The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

سياهکل: شکستي که حماسه شد

مسعود فتحي

پنجشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۰ فوريه ۲۰۱۱

بي بي سي: وقتي که سياهکل اتفاق افتاد، من هنوز ۱۷ سالم نشده بود.
دانش آموز دبيرستان در شهر رضائيه سابق و اروميه امروز بودم.
اما طي چهل سال گذشته همواره در فضايي تنفس کرده ام که با اين حادثه در ارتباط بوده است؛ به جنبشي تعلق داشته ام و در سازماني فعاليت کرده ام که با اين روز متولد شده است.
طي اين چهل سال بارها در اين فکر بوده ام که کدام جاذبه ها بود که من و امثال من را جذب اين جنبش کرد و رمز پايداري اين جنبش در چه بود؟ ضعف اصلي آن کدام بود؟

از يک گروه به يک جنبش

روز ۱۹ بهمن ۱۳۴۹ يک گروه چريکي به پاسگاه ژاندارمري سياهکل در استان گيلان حمله کرد. به دنبال اين حمله، از ۱۹ بهمن تا ۸ اسفند ۴۹، دسته ۹ نفري چريک ها مورد پيگرد وسيع نيروهاي نظامي و انتظامي قرار گرفت.
۲ نفر از آنها کشته (رحيم سماعي، مهدي اسحاقي ) و ۷ نفر ديگر(علي اکبر صفايي فراهاني، جليل انفرادي، عباس دانش بهزادي، هادي بنده خدا لنگرودي، محمد محدث قندچي، هوشنگ نيري و احمد فرهودي ) دستگير شدند.
حميد اشرف در "يک سال مبارزه چريکي در شهر و کوه "، مجموع اعضاي گروه جنگل را ۲۲ نفر اعلام کرده است. ۱۷ نفر آنها دستگيرشدند که ۱۳ نفرشان در ۲۷ اسفند ۱۳۴۹اعدام شدند و فقط ۵ نفر از آنها (حميد اشرف، اسکندر صادقي نژاد، محمد صفاري آشتياني، رحمت پيرونذيري و منوچهر بهايي) باقي ماندند که در ۱۸ فروردين ۱۳۵۰ رئيس دادرسي ارتش را در تهران ترور کردند.
عمليات چريکي در جنگل با از هم پاشيدن گروه و دستگيري اعضاي آن عملا شکست خورد، اما حضور چريک ها با ترور سرلشگر فرسيو رئيس دادرسي ارتش تداوم يافت.
با ادغام بقاياي گروه جنگل با گروه چپ ديگري به رهبري اميرپرويز پويان، عباس مفتاحي و مسعود احمدزاده سازمان چريک هاي فدايي خلق ايران شکل گرفت و پا به عرصه حيات گذاشت.
تجربه عمليات در جنگل و تشکيل گروه چريکي در منطقه شمال يک شکست کامل بود. اين شکست را حميد اشرف در ارزيابي خود تاکتيکي دانسته و علل آن را در ۵ عرصه، بيشتر تکنيکي دانسته است: "۱. تأخير در شروع عمليات؛ ۲. عدم يک سازمان زير زميني محکم با کادرهاي مخفي در شهر؛۳. عدم يک سيستم ضد اطلاعاتي دقيق و حساب شده؛ ۴. عدم هماهنگي گروه هاي ديگر از لحاظ عمل و نظر با گروه جنگل؛۵. عدم قاطعيت افراد کوه در برخورد با حوادث."
مسعود احمد زاده هم در مقدمه اي که بر کتاب "مبارزه مسلحانه؛ هم استراتژي، هم تاکتيک" نوشته، گفته است که: "ما دقيقاً از آنچه گذشته مطلع نيستيم، ولي به نظر مي‌رسد دو عامل، يکي عدم توجه به تحرک لازم و ديگري عدم رعايت بي‌اطميناني مطلق موجب شکست شد." و اضافه کرده است که "بدين ترتيب مي‌توان نتيجه گرفت که شکست هسته چريکي يک تصادف بود. تصادفي کاملاً اجتناب‌پذير".
مسعود احمدزاده نتيجه گرفته است که "شکست يک گروه مبارز مسلح، تاثيري تعيين‌کننده بر سرنوشت مبارزه ندارد."
او در مورد از هم پاشيدن گروه جنگل و دستگيري و اعدام آنها هم مي گويد:"اين مهم نيست که گروه يا گروه هايي پيشاهنگ‌تر به زندگي خود ادامه دهند تا بتوانند نتايج عمل خود را ببينند، از اثرات آن بهره‌برداري کنند، و حمايت معنوي را که ايجاد کرده‌اند با سازماندهي خود مبدل به حمايت مادي کنند. اين را مي‌توانند گروه هاي ديگر انجام دهند، گروه هايي که مي‌خواهند به وظايف انقلابي خويش عمل کنند."
آنچه که در عمل اتفاق افتاد، همين واقعيت بود. در همان نيمه اول سال پنجاه اکثريت قريب به اتفاق "چريک ها" يا در درگيري با نيروهاي امنيتي جان باختند و يا بازداشت و زير شکنجه رفتند و اگر هم از شکنجه ها جان سالم به در بردند، در دادگاه نظامي به اعدام محکوم شدند.
يک سال بعد تعداد اندکي از آنها در زندان و در بيرون باقي مانده بودند.
چريک ها تکرار تجربه سياهکل را هرگز در برنامه خود قرار ندادند و حضور به عنوان چريک شهري هم درعمل محدود به چند ترور شد.
آنچه نام سياهکل را پرآوازه کرد و از شکست براي چريک هاي فدايي پيروزي ساخت، خود اين عمليات ناکام نبود.
پژواک اين عمليات علي رغم پايان غم انگيز آن، در گسترۀ روحيات حاکم بر محيط روشنفکري و سياسي آن روز بود که يک عمليات شکست خورده را به حماسه تبديل کرد.
شيلک در سياهکل اگرچه در نطفه خفه شد، اما با انعکاسي که يافت، به يک حادثه انفجاري در مقياس وسيع تبديل شد. به فعاليت ده ها و صد ها محفل بزرگ و کوچک در سراسر ايران جهت داد، جاذبه ايجاد کرد و هر "گروه ديگر" خود را در موقعيت پرکردن جاي پاي "گروه شکست خورده" ديد.
بدين سان بود که اقدام يک گروه چند ده نفره به يک جنبش فراروييد و طي مدت کوتاهي به جريان غالب جنبش چپ ايران و محوري براي فعاليت بخش مهمي از فعالان چپ ايران تبديل شد. سياهکل سمبل برآمد اين جنبش نوين چپ ايران بود.

چريک فدايي محصول زمانۀ خود بود.

اوائل دهه چهل شمسي مهندس مهدي بازرگان در دفاعيه خود در دادگاه خطاب به قاضي دادگاه نظامي گفت:"ما آخرين کساني هستيم که از راه قانون اساسي به مبارزه سياسي برخاسته ايم. ما از رئيس دادگاه انتظار داريم اين نکته را به بالاتري ها بگويند." ( دفاعيات بازرگان:انتشارات مدرس، مهرماه ۱۳۵۰)
اين پيش بيني مهندس بازرگان واقع بينانه بود. مسدود کردن راه فعاليت جبهه ملي و ديگر احزاب ليبرال آن دوره، سرکوب نيروها و محافل سياسي ديگر، نيروي فعال و جوان کشور را به سوي راه هاي ديگري در مقابله با ديکتاتوري سوق داد.
سياهکل بازتاب آن زبان ديگر در گفت و گو با حکومت وقت بود. تغيير مسير از مدت ها پيش از سياهکل صورت گرفته بود.
گروه بيژن جزني در سال ۴۶ هنگام تدارک مبارزه مسلحانه مورد يورش پليس قرار گرفت و تنها چند نفر از گروه توانستند از زير ضرب پليس خارج شوند. همين تعداد هم بودند که گروه جنگل را سازمان دادند.
گروه اميرپرويز پويان، عباس مفتاحي و مسعود احمدزاده که محافلي در مشهد، تبريز و نيز شهرهاي شمال ايران را در بر مي گرفت، در مسير فعاليت هاي خود به نتايج مشابه گروه جنگل رسيده بود.
ماهي سياه کوچولوي صمد بهرنگي، آخرين اثر مهم او قبل از غرق شدن در رودخانه ارس در ۱۹ شهريور ۱۳۴۷، گوياترين اثر ادبي در رابطه با فراگير شدن اين روحيه در محافل روشنفکري آن دوره بود.
گروه ديگري که به گروه فلسطين معروف شد به نتايج مشابهي رسيده بود، اما قبل از هر گونه اقدامي همگي بازداشت شدند.
در همين سال ها هم بود که مجاهدين خلق شکل گرفتند. در خارج از کشور هم سازمان انقلابي بعد از انشعاب از حزب توده، مسير تدارک مبارزه مسلحانه را در پيش گرفته بود و تلاش هايي را نيز براي آغاز آن در ايران سازمان داده و حتي براي انجام اين کار نيرو اعزام کرده بود ( گروه نيکخواه، سيروس نهاوندي و ...). گروه شريف زاده و ملا آواره در کردستان و بعد ها گروه دکتر اعظمي در کردستان، گروه مصطفي شعاعيان و نادر شايگان نيز از همين جمله بودند.
در دهه چهل شمسي تجربه انقلاب کوبا، جنگ ويتنام، شکل گرفتن سازمان آزاديبخش فلسطين و کشش عمومي به سوي آن، به فکر مبارزه مسلحانه جاذبه عمومي بخشيده بود.
شعار چه گوارا در ايجاد يک يا چند ويتنام ديگر با شور و شعف دهان به دهان مي گشت. اما با وجود اين، تا زماني که هنوز امکان فعاليت علني وجود داشت، اکثر محافل و گروه بندي هاي مهمي که بعدها قدم در راه مبارزه مسلحانه گذاشتند، در درون و يا حول و حوش احزاب موجود و عمدتا جبهه ملي ايران فعال بودند.
محدود شدن دامنه فعاليت اين احزاب به آرزوها و افکار نسل جوان آن روز پر و بال بيشتر داد. تعطيل شدن فعاليت آزادانه سياسي، شکل گيري و ادامه کاري فعاليت گروه ها را به يکي از دغدغه هاي اصلي فعالان سياسي تبديل کرد.
"ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوري بقا" نوشته اميرپرويز پويان يکي از پاسخ ها به اين سوال بود که بقاي فعال را در تعرض و تحرک نيروي پيشاهنگ مي ديد و تاکيد مي کرد "براي اينکه بمانيم، مجبوريم که تعرض کنيم".
پويان مبارزه مسلحانه را ضرورت شکستن دو مطلق ("ضعف مطلق" توده ها در برابر "نيروي مطلق" دشمن) مي دانست. از نظر او اعمال قدرت انقلابي با "سرشت تبليغي" با شکستن قدرت مطلق حکومت، در عمل ضعف مطلق توده را در هم مي شکند.
اما هنوز پويان زنده بود که مبارزه مسلحانه از "سرشت تبليغي" دور شد و در کوران شور انگيختگي چريک ها در آستانه دهه پنجاه به "هم استراتژي، هم تاکتيک" مبدل گشت.
جنبش چريکي فداييان خلق، جنبش بخشي از نسل جواني بود که با پيامدهاي کودتاي ۲۸ مرداد ۳۲ و تحولات آغاز دهه چهل پا به عرصه فعاليت سياسي گذاشت و در بن بست سياسي آن سال ها راه ويژه خود را جست و با اقدام مسلحانه در سياهکل در پايان دهه چهل، سرنوشت بخش مهمي از نيروهاي جوان و چپ ايران را رقم زد.

رمز موفقيت سياهکل

اقدام در سياهکل مي توانست فراموش شود، اگر چريک هاي فدايي خلق قادر به ادامه حضور نمي شدند و حرفي براي گفتن نمي داشتند که بتواند محافل متعدد و پراکنده چپ در سراسر ايران را به خود جلب کند، چشم انداز جديدي پيش روي آن بگشايد و متحد کند.
متحد کردن چپ در آغاز دهه پنجاه آسان نبود. جنبش چپ فاقد نيروي مرکزي و عمدتا متشکل از محافل پراکنده و کوچک بود. محافلي که حد ادامه کاري آنها محدود و انعکاس بيروني فعاليتشان از آن هم محدودتر و در حد صفر بود.
حزب توده بعد از کودتاي ۱۳۳۲ به تدريج از صحنه سياسي ايران حذف شده بود و نفوذ و اتوريته اي هم در ميان نيروهاي چپ ايران نداشت و حتي تبري از آن، خود به گرايش قدرتمندي در ميان فعالان چپ تبديل شده بود.
در آغاز دهۀ چهل شمسي همزمان با بروز اختلافات بين حزب کمونيست شوروي و چين، اختلافات و انشعاب در حزب توده مزيد بر علت شده، نقش اين حزب را هر چه کم رنگ تر کرده بود.
بعد از اين انشعابات محافل زيادي در هواداري از موضع حزب کمونيست چين جهت گيري کردند، اما خط مشي سازمان ها و محافل طرفدار چين نيز نتوانست نيروها و محافل چپ ايران را در مقايس وسيع متحد کند. اين خط مشي عمده نيروي خود را در ميان ايرانيان مهاجر خارج از کشور پيدا کرد.
اولين جاذبه فداييان خلق براي بخش مهمي از محافل چپ زمانه خود، گشودن چشم انداز ايجاد يک جريان متفاوت، جديد و متکي به خود بود.
فداييان خلق دنباله رو هيچ حزب کمونيست ديگري اعم از شوروي يا چين نبودند و در عين حال خصومتي هم با هيچ کدام از آنها نداشتند. برنامه فداييان خلق تا آنجا که اعلام شده بود، نه کليشه اي از اين يا آن تجربه، بلکه حاصل ارزيابي و تحليل مشخص حتي در همان حد محدود آن از شرائط ايران بود.
شکي نيست که روش ها و عمل فداييان متاثر از جنبش هاي ماقبل و همزمان خود در اقصي نقاط جهان، به ويژه آمريکاي لاتين بود، اما فداييان خلق تجربه مستقل خود را در رسيدن به اين روش ها داشتند و نقد اين تجربه در ادامه حيات آنها نقش مهمي داشت.
فداييان خلق کانون چريکي را از انقلاب کوبا، که الگوي سازماندهي گروه جنگل بود، سازماندهي هسته هاي چريک شهري را از گروه هاي چريکي درکشورهاي آمريکاي لاتين از جمله از برزيل و چشم انداز جنگ توده اي را از انقلاب چين اخذ و در تحليل هاي خود وارد کردند؛ اما خود را مقيد به هيچ کدام از آنها نکردند و تجربه خاص خود را بنيان نهادند.
اين واقعيت که فداييان خلق متفاوت از سازمان ها و احزاب چپ ماقبل خود بوده و داراي جسارت تحليل و انتخاب مستقل بودند، مهم ترين نقطه قوت آنها در جلب توجه و جذب بخش مهمي از فعالان چپ بود.
استقلال نظر و جسارت در برخورد با مباني فکري و تابوهاي ذهني چپ، فدايي را بيش از همه در مرکز توجه و دقت نيروهاي چپ قرار داد. فدايي برخلاف سنت رايج، براي اولين بار در چپ ايران تئوري هاي ابدي را زير سوال برد.
بحث تقدم تشکيل حزب و تئوري انقلاب لنين را مغلوب انقلاب در انقلاب رژي دبره در تفسير از انقلاب کوبا ساخت، اما رژي دبره را هم پشت سر گذاشت.
تغيير توازن اجتماعي نيروها در اثر اصلاحات ارضي را صحه گذاشت. به همين دليل هم تمرکز در شهرها را در برنامه کار خود قرار داد و به افسانه "محاصره شهرها از طريق روستاها" دل نبست.
اما در عين حال اشتباهات خاص خود را هم کرد. از جمله اينکه چشم انداز جنگ توده اي را همواره در تحليل ها زنده نگاه داشت. فدايي توانست با ارائه يک سيستم نظري متفاوت، فارغ از درستي يا نادرستي آن، عمل سياسي خود را توضيح دهد و اين سيستم براي بخش مهمي از نيروها و محافل چپ آن زمان، نه فقط جذاب بود، بلکه حکم حلقه گم شده را داشت.
عامل ديگر در موفقيت چريک هاي فدايي خلق آرمانگرايي بي شائبه و از خودگذشتگي آنها بود. همين از خودگذشتگي و سلحشوري چريک هاي فدايي خلق هم بود که آنها را پرآوازه تر ساخت، در ادبيات وشعر دوران فداييان انعکاس بي سابقه يافت و آنها را هشت سال بعد در آستانه انقلاب بهمن به مهم ترين نيروي چپ ايران تبديل کرد.

مهم ترين ضعف چريک ها

مهم ترين ضعف و پاشنه آشيل چريک ها ادامه تاکيد بر مبارزه مسلحانه علي رغم شکست آن در همان نقطه آغاز و بي توجهي جدي به سازماندهي در عرصه هاي ديگر و تبديل سازماندهي نظامي به محور اصلي فعاليت تشکيلاتي بود.
سازماندهي نظامي ظاهرا وسيله اي براي حفظ ادامه کاري بود. اما اگر واقعيت را نگاه کنيم، رمز ادامه کاري فداييان خلق نه در اين شکل و اين نحوه از سازماندهي - که خود به درجاتي محدود کننده هم بود- بلکه در تغذيه فداييان از سيل بيکران نيرويي بود که جذب آنها شده بود.
چريک هاي فدايي امکان جذب اين نيروي عظيم را در مقياس گسترده نداشتند. اول از همه به دليل سازماندهي نظامي، ثانيا به علت درک محدود و عملا مغلوب از اشکال ديگر سازماندهي.
بدين گونه بود که از اوائل دهه پنجاه شمسي تا سال ۵۷، از يک طرف دامنه نفوذ فداييان خلق در جامعه گسترده تر مي شد، از طرف ديگر سازمان متشکل، در همان حد محدود خود، به دليل ظرفيت محدود جذب و سازماندهي خود باقي مي ماند.
در آستانه انقلاب جثه سازمان فدايي با نيرويي که به هواداري از آن در فعاليت بودند، اصلا قابل قياس نبود. تبديل شدن فدايي به يک جنبش بالفعل و گسترده در فرداي انقلاب بهمن از يک سو اوج آن بود، از سوي ديگر اما آغاز تجزيه و سقوط آن.
سازمان کوچک و محدود به عنوان محور اتحاد، تا زماني که دور از دسترس و مخفي بود در هاله اي از تقدس پنهان بود و وجودش، هر چند حتي ضعيف، جنبش را تقويت مي کرد، اما اکنون پا به زندگي جاري گذاشته بود و به عنوان مغز جنبش حول خود بايد عمل مي کرد و به انتظارات پاسخ مي گفت؛ امري که با توان موجود آن ميسر نبود. رهبري يک جنبش توده اي و پاسخ به نيازهاي تحولات بعد از انقلاب دشواري جديد پيش روي فداييان بود. تجزيه جنبش فدايي از همين جا آغاز شد.
اين تجزيه با اختلاف بر سرنقد سياهکل آغاز شد و درموضع گيري در قبال حکومت جديد و تعيين خط مشي جديد تکميل گشت و پايان دوراني که با سياهکل پا به عرصه حيات گذاشته بود آغاز شد.
دوران بعدي حيات فداييان خلق را انشعابات متعدد در صفوف آن رقم زد.



[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration