The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

"به" عمو پرويز

محمد اعظمي

يکشنبه ۳ بهمن ۱۳۸۹ - ۲۳ ژانويه ۲۰۱۱

از زماني که "نجمه" مرا از "نقشه" خود آگاه کرد، تا به امروز که مي خواهم با "نامه سرگشاده" به پرويز قليچ، بيان احساس کنم، مانده ام چه بنويسم. حقيقتش اين است، در اين مدت، به رغم گرفتاري هاي فراوان و مشغله هاي زياد، اين فکر که به مناسبت شصت و پنجمين سال تولد عمو پرويز، چه مي توان گفت و يا نوشت، رهايم نکرده است. از اين گذشته، نوشتن در باره ديگران، برايم دشوار است، به ويژه در باره دو تيپ. نخست افرادي که گفتني برايشان کم دارم و دوم کساني که ذهنم، لبريز است از خاطره، در باره شان. پرويز براي من از تيپ هائي است، که از زيادي حرف و خاطره، بي حرف شده ام. هر چه بيشتر فکر مي کنم که چگونه بايد شروع کرد تا حق مطلب در يادداشتي کوتاه، ادا شود، به جائي نمي رسم. اما چاره چيست؟ ناگزيرم از جائي آغاز کنم. از کجا؟ نمي دانم. بالاخره، تصميم مي گيرم از اولين ديدار با او شروع کنم تا احساسم را در آن ديدار، بازگويم و سپس هر چه از خاطرم گذشت، بدون دستچين کردن آنها، بنويسم و به پرويز تقديم کنم.
به گمانم پس از انشعاب " ۱۶ آذر" سال ۱۳۶۰ بود، که نخستين بار پرويز را از نزديک ديدم. به اقتضاي کار سياسي-تشکيلاتي، از خوزستان به تهران آمده بودم. تا يافتن مکاني، به شکل موقت، چند ماهي در منزل دوست گرامي، مسعود نقره کار زندگي مي کردم. دکتر مسعود که آن زمان مجرد بود، در طبقه دوم آپارتمان سه طبقه پرويز زندگي مي کرد. پرويز هم با همسر و دو دختر اش، در طبقه سوم. طبقه اول هم خالي بود. در واقع يک آپارتمان سه طبقه تقريبا امن، در اختيار ما بود. دقيق يادم نيست، فکر مي کنم يک يا دو روز پس از اقامتم بود که شب، پرويز براي ديدنم پيش ما آمد. او با تي شرت، شلوار گشاد جيب دار با موهاي کوتاه، به سبک ورزشکاران "خاکي" آن دوره، وارد شد. به استقبال، جلو رفتم. دستم را به گرمي فشرد و محکم در آغوشم گرفت. او مرا "عمو سهراب" خطاب کرد. نمي دانم چرا بيش از اندازه برخوردش به دلم نشست. شايد به خاطر آشنائي با نام و آوازه او بود و شايد، آن "گل" به ياد ماندني او در جريان مسابقه فوتبال با اسرائيل، در فاصله چهل متري دروازه، در ذهنم نشسته بود، شايد به خاطر اين بود که با ورزش آشنا بودم و شايد چون ورزش را دوست داشتم، در همان برخورد نخست چون ياري ديرينه برايم جلوه گرشد و شايد.. نمي دانم، هر چه بود برخوردش بسيار برايم خوش آيند آمد. از سوي ديگر، مدتها بود که در مناسبات ما فدائيان، کلمه رفيق بيش از حد ورد زبانها شده بود و جا و بيجا از درون ستادهاي علني سازمان فدائي گرفته تا در خانه هاي تيمي، ما يکديگر را رفيق مي ناميديم. در چنين فضائي، خطاب "عمو سهراب" برايم تازه و جالب بود. اين واژه را تا آن زمان، از زبان يک "رفيق"، نشنيده بودم. اما نمي دانم پرويز در چهره ام چه ديد که بلافاصله برايم توضيح داد که چرا عمو سهراب خطابم کرده است. برخلاف برداشت و تصور پرويز، من نه تنها بدم نيامد، برايم خوشايند و جالب آمد.
پرويز، مسعود و من، هر سه، در يک تشکيلات فعاليت مي کرديم. زندگي در مجاورت هم و برخورد از نزديک با يکديگر، امکان شناخت را افزايش مي دهد. عمو پرويز از همان نخستين برخورد ها چنان مهربانانه ظاهر شد و با محبت سخن مي گفت که ظرف چند روز ره چند ساله پيمود و به آشنائي ديرينه بدل شد. بنا به شناختي که از جايگاه او در فوتبال داشتم، تمايل من اين بود که صحبت را به گذشته و مسابقات ورزشي آن دوره بکشانم. او چنان افتاده و "خاکي" از فوتبال سخن مي گفت که اگر نمي دانستم کيست، حتما فکر مي کردم که در باشگاههاي دست دوم و سوم تهران "توپ زده" است. بدون شک افتادگي او در ورزش، يکي از خصوصيات برجسته اوست. افزون بر اين، پرويز از نوادري است که مهارت شگرفي در تنظيم رابطه با مردم دارد. او مي داند و مي تواند با اقشار و لايه هاي مختلف مردم به زبان خودشان سخن بگويد. در واقع، مهارت در برخورد با ديگران و قدرت امکان سازي او کم نظير است. بعدها، اين خصلت برجسته را، پشتوانه نشريه آرش نمود و تقريبا تک وتنها با بهره بردن از اين روابط، بار سنگين انتشار نشريه آرش را تا امروز بر دوش کشيده است. شايد به دليل اين توانائي و شبکه گسترده روابط اوست که عمو پرويز از کار جمعي براي اداره آرش خود را بي نياز مي بيند.
ارتباط گسترده با مردم، هميشه تناقضي با رعايت ضوابط امنيتي در درون تشکيلات ها داشته است. اين ارتباطات هر چند خود از سوئي حافظ امنيت فرد مي شود، اما از سوي ديگر با رعايت برخي ضوابط سخت امنيتي، که براي تشکيلات در شرايط حاکميت استبداد ضروري است، در تعارض قرار مي گيرد. عمو پرويز ما هم، چنين خصوصيتي را با خود داشت. به رغم اينکه طبق ضوابط امنيتي، ما مجبور بوديم فواصلي را از همديگر حفظ کنيم، اما به درست و يا به غلط، اين مرزها درهم ريخته شد و پرويز براي درهم ريزي چنين ضوابطي پيشقدم مي شد. رفتار مهربانه او، بر خشکي ضابطه ها چيره مي شد و لطافت و نرمش را به درون ضوابط و آئين نامه ها مي کشاند. آنچه که مانع ورود عمو پرويز به منزل ما مي شد، فقط جلسه تشکيلاتي بود. کافي بود خيالش از نبود جلسه آسوده مي شد تا با ظرف غذائي وارد شود، براي صرف دو يا سه نفره شام. من نمي دانم پرويز در رابطه با من به فاطي همسرش چه گفته بود و مرا چگونه معرفي کرده بود. اما روشن است تا زماني که من در آنجا اقامت داشتم به منزل محل اقامت آنها در طبقه سوم نمي رفتم. اما در اعماق برخورد محترمانه فاطي، که هراز گاهي با او در راه پله و يا حياط کوچک منزل برخورد داشتم، محبت و مهري ديده مي شد، که بوي آشنائي ديرينه از آن به مشام مي رسيد. چيزي که بيش از هر چيز در ذهنم نشسته است، رفتار دو دختر فاطي و پرويز با بقيه به ويژه رفتار هاله دختر بزرگ آنها با خواهر کوچکترش، الدوز بود. به رغم اينکه تفاوت سني زيادي نداشتند، اما هاله مادرانه با الدوز رفتار مي کرد. من شيوه تربيت فاطي و پرويز را بسيار پخته و سنجيده ديدم و مناسبات اين دو دختر با همديگر را، هنوز که هنوز است و پس از گذشت ساليان، فراموش نکرده ام. پس از چند ماهي به اجبار، محل زندگيم را تغيير دادم، اما دو هفته پيش از خروج من از آنجا، يکي ديگر از اعضاي رهبري سازمان، ناصر رحيم خاني، ساکن طبقه اول آپارتمان پرويز شد.
اگر اشتباه نکنم در اولين سالگرد ۱۶ آذر سال ۱۳۶۰ بود، که ما اعضاي جدا شده از سازمان فدائيان خلق ايران(اکثريت)، در محافل خصوصي يا جمع هاي کوچک تشکيلاتي، اين روز را جشن مي گرفتيم. البته ما نيز درست با همين نام، اما با بيرون آوردن کلمه اکثريت از درون پرانتز، فعاليت مي کرديم. نمي دانم از چه طريقي مطلع شديم که عمو پرويز چهار قطعه مدال هاي طلاي خود را که دقيق نمي دانم آنها را در جريان مسابقات جايزه برده و يا در مراسمي کادو گرفته بود، براي چهار تن از اعضاي هيئت سياسي آن دوره، به مناسبت سالگرد ۱۶ آذر، فرستاده است. آن زمان هيئت سياسي ما، هفت نفر عضو داشت. اما عمو پرويز از ميان آنها چهار نفر، يعني هبت معيني، ناصر رحيم خاني؟ يا هبت غفاري؟، علي کشتگر و من را، برگزيده بود. او خود در بسته هاي جداگانه کادو را به نام ما فرستاده بود. معيار اين گزينش به نظرم بيشتر عاطفي بود. من شخصا خيلي خوشحال شدم چون مدالي که به من هديه کرده بود، عکسي کوچک و يا تصوير برجسته اي – مجسمه - از لنين بود. تا جائي که به خاطر دارم سايرين نيز جز اظهار خوشحالي و تشکر صحبتي نکردند. و بيشتر صحبت اين بود که چگونه از محبت پرويز قدرداني کنيم. هبت معيني که در تشکيلات با نام همايون شناخته مي شد، نظر ديگري ابراز داشت. او پيشنهاد کرد که ما ضمن قدرداني از پرويز، کادوها را به او برگردانيم. همايون طرح کرد که اين مدال ها جزئي از سرمايه هاي ملي ماست. بايد آنها حفظ شوند. براي نگهداري اين مدال ها هم کسي شايسته تر از خود پرويز نيست. بايد اين سرمايه ها را که حاصل تلاش خود او بوده به او باز گردانيم تا آنها را حفظ کند. و از او بخواهيم که ديگر بار چنين نکند. او مي گفت بايد روزي اين سرمايه ها به موزه ملي کشورمان ايران، منتقل شود. هبت سخناني زيبا و شاعرانه در رابطه با پرويز و قدر و منزلتش، بر زبان آورد، که دقيق به خاطرم نمانده است، اما مضمون آن، همين ها بود. پس از اين سخنان، همه ما صحبت هاي او را تائيد کرديم و قرار شد هبت معيني و من از طرف هيئت سياسي و از طرف چهار نفرمان، ضمن تشکر از او، کادوها را بازگردانيم. ما با دسته گلي به ديدار پرويز به همان طبقه سوم آپارتمان منزلش رفتيم. هبت و من همان سخنان را از طرف هيئت سياسي با پرويز در ميان گذاشتيم. در چشمان مهربان هبت به هنگام صحبت، برقي از محبت به پرويز موج ميزد که با يک نگاه حس مي شد. به نظرم مي آيد که پرويز در اين ديدار زيادي متاثر شد. سخن چنداني نگفت اما از صورت سرخ شده و چشمان محجوب او که سايه شرمي انساني بر آن نشسته بود اين تاثر لمس مي شد. او به تناوب نگاه از ما برمي گرفت و به پائين خيره مي شد، به رغم انتقال چنين احساسي، تا کنون دقيق نفهميده ام که پس بردن کادوها، پرويز را خوشحال کرد يا دل آزرده نمود. هنوز هم پس از سال ها نپرسيده ام که نسبت به آن رفتار ما، چه احساسي داشته است. پس از خروج از منزل پرويز باز ما در مورد او با يکديگر صحبت کرديم. هبت مي گفت در اين تشکيلات کوچک ما جا براي نشستن افرادي مثل پرويز و همچنيين براي برجستگان ادب و هنر کشورمان، تنگ است. بايد تشکيلات گسترده و وسيع شود، تا اين رفقا بتوانند توانائي هاي خود را بروز دهند. او مي گفت تشکيلات بايد به اين رفقا توجه خاص کند. من با سخنان او کاملا موافق بودم و همواره به يافتن چاره و راه براي کاستن از دامنه اين ضعف، انديشيده ام.
مهر و محبت هبت به پرويز زياد بود. من زماني که توجه و عاطفه پرويز را به هبت مي بينم متوجه مي شوم که چقدر عواطف و احساسات اين دو به يکديگر خوب و عميق گره خورده است. بي جهت نيست که در اين سال ها، نديده ام عمو پرويز در مراسم بزرگداشت ياد جانباختگان، نام هبت را از قلم بياندازد. بيش از صد شماره آرش نمونه گويائي است در تائيد ادعايم، هر کجا که نامي از جان باختگان به ميان آمده بدون شک با نام و عکس هبت معيني همراه بوده است. تدوام و استمرار اين عاطفه و احساس انساني پرويز، برايم جالب و دوست داشتني بوده و هنوز هم هست.
تشکيلات ما زير ضرب پليس رفت. بسياري از يارانمان دستگير و تحت شکنجه قرار گرفتند. کم نبودند عزيزاني که دليرانه شکنجه هاي قرون وسطائي را تاب آوردند و با وجود دنيائي از آرزو، از جان پرچمي عليه پلشتي ها برافراشتند و سرانجام، ايستاده بر خاک افتادند. بخشي نيز توانستند جان به در برند و از زير ضرب پليس خارج شوند. عمو پرويز از جمله اين جان بدر بردگان است، که از بد حادثه، منزلش يکي از کانون ها و از مراکز شناخته شده براي پليس بود. پرويز خوشبختانه گرفتار نشد و به خارج آمد. مدتي در ترکيه جزو افرادي بود که براي اعزام اعضاي تشکيلات به اروپا تلاش مي کرد و از امکانات و روابط شخصي خود، براي اين منظور بيشترين بهره را برد. پرويز در ترکيه به همت شهرت و محبوبيتي که داشت، به ياري توان ارتباط گيري خود و به دليل تسلطي که به زبان ترکي داشت، به تنهائي خود يک تشکيلات بود. او در ارتباط با استقرار اعضاي سازمان در ترکيه و سازماندهي افراد از ترکيه به اروپا نقش قابل توجهي به عهده گرفت و در مدت کوتاهي که در ترکيه ماند امکاناتي ساخت که پس از او نيز کارائي خوب و مفيدي براي سازمان داشت.
پس از استقرار بخشي از کميته مرکزي و اعضا و کادرها در خارج کشور، سازمان گام در راه برگزاري کنگره گذاشت تا به نوبه خود در جهت دموکراتيزه کردن مناسبات تشکيلاتي اقدام نمايد. اهميت مباحث کنگره و تصميمات آن در اين بود که پيش از تغيير و تحولات در شوروي رخ مي داد. در درون ما آن زمان صف بندي نظري شکل گرفت و تشکيلات به دو بخش تقسيم شد. بخشي از کميته مرکزي سازمان در دفاع از دموکراسي به نقد لنينينيسم و ديکتاتوري پرولتاريا رسيدند و بخش ديگر، از جمله من، به نادرست، با آنها در عرصه نظري، همراه نشدند. صف بندي بين دو بخش کميته مرکزي حاد بود و تا درون تشکيلات امتداد يافته بود. وحدت با جريان ديگري از فدائيان که با نام آزادي کار فعاليت مي کردند، در دستور کنگره قرار داشت. خطر اين بود که پيش از آنکه وحدتي شکل گيرد، انشعاب ديگري زاده شود. آزادي کار بيشتر با آن بخش از تشکيلات همراه بود که از ديکتاتوري پرولتاريا دفاع مي کردند، هر چند که مجموعا تفسير ديگري از آن ارائه مي داديم. عمو پرويز در اين صف بندي ها با ما همراه و همنظر بود. به رغم اين، او تمايلي به تند کردن "دعوا" نشان نمي داد. اين ويژگي مثبت در آن دوره، نه قدرت، که ضعفي تلقي مي شد. در آن شرايط هر چه دعوا تندتر مي شد، ايده افراد منعطف جاذبه کمتري پيدا مي کرد. اساسا روحيه نرمش و انعطاف و سازش که نياز هر حرکت جمعي و از بنيان هاي اساسي آن است، در جوامع استبدادي و به خصوص در ميان اپوزيسيون چپ و ترقي خواه ايران، پسنديده نبوده و هنوز هم در ميان بخشي از آنان، نيست. اين خصوصيت به ويژه در مقاطعي که صف بندي ها حاد است، بزرگترين ضعف و از شمار "گناهان کبيره" محسوب مي شود. در آن مقطع، روحيه پسنديده پرويز، به نقطه ضعف او بدل شد و صدايش براي آرام کردن افراد موثر دو طرف، شنيده نشد. در چنين فضائي قرار بر اين بود که نمايندگان اعضا در حوزه هاي سازماني، براي کنگره انتخاب شوند. در اين انتخابات هر دو طرف به نيروي افراطي نياز داشتند و افرادي چون پرويز در ميان صف هيچکدام جايگاهي نداشت. و از هر دو سو اين نگاه، اگر نگويم رانده، حداقل پذيرفته نمي شد. دوره، دوره "فصل" بود و نه "وصل". پرويز هم، مرد دفاع از وصل ظاهر شده بود، ازينرو در آن فضا درک نشد. برخوردهاي نسنجيده ما در آن فضاي "جنگي" طرفداران "صلح و آشتي" را مي رماند و پرويز نيز در اين دوره و شايد تحت تاثير اين فصا، از سازمان دلسرد و جدا شد. رفتن پرويز براي من بسيار سنگين بود. من گر چه هيچگاه در اين باره با او صحبت نکرده ام، اما اين مساله هيچگاه رهايم نکرده است. در آن زمان به ياد سخن همايون افتادم که مي گفت "در اين تشکيلات کوچک ما جا براي نشستن افرادي مثل پرويز و همچنين برجستگان ادب و هنر کشورمان، تنگ است. بايد تشکيلات گسترده و وسيع شود، تا اين رفقا بتوانند توانائي هاي خود را بروز دهند" من نه اکنون، در آن دوره نيز رفتار منعطف و نرم پرويز برايم پذيرفتني بود. خود نيز تلاشم اين بوده که چنين رفتار کنم. سالگرد تولد پرويز بهانه اي شد تا اين موضوع که بر ذهنم سنگيني مي کرد امکان بروز پيدا نمايد.
بدون شک در باره پرويز بيش از اينها مي توان نوشت. از زاويه موقعيت او در ورزش، در رابطه با نقش او در نشريه آرش، حتي از علاقه او به سياست. من ترجيح دادم بيشتر به موضوعاتي خاص اشاره کنم که بيشتر به مناسبات ما دو نفر مربوط مي شد. آگاهانه و براي طولاني نکردن اين نوشته به عرصه هاي ديگر در ارتباط با پرويز نپرداختم.
و به عنوان آخرين نکته جا دارد ارزشمند بودن کار نجمه موسوي را يادآور شوم. ما عادت کرده ايم کمتر در حضور عزيزان مان، سخن بگوئيم. کار نجمه که ما را تشويق کرد که براي پرويز و در حضور خودش سخن بگوئيم، ابتکار نکوئي است، که آرزو مي کنم سرمشقي شود براي ما، تا قدرشناسي کنيم از ساير عزيزان ارزش آفرين کشورمان، در حضور خودشان.

شهريور 1389




[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration