The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

سعيد حبيبي: فراخوان هاي بدون استراتژي و سازماندهي، فضاي مبارزه را تخريب مي کنند


پنجشنبه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۰
امير معماريان- دانشجو نيوز: با توجه به فضاي سرکوب شديد و امنيتي حاکم بر دانشگاه ها، و در حالي که قريب به اتفاق فعالين دانشجويي بازداشت شده و در زندان به سر مي برند؛ جهت تبيين فضاي کلي موجود در جنبش دانشجويي، مصاحبه اي با سعيد حبيبي عضو سابق دفتر تحکيم وحدت و فعال سرشناس دانشجويي چپ انجام داديم.
سعيد حبيبي که به عنوان يکي از فعالين فکور دانشجويي شناخته مي شود، در اين مصاحبه با اشاره به نقش دو گانه شبکه هاي اجتماعي و مجازي در جنبش دانشجويي و جنبش هاي اعتراضي مردمي، پروسه ي مبارزه را پروسه ي بسيار جدي دانسته و انجام هرگونه فعاليت و اکت هاي بدون استراتژي مشخص و بدون اهداف از پيش تعيين شده را مخرب دانسته و اين گونه رفتار را باعث از بين رفتن انگيزه در بين فعالين جدي و کمک به حاکميت در تمرين براي سرکوب مي داند.

متن کامل اين مصاحبه در زير مي آيد:

جناب آقاي حبيبي، فضاي کلي جنبش دانشجويي را در حال حاضر چگونه ارزيابي مي کنيد؟

من فضاي کلي جنبش دانشجويي را جداي از فضاي کلي حاکم بر جامعه نمي دانم. بنابراين در تحليل اينکه وضعيت فعلي جنبش دانشجويي چگونه است طبيعتاً بايد نگاهي هم به وضعيت کلي جامعه داشته باشيم.

به نظر من در سه سطح بايد مسئله را مورد توجه قرار داد. سطح اول اين است که آيا استراتژي براي جنبش دانشجويي يا بالاتر از آن براي جنبش سبز يا جنبش اعتراضي مردم وجود دارد؟ به نظر من در جنبش اعتراضي مردم و به طبع آن در جنبش دانشجويي، يک خلا جدي در عرصه استراتژيک وجود دارد. بخشي از اين خلا از اعوجاجات و تشددهايي که در عرصه گفتمان غالب بر فضاي سياسي و مبارزه حاکم است، نشات مي گيرد. الان در گفتمان غالب مبارزات سياسي هنوز تکليف انقلاب و اصلاح روشن نشده است، هنوز مسئله جايگاه و نحوه عملکرد شبکه هاي اجتماعي به طور جدي مورد توجه قرار نگرفته و تعيين تکليف نشده است. در رابطه با مبارزه مسالمت آميز يا غير مسالمت آميز هنوز تصميم گيري جدي يا احياناً تصميم گيري اصيل و ريشه داري انجام نگرفته است. در رابطه با نقش قدرت هاي خارجي هم تشدد هايي در عرصه گفتمان سياسي داريم که اين مسئله در مواضع مختلف و در سياست گزاري هاي مختلف و برنامه ريزي هاي استراتژيک گروههاي مختلف نمود خواهد داشت. به همين تعبير، در رابطه با جنبش دانشجويي هم ما دچار خلا استراتژيک هستيم. به عبارت ديگر از يک منظر هنوز مشخص نيست که جنبش دانشجويي و فعاليت هايش با کدام گفتمان سياسي همخواني دارد و به طور خلاصه به دنبال چه چيزي است. بحث ديگري اين است که ما بايد موقعيت و جايگاه جنبش دانشجويي را در فضاي سياسي بسنجيم. اگر در تحليل اين موضوع دچار خطا شويم طبيعتاً در تصميم گيري هاي استراتژيک دچار خطا خواهيم شد. ببينيد يک زماني مطرح بود که جنبش دانشجويي در نبود احزاب و مطبوعات يک سري فعاليت هايي را انجام مي دهد و بعضي از فعالين دانشجويي وظيفه ديده باني جامعه مدني را بر عهده جنبش دانشجويي قرار داده بودند. آن در شرايطي بود که با شرايط فعلي بسيار متفاوت است. به نظر من در شرايط فعلي که بحراني و تا حدي انقلابي است و احياناً تحولات جدي و سريعي انجام خواهد گرفت، اين جايگاه مورد قبول و تاثير گزار نيست. بنابراين فعالين جنبش دانشجويي بايد جايگاه جنبش دانشجويي را در فضاي سياسي کشور بازتعريف کنند و اينکه جنبش دانشجويي چه کارهايي مي تواند انجام دهد. اين يک بحث جدي است که مي توان بيشتر در مورد آن صحبت کرد. بنابراين خلاصه صحبتم در اين زمينه اين است که ما با خلا استراتژيک در جنبش دانشجويي و البته در کل فضاي سياسي مواجه هستيم که طبيعتاً اين مسئله بايد اصلاح شود.

مسئله دوم، مسئله سازماندهي است. خيلي خلاصه بگويم سازماندهي مقوله اي بسيار مهم و جدي است و بايد از جوانب مختلف بدان پرداخته شود، اما تعريف خيلي مختصر از سازماندهي- آنطور که در ذهن من هست- اين است که سازماندهي کردن يعني ميانجي گري کردن بين نظريه و عمل. به عنوان مثال در شرايط فعلي براي تحول جدي بايد تئوري وجود داشته باشد و بعد اين تئوري تبديل به عمل شود. اگر در هرکدام از دو سر اين ماجرا دچار ضعف باشيم يعني تئوري نداشته باشيم، يا پايگاه يا ابزار براي تاثير گذاري در عمل نداشته باشيم، عملاً سازماندهي صورت نگرفته است. من اعتقاد دارم همانطور که تئوري و عمل رابطه ديالکتيکي دارند، طيبعتاً سازماندهي هم بايد از چنين خصلتي برخوردار باشد. بنابراين سازماندهي کردن امري زمان مند و دامنه دار است نه انجام دادن يک فعاليت خاص در يک روز خاص و بعد برنامه ديگري نداشتن، اينها سازماندهي نخواهد بود. اگر بخواهم يک مثال بارز ذکر کنم، به نظر مي رسد در بيشتر گروهها و جريان هاي سياسي و البته دانشجويي مسئله سازماندهي با مسئله اطلاع رساني خلط شده است. اين بخاطر عدم توجه به آن خصلت جدي و اساسي سازماندهي است. به عبارت ديگر صرف اطلاع رساني کردن، با امر سازماندهي جايگزين شده است. که اين موضوع مشکلات زيادي را ايجاد کرده که مي توان مثال هاي متعددي ذکر کرد. اما به نظر مي رسد اين اشکال در عرصه سازماندهي حداقل با دو توهم بسيار جدي در شرايط فعلي همراه شده است. يک توهم، توهم در رابطه با جايگاه شبکه هاي اجتماعي است. به طور خلاصه، شبکه هاي اجتماعي از ديد من ابزار هستندو نه هدف. اگر در شرايطي قرار بگيريم که شبکه اجتماعي تبديل به هدف شود، ما واقعاً در عرصه سازماندهي دچار مشکل خواهيم شد. به اين دليل که وقتي شبکه اجتماعي که ابزار است تبديل به هدف شود، شکل ايده آل سازماندهي، به سازماندهي افقي تبديل مي شود. و اين سازماندهي افقي در شرايط انقلابي و در برابر حکومتي که به صورت نظامي سازماندهي شده و طبيعتاً سازماندهي عمودي دارد ، ما را دچار مشکل مي کند. من بر اين مسئله تاکيد مي کنم که شبکه هاي اجتماعي بايد ابزاري باشد در اختيار رهبر، يا گروه يا جرياني که از آن براي سازماندهي استفاده کنند.

توهم ديگري که به نظر من بسيار مخرب است و ضرر زده است، خلط بين شبکه هاي مجازي و شبکه هاي اجتماعي است. خلط بين سوسيال نتورک و سوسيال مديا. اين ما را دچار مشکلات بسيار جدي مي کند. شبکه هاي مجازي تطابق يک به يکي با شبکه هاي اجتماعي ندارد. اگر شبکه هاي اجتماعي از ارتباطات قوي و محکمي بين افراد برخوردار است و مي تواند تاثير گزار باشد در فضاي اجتماعي، شبکه مجازي خصلتش اين است که ارتباطات ضعيف بين اعضاي آن برقرار مي شود که طبيعتاً کارکردي متفاوت با شبکه اجتماعي واقعي دارد. البته اين موضوع در فضاي سياسي و مخصوصاً در عرصه جنبش دانشجويي ما خيلي ايجاد دردسر کرده است. اين مسئله يک سري تاثيرات مي گزارد. يکي از مهم ترين تاثيراتش اين است که ما با دو فضا مواجه مي شويم. يکي فضاي مجازي است و يکي فضاي واقعي. اتفاقات و مناسبات و حرکاتي که در فضاي مجازي صورت مي گيرد مناسبت چنداني با انچه که در عالم واقع صورت مي گيرد ندارد. اين از طرفي در عرصه سازماندهي ما را دچار مشکل مي کند، بخاطر اين که به عنوان مثال اطلاع رساني کردن، يا برگزار کمپين هاي مجازي، برگزاري پتيشن ها، لايک زدن ها، تغيير دادن عکس هاي فيس بوک به يک سري اکت هاي واقعي و انقلابي تبديل مي شود.

مسئله ديگر، مسئله تاکتيک هايي است که ما براي پيشبرد اهدافمان به آنها مراجعه مي کنيم. ببينيد اگر در عرصه استراتژيک دچار خلا و در عرصه سازماندهي هم دچار تشدد و اعوجاج باشيم، طبيعي است که ما در عرصه تاکتيک هم مشکلاتي خواهيم داشت. اما يک مسئله بسيار جدي که در عرصه تاکتيک مطرح مي شود اين است که ما بايد بر اساس شرايط موجود و با توجه به توان موجود تصميم گيري کنيم. به عنوان مثال، در بين کنش هاي مدني مسئله اعتصاب به نظر من جدي ترين و مهم ترين کنش مدني است. خيلي کار هاي ديگري هم مي توان در غالب اعتراض مدني صورت بگيرد ولي حداقل به لحاظ تاريخي مسئله اعتصاب- چه اعتصاب در محيط کار يا اعتصاب غذا- مسائل بسيار مهم، و در مرز و بالاترين سطح کنش هاي مدني هستند. اگر در شرايطي از اين تاکتيک استفاده شود که جواب نمي دهد و خواسته مشخصي ندارد و قانون مندي هاي آن رعايت نشود به فضاي مبارزه ضربه مي زند. از اين منظر، دعوت به اعتصاب بدون اينکه مشخص باشد که پس از آن چه اتفاقي خواهد افتاد و بدون اينکه سازماندهي جدي در رابطه با خود اعتصاب صورت بگيرد امر چندان مطلوبي نيست. از طرف ديگر مي توان اعتصاب غذا را مثال زد. اعتصاب غذا سنتي دارد و بسيار هم تاثير گزار است و افراد بزرگي هم در اين مسئله دخالت داشتند. اما اگر اعتصاب غذا به امري نمادين تبديل شود و مثلاً سه روز اعتصاب غذا بکنند و بدون اينکه خواسته ها محقق شود اعتصاب غذا را بشکنند اين فضاي مبارزه را تخريب مي کنيد و در عرصه تاکتيک خلا به وجود مي آورد.

با توجه به تحليل در اين سه سطح، به نظر مي رسد جنبش دانشجويي کار بسيار جدي بايد انجام دهد. هم به لحاظ استراتژيک بايد مشخص کند که به دنبال چه چيزي است. من شخصاً فکر مي کنم همانطور که مارکس اشاره کرده است؛ همه مسائل مسئله نقد نيست، آنهم نقد در فضاي مجازي. به تعبير مارکس، سلاح نقد جايگزين نقد سلاح نمي شود و نيروي مادي را فقط به وسيله نيروي مادي مي توان از بين برد. جنبش دانشجويي اگر به دنبال تغيير جدي و راديکال فضاي سياسي است، يک سري اقتضائاتي دارد و بايد يک سري فعاليت هايي انجام دهد. از ديد من البته جايگاه جنبش دانشجويي چنين جايگاهي نيست. به عبارت ديگر از جنبش دانشجويي نمي توان انتظار داشت که به عنوان يک جريان اصلي در تحول راديکال فضاي سياسي دخالت کند. بلکه جنبش دانشجويي مي تواند زمينه ساز باشد براي اينکه گروهها يا احزاب يا جريان هاي سياسي که حرفه اي در اين زمينه فعاليت مي کنند بتوانند از آن به عنوان فعالين و کساني که به صورت حرفه اي وارد اين مسائل مي شوند استفاده کرد که مي توان به صورت مجزا در مورد آن صحبت کرد.

با توجه به فضاي خلا احزاب و گروههايي که بايد مبارزه جدي بکنند، به نظر مي رسد اين وظيفه نيز بر عهده دانشجويي نهاده شده است در صورتي که جنبش دانشجويي با توجه به سرکوب سنگين، نحيف شده است. به نظر مي رسد انتظارات از جنبش دانشجويي بالا رفته است. با اين اوصاف شما دعوت به اعتصاب يا تجمع در روز ۲۵ ارديبهشت را، حد اقل براي فضاي جنبش دانشجويي مثبت ارزيابي مي کنيد يا ضربه زننده؟

دو مطلب وجود دارد. يکي اينکه اگر از جنبش دانشجويي انتظار دارند که به عنوان يک حزب حرفه اي بخواهد در عرصه انقلاب فعاليت کند، به نظر من انتظار به جايي نيست. اگر هم کسي چنين انتظاري داشته باشد دچار خطا شده است.

در شرايط بحراني، بخش هاو افرادي از جنبش دانشجويي مي توانند سازماندهي شوند در غالبي غير از جنبش دانشجويي به صورت حزبي و حرفه اي در زمينه انقلاب فعاليت کنند که بر مي گردد به ايدئولوژي که من به آن اعتقاد دارم و من در آن غالب اين مسئله را طرح مي کنم. بنابراين از جنبش دانشجويي انتظار انقلاب کردن و هزينه دادن بسيار ندارم. گرچه انتظار دارم گروهها و جريان هاي سياسي و احزابي شکل بگيرند که البته از جنبش دانشجويي بيشتر عضو گيري خواهند کرد و در آن زمينه فعاليت خواهند کرد.

از جهت ديگر، در رابطه با ۲۵ ارديبهشت، به نظر من در هر سه ي مواردي که گفتم اشکالاتي وجود داشت و به نظر من حرکت مثبتي نبود. اولاً اينکه مشخص نبود اين اعتراض و اعتصاب به چه منظور و هدف مشخصي انجام مي گيرد. براي اينکه ما تحليل و برنامه ريزي استراتژيک داشته باشيم، بايد سطح مطالبات صنفي را به سطح سياسي ارتقا بدهيم و مطالبات سياسي را هم راديکال کنيم. بنابراين تشدد و اعوجاج در بين مطالبات سياسي و صنفي در چنين برنامه هايي يک خطاي استراتژيک خواهد بود و مشخص نخواهد که چه استراتژي پشت چنين حرکتي بوده است.

مسئله بعدي، مسئله سازماندهي ۲۵ اردبيهشت است که تا جايي که من با قضيه برخورد کردم، مشخص نبود منبعش کجاست، البته بايد اين مسئله را هم ذکر کنم که اين نوع فراخوان دادن ها اقتضاي آن توهمي است که من در مورد شبکه مجازي يا اجتماعي اشاره کردم. به عبارت ديگر ما وقتي مي توانيم از فراخوان دهنده صحبت کنيم که اعتقاد داشته باشيم که به صورت سلسله مراتبي تصميم گرفته مي شود. اما اگر شبکه اجتماعي را در مقامي قرار داديم که به عبارتي ايده آل ماست، بنابراين هر کسي مي تواند در شبکه اجتماعي فراخواني صادر کند و حرفي بزند و ديگران هم مي توانند قبول کنند يا نکنند. شخصاً اعتقاد دارم اين نوع حرکت ها به نتيجه نخواهد نرسيد چون هم امکان تصميم گيري در موردش ضعيف است و هم اين که تصميم گيري بسيار کند خواهد بود. البته موضوع شبکه اجتماعي بايد به موقع و مفصل در موردش صحبت کرد. اما مي خواهم بگويم چنين فراخواني، وقتي مشخص نيست به چه دليلي و با توجه به چه پشتوانه عملي صورت صادر شده و صرفاً يک حرکت مجازي در فضاي مجازي بوده، باعث تخريب فضاي مبارزه خواهد بود. اين را هم بايد ذکر کنم که مبارزه کردن و دعوت کردن به اين چنين حرکات و اکت هاي جدي، بازي نيست. اگر کسي دعوت مي کند، هم در مورد اعتصاب و هم در مورد فراخوان هايي که در مورد تظاهرات داده مي شود، و وارد چنين حيطه اي مي شود بايد به فکر سازماندهي جدي هم باشد و گرنه باعث مي شود هم به لحاظ انگيزه، کساني که در اين فضا در حال مبارزه هستند دچار ضعف شوند و هم از طرفي، امکان آموزش ديدن و تجربه کسب کردن را براي حکومت بيشتر خواهد کرد.

از نظر تاکتيک هم به نظرم دعوت به اعتصاب سراسري در حالي که نه پشتوانه اي دارد و نه آينده اي برايش متصوِر است، يک تاکتيک بسيار خطايي است و اصولاً نبايد به دنبال چنين کارهايي رفت.

تشکل هاي شناسنامه دار، در چنين فضاي سرکوب سنگيني چگونه مي توانند ادامه حيات داده و پويا باشند؟

در شرايط سرکوب، شناسنامه دار بودن يعني علني بودن و مشخص بودن، ملازم است با حفظ محدوده اي از فعاليت ها. يعني شما وقتي در شرايط سرکوب حضور داريد و بخواهيد علني فعاليت کنيد، بايد بسيار محدود فعاليت کنيد و بسيار مواظب باشيد. اين باعث مي شود فعاليت گروههايي که علني هستند و افراد فعال در آن گروهها براي حکوت مشخص و قابل دسترس هستند، محدود شود. به عنوان مثال احساس مي کنم در اين شرايط سرکوب از دفتر تحکيم وحدت در حالي که بسياري از اعضاي آن محروم شده اند و يا در زندان هستند و احکام سنگين دارند و امکان فعاليت ندارند، نمي توان انتظار زيادي داشت. از ديد من بايد گروهها و تشکل هاي غير علني در دانشگاهها به وجود آمده و گسترش پيدا کنند و فعاليت خود را ادامه دهند و آنهم البته اقتضاعات و قانون مندي هاي خودش را دارد و همانطورِ که گفتم اين را نمي توان به صورت يک به يک با جنبش دانشجويي متناظر قرار داد. آنها گروهها و احزاب انقلابي خواهند بود که از جنبش دانشجويي عضو گيري خواهند کرد.

از اينکه وقت خود را در اختيار ما قرار داديد متشکرم.

من هم از شما متشکرم.





[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration