آفريند، يعني ضرورت از خوگذشتگي، همبستگي و استقامت با همه ي درد ها، رنج ها و شادي هايش را. از اين رو ست که در شرايط جدايي از شرايط عيني اجتماعي نمي توان از «مبارزه سياسي» يا «مبارزه اجتماعي» به معناي حقيقي کلمه سخن گفت. گسست از شرايط عيني اجتماعي مبارزه يکي از عوامل اصلي اگر نه تنها عامل اصلي بحران و به معنايي «ناممکني» فعاليت سياسي در خارج از کشور است.
دوم، ناتواني ناشي از افول سوژه کلکتيف و فعاليت مشارکتي است که از دهه ي هشتاد سده ي بيستم به تقريب در همه جا مشاهده مي شود و خصلتي جهانشمول پيدا کرده است. افول مبارزه جويي(Militantisme) و عدم استقبال از مبارزه متشکل و مشارکتي از يکسو و رشد سوژه فردگرا و خودمحور در برابر سوژه کلکتيف و همبسته از سوي ديگر حاصل شرايط تاريخي مشخصي است که ريشه در سه فاکتور دارند. يکي، رشد و توسعه جهاني مناسبات سرمايه داري و هم چنين بحران آن است که هر چه بيشتر و عمومي تر فردمحوري (انديويدواليسم) را در سطح ملي و جهاني توليد و بازتوليد مي کند، تبليغ و ترويج مي نمايد، بسط و گسترش مي دهد. پايگاه اجتماعي اصلي اين فردمحوري را نيز به طور اصلي و اعلا بايد در عروج طبقات متوسط اجتماعي (خرده بورژوازي) مشاهده کرد که با توسعه ي سرمايه داري رشد نجومي کردند و البته امروز با بحران شديد همين سرمايه داري سخت تحت آسيب هاي او قرار گرفته اند. عامل ديگر افول سوژه کلکتيف و فعاليت مشارکتي، تجربه فاجعه بار «سوسياليسم واقعاً موجود» يا سوسياليسم استبدادي بود که از خود نه تنها نمونه و سرمشقي مثبت براي کار کلکتيف در جهت آزادي و رهايي انسان ها به جاي نگذاشت بلکه اين ارزش ها را در افکار عمومي بي اعتبار نيز کرد. و سرانجام بايد در همين راستا از پس نشستن آرمان گرايي و مبارزه جويي براي گسست از نظم موجود (چون ايده انقلاب) سخن گفت که بيش از پيش در دهه هاي اخير جاي خود را به «واقع بيني»، «مصلحت طلبي»، تمکين به «امکان پذيري ها» و يا به «آن چه که قابل دسترس مي باشد» داده است. يعني در يک کلام ادامه همين وضع موجود در اسارت و بندگي.
از سوي ديگر با افول فعاليت مشارکتي و متشکل نيز رو به رو هستيم. مي دانيم که سازماندهي حزبي در سده بيستم، تحت نام حزب کمونيست يا سوسياليست، در مجموع چيزي جز کپي برداري از ساختار اقتدارگرايانه دولتي نبوده و نيست. تحزب به شيوه ي کلاسيک، آن چه که حزب- دولت(Parti-Etat) مي ناميم، نه تنها راه آزادي و رهايي از سلطه قدرت ها را هموار نکرد و نمي‌کند بلکه به گونه اي حتا نوع ديگري از اسارت و قيموميت و چه بسا بدتر را برقرار مي سازد.
بدين سان تشکل پذيري و مبارزه جويي جمعي امروز در همه جا در پي آزمون هاي منفي گذشته با بحراني جدي و تا کنون ترميم ناپذير مواجه شده است. سوژه فردگرا و خودمحور در همه جا سوژه کلکتيف را پس نشانده و مي نشاند. بي شک جامعه ي ايران در اين ميان استثنايي نيست. اين را ما امروز در وضعيت اسف بار کار جمعي هم در سطح جامعه و هم نزد نيروهاي اپوزيسيون در داخل و خارج از کشور به خوبي مشاهده مي کنيم. علل اصلي مشکلات اپوزيسيون و از جمله جدل را بايد به طور عمده در دو عامل فوق و نه در به اصطلاح «سياست ها»، «راه و روش ها» و بهانه هاي ديگر پيدا کرد.
دو عامل نامبرده يعني گسست از شرايط عيني ايجاد کننده مبارزه سياسي و اجتماعي از يک سو و بحران سوژه کلکتيف و مبارزه جويي از سوي ديگر ناتواني هاي اپوزيسيون مترقي و جدل چون بخشي از آن را تشکيل مي دهند. اين ناتواني ها همان طور که گفتيم ساختاري و تاريخي اند و غلبه بر آن ها تنها از طريق اراده ي ما ميسر نمي شود.

- مشکل خاص ما و دو تدبير

همه ي ما واقفيم که بيلان کار جدل در اين سال هاي اخير به هيچ رو و براي هيچ کس چه در درون ما و چه در خارج از ما نزد علاقه مندان به اين حرکت رضايت بخش نبوده و نيست. انفعال يا کم کاري سياسي، به راستي، ترجمان اغلب انتقادها و ايراد ها به کار جدل طي يکي دو سال گذشته است.
جدل، به نظر نويسنده ي اين سطور، با يک مشکل اصلي و خاصي دست به گريبان است. مشکلي که مانع جدي در کار ما به وجود آورده و مي آورد تا جائي که حرکت ما را از فعاليت لازم و حداقل که به توان بر آن نام مبارزه سياسي گذارد - با همان رزروها و محدوديت هايي که پيشتر تحت عنوان ناتواني هاي ساختاري توضيح دادم - باز مي دارد. اين مشکل را من چنين فرموله مي کنم: ضعف نيروي انساني و ناتواني ما در حل صحيح مناسبات ميان همراه بودن و مسئوليت پذيرفتن در کارها و وظايف. البته مشکلات ديگري نيز داريم که مي توان براي آن تدابيري انديشيد که عبارت اند از عدم سازماندهي و نهاد سازي بر اساس پروژه هاي کاري مشخص و مدون و ديگري، کسري رايزني دموکراتيک و گفتمان سياسي در درون خود با شرکت همه ي همراهان و با در بيرون خود با ديگران.
1- نيروي انساني جدل طي سال هاي گذشته کاهش پيدا کرده و اکنون به کميت کوچکي رسيده است. مسلم است که با نيروي انساني محدود، کم و کيف کارها نيز به طور طبيعي محدود مي شوند. به ويژه اگر اين کميت اندک نيز نتواند وقت و انرژي لازم براي انجام فعاليت ها صرف و يا به اصطلاح سياسي رايج کنوني «هزينه» کند. مشکل اصلي ما در جدل، به باور من، نه خصلت سياسي دارد و نه تشکيلاتي يا اساسنامه اي، نه ديدگاهي است و يا ايدئولوژيکي، نه طبقاتي است و يا غير... بلکه مشکلي است ناشي از اين واقعيت ساده که همراهان اين حرکت براي پيشبرد جنبش جمهوري خواهان دموکرات و لائيک ايران که چيزي جز حرکت مشترک آنان نيست، نمي‌توانند به علل مختلف به انداره لازم و ضروري مشارکت و همکاري کنند، مسئوليت در حوزه ي معيني از کار را به عهده گيرند، حضور فعال و مستمر خود را در زندگي جدل تضمين کنند.
همراهي بدون همکاري – و از همکاري منظور فقط شرکت در جلسات نيست بلکه مشارکت در انجام کار معين و به عهده گرفتن مسئوليت است - جدل را با مشکلات جدي مواجه ساخته، مي سازد و همواره خواهد ساخت. آيا راه کاري براي خروج از اين مشکل وجود دارد؟ من چندان اميدي به تغييراتي راديکال در اين زمينه ندارم. مسلم است که ما به طور عمده بايد اتکأ به نيروي باقي مانده خود کنيم، چه در شرايط کنوني بعيد مي دانم که فعالاني جديد به جدل و به طور کلي به هر اپوزيسيوني در خارج از کشور بپيوندند. با اين حال بحث هاي تدارکي گردهمآيي چهارم و خودِ نشست در برخورد با بيلان کار جدل شايد بتوانند ديناميسمي جديد و زمينه اي مناسب هم براي ريشه يابي علل اين مشکل اصلي و هم براي تجديد ميثاقي بين همراهان در جهت اعلام آمادگي و مشارکت آنان به وجود آورند.
2- امر سازماندهي و تشکيل نهاد در همه ي سطوح، از شوراي هماهنگي تا واحدهاي شهري، از گروه هاي کار تا ديگر کميته ها، به باور من بايد بر اساس پروژه هاي کاري مدون و توسط داوطلبيني انجام پذيرد که براي انجام اين پروژه ها با اختيار و عزم خود قدم به پيش مي گذارند. بدين سان در همه ي کارها و فعاليت ها از جمله در انتخاب نهادها از شوراي هماهنگي اين حرکت تا کميته ها و گروه هاي کار بايد 1- دامنه ي حوزه کاري مشخص و تعيين شود 2- پروژه عمل اين حوزه کاري در کليات و تا حدودي در جزئيات آن با برنامه ريزي اهداف آن تدوين شود 3- افرادي که علاقه مند بوده و مي خواهند اين پروژه را به پيش رانند داوطلب شوند و مسئوليت اجرايي آن را به عهده گيرند 4- از درون هر يک از اين حوزه هاي کار مسئول يا عضوي از آن براي نهادي که بايد هماهنگي عمومي کارها را انجام دهد (شوراي هماهنگي، کميته هماهنگي واحد ها) انتخاب شوند. اين است آن فرايند و روشي که نهاد سازي را بر مبناي پروژه هاي کاري معين و برنامه ريزي شده و با ابتکار خودِ آکتور هاي علاقه مند به اجراي اين طرح ها، انجام مي دهد.
3- وظيفه اصلي اپوزيسيون مترقي و راديکال خارج از کشور به باور من دامن زدن به کار فکري، نظري، فلسفي و بحث و گفتگوي سياسي پيرامون مسائل و معضلات جنبش اجتماعي و سياسي ايران است. بدون ترديد با تأکيد بر اين مهم نمي خواهيم از اهميت وظائف ديگر چون فعاليت هاي اعتراضي ، مبارزات دفاعي در خارج از کشور در محکوم کردن نقض حقوق بشر در ايران توسط جمهوري اسلامي، همکاري هاي عملي و همگرايي ها ميان سازمان ها و غيره... بکاهم. اما با اين وجود چالش فکري و نظري پيرامون مسائل اجتماعي و سياسي و پروژه هاي آلترناتيوي براي کشور ما داراي اهميت بسزايي است که نياز به رايزني هاي دموکراتيک، پلوراليستي، منظم و با تدارک دارد. اميد است که گردهمآيي چهارم ما براي سازمان دادن به اين مباحث هم در درون خود و هم با ديگر جريان هاي نزديک تدابير مشخصي را بي انديشد.

----------------------------------------------------

صبح آزادي و دمکراسي در تاريخ همواره از ظلمات شب استبداد فرا رسيده است. در مبارزات اجتماعي است که بر توانايي هاي مردم در سازماندهي رهايي خود افزوده و از ناتواني هاي شان کاسته مي شود. اين است شرطبندي ما. چنين شرطي البته مسلم، محتوم و جبري نيست زيرا که بديل ديگري نيز قابل تصور است: بربريت و بردگي همواره مسلط باقي بمانند و خود رهايي همواره آرزو و تخيلي بيش نباشد. اما براي ما که خودرهايي از اسارت قدرت ها را در خودسازماندهي سوژه کلکتيف و مبارزه جويي او چون اوتوپيايي ممکن مي انگاريم، خارج از اين شرطبندي و مبارزه براي تحقق آن، راه و بديل ديگري نيست، براي برون رفت احتمالي از شبي که در آن به سر مي بريم، شبِ طولاني، تيره و تار نظم موجود، نظم سرمايه يا نظم بَرين، نظم دولت يا نظم دين، نظم فقيه، شاه، حاکم يا خطيب... راه و اميد ديگري بيش نيست.

« به رغم همه چيز، امکان خودآگاهي نيروها و شرايط لازم براي چيرگي بر وضعيت تاريخي، وجود دارد.»(*)
(*) تفسير «بدبيني توانايي» نزد نيچه توسط هايدِگر در «خدا مرده استِ نيچه» در کوره راه هاي جنگي (Holzwege).

[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration