The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

در ضرورت تدوين منشورِ جنبش سبز برانداز

محمود راسخ افشار


۱- چندي پيش متني انتشار يافت که تحت عنوان منشور جنبش سبز مشهور شد. پس از انتشار آن متن تحليل‌گراني و نظريه پردازاني از ديدگاه‌هاي گوناگون آن را مورد بررسي و انتقاد قرار دادند و پس از چندي متني ديگر با عنوان »متن کامل ويراست دوم منشور جنبش سبز« با امضاي آقايان ميرحسين موسوي و مهدي کروبي انتشار يافت. اين منشور نيز تاکنون از جانب افراد مختلف و از ديدگاه‌هاي گوناگون مورد بحث و بررسي قرار گرفته است.
آن چه در ابتدا جلب توجه مي‌کند و پرسش برانگيز است عنوان «منشور» است. منشور با عنوان مثلا «منشورِ بخشي از جنبش سبز» يا درست‌تر «منشورِ سبز اصلاح طلبان دولتي» يا چيزي شبيه به آن مطرح نمي‌شود که گوياي واقعيتي باشد که وجود دارد، يعني اين که آقايان ميرحسين موسوي و مهدي کروبي چيزي بيش از تغييراتي در حوزه‌ي سياسيِ اين نظام نمي‌خواهند، بلکه «منشور» خود را بيان و دربرگيرنده‌ي تمامي جنبش مي‌داند.
اما لازم است به ياد داشته باشيم که هر دوي اين آقايان نامزدهاي از صافي گذشته‌ي شوراي نگهبان همين نظام بودند و به اين اميد و انتظار در انتخابات رياست جمهوري شرکت کردند که انتخاب شوند و هر آينه صلاح ولي فقيه و جريان حاکم در نظام اسلامي ايجاب مي‌کرد که يکي از آقايان به مقام رياست جمهوري برسد، اکنون به جاي احمدي نژاد بر صندلي رياست جمهوري نشسته بود و بکار خود مشغول و نه با خامنه‌اي اختلافي اساسي داشت و نه منشور صادر مي‌کرد. بنابراين، اختلاف و نزاع آقايان با خامنه‌اي و جناح حاکم بکلي با نزاع بدنه‌ي جنبش سبز يعني آن‌هايي که شعار «مرگ بر اصل ولايت فقيه» مي‌دهند يا به جاي «جمهوري اسلامي» شعار «جمهوري ايراني» را فرياد مي‌کنند يا شعارهايي که تنها و تنها مي‌تواند يک معنا داشته باشد: براندازي نظام اسلامي در هر شکل و شمايلي، تفاوت اساسي دارد.
ولي آقايان مي‌خواهند مانند خميني که انقلاب را مصادره کرد و به انحصار روحانيت درآورد، جنبش سبز اعتراضي مردم را مصادره کنند و به انحصار اصلاح‌طلبان دولتي درآورند.
در بخش «آغاز سخن»، آقايان موسوي و کروبي يکي از دلايل را در تدوين و انتشار «منشور جنبش سبز» چنين ذکر مي‌کنند:
«مهمترين ثمرات انتشار منشور اين بود که حدود، و چارچوب مطالبات مردم را مشخص کرد، به گسترش و عمق جنبش سبز ياري رساند و بر بطلان اين ادعا گواهي داد که نه تنها جنبش سبز نمرده يا بي اثر نشده، بلکه از پيش زنده‌تر است و مي‌تواند اصول، اهداف، هويت، چشم اندازها و راهکارهاي خود را براي مخاطبين و همراهانش روشن کند.»
نقل قول بالا بدون اما و اگر و باقي ماندن جاي هر گونه شک و ترديدي مدعي مي‌شود که آن چه تحت نام «اصول، اهداف، هويت، چشم اندازها و راهکارها» در منشور آقايان آمده است اصول... و راهکارهايي است که در برگيرنده‌ي تمامي اجزاي جنبش است.
البته روشن است که در برخي از آن چه در منشور آمده است مانند خواست‌هاي آزادي، عدالت، پيشرفت و مانند آن‌ها تمامي اجزاي جنبش اشتراک نظر دارند. ولي چنين اشتراک نظرهايي ميان اجزاي شرکت کننده در هر جنبش و انقلابي عليه حاکميت‌هاي مستبد، ظالم و واپسگرا وجود دارد. مگر مي‌شود خود را مخالف استبداد قمداد کرد ولي خواهان آزادي نبود. يا در برابر نظام ظالم و واپسگرا، نداي عدالت و ترقي خواهي سر نداد. اين امر در منطق مبارزه با استبداد، ظلم و واپسگرايي نهفته است. همچنين طبيعي است که در هر جنبشي هر بخش از آن بخواهد سرکردگي تمامي جنبش را به خود اختصاص دهد و مدعي آن باشد. مگر همين اتفاق در جريان انقلاب ۵۷ روي نداد؟
آن‌هايي که خود در آن انقلاب شرکت مستقيم داشتند يا آناني از نسل‌هاي بعدي که به مطالعه‌ي آن حوادث پرداخته‌اند مي‌دانند که روحانيت و بخشي که پس از پيروزي حاکميت را غصب کرد تنها بخشي از تمامي نيروهاي شرکت کننده در انقلاب بود. در کنار شعار «استقلال- آزادي- جمهوري اسلامي» که بعدها به تنها شعار حرکت انقلابي تبديل شد شعارهاي ديگري نيز وجود داشتند که خواهان نظامي ديگر بودند. در آن انقلاب نيز که جنبه‌اي از آن انقلابِ ضد استبدادي و استقلال طلبانه بود، در شعارهاي همه‌ي نيروها، از روحاني و مذهبي گرفته تا مليون و طيف‌هاي گوناگون چپ و کمونيستي شعار آزادي و استقلال مشترک بود. متأسفانه در جريان انقلاب، نيروهاي ديگر تحت فشار روحانيت و نيروهاي مذهبي و خواست عوام فريبانه‌ي حفظ وحدتِ نيروهاي انقلابي، از شعارها و مطالبات مستقل خود با اين خيال واهي صرف نظر کردند که ابتدا حساب‌شان را با رژيم پهلوي تسويه کنند و پس از پيروزيِ انقلاب براي تحقق آن خواست‌ها اقدام نمايند. غافل از اين که منطق هر انقلابي در تاريخ تاکنوني نشان داده است که آن شخصيت‌ها و جرياني که در انقلاب نقش رهبري و سرکردگي را داشته است پس از پيروزي انقلاب نيرويي است که ماهيت حاکميت جديد را تعيين خواهد کرد. چون تنها نيرويي است که توده‌ي مردم را پشت سر خود خواهد داشت. توده‌هاي مردم پيروزي انقلاب را مديون آن نيرو و رهبر يا رهبران آن نيرو مي‌دانند. از سوي ديگر هيچ يک از اجزاي ديگر شرکت کننده در انقلاب نه تنها توده‌ها را بلافاصله پس از پيروزي پشت سر خود ندارد، بلکه هر يک براي احراز موقعيت بهتر و بدست آوردن حمايت توده‌ها از يک سو بايد با حاکميت جديد، نيرويي که در رهبري انقلاب نقش اصلي را داشته است، درگير شود و از سوي ديگر با نيروهاي رقيب مبارزه کند. بزرگ‌ترين خطاي نيروهاي غيرمذهبي اين بود که در برابر نيروهاي مذهبي استقلال سياسيِ خود را از دست دادند، شعارها و مطالبات خود را کنار گذاشتند و فريب حرف‌ها و شعار «همه با هم» خميني را خوردند و زماني بخود آمدند که کار از کار گذشته بود. البته دليل فريبِ شعار «همه با هم» يا «حفظ وحدت» را خوردن بر زمينه‌ها و حافظه‌ي تاريخي مردم در مبارزه‌ي طولاني با استبداد بومي و سلطه و نفوذ امپرياليسم در ايران قرار داشت که جاي توضيح و بررسيِ آن در اين نوشته نيست.

يکي ديگر از دلايل تدوين منشور اين طور بيان مي‌شود:
«نيز عدم شفافيت و صراحت مرزهاي جنبش با حرکت‌هاي انتقام گيرنده و براندازانه‌اي که براي رسيدن به اهداف خود، استفاده از هر وسيله و روش را، حتي به قيمت مغايرت با معيارهاي صريح اخلاقي، مجاز مي‌شمرد، خود برهان قاطعي بر ضرورت تدوين و تنوير چارچوب و اسکلت معرفتي و اخلاقي جنبش سبز شمرده مي‌شود.»
نخست آن که عبارت‌هاي نقل قول بالا مبهم و ناروشن و شايد بتوان گفت زيرکانه انتخاب شده است. به طور صريح و روشن گفته نمي‌شود تعيين «مرزهاي جنبش با حرکت‌هاي انتقام گيرنده و براندازانه» بلکه پس از آوردن صفات «انتقام گيرنده و براندازانه» براي آن حرکت، گفته مي‌شود «که براي رسيدن به اهداف خود، استفاده از هر وسيله را، حتي... مجاز مي‌شمرد...». به روشني نمي‌توان از اين جملات دريافت که آقايان موسوي و کروبي و پيروان‌شان با «حرکت‌هاي انتقام گيرنده و براندازانه» مرز بندي مي‌کنند يا با «استفاده از هر وسيله»؟ ممکن است گفته شود چه فرقي مي‌کند؟ فرق بسيار است ميان اين که شما با اصل براندازي نظام مخالف باشيد يا وسيله‌اي که مي‌خواهند براي رسيدنِ به اين هدف از آن استفاده کنند. در مورد اول، مخالفت اصولي است. فرقي هم نمي‌کند که چه وسايلي براي براندازي يا انتقام‌گيري به کار رود. در مورد دوم براندازي مورد اختلاف نيست بلکه وسيله‌ي آن مورد اختلاف است که در مورد آن هم مي‌شود چانه زد. نمي‌خواهم ادعا کنم حتما ولي شايد انتخاب اين جملات ابهام‌آميز به اين خاطر بوده است که دلِ براندازان نيز بدست آورده شود.

۲- در هر کجا که در منشور برخوردي منفي به نظام اسلامي مي‌شود، سخن از کژروي‌ها، انحرافات و نگرش هاست. به عبارت ديگر آقايان موسوي و کروبي، امضا کنندگان منشور، و افراد ديگري که در تدوين و ويراستاري آن دست داشته‌اند علت تمام بي قانوني‌ها، زنداني کردن‌ها، شکنجه‌ها، کشتارها، اعدام‌ها، تجاوزات به مال و ناموس مردم، دزدي‌ها، فسادها، حيف و ميل و غارت بيت‌المال، جنگ افروزي‌ها، اشاعه‌ي دزدي و رشوه خواري‌ها، رانت خواري‌ها، اشاعه‌ي مصرف مواد مخدر، خودسري‌ها، محو آزادي‌ها، متلاشي کردن اقتصاد کشور و تصاحب و به انحصار درآوردنِ غيرقانونيِ بسياري از موسسات اقتصادي کشور و بخشيدن آن به «آقايان» و «آقازاده‌ها» و سپردن سرنوشت اقتصاد کشور به دست سران بي کفايت و بي سواد حاکمان، وابستگان آنان و نهادهاي حکومتي، بدون هيچ ضابطه و کنترلي، به طوري که اکنون نزديک به هفتاد درصد اقتصاد کشور زير کنترل سپاه پاسداران و ديگر نهادهاي حکومتي قرار دارد، و ده‌ها بلاياي ديگري را که به جان اين ملک و ملت افتاده است، از طبيعتِ اسلام عزيز خميني و حکومت اسلاميِ دست پخت او استنتاج نمي‌کنند، بلکه تمامي اين فاجعه‌هاي هولناک را در تاريخ مردم ما نتيجه‌ي «ظهور کژروي‌ها و انحرافاتي... که به تدريج پديد آمد و از اتفاق به استمرار رسيد» مي‌دانند. به ديگر سخن، آن چه در اين سي و اندي سال رخ داده است چيزي جز کژروي‌هاي اشخاصي چند و انحراف آنان از اسلام عزيز و آن هم به طور اتفاقي نبوده است. آن آدم‌هاي کجرو و منحرف را از سر نظام برداريد و آقايان موسوي و کروبي و شرکا را به جاي آنان بنشانيد آن وقت نظامي خواهيد داشت دموکراتيک و مردمي. تو گويي آقايان در تمام اين سي و اندي سال بيرون از نظام بوده‌اند و يک موسوي ديگر ٨ سال نخست وزير اين نظام بوده و يک کروبي ديگر در دو دوره رييس مجلس آن. از اين روي، جنبش سبز آقايان خود را، تنها «... منتقد و پالايشگر روند طي شده در نظام جمهوري اسلامي ايران در سال‌هاي پس از انقلاب» مي‌دانند. روندي که پس از انقلاب به دست خميني نه از روي کژروي بلکه آگاهانه و نه از روي اتفاق بلکه به عمد آغاز شد و هر کوششي را براي «تصحيح» آن سرکوب و منهدم کرد.
آيا آقايان واقعآ نمي‌دانند در نظام منحوس و بدبختي آفرين اسلامي‌شان چه ظلم و ستم‌ها و چه جنايت‌هايي در اين سي و اندي سال رخ داده است يا اين که خود را به گنگي و حماقت زده‌اند؟ مگر آقاي موسوي خود هشت سال نخست وزير آقاي خميني نبود. مگر در زمان زمام داري ايشان نبود که آن همه جنايت و اوج آن، کشتار سال ۶۷ صورت گرفت؟ مگر آقاي کروبي از همان روز اول در مقام‌هاي تعيين کننده‌ي اين نظام اسلامي عزيز قرار نداشت؟ مگر در زمان رياست مجلس بودن ايشان (در اواخر دوره‌ي دوم رياست جمهوري خاتمي) نبود که وقتي لايحه‌ي اصلاح قانون مطبوعات کذاييِ خاتمي به مجلس آمد ايشان با رسيدن دستور از طرف خامنه‌اي به عذر «حکم حکومتي» حتا نگذاشت لايحه مطرح شود و آن را از دستور مجلس خارج کرد.
شماها را، آقايان موسوي و کروبي، مرحوم آيته‌الله منتظري خيلي زود پس از استقرار نظام اسلاميِ محبوب شما و آگاهي بر جناياتي که به دست کارگزاران نظام، يعني شماها و هم دستانتان، انجام مي‌گرفت «امر به معروف و نهي از منکر» کرد و به همين خاطر مورد غضب خمينيِ «کبير» شما، يعني يکي از بزرگترين جنايت کاران تاريخ ايران و جهان، قرار گرفت و آن همه رنج و مصيبت را تحمل کرد. متاسفانه شماها نيز در آن زمان در آزار رساندنِ به آقاي منتظري هم دست خميني بوديد و در مقابل او قرار داشتيد. پس نمي‌توانيد بگوييد نمي‌دانستيد. ولي در آن زمان شماها سوگولي‌هاي خميني بوديد و به دست او در مقامات بالا قرار داشتيد. و برغم تمام اين واقعيت‌ها هنوز هم مجيز خميني، يعني باني آن همه جنايت‌ها، را مي‌گوييد و خواهان بازگشت به دوران «طلايي» او هستيد. طلايي براي کي؟ براي قربانيان بي شمار رژيم که چيزي جز آزادي و سرفرازي اين ملک و ملت نمي‌خواستند؟ يا دوران طلايي شماها، که بر کشور حکومت مي‌کرديد؟ حکايت شما حکايت آن خياطي است که خود در کوزه افتاد!!

در منشور آقايان تقريباً تمامي بندها چند خطي است. فقط يک بند است که به طور برجسته، جدا و در يک خط آمده است و آن بند مربوط به قانون اساسي نظام اسلامي است. در اين بند آمده است:
« اجراي بدون تنازل تمامي اصول قانون اساسي و بويژه اصول ناظر بر حقوق ملت (فصل سوم) هدف و خواست تجديدناپذير و حتمي جنبش است.»
اگر براي آسان‌تر فهم شدنِ «بدون تنازل» به جاي آن‌ها واژه‌هاي فارسيِ «بي کم و کاست» را بگذاريم آن گاه خوانش بند اين طور خواهد بود که آقايان موسوي و کروبي و شرکا خواهان اجراي بي کم و کاست همين قانون اساسيِ موجود هستند. و نيز حاکميت مطلق ولي فقيه. آن قيدِ «بويژه اصول ناظر بر حقوق ملت» هم گفته‌اي بي معني است.
زيرا نخست آن که هر اصلي از اصول قانون اساسيِ هر کشوري با هر اصل ديگري از نظر قانوني هم ارزش است. ويژه و غير ويژه ندارد. ديگر اين که وقتي آقايان ابتدا مي‌گويند «اجراي بدون تنازل تمامي قانون اساسي» نمي‌توانند با آوردن قيدِ «بويژه»، خواست خودشان را که «اجراي بدون تنازل تمامي قانون اساسي» است به اجراي با تنازل قانون اساسي، تبديل کنند. زيرا، «بويژه» کردن يک اصل يا اصولي بر اصول ديگر متنازل کردن قانون اساسي است.
ولي سرگرداني و تناقض گويي‌هاي آقايان بي دليل نيست. زيرا آنان مي‌دانند که وقتي خواهان «اجراي بدون تنازل تمامي قانون اساسي» مي‌شوند اين خواست به معناي اجراي اصل ولايت مطلقه‌ي فقيه هم هست. يعني اصلي که ستون فقرات نظام است و خصلت ديني آن را بيان مي‌دارد و در اين سي و اندي سال آفرينده‌ي اين همه بدبختي براي مردم و کشور ما بوده است و متناقض «اصول ناظر بر حقوق ملت» است. اگر قانون اساسي آقايان، در اصول ديگر حقوق ملت را نقض نمي‌کرد بلکه ناظر بر حفظ و رعايت و اجراي حقوق ملت مي‌بود، ديگر چه حاجتي به آوردن قيدِ «بويژه اصول ناظر بر حقوق ملت» وجود مي‌داشت.
«اجراي بدون تنازل تمامي قانون اساسي» بر تمام گفته‌هاي آقايان راجع به آزادي، برابري، عدالت و الخ، خط بطلان مي‌کشد و به گفته‌هايي شعاري و براي بزک کردن و آرايش نظام تبديل مي‌کند. درست مانند تناقض گويي‌هاي خميني در پاريس که پس از به قدرت رسيدن همه‌ي آن چه را درباره‌ي آزادي و عدالت و برابري الخ، گفته بود به سود حاکميت يک نظام توتاليتر فراموش کرد.
از همان ابتداي تدوين قانون اساسيِ نظام اسلامي، تناقضي آشکار ميان الزامات جمهوريت و اسلاميت در آن کاشته شد. ولي آگاهانه محتواي تمامي موادي که بر جمهوريت دلالت داشت طوري تدوين شد که مادونِ محتواي موادي باشد که بر اسلاميتِ نظام دلالت داشت.
مجلس به عنوان مظهر جمهوريت در برابر ولايت مطلقه‌ي فقيه به عنوان مظهر اسلاميتِ نظام کاملاً فرعي و مادون است. ولي فقيه هر زمان که اراده کند مي‌تواند مانع تصويب قانوني به دست مجلس گردد. ولي فقيه در هر مرحله‌اي حق دخالت در کارهاي مجلس را دارد ولي مجلس فاقد حق دخالت در کارهاي ولي فقيه و کنترل بر اوست. همه‌ي ارگان‌هايي که بر کار ولي فقيه نظارت دارند به گونه‌اي منتخب خود او مي‌باشند. الخ. اين تناقض اساسي در قانون اساسي مي‌بايست زماني به درجه‌اي از رشد برسد که سازگاري ميان آن‌ها را غير ممکن سازد. آخرين انتخابات رياست جمهوري اين تناقض را آشکار ساخت و نظام را به مرحله‌ي تلاشي رسانيد.
حالا پس از سي و اندي سال که قانون اساسيِ دست پخت آقاي خميني تناقض و نابهنگامي‌اش را در برابر چشمان همگان به نمايش گذاشته است و جامعه را با بحراني فراگير روبرو کرده است، آقايان موسوي، کروبي و شرکا مدعي مي‌شوند که جنبش اعتراضي مردم ايران براي «اجراي بدون تنازل تمامي» اين قانون اساسي، يعني براي تداوم حکومت توتاليتر ولايت مطلقه‌ي فقيه بپا خاسته‌اند!!

۴- اين حق آقايان موسوي، کروبي و شرکاست که خواهان «اجراي بدون تنازل تمامي قانون اساسي» باشند و ادعا کنند که اين امر «هدف و خواست تجديدناپذير و حتمي جنبش» اعتراضيِ مردم است. ولي واقعيت اين است که در تظاهراتي که از انتخابات ۲۲ خرداد ٨٨ به بعد در سراسر ايران انجام گرفت به تدريج باور به اصلاح پذيري نظام روز به روز بيش‌تر رنگ باخت و شعارهايي که حاکي از خواست از ميان برداشتن کل نظام است بر شعارهاي ديگر پيشي گرفت. يکي از نشانه‌هاي اين امر اين است که امروزه از جنبشي رنگارنگ، رنگين کمان، سخن مي‌رود. اين برداشت از جنبش نيز بازگو کننده‌ي واقعيت نيست. زيرا رنگارنگي‌اي وجود ندارد. حد اکثر مي‌توان از دو رنگ سخن گفت. زيرا، دو بديل بيش‌تر وجود ندارد: يا بديل اصلاح طلبان دولتي يا بديل برانداختن کل نظام اسلامي.
حال، تمام کوشش آقايان موسوي، کروبي و شرکا اين است که جنبش سبز را به نام اصلاح طلبانِ دولتي به ثبت رسانند. ولي بخش بسيار بزرگي، اگر نخواهيم مانند آقايان دچار انحصارطلبي شويم و ادعا کنيم تمامي آن‌هايي که در تظاهرات ميليوني تاکنوني شرکت کرده‌اند، آشکار شعارهايي مي‌دهند که دلالت بر خواست آنان بر برندازي نظام دارد. اين بخش عظيم نيز مشکلي با رنگ سبز ندارد. از سوي ديگر در سراسر جهان نيز رنگ سبز به نشان جنبش مردم ايران شناخته شده است. حال پرسش اين است که چرا ما که خواهان براندازيِ نظام کنوني هستيم رنگ سبز، يعني نشان جهاني جنبش مردم را دو دستي تقديم آقايان کنيم. راه عاقلانه اين است که اين بخش از جنبش نيز منشور خود را يعني منشور جنبش سبز دگرگوني نظام را تدوين کند و منتشر سازد. روند جنبش اعتراضي در ايران به هر صورت در جهت جنبش سبزِ براندازي است.
ضروري است که نيروهاي جمهوري خواه که براي استقرار يک جمهوري دموکراتيکِ مبتني بر جدايي دين و دولت از يک ديگر فعاليت و مبارزه مي‌کنند ابتدا طرح منشور خود را با عنوان منشور جنبش سبزِ دگرگونيِ نظام تدوين کنند و آن را براي ابراز نظر در اختيار صاحب نظران و افکار عمومي قرار دهند تا پس از حک و اصلاح انتشار نهايي يابد.
تا زماني که منشور جنبش سبز دگرگوني نظام تدوين و نهايي نشود، استقلال اين بخش از جنبش مردم ايران از بخش اصلاح طلبان دولتي، تامين نخواهد شد و هر تظاهرات يا فعاليتي الزاماً به نام آنان ضبط و ثبت خواهد شد. و اين در حالتي است که جريان اصلاح طلبي دولتي رو به افول است و جنبش براندازي رو به صعود. دوستان و رفقا دست بکار شويم.

m.rassekh@t-online.de


[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration