The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

بالائي ها، در حال دريدن همديگرند

گفتگوي نادر عصاره با محمد اعظمي - گفتگوي شماره ي دو

جمعه ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۲۰ مه ۲۰۱۱


پرسش: حرکت مردم در ۲۵ بهمن ماه ٨۹ را چگونه ارزيابي مي کنيد؟ قدرت ها و ضعف هاي آن را چه مي دانيد؟

پاسخ: براي ارزيابي از حرکت ۲۵ بهمن، نيازمنديم به چند عامل يعني: وضعيت مردم، مختصات حکومت، موقعيت اپوزيسيون و شرايط جهاني، که از عوامل تاثير گذار بر حرکات اجتماعي هستند، توجه نمائيم.
در ارتباط با وضعيت مردم همانگونه که پيش از اين هم گفته ام، امروز بخش قابل توجهي از مردم، جمهوري اسلامي و اکثريت بالائي از کل مردم، دستگاه ولايت را نمي خواهند و از شخص ولي فقيه بيزارند، اما هنوز سطح مبارزه آنها در اين حد رشد نکرده است که براي تحقق اين خواست به ميدان آيند. يعني اکثريت مردم به لحاظ ذهني براي رفتن دستگاه ولايت واکنش مثبت نشان مي دهند، ولي هنوز در مقياس وسيع براي تحقق اين شعار حاضر نيستند هزينه هاي آن را بپردازند. البته همين مردم، در حرکاتي که هويت آنها پنهان مي ماند، مشارکت مي کنند.
حکومت، امروز بيش از هر زماني، در اوج ضعف و انزواست. پول نفت، زور ارگانهاي سرکوب و فريب رسانه هاي انحصاري و مساجد، مهمترين ابزارهاي حفظ رژيم هستند. اما اين سه ستون قدرت، تا زماني کارائي دارند که رژيم منسجم بماند. در حال حاضر شکاف در راس حکومت عميق تر از هر زماني است. پس از ۲۵ بهمن جريان رفسنجاني به حاشيه قدرت رانده شد و اکنون شکاف بين «اصولگرايان» عميق و علني شده است. به رغم اين، حکومت هنوز امکان سرکوب و قدرت کنترل حرکات قابل پيش بيني در مکان ها و زمان هاي مشخص را دارد ولي سرکوب هراس چنداني در دل مردم ايجاد نمي کند و از موضع ضعف و هراس صورت مي گيرد. مجموعه اين عوامل موقعيت حکومت را سست تر از هر زماني نموده است.
پيرامون اوضاع جهان و منطقه نيز جمهوري اسلامي در بحراني ترين موقعيت تاريخ حيات خود قرار دارد. در منطقه، حکومت وضعيتي متفاوت از پيش پيدا نموده است. سوريه به عنوان يکي از متحدان رژيم در معرض تهديد جنبش هاي داخلي قرار دارد. در فلسطين، حماس و فتح به يکديگر نزديک شده اند که به زيان جمهوري اسلامي خواهد بود. اين در حالي است کشورهاي قدرتمند سرمايه داري که تا ديروز براي منافع اقتصادي خود با ديکتاتورها همسو و متحد بودند، امروز براي حفظ همان منافع با جنبش ها همراه مي شوند. يعني قدرت هاي موثر جهاني براي حفظ موقعيت خود با برخي از خواسته هاي مردم ايران همسو شده اند، که اين سياست، به زيان استبداد حاکم و به سود پيشرفت مبارزه مردم است.
اپوزيسيون آزاديخواه مدافع جدائي دين از دولت هنوز از انسجام لازم برخوردار نيست و نتوانسته است صفوف خود را عليه استبداد فشرده و متحد نمايد.
ارزيابي از حرکت ۲۵ بهمن را با تاثير آن روي اين چهار عامل بايد سنجيد. اين حرکت فقط براي لحظاتي صفوف حکومت را فشرده نمود. پس از گذشت دو ماه شکاف در حکومت عميق تر بر ملا شده است. ترس مردم از حکومت کمتر شده و ضرورت نزديکي اپوزيسيون ملموس تر گشته است. خلاصه اينکه امروز در صفوف حکومت شکاف و واگرائي بيش از ۲۵ بهمن است و در صفوف مردم و اپوزيسيون، نمونه هائي از تمايل به همگرائي قابل مشاهده است.


پرسش: بعد از جنبش در ۲۵ بهمن، يکدست شدن حکومت خود را از جمله در به حبس خانگي کشاندن موسوي و کروبي نشان داد. در شکاف هاي جديد، آيا اين همدستي درون حکومت از بين رفته است؟ اگر نه، پس پيامدهايي منفي از حرکت ۲۵ بهمن کماکان پابرجا مانده است. چنين نيست؟

پاسخ: من ادعا نکرده ام که حرکت ۲۵ بهمن بي نقص بوده است. دو ماه پيش نوشتم که: "حرکت ۲۵ بهمن دستاوردهاي متناقضي داشته است. اين حرکت، موجب شد که برخي اختلافات اصولگرايان، به حاشيه رانده شود و لايه نازکي از اصلاح طلبان نيز مرعوب شده زانوانشان سست شود. اما همسوئي جريان موسوي و کروبي را با بخش سکولار جامعه و جريانات چپ بيش تر از پيش نمود. افزون بر اين، پيوند اين مجموعه را با بخشي از مردم، که نيروي اثرگذار در جنبش کنوني اند، مستحکمتر کرد. اين حرکت باعث شد که نفوذ حکومت جمهوري اسلامي در ميان جريانات اسلامي منطقه و در سطح جهان تضعيف شود. به خصوص در شرايط کنوني که جنبش هاي منطقه در حال يارگيري اند، اين ضربه بسيار محکمي به تبليغات عوامفريبانه حکومت بود. اما صف بندي کنوني چه در ميان اصولگرايان و چه اصلاح طلبان، به سرعت تغيير خواهد کرد. حکومت با قطبي کردن فضاي سياسي، توانسته است به شکل موقت و در لحظه عناصر مياني و مردد درون نظام را مجبور به موضعگيري به نفع خود نمايد." اکنون فکر مي کنم آن همدستي درون حکومت تغيير کرده است.


پرسش: کلا کشاندن مردم به خيابان در ۲۵ بهمن چه پيامدهائي داشته است؟ در اين حرکت عبور از مبارزه در چارچوب قانون، به شعار «نوبت سيد علي»، را چگونه ارزيابي مي کنيد؟

پاسخ: پيامدهاي هر حرکتي را با هدف هاي آن مي سنجند. ببينيم چه انتظاري از اين حرکت وجود داشته است؟ آيا قرار بر اين بوده است که در ۲۵ بهمن حکومت به زير کشيده شود و يا از حرکت ۲۵ بهمن همان انتظاري را داريم که از ديگر حرکات پيش از آن داشته ايم؟ به نظر من با توجه به اينکه اکنون تمايل عمومي در سطح اکثريت مردم شهرنشين برخورد با ولايت فقيه و از اين طريق کل حکومت سراپا تبعيض جمهوري اسلامي است، هر حرکتي که آسيب پذيري حکومت را برملا کند به مردمي که خشم خود را فروخورده اند، در مبارزه عليه استبداد انرژي مي دهد. بنابراين ايستادگي در برابر استبداد، دامنه ريزش ترس را افزايش مي‌دهد و نتيجتا در خدمت پيشرفت مبارزه قرار مي گيرد. خطاست نتيجه اين حرکت را با سرکوب لحظه اي و عقب نشاندن مردم ار خيابان سنجيد. افراد و جرياناتي که انتظار پيروزي چند روزه بر حکومت را داشته اند، طبيعي است هر افتي را يک شکست بپندارند. افزون بر اين بزرگترين خطا اين است که فکر کنيم حکومت امکان مبارزه در چارچوب قانون اساسي را تحمل مي کند و از آن چنين نتيجه بگيريم که مبارزه مردم هم در اين چارچوب خواهد ماند. امروز حکومت مبارزه سياسي در چارچوب حکومت را نمي پذيرد. مگر موسوي و کروبي براي دفاع از مردم تونس و مصر دعوت به راهپيمائي نکرده بودند؟ نتيجه همين شد که جلو روي ماست. حتي اگر موسوي و کروبي شعارها را در چارچوب قانون اساسي و دفاع از مبارزات مردم مصر تونس مشخص و اعلام مي کردند، باز حدودا همين شعارها داده مي شد.


پرسش: انتقاد شما در مورد افراد و جرياناتي که انتظار پيروزي چند روزه بر حکومت را داشته اند، پاسخي به پرسش در اين جا نيست. شما خود شعار «نوبت علي خامنه اي» را در مرحله کنوني متناسب با مبارزه مردم نمي دانيد. مي گوئيد مردم در مقياس وسيع هزينه نمي دهند براي مبارزه براي آن شعار. رهبران سبز، با تاکيد هميشگي اشان بر اجراي بدون تنازل قانون اساسي و يعني مبارزه قانوني، اين بار به راهپيمائي فراخوان مي دهند تحت عنوان حمايت از جنبش هاي منطقه. غلبه شعار رفتن آقاي خامنه اي در آن نيز بنا به ارزيابي شما اجتناب ناپذير است. موسوي و کروبي نيز در باره شعار رفتن اقاي خامنه اي و دادن يا ندادن اين شعار سکوت مي کنند. عدم اشاره به اين شعارهاي خارج از اجراي بدون تنازل قانون اساسي در اعلاميه ي قدرداني موسوي بعد از تظاهرات ۲۵ بهمن نيز يک پرسش است. آيا اين روش ها به هم گرائي در حکومت براي سرکوب و حصر خانگي کمک نکرده است؟ آيا واگذاري يک جنبش به مردم شرکت کننده در آن و به خود انگيختگي، به نتايجي رسيده که مطلوب شماست؟ ما در ۲۵ بهمن با يک شورش محدود از نظر دامنه و پر حرارت از نظر شعار ولي گذرا و بدون استمرار روبرو نبوده ايم؟

پاسخ: مردم در اکثريت خود با شعار "نوبت سيد علي" همدل و همراه هستند. اما فعلا آمادگي جنگيدن براي تحقق آن را ندارند. طرح اين شعار در اين مقطع تاريخي حتي از جانب نيروي کوچکي از مردم، مثبت است. چون به روحيه مبارزه جوئي کمک مي کند. در مقاطعي که مردم با اين شعار همدل نباشند طرح آن منفي است. همين که مردم پس از اين سرکوب و دستگيري موسوي و کروبي مرعوب نشده اند، اين يعني مردم منتظر فرصت هستند تا عليه اين بيعدالتي ها به ميدان آيند. در مورد بخش ديگر پرسش شما پيش از اين گفتم حکومت در لحظه به همگرائي رسيد اما مي بينيم سه ماه پس از آن صف بندي هاي درون آنها کاملا تغيير کرده است.


پرسش: نقش رهبران و قدرت ها و مراجع فکري و نيز سياست بين المللي و مطبوعات پر نفوذ خارجي در شکل گيري گرايش حاکم بر ۲۵ بهمن در ميان جوانان کدام است؟ احساسات و عصبانيتي که در ميان جوانان شکل گرفته بود آيا توسط جريان حاکم و برخي راديو هاي خارجي نظير بي بي سي دامن زده مي شد؟

پاسخ: در شکل گيري و استمرار اين جنبش رسانه ها، اينترنت و جريانات سياسي، از فعالان چپ گرفته تا موسوي و کروبي و فعالان جامعه مدني، به صورت مشترک نقش داشته اند. البته در ميان اين نيروها، نقش موسوي و کروبي برجسته تر و نفوذ آنان در ميان مردم بسيار بيشتر بوده است. اما اين مجموعه بر بستري مي توانند اثرگذار شوند. اينان فقط قادرند حرکت را تند يا کمي کند کنند. حرف اول را نمي زنند. اگر همه نهادها و جريانات موثر اين جنبش اعلام مي کردند که بايد شعارها در چارچوب قانون اساسي باقي بماند، يا مردم به خيابان نمي آمدند و يا از اين چارچوب فراتر مي رفتند. احساسات مردم را حکومت و در راس آن زورگوئي ها و بي عدالتي هاي دستگاه ولايت تحريک مي کند. گراني و فساد و تبعيض، احساسات را برانگيخته است.


پرسش: «مصلحي» وزير اطلاعات استبداد ديني، بعد از ۲۵ بهمن، در اولين سه شنبه تعيين شده براي مبارزه اعتراضي، در رجز خواني خود به تحقير مبارزه و جنبش اعتراضي پرداخت و گفت که اين جنبش هيچ پتانسيلي براي عمل نداشته است. تيتر اول سايت فارسي بي بي سي براي مدت نسبتا زيادي اين رجز خواني «مصلحي» بود. بنظر شما اين تحريک آميز نيست؟ بي بي سي اين تيتر را چرا برگزيده بود؟

پاسخ: شکي نيست رسانه اي مثل بي بي سي رسانه بي طرفي نيست. اين رسانه ها خط خود را دارند و مي کوشند که در تغيير و تحولات ايران اثرگذار باشند. اما در اساس احساسات مردم را عملکرد و بيدادهاي حکومت تحريک مي کند.


پرسش: تعريف ما از جنبش ۲۵ بهمن چيست؟ برخي آن را جنبشي دموکراتيک و ضد استبدادي مي دانند. چرا اين جنبش دموکراتيک و ضد استبدادي است و نه ضد ولايت فقيه. آيا يک جنبش تحت تاثير عوامل محيط، رهبري و .. نمي تواند از برخي از اهداف و آماج هاي خود منحرف شود؟و به صرف اينکه با مطالبات دموکراسي خواهانه آغاز شده، تا انتها بدون انحراف پيش خواهد رفت؟

پاسخ: اين جنبش هم دموکراتيک است و هم ضد استبدادي. در نتيجه ضد ولايت فقيه هم هست. علت آن اين است که انگيزه و خواست مردم شرکت کننده در اين جنبش دموکراتيک و ضد استبدادي بوده است. کسي که در اعتراض به تقلب و تجاوز به حق راي خود به خيابان مي آيد، خواستي دموکراتيک دارد. بدون شک يک جنبش دموکراتيک زماني که نيرو و سازماندهي لازم و دستگاه هدايت کننده نداشته باشد ممکن است به شکست کشيده شده و منحرف شود. نمونه برجسته و مثال زدني آن جنبشي است که عليه استبداد سلطنتي شاه شکل گرفت، اما به دليل رهبري خميني، به کجراه کشيده شد. مردم براي آزادي و عليه استبداد با حکومت شاه درافتادند، از آنجا که جمهوري اسلامي را نمي شناختند، فکر مي کردند خواسته هاي آنها توسط رژيم اسلامي، متحقق مي شود. به همين خاطر جنبش مردم با شکست روبرو شد. اشتباه برخي از افراد اين است که جنبش ها را در رهبري آن خلاصه کرده و توضيح مي دهند. از نظر اين افراد، اگر در راس يک جنبش يا انقلاب چپ ها قرار گيرند، جنبش و يا انقلاب کمونيستي و اگر اسلامي ها قرار داشته باشند، اسلامي است. با چنين باوري است که برخي از فعالان سياسي، جنبش کنوني مردم ايران را "پرده اي از انقلاب اسلامي" مي پندارند. نتيجه چنين نگاهي به تحولات، يا نفي کامل و يا پذيرش بدون چون و چراي آن است. اين نگاه، هم ظرفيت اين را دارد که جنبش کنوني مردم را بايکوت کند و هم مي تواند دنباله رو آن شود.


پرسش: اين جنبش، همگاني است يا جنبشي است که از وسعت و همه گير بودن آن کاسته شده است؟ علل اين کاهش چيست؟

پاسخ: همگاني بودن يک جنبش با خواست آن مشخص مي شود و نه با وسعت و ميزان مشارکت در آن. مي تواند دامنه مشارکت در يک جنبش کم، اما جنبش همگاني باشد. اين جنبش خواسته هاي دموکراتيک و ضد استبدادي دارد و به اين اعتبار جنبشي است همگاني. علت اينکه از ميزان مشارکت مردم در حرکت هاي خياباني، کم شده است، سرکوب و حکومت نظامي اعلام نشده اي است که جاري است. حکومت چنان هزينه مشارکت در حرکات را بالا برده است که تعداد خاصي در آن شرکت مي کنند. اهميت دارد که به هنگام مقايسه مشارکت مردم در جنبش، به اين عامل توجه شود. افزون بر اين، جنبش کنوني نيروي آلترناتيو و رهبري کننده ندارد. يعني شدت سرکوب و ضعف آلترناتيو علت وضعيتي است که در آن قرار داريم.


پرسش: اگر تعداد خاصي در آن شرکت مي کنند، عليرغم هر شعاري که بدهد يا ندهد، اين جنبش محدود به همان تعداد خاص است. بديهي است که اين تعداد همگان نيستند. از ابتدا نيز يکي از ضعف هاي جنبش سبز محدود بودن آن به برخي شهرهاي بزرگ و در شهرهاي بزرگ محدود بودن آن به برخي اقشار بوده است و بنابراين از ضعف همگاني نبودن رنج مي برده است. تلاش هايي پيش نهاد شده بود. آيا آن تلاش ها بي نتيجه بوده است؟ و وضع بدتر هم شده از جنبش ۲۵ بهمن و از آن به بعد از وسعت آن بازهم کاسته شده است. اين امر و علل اين کاهش مورد پرسش است.

پاسخ: منظورم از مشارکت تعداد خاصي در حرکت ۲۵ بهمن، کميت شرکت کنندگان در تظاهرات نبود. خاص بودن را در ارتباط با سطح مبارزه آنان در نظر گرفته ام. من تا کنون جنبش همگاني را باخواست آن تعريف کرده ام.
اما مردم در تهران شرکت وسيع و گسترده اي داشتند. اين مردم از لايه ها و طبقات مختلف بودند. نگاهي به ترکيب جان باختگان و دستگير شدگان نشانگر اين است که هم زن و مرد در اين حرکت حضور داشته اند و هم از مليت ها. اما اقشار متوسط شهري با ترکيب سني جوان ثقل اصلي آن را تشکيل مي داده است. من گفتم علت سرکوب خشن حکومت و ضعف آلترناتيو عامل وضعيت کنوني است. در شهرهاي کوچک چه در کردستان و آذربايجان و چه در ساير نقاط ايران فعلا حرکات اعتراضي شکل نگرفته است.


پرسش: چشم انداز اين جنبش چيست؟ گفته مي شود که اين جنبش شکست ناپذير است. به چه دليلي مي توان به اين باور داشت در حالي که بعد از مدتي هنوز جنبش هاي اجتماعي از جمله جنبش کارگري برانگيخته نشده اند. منبع تداوم حيات اين جنبش مشخص چيست؟

پاسخ: چشم انداز اين جنبش با عواملي که در ايجاد آن ها نقش داشته اند، سنجيده مي شود. مجموعه مسائلي که اين جنبش را پديد آورده اند هنوز ، حل نشده وجود دارند. زماني که اين خواسته ها پاسخ نگيرند، ممکن است زير فشار و سرکوب خشن حکومت، جنبش از خيابان عقب بنشيند ولي دليلي وجود ندارد که خاموش شود. اين سخن درستي است که جنبش دموکراتيک کنوني در سطح نيروهاي معيني باقي مانده و نتوانسته است لايه ها و طبقات ديگر را جلب نمايد. اما گسترش جنبش و حمايت طبقات ديگر زماني انجام مي شود که رهبري جنبش تثبيت شود و از طريق اين رهبري به مناسبت هاي مختلف خواسته هاي نيروهاي ديگر طرح شود. افزون بر اين هيچگاه در همان آغاز حرکت همراهي طبقات از جمله طبقه کارگر تامين نمي شود. اين همراهي زماني صورت مي گيرد که حکومت قدرت سرکوبش کم شده امکان تصفيه را نداشته باشد. اکنون پيوستن کارگران در محل کار به اين حرکات، به تصفيه آنان مي انجامد. به خاطر همين ضعف است که برخي مردم از شهرهاي کوچک به تهران و شهرهاي بزرگ مي رفتند تا در آنجا به راه پيمائي بپيوندند. در شهرهاي کوچک امکان شناسائي و آسيب پذيري آنان بالاست و در گام هاي نخست هنوز جنبش آمادگي اين حد از ريسک را ندارد. نپيوستن اقوام و مليت ها در مناطق شان نيز، عمدتا بدين خاطر بوده است.


پرسش: بحران سياسي درون رژيم، روحانيت و «اصول گرايان» با افراطيون (جمکراني ها)، و شکاف هاي درون دستگاه حاکم چه آينده اي دارد؟ مراکز فضاي رعب و وحشت بيت رهبري و دولت هر کدام چه اهدافي را دنبال مي کنند؟

پاسخ: حکومت از فرداي انقلاب تا کنون يکدست نبوده است، اما هيچگاه نيز، ريزش در درون حکومت چنين سرعتي نداشته است. اگر به همين دو ساله اخير نگاه کنيم در نتيجه اين درگيري ها، ابتدا جريان موسوي و کروبي از قدرت کنار زده شدند و سپس جريان رفسنجاني به حاشيه رانده شد. اکنون درگيري بين دولت و طرفدارانش و دستگاه ولايت و مدافعانش، اوج گرفته و علني شده است. اينکه در اين درگيري کداميک پيروز شوند، در درجه بعدي اهميت قرار دارد. اصل اين است که در هر درگيري و با کنار نهادن هر جريان، اين حکومت جمهوري اسلامي است که آسيب پذيرتر مي شود. حتي اگر در اين درگيري، به سازش با هم برسند، باز کل حکومت ضعيف تر از پيش، ظاهر خواهد شد.
علت درگيري و اختلاف دو جناح، بر سر قدرت است. قدرت حاکم در ايران از رانت هاي مختلفي بهره مند است، که مهمترين آن رانت نفتي است. اينکه چه کسي اختيار اين رانت ها را داشته باشد، بسيار مهم است. جريان احمدي نژاد فقط به قدرت مي انديشد و از هيچ ترفندي دريغ نمي کند. از دروغ و تزويز تا وصل کردن خود به تاريخ ايران، همه براي ماندن در قدرت است. اين جناح آينده را بدون روحانيت روشن تر مي بيند و مي خواهد براي ماندن در قدرت صف خود را از اين نيرو جدا کند. احمدي نژاد طي ۶ ساله حکومتش امتيازات مهمي به نيروهاي امنيتي و سپاه داده است و در ميان اين ارگانها داراي پايگاه قابل توجهي است. افزون بر اين، بخشي از پول باد آورده را به شکل پوپوليستي هزينه قشري از مردم نموده و حمايت لايه هائي از مردم را جلب کرده است. ازاينرو حذف اين جريان ساده نخواهد بود.
خامنه اي هم که تا کنون در جريان درگيري با ساير جريانات دربست از احمدي نژاد دفاع کرده است وضعيت پيچيده اي دارد. هم سرکشي هاي احمدي نژاد را مي بيند و هم نگران از وزيدن نسيم تحولات ديگر کشورها به ايران، مي خواهد اين نيرو را مسبب نابساماني ها معرفي نموده و با قرباني کردن او راه نجات خويش را جستجو کند. در هر حال، درگيري بين اين دو جناح حادتر هم خواهد شد. به رغم اين، آينده اين درگيري چندان روشن نيست. امروز روحانيت در مجموع در صف دستگاه ولايت سينه مي زند. بخشي از روحانيت هم که از احمدي نژاد حمايت مي کرد، به مخالفت با او برخاسته و پشت خامنه اي سنگر گرفته است. سران اصلي سپاه، مقامات بالاي قوه قضائي و مجلس در اين درگيري از موضع ولايت براي دولت خط و نشان مي کشند. در وضعيت کنوني، تهاجم عليه جناح احمدي نژاد وسعت گرفته و به نظر مي رسد شدت درگيري در حدي است که جناح ولايت فقيه براي تضعيف موقعيت اين جناح، به رفسنجاني نزديک شود. بعيد نيست با توجه به حمايت بخشي از روحانيون از رفسنجاني و به دليل اوضاع نابسامان حکومت در ارتباط با مردم ايران و دولت هاي جهان، رفسنجاني در کوتاه مدت، موقعيت از دست رفته اش را تا حدي به دست آورد. در حال حاضر نشانه هائي از نزديکي به رفسنجاني وجود دارد. شليک به او و اطرافيانش قطع شده است. پرونده فرزندان اش که روي ميز مقامات قضائي قرار داشت، به درون کشوي ميزها برگردانده شده است. نمايندگان ولايت لقب او را بازپس داده و آيت اله اش مي نامند. خاتمي هم به ميدان آمده و صحبت از کوتاه آمدن هر دو طرف يعني مردم و حکومت مي کند.
اما در مجموع حکومت بي آينده است. اعتمادهاي شکسته شده به آساني ترميم نمي شود. متحدان از يکديگر دلچرکين هستند و به هم اعتماد ندارند. درگيري جناح ها و دشمني شان عميق شده و در حال توطئه براي ضربه زدن به يکديگرند. در يک کلام، بالائي ها در حال دريدن همديگرند!


پرسش: تاثير شرايط منطقه بر جنبش کنوني مردم ايران را چگونه ارزيابي مي کنيد؟ آيا شرايط در ايران با مصر و تونس نزديک است؟

پاسخ: واقعيت اين است قبل از اينکه شرايط منطقه روي جنبش مردم ايران اثرگذار باشد، جنبش مردم کشورمان منطقه را تحت تاثير قرار داده بود. اما جنبشي که چشم ها را از هر سو خيره کرده بود، نتوانست استبداد را زمين گير کند. پس از عقب نشستن جنبش در خيابان ها، تحولات منطقه روحيه مردم را بالا برد و حرکت ۲۵ بهمن بر زمينه خشم فرو خفته مردم و متاثر از شرايط منطقه رخ داد. اما موقعيت ايران با مصر و تونس متفاوت است. در تونس خانواده فاسد بن علي، ثروت مردم را در انحصار خود و خانواده اش داشت. ارتش نيز از امتيازات محروم بود و پرسنل آن زير فشار فقر و گراني ناراضي و معترض بود. به همين خاطر سريع جنبش توانست با انفعال و سپس با حمايت ضمني ارتش، بساط ديکتاتوري بن علي را برچيند. در مصر حکومت مبارک بودجه اش از توريسم و کمک هاي خارجي تامين مي شد. جنبش مردم به درآمد توريسم آسيب رساند و همراهي کشورهاي غربي و فشار به ارتش مصر، که بودجه اش با کمک آمريکا تامين مي شد، حکومت مبارک را فلج نمود. در ايران حکومت به پول نفت تکيه دارد. با اين پول از سوئي سپاه و نهاد امنيتي قدرتمندي را سازمان داده است و از سوي ديگر رسانه هاي انحصاري و مساجد و منابر را تغذيه مي کند. و با کمک اين سه، پايه قدرتش را محکم نموده است. اين حکومت بدون شکاف در بالا و همراهي بخشي از بالائي ها با جنبش مردم، دشوار کنار زده خواهد شد. افزون بر اين بايد هم جنبش مردم سطح مبارزه اش به حدي برسد که حکومت را نخواهد و براي اين خواست نيز پا به ميدان گذارد و هم نيرويي لازم است که بتواند جنبش را براي استقرار دموکراسي هدايت نمايد.


پرسش: با توجه باين تفاوت ها، سهل الوصول بودن پيروزي نسبي در تونس و مصر، به برداشت ساده انگارانه اي در جنبش ۲۵ بهمن دامن نزده بود؟ برخي ها دنبال ميدان التحرير در تهران نبودند تا آن را تصرف و ديگر خالي نکنند؟ اين خيالات منشا اشتباهاتي در ۲۵ بهمن نبودند؟

پاسخ: قطعا چنين تصوراتي وجود داشت. اما من از جمله کساني هستم که فکر مي کنم جاي پاي حکومت ايران چندان محکم نيست. نقاط قدرت حکومت يعني پول و زور و تبليغات زماني اثرگذار است که در بالا انسجام وجود داشته باشد. بالائي ها در حال دريدن يکديگرند. پائيني ها هم در اکثريت خود اين حکومت را نمي خواهند. اما براي اين نخواستن هنوز به ميدان نيامده اند. اميد و اعتماد به تغيير در مردم، دوام و قوام نگرفته است. وضعيت جامعه عادي نيست. بي ثبات است. در شرايطي قرار داريم که هر اتفاقي چندان بعيد نيست. مشکل اساسي براي استقرار دموکراسي، يک آلترناتيو نيرومند مدافع آزادي است.


پرسش: راه همه گير کردن اين جنبش چيست؟ علل شکاف در ميان مردم و شرکت نکردن برخي طبقات و اقشار در جنبش اعتراضي شهرهاي بزرگ چيست؟ آيا به صرف ذکر شعارها و مطالبات جنبش هاي اجتماعي، آنان به جنبش اعتراضي (مشهور به جنبش سبز) مي پيوندند؟ مطالبات همگاني مقدم را چگونه تعريف مي کنيد؟ کسب قدرت؟ يا دموکراسي و نان و آزادي؟

پاسخ: علت اصلي شرکت نکردن وسيع مردم در درجه نخست اين است که هنوز مردم آمادگي لازم براي پايان دادن به استبداد را ندارند. يعني حکومت هنوز مي تواند اعتراضات از پيش اعلام شده را کنترل نمايد. آلترناتيو اميد بخشي هم که توليد اميد کند وجود ندارد. به همين خاطر مردم در اشکالي که شناخته نشوند مبارزه مي کنند. از شهرهاي کوچک به شهرهاي بزرگ مي روند تا در آنجا حرکت نمايند. اغلب براي تظاهرات مي آيند اما به عنوان تماشاچي در پياده روها ظاهر مي شوند و يا با توجيه خريد بيرون مي آيند تا وضعيت را بسنجند و در موقعيت مناسب وارد تظاهرات شوند. اينها همه نشان مي دهد که مردم نمي خواهند اما براي آن و متناسب با آن آمادگي مشارکت در جنبش را ندارند.
طرح شعارهاي قشرها و طبقات مردم و مليت هاي مختلف هر چند کمک به وسعت و جلب آنان مي نمايد، اما هنوز طرح اين خواسته ها براي به ميدان آمدن مردم، تعيين کننده نيست. مردم اين مناطق، همچون بسياري از مردم و طبقات مختلف، در تهران در تظاهرات شرکت مي کنند. اما در محل و شهر خود در حرکات مشارکت فعالي ندارند. بنابراين مشکل اين نيرو، در درجه نخست، تيزي تيغ سرکوب است تا طرح خواسته هاي اختصاصي آنان. افزون بر اين خواست ضديت با استبداد و دفاع از آزادي خواست مشترک همگاني است. اين خواست براي همه مردم جدا از اينکه چه جنسيتي دارند و يا به کدام قوم و مليت يا طبقه اي تعلق دارند، مشترک است.
مطالبات همگاني مقدم مردم به تغذيه و زيست آنها، که با خواست نان بيان مي شود و به حق دخالت در سرنوشت خود، که در مقوله آزادي تعريف مي شود، مربوط است. مردم براي اين خواسته ها به ميدان مي آيند و از اين طريق با قدرت سياسي برخورد کرده و به حکومت جايگزين مي رسند. از اينرو ما براي دستيابي به اين خواسته ها نمي توانيم منتظر سقوط استبداد بمانيم. پيش از پائين کشاندن استبداد نيز براي هر خواست دموکراتيکي، ولو کوچک، مبارزه مي کنيم. بسياري از جريانات سياسي نيز که امروز در همين حکومت براي خواسته هاي مردم مبارزه مي کنند، حتي اگر خود هم بيان نکنند، در چارچوب نيروهائي قرار دارند که فقط به کسب قدرت فکر نکرده و آن را عمده نمي کنند.


پرسش: جنبش دموکراسي خواهانه در ايران چه شعار و خط مشي اي را بايد دنبال کند؟ در شرايطي که کشور ايران در آن قرار دارد، ادامه قاطع مبارزه با روش خشونت پرهيزي آري يا نه؟

پاسخ: شکي نيست ما براي استقرار دموکراسي در ايران مبارزه مي کنيم. روش مورد تاکيد ما اشکال مسالمت آميز مبارزه است. ما اين شکل مبارزه را به سود مردم دانسته آن را تبليغ مي کنيم. اما بايد توجه داشت که شکل مبارزه را فقط ما تعيين نمي کنيم. حکومت منبع خشونت است. شايد بهتر بود سئوال شود در شرايط فرضي بين بقا حکومت و کاربرد اشکال قهرآميز مبارزه براي دفاع از خود، کدام را انتخاب مي کنيم. يعني حق مردم را براي قيام به رسميت مي شناسيم و در کنار مردم مي مانيم و يا اشکال مسالمت آميز چنان ارزشي برايمان دارد که با ايستادن بر آنها، بر استمرار همين حکومت، رضايت مي دهيم. من در اين حالت اعلام مي کنم که هيچ چيز خفت بارتر و حقيرانه تر و بي ارزش تر از تحمل استبداد و تسليم در برابر يک حکومت بيدادگر نيست.


پرسش: شما در برابر مبارزه خشونت پرهيز از خفت، حقارت و بي ارزشي تسليم در مقابل استبداد صحبت مي کنيد. گفته اي از آقاي رامين جهانبگو را ذکر و نظرتان را راجع به آن مي پرسم : «پرسش اصلي ما فقط نابودي و يا سرنگوني يک دولت يا يک حکومت نيست, بلکه مبارزه با فرهنگ خشونت در سطح جامعه ايران است. پرسش اصلي ما اين است : چرا جامعه ما اصغر قاتل , خفاش شب , خلخالي و سردار رادان ايجاد مي کند؟ آيا با کشتن و نابود کردن اين افراد و افرادي از اين نوع مساله خشونت در جامعه ايران حل مي شود؟ فکر نمي کنم . اگر با فرهنگ خشونت مبارزه نکنيم , خشونت نوع ديگري و با چهره اي جديد در آينده ايران در انتظارمان است.»

پاسخ: من با اين گفته آقاي جهانبگلو که مي گويد بايد با فرهنگ خشونت مبارزه کنيم، موافقم. من در پاسخم به سئوال پيشين شما گفتم " روش مورد تاکيد ما اشکال مسالمت آميز مبارزه است. ما اين شکل مبارزه را به سود مردم دانسته آن را تبليغ مي کنيم." اين همان گفته آقاي جهانبگلو است. او عليه خشونت حرف زده و من از ضرورت تبليغ اشکال مسالمت آميز مبارزه سخن گفته ام. از اينرو، جمله "هيچ چيز خفت بارتر و حقيرانه تر و بي ارزش تر از تحمل استبداد و تسليم در برابر يک حکومت بيدادگر نيست" در نقطه مقابل خشونت پرهيزي نيست.


پرسش: خط مشي براي ادامه جنبش هاي اخير چيست؟ براي رسيدن به دموکراسي، چه راهي بايد رفت و چگونه؟

پاسخ: براي استقرار دموکراسي بايد بتوانيم طبق يک نقشه و مشي سياسي سنجيده شعاري را برگزينيم که هم بر بنيان هاي دموکراسي استوار باشد و هم بتواند بيشترين نيرو را بسيج نمايد. به نظز من انتخابات آزاد، از چنين ظرفيتي برخوردار است. البته در ضرورت و اهميت انتخابات آزاد شايد تفاوت چنداني در بين جريانات چپ و مدافع آزادي وجود نداشته باشد. اختلاف بيشتر پيرامون چگونگي تحقق آن است.


پرسش: در جنبش کنوني چه جريانات فکري حضور دارند؟ اين جنبش را چه بايد ناميد؟ چه نيروئي در رهبري آن قرار دارد و ارزيابي شما از گرايش موسوي و کروبي کدام است؟

پاسخ: به لحاظ گرايش فکري نيروهاي اصلاح طلب ديني، سکولارها و چپ ها در اين جنبش حضور دارند. متشکل ترين آن ها "راه سبز اميد" است. رهبري راه سبز اميد را موسوي و کروبي عهده دارند. مجموعه طيف هاي مختلف - از راه سبز اميد تا جريانات سکولار و چپ- جنبش سبز را تشکيل مي دهند. علاوه بر جنبش سبز، بخش ديگري از فعالان جنبش هاي زنان و جوانان و اقوام و مليت ها، با گرايش چپ و آزاديخواه وجود دارند که در اين جنبش حضور دارند اما خود را سبز نمي دانند. با توجه به اين توضيحات، اگر بخواهيم نامي بر اين جنبش بگذاريم، مناسب اين است که نام آن با نيروي غالب جنبش همخواني داشته باشد. از اينرو، نامي که هم اکنون در ميان مردم ايران و جهان رايج شده است يعني، جنبش سبز با رنگارنگي نظري اش، غير واقعي نيست. بايد تاکيد نمود که جنبش سبز با راه سبز اميد يکسان نيست.
رهبري جنبش کنوني هنوز شکل قطعي به خود نگرفته است ولي موسوي و کروبي بالاترين اتوريته را در اين جنبش دارند. نيروهاي سکولار و چپ، البته نه به صورت سازمانيافته و متشکل، در هدايت اين جنبش بي تاثير نبوده و نيستند. راه سبز اميد، در مقطع ۲۵ بهمن تشکل خود را در خارج نيز سازماندهي نمود. به دنبال بازداشت خانگي موسوي و کروبي، شوراي هماهنگي راه سبز اميد نقش ادامه دهنده راه آنان را به عهده گرفته است. که اعضاي آن روشن نيست چرا معرفي نمي شوند.
جريان موسوي و کروبي در جريان انتخابات عليه زورگوئي ولايت فقيه برآمد کرد. اين جريان پس از آن تقلب بزرگ، به دليل اينکه تکيه خود را روي مردم گذاشته و برخي خواسته هاي مردم را راهنماي خود قرار داده است، با پيشرفت جنبش پيش آمده است. اکنون نيروئي است ضد استبدادي که عناصر دموکراتيک قابل توجهي در برنامه و عمل خود منظور داشته است. دفاع از زندانيان، محکوميت اعدام، دفاع از بخشي از مطالبات مردم و اقوام و مليت ها، دفاع از تغييراتي در همين قانون اساسي به سود مردم، دفاع از انتخابات آزاد، البته نه با ترم هاي شناخته شده، با ترم - انتخابات سالم و بدون تبعيض و آزاد - همگي از جمله عناصر دموکراتيکي هستند که در برنامه آنان وارد شده است.
اما به رغم اين تغييرات، اين نيرو تا زماني که به صورت روشن جدائي دين از دولت رانپذيرفته است، در زمره نيروهاي دموکرات قرار نمي گيرد و امکان ائتلاف براي قدرت جايگزين با آن منتفي است. لازم است تاکيد کنم که جريان موسوي و کروبي نيروئي است در حال گذار. هر چه زمان گذشته است به جنبه ها و قانونمندي هاي اصول دموکراتيک، نزديکتر شده است.


پرسش: آيا يک نيروي ضداستبداد با يک نيروي دموکرات با هم تفاوت دارند؟

پاسخ: اين مفاهيم هنوز تعريف شناخته شده و مورد پذيرش عمومي ندارند. از اينرو بهتر مي دانم در اين زمينه نظر خود را بيان کنم. از نظر من، يک نيروي دموکرات، نيروئي است ضد استبداد. نمي توان دموکرات بود اما ضد استبداد نبود. اما هر نيروي ضد استبدادي الزاما هنوز دموکرات نيست. هر چند که از مختصات يک نيروي استبدادي فاصله گرفته باشد. براي دموکرات بودن بايد وجوه اثباتي در ارتباط با دموکراسي داشت. يعني يک نيروي دموکرات مدافع آزادي و حق تعين سرنوشت است. عليه تبعيض است. مدافع جدائي دين از دولت است و ... اما براي ضديت با استبداد، کافي است مختصات ضد استبدادي با جهت گيري هاي عمومي در دفاع از آزادي داشت. يعني در ضديت با استبداد جنبه هاي نفي استبداد برجسته مي شود و اين خصوصيت نفي است که چهره اصلي ضديت با استبداد را شکل مي دهد، در حالي که براي دموکرات بودن، جنبه هاي اثباتي در ارتباط با دموکراسي برجسته خواهد شد.


پرسش: با توجه به منشوري که از طرف موسوي و کروبي ارائه شده وظيفه جريانات سياسي متشکل از احزاب دموکراتيک و چپ چيست؟ بايد خود را در درون آن منشور قرار داده و به نقد و گفتگو براي تکميل آن قناعت کنند يا اين که بعنوان يک نيروي مستقل و متعلق به جريان سياسي غير مذهبي جامعه بايد مبادرت به انتشار پلاتفرم خود بنمايد؟ موضوعات اساسي اين پلاتفرم را چه مي دانيد؟

پاسخ: ابتدا بگويم که منشورها و پلاتفرم ها در ارتباط با احزاب و تشکل ها معنا دارند. جنبش ها حول شعارها و خواسته هاي عام و ملموس شکل مي گيرند. احزاب و جبهه ها و شخصيت ها با منشورهاي رنگارنگ، اما با اهداف مشترک در جنبش ها مشارکت کرده و به سهم خود يه آن سمت و سو مي دهند.
منشوري که توسط موسوي و کروبي تنظيم و منتشر شده است، گام مثبتي است در جهت سازماندهي تشکل راه سبز اميد. کساني که از چپ و راست مي کوشند اين منشور را منشور جنبش سبز معرفي کنند، خواسته و يا ناخواسته -جدا از مضامين اين منشور- جنبش کنوني را تا حد يک تشکل جبهه اي پائين مي آورند.
ما جريانات چپ و دموکرات طرفدار جدائي دين از دولت نيز ضروري است بلوک خود را براي استقرار دموکراسي ايجاد کنيم. در حال حاضر با توجه به عملکرد سرکوبگرانه و تبعيض آميز جمهوري اسلامي فضا براي شنيدن سخنان ما جريانات سکولار و لائيک در جامعه بيش از هر زماني هموار شده است. اکنون پتانسيل مردمي که به نفي حکومت مذهبي رسيده اند بسيار بالاست. و اين زمينه پذيرش يک جمهوري مبتني بر جدائي دين از دولت و ارزش هاي دموکراتيک را بسيار بالا برده است. بايد تلاش کنيم حول چند محور مشخص منشوري براي جريانات طرفدار آزادي پيشنهاد نمائيم. اين منشور در گام نخست بايد از پرداختن به مسائل مورد اختلاف پرهيز نمايد و اين موارد را، به بحث و گفتگو و توافق، در جريان عمل واگذار نمايد. پيرامون محورهاي اين منشور فکر مي کنم امکان توافق و نکات اشتراک قابل تکيه کم نداشته باشيم. اگر اراده براي شکل گيري يک بلوک شکل گيرد، آنگاه تفاوتها فرعي و به حاشيه رانده خواهد شد. آنچه که به لحاظ روش بسيار مهم است، پذيرش پلوراليسم و به رسميت شناختن نيروهائي است که چون ما فکر نمي کنند، اما در مبارزه عليه استبداد با ما همراه هستند. يک جريان اجتماعي را بايد همانگونه که هست به رسميت شناخت. متاسفانه ما در اين زمينه ضعيف هستيم. يک نيروي اجتماعي را زماني مي پذيريم که به ما نزديک و يا با ما يگانه شود.


پرسش: ا کنون اپوزيسيون از حرکاتي که به دعوت موسوي و کروبي شده است يا حمايت کرده و يا آن را رد کرده است. آيا اپوزيسيون مي تواند خط مشي مستقلي اتخاذ کند؟ چگونه؟

پاسخ: اپوزيسيون در صورتي که بداند چه مي خواهد و چگونه بدان دست خواهد يافت، آنگاه مي تواند مشي مستقلي اتخاذ نمايد. در غير اين صورت يا بايد همواره در موضع نفي قرار گيرد و يا به دنباله رو اين و يا آن جريان تبديل شود. چنين نيروئي عملا از گردونه سياست ورزي، حذف مي شود. من فکر مي کنم ما در مبارزه عليه استبداد نيازمنديم در جهت شکل گيري و نيرومند کردن جنبش ضد استبدادي، صفوف خود را تقويت کنيم. خواست کليدي که ظرفيت متحد کردن کليه نيروهاي اپوزيسيون موجود را دارد، شعار "عليه استبداد و براي انتخابات آزاد" است. براي تحقق اين شعار نيروي وسيع و متنوعي در جامعه موجود است. گرايش موسوي و کروبي هم در اين شعار منافعي دارند. اما مبارزه براي انتخابات آزاد با تمام اهميتش به استقرار دموکراسي نخواهد انجاميد. ما موظفيم با همه جرياناتي که جدائي دين از دولت، آزادي احزاب و تشکل ها، تامين برابر حقوقي شهروندان مستقل از جنسيت مليت و مسلک و برابر حقوقي زنان با مردان و ..... باور دارند براي استقرار دموکراسي متحد شويم. طبيعي است نيروئي که برنامه خود را داشته باشد موظف است که در جهت تحقق برنامه اش، اقدامات خود را، با ديگر جريانات، هماهنگ و متحد نمايد.



[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration