The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

دست ها مي سايم، تا دري بگشايم

مسعود فتحي



صدايش مثل هميشه نبود و خنده هاي بلندش انگار او را ترک گفته بودند و چهره افسرده اش را مي شد از پشت تلفن هم ديد. مهدي و قادر مي گفتند که تلاش آن ها براي آوردن مام خليل به شهر خودشان به جائي نرسيده است. خانه هم گرفته اند، ولي بهانه آورده است. تنهائي آزارش مي داد، اما عادت نداشت از آزار خود با کسي سخن بگويد. اخلاق خاص خودش را داشت. در همه چيز و همه کاري. و سال ها چنين زيسته بود و اينک در گوشه اي از آلمان غربت وجود او را ذره ذره مي خورد ....

***
اولين بار که او را ديدم اواسط تابستان سال ۶۲ در آلان سردشت بود. تازه ار راه رسيده بودم. روز دوم به سراغم آمد و پرسيد که آشپزي بلدم و خودش جواب داد که کاکا جان يادت مي دم و شروع کرد به توضيح دادن که چگونه آتش درست کنم و ... طولي نکشيد که مجبور به عقب نشيني به آن سوي مرز شديم . تدارک اين عقب نشيني را مام خليل ديده بود. وسائل و افراد زياد بودند و قاطر براي حمل وسائل محدود. محلي که براي استقرار مان در نظر گرفته شده بود، دره کوچکي در کنار جاده بود. در منطقه سوخته، که بعد از قرارداد ۱۹۷۵ الجزيره و عقب نشيني ملا مصطفي بارزاني و نيروهايش به ايران، توسط رژيم بعثي عراق به شعاع بيست کبلومتر تا مرز ايران از سکنه خالي شده بود. دهکده ها ويران، مزارع سوزانده و چشمه هاي آب بسته شده بودند.
دره ما هم يک چشمه کوچک داشت. بتون آن را شکستيم و شب اول همه در فضاي باز روي زمين خوابيديم. وسائل کافي نداشتيم، ولي همان وسائل را هم طوري قسمت نموديم که بتوانيم شب را سحر کنيم. از فرداي آن روز کار اصلي شروع شد. جائي که بايد مقر مستقر مي شد، تعيين شد. بخشي از کوه را بايد مي کنديم . کنديم. دنبال چوب مناسب کوه ها را زير پا گذاشتيم و در عرض مدت کوتاهي چوب هاي مورد نياز مام خليل را براي ساختن چارچوب مقر بريديم. چادر را سفارش داده بوديم. بعد از چند روز کار طاقت فرسا بالاخره مقر ما اماده بود. يک اتاق نشيمن بزرگ، يک راهرو کوچک، يک اتاق براي رفقاي زن و يک اتاق کار براي انتشار نشريه و ... آماده شده بود. در تمام اين مدت مام خليل صحنه گردان اصلي کار بود. همه از او سوال مي کردند:

- مام خليل چقدر ديگر بايد بکنيم؟
- مام خليل اين چوب کوتاه نيست؟
- مام خليل ..
تا سال ۶۴ آن چادر بزرگ محل استقرار اصلي ما بود و مام خليل اگر چه مدتي بود که ديگر آن جا نبود، اما حضورش را همه جاي آن محوطه و در کنار هر ستوني و بر بالاي هر تيرکي که اندازه مي کرد و از علي لر مي خواست آن چوب ديگر را بدهد، مي شداحساس کرد.

***
مام خليل مسئول تدارکات ما بود.
هر کجا که نيروهاي سياسي مستقر مي شدند، بازاري هم راه مي افتاد که همه چيز در آن يافت مي شد. از ارز خارجي تا تلويزيون رنگي. از لوبيا چيتي تا پنير دانمارکي و .. مام خليل در اين بازار ها شناخته شده بود، از اين رو هر چه نداشتيم نان و پنير مان پا برجا بود.
شايد براي کساني که تجربه شرائط زندگي در دامنه يک کوه و با حداقل امکانات را ندارند، تصوري هم از تدارکات خوراک و پوشاک هفتاد، هشتاد و صد نفر يا بيشتر نداشته باشند. بخصوص اين که نيازها همواره بسيار فراتر از توان مالي تهيه حداقل ها باشد.
از سال ۶۳ عضو کميته کردستان بود. بدون موقعيت هم او مورد احترام همه از بزرگ و کوچک بود و خود به همه احترام مي گذاشت. شيفته شخصيت برادرش مسعود بود که در سال ۶۱ در يک نبرد نابرابر جان باخته بود.
مام خليل، چهره اي بود از همين انسان هاي عادي سرزمين ما در هر گوشه آن. با کار و زحمت بزرگ شده بود. در سال هاي بعد از انقلاب جذب جنبش سياسي شده بود. مثل بسياري از مردم کردستان. در انشعابات سازمان فدائي با اقليت مانده بود. در سال هاي تلاطم دروني اين جريان بسياري از دوستانش سازمان را ترک کرده بودند، برخي هنوز مانده بودند. او هم تا اواسط سال ۶۴ مانده بود. اما روزي هم فرارسيد که ديگر جائي براي ماندن نديد و به مقر «آزادي کار» رفت. رفاقتش همواره پا برجا بود. هر کجا بود، مام خليل همه ما بود.
از وقتي که به خارج آمده بود، انس گرفتن با محيط برايش دشوار بود. به همان اندازه که در کردستان، در هر گوشه و کنار آن راحت بود و خود را در خانه احساس مي کرد. در آلمان هر روز بيشتر از پيش غربت او بزرگ تر مي گشت. همه رفقايش به اين واقعيت آگاه بودند. اين اواخر بيماري هم بر اين همه افزوده شده بود. مشکلش چند برابر شده بود. در گوشه اي تنها افتاده بود و تلاش براي انتقالش به يک محيط مانوس هم به جائي نرسيده بود.

***
روز اول عيد خبر رسيد که به زندگي اش نقطه پايان گذاشته است. در اين دو روز همواره جلوي چشمم ايستاده است و مي خندد. تبسمش را از زير سبيل کلفتش نمي شود ديد، ولي برق چشمانش و آن نگاه شاداب و مهربانش همه جا با من است، انگار مي داند که چه اندوهي از خود برجاي گذاشته است. انگار مي داند که رفتن او بدينگونه نه فقط براي خود او، براي همه کساني که او را دوست داشتند، چقدر دردناک و طاقت سوز است.
دلم مي خواست مي توانستم کاري کنم و آن جا مي بودم و دستش را مي گرفتم و روزنه کوچکي هم شده براي ادامه زندگي به روي او باز مي کردم . دلم مي خواست ...
دلم گرفته است و ابرهاي همه عالم در دلم مي گريند و چهره شاداب و خنده پنهان او را دلنشين تر و برق نگاه مهربانش را زلال تر مي سازند و درد و حسرت از دست دادن او را بزرگ تر و بزرگ تر.

***
چند هفته پيش بود که قادر گوشي را بدستم داد و گفت، مام خليل است و خودش بود، صدا همان صدا بود، اما غمگين و گرفته و نگران کننده. پرسيدم که چرا پيش بچه ها نيامده است، گفت الان سرد است، هوا که گرم شد، اين کار را مي کنم. هوا هنوز گرم تر نشده است، ولي او کوچ کرده است.. کوچي دردناک.

اشاره:

-دست ها مي سايم/ تا دري بگشايم .. از نيما وام گرفته شده است.
-ابرهاي همه عالم در دلم مي گريند .. برداشت از يکي از اشعار اخوان ثالث است

- «ازادي کار» سازماني بود که توسط رفقائي که در کنگره اول اقليت مجبور به استعفا و ترک کنگره شدند، و بعد ها به «مستعفيون» معروف گشتند، بنيان گذاشته شد. سازمان آزادي کار جزو سازمان هاي تشکيل دهنده اتحاد فدائيان خلق مي باشد. حيدر تبريزي، پرويز نويدي و رسول آذرنوش از چهره هاي شاخص آزادي کار بودند..

- قادر، مهدي و علي لر از رفقاي دوران اقامتم در کردستان و از فعالين سازمان اقليت بودند.


۳ فروردين ۱۳۸۵



[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration