The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

توافق همه نيروهاي سياسي بر مجلس تغيير قانون اساسي و تعهد آن ها بر هم پذيري

گفت و گوي نادر عصاره با رضا اکرمي - قسمت دوم و آخر

گفتگوي شماره ۱ – قسمت دوم و آخر

رضا اکرمي، با فعاليت سياسي و هواداري از جنبش چپ و سازمان چريکهاي فدائي خلق به جرم «اقدام عليه امنيت کشور» در رژيم سلطنتي دستگير مي شود و تا آستانه انقلاب بهمن در زندان مي ماند. بعد از انقلاب کار تشکيلاتي او با سازمان فدائي شروع مي شود و اين همکاري، بر متن انشعابات و وحدت هائي که در درون اين جنبش صورت مي گيرد با اجزائي از آن، از جمله سازمان اتحاد فدائيان خلق، در ايران و تبعيد ادامه مي يابد. باشکل گيري جنبش جمهوري خواهان دمکرات و لائيک براي يک دوره عضو «شوراي هماهنگي» آن مي گردد. مقالات تحليلي-سياسي وي در برخي نشريات و سايتهاي فارسي زبان اپوزيسيون منتشر شده است و به عنوان تحليلگر و کوشنده سياسي ميهمان برنامه بررسي رويدادهاي سياسي هفتگي در تلويزيون تيشک مي باشد.

پرسش: تاثير شرايط منطقه بر جنبش کنوني مردم ايران را چگونه ارزيابي مي کنيد؟ آيا شرايط در ايران با مصر و تونس نزديک است؟ آيا روان شدن جوانان در 25 بهمن، براي برانداختن خامنه اي در ايران، در شرايط کنوني ممکن و مفيد بود و يا تحت تاثير از منطقه؟

ج- نمي دانم بنا بر موضع کدام شخصيتها ،احزاب و جمعيتهاي فراخوان دهنده به اين استنباط رسيده ايد که جوانان در 25 بهمن روان شده بودند تا خامنه اي را براندازند.

اگر هر چيزي را به اسم خودش بناميم ،حتما بهتر مي توانيم به نتيجه برسيم. البته من آگاهم که ما در مورد جامعه اي در حال گفتگو هستيم که هم شناختمان از آن محدود است و هم تا جائيکه اطلاع داريم روانشناسي مردم و کنشهاي اجتماعي و سياسي در آن با پيچيدگي وناشناختگي هاي بسياري همراه است .

به عنوان مثال مي توان تصور کرد و حتي احتمالا نمونه هائي بدست داد که افرادي ميدان آزادي تهران را با ميدان تحرير مصر اشتباه گرفته باشند. اما خود بهتر مي دانيد که اين نه درک مسلط بر کساني بودکه از چنين اقدامي حمايت کردند و نه اصولا خود شرکت کنندگان با چنين آمادگي وانتظاري به اين حرکت پيوستند.البته در اين جنبشي که همه گونه کنش و واکنشي در درون آن مي توان يافت هميشه هستند کساني که دست به افراط و تفريط بزنند. و تا زمانيکه پيوند ارگانيکي ميان توده هاي شرکت کننده در اعتراضات و رهبران يا احزاب مرجع برقرار نگردد اينگونه رفتارها غير قابل اجتناب است .اما نمي شود خطر اين گونه تندروي ها را عمده کرد و از موقعيتهائي که دست مي دهد براي طرح مجدد خواستها و مطالبات خود بهره نگرفت.

در کل، تظاهرات چند صد هزارنفري 25 بهمن را بايد در کادراعتراضات يک ساله اول بعد از انتخابات ارزيابي کرد،با نتايجي در حد خود مثبت، که در قسمت اول اين گفتگو به مواردي ازآن اشاره کردم.اما با ذکر اين موضوع نبايد چنين برداشت شود که به هرمناسبتي مي شود مردم را به خيابان کشيد ويا صرفا با شرکت در تظاهرات خياباني مي توان کار رژيمي از نوع جمهوري اسلامي را يکسره کرد.ما در دوره هاي مختلف همين حاکميت، شاهد بوده ايم که بارها احزاب يا افرادي مردم را به مناسبتي فراخوانده اند که دست به تجمع و يا اعتراضي بزنند و نتيجه چيزي جز تمسخر خودشان نبوده است.در همين روزهاي پيش و پس از 25 بهمن هم ديديم که گروه ها و افرادي تلاش کردند با راه انداختن سه شنبه هاي اعتراض به نوعي از جنبشهاي منطقه، کپي برداري کنند. يکي از نهادهاي فراخوان دهنده تا بدانجا پيش رفت که سالروز تولد ميرحسين موسوي را دستاويز دعوت خود به حضور در خيابان قرار داد.که اوج بي احترامي آن ها به شعورمردم وعدم شناخت شان را از انگيزه ها ودلايل حرکت دوساله اخير نشان مي داد.

هر تاکتيکي را بايد با مختصات زماني و مکاني آن سنجيد.نکته مهم اين است که نه از هيچ شکلي از مبارزه دگم بسازيم و نه دست بکاري بزنيم که با هدف همه ما که تحقق آزادي ،دمکراسي و برابريست در تناقض بنيادي قرار گيرد.

به عنوان مثال مدتي است که بحث تبديل شعار« انتخابات آزاد»به شعار محوري براي بسياري از ما مطرح شده است.اين بحث يک ايده مرکزي دارد که همانا بيان آراء و اراده مردم در پاي صندوق رأي مي باشد.اين تأکيد درست از دل مطالعه و بررسي جوامعي حاصل شده است که چنين راهي را پيموده اند و در تنظيم مناسبات دمکراتيک در بين خود موفق بوده اند.

ما که به دمکراسي به عنوان يکي از اهداف خود دل بسته ايم و نه تنها شاهد انقلابات شکست خورده بسياري در سطح جهان بوده ايم بلکه خود نيز«باد کاشته ايم و طوفان درو کرده ايم»، جا دارد اين درس مهم تاريخ قرن گذشته را سرمشق خود قرار دهيم و براي تأمين شرايطي بکوشيم که مردم ما بتوانند حرف خود را در پاي صندق رأي بزنند و البته نتايج آن هم به رسميت شناخته شود.

اما همه ما مي دانيم چنين انتخابات آزادي قرار است در کشوري به اجراءگذاشته شود که قبل از هر چيز قانون اساسي آن راه را بر آزاد بودن آن سلب کرده است. در قانون اساسي اين «نظام»، شما به اصول بسياري بر مي خوريد که آحاد ملت و يا شهروندان ايراني بر اساس جنيسيت، مليت ويا قوميت، مذهب وحتي قشر و طبقه از حقوق خود محروم شده اند. اينجا از حقوق برابر درهمه عرصه هاي سياسي و اجتماعي و فرهنگي نام نمي برم بلکه صرفأ بر وجه سياسي آن تأکيد مي کنم يعني اينکه بتوانند خود را به عنوان کانديدا به جامعه معرفي نمايند.

ممکن است با يک نگاه اصلاح طلبانه انتخابات را درچهارچوب همين قانون، پلي بشناسيم براي گذر از آن و رسيدن به تعين ترکيبي در قدرت اجرائي که بتواند اصلاحات ضرور دمکراتيک را پس از انتخابات به مردم پيشنهاد نمايد .اگر چنين است بايد اين نيرو را نشان داد و به همين صورت امکانات و ابزار گذشتن آن از سدهاي سترگي که پيش روي آن مي باشد. طرح کلي مسئله دردي را دوا نمي کند.

به نظر مي رسد ما به اندازه کافي در پرسشهاي خود غور نمي کنيم .ما گاها آرزوهايمان را جاي واقعيت مي گذاريم و بر اساس آن سخن مي گوئيم يا مطلب مي نويسيم .

امروز در جوامعي که لااقل يک قرن به لحاظ ساختارهاي دمکراتيک از ما جلو ترند به مفهومي بر مي خوريم به نام «انقلاب شهروندي در پاي صندوق رأي ». اما ما در مواجه با رژيم جمهوري اسلامي از طرح شعار انتخابات آزاد دفاع مي کنيم بدون آنکه بر روي راه تحقق آن مکث کافي داشته باشيم.

آيا اتفاقات تونس و مصر مورد پرسش شما، نشاني از همين واقعيت را منعکس نمي کند. دوره قيام مردم و سرنگوني ديکتاتور بسيار کوتاه بود، اما موضوع از نياز مردم به حق راي شان و به حساب آوردن کرامت انساني آنها شروع شد و ضرورت ايجاد يک نظام پلوراليست در کانون مطالبه معترضين قرار گرفت. البته اين جدال هنوز پايان نيافته است. نسبت به تحقق يک انتخابات آزاد و چند حزبي نگراني ها بسيار است . اما انگشتها در داخل و خارج به همين هدف نشانه رفته است و موفقيت يا پيروزي مردم با همين معيار سنجيده مي شود. حتي ديگر خواستها و مطالبات اقتصادي و اجتماعي به برنامه ها و پروژه هاي فرداي احزاب موکول شده است. در اين دوکشور، نيروي اجتماعي و سياسي در خيابان، دو سد مهم ديکتاتوري قبيله اي - فاميلي و ارگانهاي امنيتي و پليسي حامي آنها را در هم شکست تا شايد شرايط انتخابات آزاد تأمين شود.آيا در برداشتن اين دومانع با اهرم خيابان، دچار اشتباه شده اند؟بايد منتظر شد و نتايج آنرا ديد. آيا در ايران کنارزدن چنين موانعي به سادگي کشورهاي نام برده است قطعأ خير.اما يک چيز روشن است پروژه اي که به اين سئوالات و سئوالات ديگري پاسخ ندهد هنوز پروژه نيست.

از آنجا که صندوق رأي، نه فقط زبان مسالمت مردم، براي طرد ديکتاتوري، بلکه زبان مشترک هم پذيري فرداي ماست، بايد در کانون هر پروژه دمکراتيک و ميهن دوستانه اي باشد.اما چون اين هدف بزرگ و انساني را در ايران تعقيب مي کنيم بايد بر شرايط تحقق اش مکث کافي کرد.

به نظر مي رسد ما بايد به جاي مراجعه و کنکاش در قوانين جمهوري اسلامي براي يافتن وسايل «قانوني» گذار، در چاره گفتمان ديگري باشيم. و آنهم چيزي نيست جز حقوقي که ميثاقهاي بين المللي براي ما به جا گذاشته است و در رأس آن اعلاميه جهاني حقوق بشر مي باشد. اين اعلاميه، هم برحق حاکميت مردم ،با ملزوماتش تأکيد گذاشته است و هم طريق تحقق آن، از جمله حق قيام در برابر خودکامگي .

به اعتبار اين سند جهانشمول بايد براي انتخابات آزادي فراخوان داد که قرار باشد قبل از هر چيز حقوق برابر همه آحاد جامعه را به رسميت بشناسد. پس هدف مرکزي اين انتخابات، تشکيل مجلسي است که قانون اساسي موجود را مورد باز بيني قرار مي دهد و يا تدوين قانون جديدي را در دستور کار مي گذارد. توافق همه نيروهاي سياسي برچنين هدفي و تعهد آنها بر هم پذيري همه نيرو ها در چنين پروسه اي از الزامات يک گذار مسالمت آميز مي باشد .

دامنه تحقق چنين گذاري را هم بيش از هر چيز گستردگي نيروي سياسي و اجتماعي اين پروژه از يکسو و از سوي ديگر رفتار حکومت در مقابله با آن تعين مي کند.همچنانکه تحولات موجود در کشورهاي عربي همين امر را به نمايش مي گذارند.مقايسه کنيد اوضاع در تونس و مصر را با آنچه هم اکنون در يمن و سوريه و ليبي در جريان است. من اين موضوع را درس دوم تحولات اخير مي دانم که ما مي توانيم از آن بياموزيم و به درس سوم مي رسم که ،به درک و رفتاري برمي گردد که در قبال دست اندرکاران و مسئولان چنين نظامهائي در پيش گرفته مي شود.آيا تفکيکي بين کسانيکه دستشان به خون مردم آلوده است و کاري جز غارت اموال عمومي نداشته اند، با کسانيکه به هر دليل در سمت هاي نظامي، قضائي ويا اداري، حتي داراي پست و مسئوليت مهم بوده اند، اما دگر گونه رفتار کرده اند وجوددارديا خير؟ همگي به يک چوب رانده خواهند شد؟ نوع نگاه به چنين پديده هائي ممکن است امروز بازتاب گره گاههاي مهم پيش روي جنبش ما نباشد اما بايد دانست که روش برخورد با پديدهائي از همين دست، بازتابي خواهد بود در تعين متحدين امروزي و استقرار فضاي همزيستي و يا قهر و خشونت در فرداي کشور.

پرسش: کشورهاي بزرگ جهان چه خطراتي را براي جنبش مردم ما ايجاد مي کنند؟ آيا هدف اصلي آنان در حمايت از جنبش 25 بهمن، دفاع از خواسته هاي آزاديخواهانه و ضد استبداد ديني است، يا به بحران و ماجراجوئي هسته اي و سياست هاي تشنج آفرين منطقه اي رژيم ايران چشم دارند؟ بعلاوه آنان در «همراهي» خود، اهداف خود را چگونه دنبال مي کنند؟ آيا دست به تحريکاتي نمي زنند که با مصالح مردم ايران خوانائي ندارد؟ در اين زمينه چه بايد کرد؟

پاسخ- به جز سران کنوني حاکم بر کشور ما و البته برخي ديگر « رهبراني» که اعتبار خود را از آراي مردمشان نمي گيرند، ديگران اصولا هر گامي که در مناسبات بين المللي خود بر مي دارند قبل از هرچيز در راستاي تعقيب منافع ملي خودشان مي باشد ونه دلسوزي براي ديگران.

از اين نظر بله، کشورهاي بزرگ جهان که نام ديگر آنها امروز«جامعه بين الملل»شده است نه تنها خطراتي براي جنبشهاي مردم ايجاد مي کنند بلکه در بسياري موارد مسير آنرا از اساس دگر گون کرده و در جهت منافع کوتاه يا بلند مدت خود بکار مي گيرند. بويژه در برابر کشورهائي که در آنها نه حاکميت قانون برقرار است و نه دولتهايشان مشروعيت خودرا از رأي مردم مي گيرند و نه در رعايت قوانين بين المللي خود سرمشق اند. مي دانيم به همين دلايل، دست دخالتگران در امور داخلي آنها باز تر است وافکار عمومي براي چنين مداخلاتي مهيا تر.

در مورد مشخص ايران نه تنها کشورهاي ديگر بر حل مسئله هسته اي و رفع سياستهاي تشنج آفرين رژيم در مسيري که خود طلب مي کنند نظر دارند بلکه از اين هم مي توان فراتر رفت و گفت تا اين نظام ناهماهنگ با نظم مورد نظر آنها پا برجاست آرام نخواهند گرفت. اما گفتن اين واقعيت براي نيروي اپوزيسيون همين حکومت که مردمانش بيش از همه از چنين نابهنگامي اي رنج مي برند و مي دانند که نقش حکومت جمهوري اسلامي در ايجاد و تداوم اين رودرروئي تعيين کننده است ،نبايد بدانجا ختم شود که در دام مبارزه «ضد امپرياليستي » و يا ضد اجنبي اي بيفتد که هر اقدام خارج از مرز را به چشم بد بيني بنگرد و عملا دست سران حکومت را براي پيشبرد سياست سرکوبگرانه در داخل و ماجراجويانه در صحنه بين المللي باز بگذارد. سياست مبتني برمنافع ملي در مناسبات خارجي، حسن همجواري ،رعايت منافع متقابل ،پرهيز از تشنج ،دفاع از صلح، رعايت و احترام به ميثاقها و قوانين بين المللي است. اپوزيسيون مي تواند نه تنها اين اهداف را از همه دول و حتي از همين حکومت جمهوري اسلامي به خواهد بلکه خود نيز با سايرين، خارج از اينکه در قدرت اند و يا در اپوزيسيون حکومتها ،وارد گفتگو و چالش شود، مشروط براينکه در چنين گفتگوهائي مردم خودرا نامحرم نشناسد و شفاف عمل کند.

همچنانکه در ميدان مبارزات داخلي نمي شود بر مبناي توهم توطئه، کاري را پيشبرد، در صحنه بين المللي به مراتب اين موضوع دشوار تر است .ما نمي توانيم همواره نگران تحريکات خارجي، يا چنانکه ورد کلام سران حکومت است نگران « دشمن» باشيم و انتظار داشته باشيم ديگران در انجام مسئوليتي که در قبال نقض حقوق بشر در تمام نقاط جهان دارند با ما همراهي نشان دهند.

ما سالهاست درنوشته هاو جمع هاي مختلف اعم از اينکه حزب و سازمان سياسي باشند يا انجمن مدافع حقوق زنداني وساير کانونهاي دمکراتيک ايرانيان در خارج کشور مي شنويم که به کشورهاي غربي انتقاد مي شود که نسبت به نقض حقوق بشر در ايران بي اعتناء هستند. (مي گويم غربي چون ظاهرا پذيرفته ايم که ديگران مسئوليتي در اين باره ندارند) آنجا که بحث فرموله کردن اين خواست و پيگيري آن مطرح مي شود اکثرأ به اين مطالبه مبهم بر مي خوريم که از افکار عمومي و نهاد هاي مدافع حقوق بشر و غيره مي خواهيم از ما پشتيباني نمايند و اين در حالي ست که خود بخوبي آگاهيم افکار عمومي شهروندان غربي وقتي ارزش عملي مي يابد که از سوي دول آنها پيگيري شود. اما هر گاه پاي دول بميان کشيده شود باز همين ما هستيم که فريادمان بلند است که در امور داخلي ما دخالت نکنيد.ناگفته نماند چون در دنياي امروز تحولي هم بدون واکنش مثبت و يا منفي همين دول به سرانجام نمي رسد اين سوداگرانند که ازراه مي رسند و زشت ترين بند و بستها را براي تأمين هژموني خود و به ضرر منافع ملي کشور بکار مي بندند.

ما مي خواهيم از رود خانه بگذريم و پايمان خيس نشود .چنين افرادي مطمئن باشيد هيچ گاه بدان سوي رودخانه نخواهند رسيد.

اپوزيسيون ناچار است يکبار براي هميشه دعواي تاريخي دخالت گري آمريکا و انگليس و بقيه را در قضاياي کودتاي 28 مرداد به همان تاريخ بسپارد، از دنياي جنگ سرد خارج شود به صف بندي هاي امروز جهان نظري بيندازد تا اينکه در ميان چرخ استبداد داخلي و استعمارخارجي خردنشود و حرف حسابي براي خود داشته باشد. مي دانم که دشوار است . مي دانيم که ما در اين سالها شانس بزرگي را براي رسيدن به حاکميت قانون و دولتي مستقل از دست داديم. آيا ما در نظر داريم عواقبي را که سياست چين و روسيه و ترکيه وونزوئلا در رابطه با ايران و دخالتگريهائي که از سوي جمهوري اسلامي در امور مردم فلسطين و اسرائيل و لبنان و عراق و افغانستان و...مي شود؟ اين عواقب بيشتر براي توسعه و پيشرفت کشور ما از هر جهت زيانبار تر است يا حل مسائل مورد اختلاف با ايالات متحده آمريکا و خنثي کردن آثار مخرب تنش سي ساله اي که در روابط دو کشور بوجود آمده است؟ آيا اگر جمع هر چه بزرگتري از نيروي اپوزيسيون در اين زمينه ها به سياست روشني برسد بهتر نمي توان جلو دخالتها ي زيانبار را بگيرد و در هر مقام و موقعيتي حرفي براي گفتن داشته باشد؟ آيا به جاي رسيدن به چنين جايگاهي، دميدن در نگراني مداوم دخالتگريهائي که به مصالح مردم ما لطمه مي زند، دردي را از اين لطمات جبران مي کند و يا نه، فقط باعث افزودن فشار بر مدافعين آزادي و حقوق مردم مي شود، و همراهي با اتهامي که تقريبا، در پرونده هر زنداني سياسي در کشور ما آمده است که اتهام همکاري ويا در بهترين حالت همسوئي با دشمنان خارجي است؟

نقش «جامعه جهاني» در حرکت آنهائي که از قطار پيشرفت و توسعه باز مانده اند امروز انکار ناپذير شده است . اگر به خواهم عاميانه بگويم، جامعه جهاني و در رأس آن آمريکا امروز به آن گاوي تبديل شده است که هم شير مي دهد و هم شاخ مي زند. مي توان مصرف کننده آن شير بود و يا نوش جان کننده آن شاخ. رفتاريکه ديگران در قبال چنين موجودي در پيش مي گيرند بي تأثير نيست .ما آيا به خودمان باور داريم که در کجا ايستاده ايم ؟آيا رابطه ناگسستني آزادي با استقلال وبلعکس، برايمان جايگاه لازم را دارد؟ ويا نه ؟ مي شود يکي را قرباني ديگري کرد؟

اگر اين مسائل براي ما روشن باشند و در طرح صريح و صادقانه آن با مردممان رو راست باشيم مطمئن باشيد نه حکومت مي تواند هر نداي آزاديخواهي در داخل را با انگ همدستي با دشمن سرکوب نمايد و نه جريانات غير مردمي امکان مي يابند بدور از چشم آنها پاي معاملاتي بروند که حاصل آن انقيادي ديگر است.

پرسش: راه همه گير کردن جنبش آزادي خواهانه و ضد استبدادي چيست؟ علل شکاف در ميان مردم و شرکت نکردن برخي طبقات و اقشار در جنبش اعتراضي شهرهاي بزرگ چيست؟ آيا به صرف ذکر شعارها و مطالبات جنبش هاي اجتماعي، آنان به جنبش اعتراضي (مشهور به جنبش سبز) مي پيوندند؟ مطالبات همگاني مقدم را چگونه براي مردم تعريف مي کنيد؟ کسب قدرت؟ يا دموکراسي و نان و آزادي؟

آيا جنبش در خيابان عمده است؟ پرسش اين است که آيا در مرحله کنوني، جنبش عملي در خيابان عمده است، يا تدارک سياسي و فکري؟ و يا چيز ديگر؟ مشخصا چه پيشنهاد مي کنيد براي انجام دادن و اقدام کردن؟

پاسخ- در ايران ما با رژيمي متعارف روبرو نيستيم .حتي متعارف در اشکال نظام هاي ديکتاتوري و توتاليتر. به عنوان مثال شما در کدام کشور اين ميزان تصفيه حساب، حذف و زايش چهره ها و باندهاي جديد درون حکومتي را شاهد بوده ايد. همه نظامهاي خودکامه حتي از نوع فاشيستي آن، تا آستانه سقوط يکدست عمل کرده اند. در اپوزيسيون حکومت نيز وضع به همين گونه است. شما کساني را در اپوزيسيون داريد که شکنجه گر گروهي ديگر از همين اپوزيسيون بوده اند.

از نظر منافع و طبقات مختلف اجتماع، گسيختگي از اين هم بيشتر است .زماني ،مثلا تا پيش از انقلاب شما در کشور مي توانستيد دو، سه و يا چهار طبقه را از هم متمايز کنيد که از نظر سطح زندگي و نقش آنها در سازمان اجتماعي کار به هم نزديک بودند. اما امروز حتي محققين ما از ارائه تصويري روشن در اين باره عاجزند. مي شنويم که عجا لتأ بحث از اين است که جامعه به لحاظ سطح درآمد و توان مالي به ده «دهک» تقسيم شده است. آيا واقعا مي توان آمار دقيقي از واقعيت اقتصادي و معيشتي همين ده دهک در دست داشت؟

تکثر ملي ،فرهنگي و مذهبي در کشور که مي تواند به خودي خود عامل پيشرفت و تعالي جامعه باشد بر زمينه گسترش دامنه تبعيض و بي عدالتي مي رود که همبستگي و يک پارچگي کشور را خدشه دار سازد.

در چنين جامعه رنگارنگي با آن مشخصه اي که از حاکميت و اپوزيسيون آن نام بردم آيا مي توان پيش بيني کرد که مسير تحول آن چگونه خواهد شد ويا انتظار داشت با تاکتيکي واحد به مصاف دشواري ها رفت و حتي تعين کردکه ابتداء بايد « به تدارک سياسي وفکري »انديشيد يا دست به اقدام و عمل زد. طرح اين سئوال بدين معني نخواهد بود که نيروهاي سياسي نمي توانند و يا نبايد به تاکتيکها و راه حلهاي مطلوب خود بينديشند، اما بايد توجه داشته باشيم که از هيچ چيز دگم نسازيم و ابتکارات مردمي را که احيانا با فرض هاي ما همخواني ندارند از پيش محکوم نکنيم.

آنچه امروز کمابيش در مبارزات مردم ديده مي شود بدينقرار است که در سال پيش رو دو سطح اعتراض به موازات هم مطرح اند، که اگر چه منشأ آنها واحد است وقبل هر چيز از انسداد سياسي و سوء مديريت ناشي مي شود اما تا حدودي استقلال خود را دارند.يکي تداوم همان اعتراضي است که بدنبال تقلب در انتخابات ابعاد گسترده يافت و بحران سياسي و ساختاري حکومت را آشکار تر کرده است ودوم بحران اقتصاديست که بدليل خانه خرابي بيشتر ي که براي اقشار متوسط و کم درآمد جامعه بهمراه خواهد داشت مي رود تا به يک بحران اجتماعي تبديل شود.

نيروئي که تا کنون در جنبش اجتماعي به صحنه آمده است، هنوز در موضع دفاعي است. بدين معني که قبل از اينکه قدرت سياسي را به مبارزه به طلبد و يا فراتر از آن در صدد کسب قدرت باشد، به فکر جلوگيري از خانه خرابي بيشتر خود و حتي دريافت مزد کاريست که انجام داده است و کارفرمايان عليرغم اينکه در بخش خصوصي باشند يا دولتي نمي توانند پرداخت کنند و يا نمي خواهند بپردازند.

بحران اقتصادي موجود، تحريم خارجي وضعف ذاتي مديريت که اين روزها با رقابتهاي جناحي غير قابل مهاري هم همراه شده است ميتواند به يک بحران اجتماعي گسترده فرا برويد. واکنش حکومت در مقابل جنبشي که از چنين بحراني سر بر آورد احتمالا هماني نخواهد بود که طي دوساله اخير در برابر جنبش سياسي اتخاذ کرد. مي توان اميدوار بود که شکنندگي سيستم جمهوري اسلامي در مقابل اين نوع از اعتراضات فرصتي باشد تا ايجاد تشکلات سنديکائي و صنفي و تقويت همبستگي هاي طبقاتي در مبارزات طبقه کارگر و مزد و حقوق بگيران از شانس بيشتري برخوردار شود.

اما روي ديگر واقعيت اين است که اعتراضات اين بخش از جامعه هم همان پاسخي را بيابد که جنبش آزاديخواهي در همه سالهاي حکومت جمهوري اسلامي گرفت و در آن صورت با توجه به انسداد سياسي کنوني، تأثيرات ناشناخته بسياري مي تواند بهمراه داشته باشد. آنچه مشخص است پيشي گرفتن جنبش گرسنگان و بيکاران بر جنبش سياسي فاقد پروژه جوابگو و رهبري، معلوم نيست مورد مصادره افراطي ترين بخش همين حاکميت از نوع باند احمدي نژاد و شرکايش در سپاه و ديگر ارگانهاي مستعد کودتا قرار نگيرد. اينجاست که وظيفه نيروهاي واقعي مدافع زحمتکشان است که قبل از اينکه در فکر گرم کردن تنور هر نوع شورش و اعتراضي باشند، به راه حلهائي بيانديشند که ضمن دستيابي مردم به مطالبات مشخصي که در هر واحد توليدي يا بنگاه خدماتي خود دارند به گسترش آگاهي، همبستگي و سازمانيابي آنها کمک نمايد.

پرسش: قبول داريم که دموکراسي بدون تنوع (پلوراليسم)، نمي تواند وجود داشته باشد. آيا هر يک از گرايشات سياسي موجود در جنبش ايران (نظير گرايش موسوي و کروبي و يا گرايشات معتقد به ابطال قانون اساسي و روش مبارزاتي دموکراتيک و يا بالاخره گرايش خواستار تعيين تکليف با همه جناح هاي رژيم جمهوري اسلامي) مطابق منشور منتشره و يا مواضع اعلام شده مدافع پلوراليسم هستند؟ آيا هر يک از گرايشات نامبرده، به تنهائي و با ناديده گرفتن طرف هاي ديگر مي توانند دموکراسي را تامين کنند؟

ج- خير،متأسفانه هنوز تا رسيدن به چنين باوري، و فراتر از آن تبديل شدن اين باور، به پراتيک نيروهائي که نام برده ايد راه درازي در پيش است.نمي خواهم همه را به يک چوب برانم. تحولات مثبت در ميان نيروهاي اپوزيسيون کم نبوده است. در صف طرفداران حکومت هم کساني سر برآورده اند که کمتر شباهتي مابين گفته هاي ديروز و امروزشان مي بينيد. اما اگر قرار باشد برمبناي فاکت معين صحبت کنيم من هنوز فرد، جريان، گروه و يا مدافع منشور و ميثاقي را که آزادي انديشه و بيان را به رسميت نمي شناسد و براي تحقق آن گام بر نمي دارد، نيروي مدافع پلوراليسم نمي شناسم. اين معيار و يا پرنسيپ براي جامعه اي که در آن مذهب و ايدئولوژي نقش مهمي داشته است برجسته تر مي شود. در پاسخ به قسمت دوم سئوالاتان هم جوابم منفي است. پلوراليسم يکي از ارکان دمکراسي مي باشد واز همين جهت کار فرهنگي و سياسي بزرگي مي بايست صورت گيرد.البته اين را هم بدانيم که دور زدن و فرار از پذيرش چنين پرنسيپي هم به سادگي دو سه دهه پيش نيست مي توان اميدوار بود که نيروهاي هر چه بيشتري اين هدف را در دستور کار خود بگذارند.به خصوص مردم و جامعه مدني ما که حکومت مذهبي و تک صدائي سي ساله گذشته را تجربه کرده است، در اکثريت خود پشتيبان چنين ايده هائيست.

پرسش: نظرتان راجع به «ويراست دوم منشور جنبش سبز» چيست؟ ارزيابي شما از گرايش موسوي و کروبي کدام است؟ گرايش موسوي و کروبي را يک جريان ايدئولوژيک و غير دموکرات و يا جرياني با سمتگيري بسوي تابعيت قدرت سياسي از راي مردم و خواهان جدائي نهاد دين از دولت و خواهان پلوراليسم مي دانيد؟ رابطه اپوزيسيون با «شوراي هماهنگي راه سبز اميد» چه بايد باشد؟ در برخورد با به بند کشيدن خانگي موسوي و کروبي و همسرانشان چه روشي بايد داشت؟ روش تا کنوني، يا برخوردي فراتر و در حد موقعيت و مبارزه آنان؟

پاسخ- از پاسخ به بخش ساده تر سئوال اتان شروع کنم .همه ما بايد هر چه در توان داريم به کار گيريم که نه تنها خانم ها فاطمه کروبي و زهرا رهنورد و همسرانشان از حصر خانگي خلاصي يابند بلکه هرکس که به جرم سياسي و عقيدتي در بند است آزادشود. آنهم بدون قيد و شرط.در مورد آقايان موسوي و کروبي اهميت مسئله از اين رو برجسته تر مي شودکه جناح رقيب آنها مي خواهد با تداوم حصر، کم نفوذي آنها را در ميان مردم نتيجه بگيرد. فعال برخورد نکردن همه اجزاء جنبش آزاديخواهي با اين موضوع ممکن است براي اين تلاش تبليغاتي حکومت خوراک تهيه کند.

واما گرايش اين آقايان و منشور آنها و ويراست دوم آن. اگر منظور کل جنبش آزاديخواهي موسوم به«جنبش سبز» نباشد.ارزيابي پيرامونش چندان دشوار نيست. اين آقايان به خط سياه روي سفيد نوشته اند که خواهان اجراي بي تنازل قانون اساسي هستند. مگر اينکه فکر کنيم ميثاقي نوشته اند اما چون به خلوت مي روند آن کار ديگر مي کنند؟ من چنين اعتقادي ندارم .اين آقايان باورمند به آن چيزي هستند که امضاءکرده اندو البته آنچه امضاء شده است هم مي دانيم نه تنها از جدائي دين و دولت صحبت نمي کند بلکه در نقطه مقابل و شايد بتوان گفت در ستيز با آن قرار دارد.آقاي خاتمي که يکي ديگر از باورمندان همين گرايش است بارها هشدار داده است که ناديده گرفتن پيشنهاد هاي ما جامعه را به سمت سکولاريسيم مي برد که ما با آن مخالفيم. اينکه عليرغم اين نگرش آمادگي تابعيت قدرت سياسي از رأي مردم را دارند يا نه موضوعيست که بايد در شرايط فرضي آن ديده شود.امروزمدعي چنين درکي از قدرت سياسي مي باشند هرچند مبناي کار آنها که همين قانون اساسي است مي دانيم که چنين اجازه اي را نمي دهد. موسوي ها وکروبي ها، در اپوزيسيون همانند ديگراحزاب و شخصيتهاي سياسي مي توانند درقدرت همان رفتاري را در پيش نگيرند که در دوران اعتراض داشته اند.با همه اين بديهيات بعضا مي بينيم نيروهاي سياسي از چپ و راست مواضع و رفتاري را از هم طلب مي کنندکه طرف مورد نظرآنها با صداي بلند اعلام مي کند من آن نيستم.

اگر مواضع و عملکرد همديگر را همانطور که خود مي گوئيم يا مي گويد قبول داشته باشيم احتمالا يافتن فصل مشترک همکاريها هم آسان تر مي شود.من نوعي مدعي چپ دمکرات لائيک که خواهان چنان نظامي هستم که قانون اساسي آن برابري را براي همه آحادجامعه، فارغ از جنسيت ،مليت ،مذهب و موقعيت حرفه اي تأمين نمايد، قطعا نمي توانم مبلغ پروژه اي باشم که تمامي موارد فوق را در بيان صريح و يا تفسيرگونه آن دور زده است .که همان قانون اساسي جمهوري اسلامي باشد.اما همين من به يک شرط مي توانم با نيروئي وارد همکاري شوم و حتي ائتلاف کنم که به پذيرد پاي مجلسي بيايد که همگان در آن آزادباشند پيشنهادات خودرا براي تغييرات قانوني ضرور ارائه نمايند و نتيجه آن هر چه شد به رسميت شناخته شود.تعريف من از دمکرات بودن هم همين است حال خود بهتر مي توانيد بسنجيد که آيا آقايان موسوي و کروبي دمکرات هستند يا خير. البته همين متر را بايد براي سنجش بقيه سازمانها ،احزاب و شخصيتهاي سياسي و اجتماعي هم بکار برد.

پرسش: آيا جنبش سياسي متشکل از احزاب دموکراتيک و چپ بايست خود را در درون آن منشور قرار داده و به نقد و گفتگو براي تکميل آن قناعت کند يا اين که بعنوان يک نيروي مستقل و متعلق به جريان سياسي غير مذهبي جامعه بايد مبادرت به انتشار پلاتفرم خود بنمايد؟ موضوعات اساسي اين پلاتفرم را چه مي دانيد؟

پاسخ- با پاسخ به سئوال بالا روشن شد که از نظر من هيچ نيروئي جاي فعاليت ديگري را نمي گيرد .اگر چنين چيزي وجود داشت نه از پلوراليسم سخني به ميان مي آمد و نه از دمکراسي و غيره. همان فرمول همه با هم آقاي خميني و البته فاشيستها و عوام فريبان ديگري از اين دست حلال همه مشکلات مي شد.اما خوشبختانه بشر هر چه بيشتر خود را مي شناسد بيشتر به اهميت آزادي و استقلال خود پي مي برد.و مي خواهد در يک همبستگي اجتماعي متمدنانه به ويژگيها،نيازهاو شرايط زندگي متنوعي که وجود دارد احترام گذاشته شود ولازمه چنين نيازي ديدن تفاوتهاست و سازماندهي جامعه به قسمي که همه خلاقيتها و توانمنديها واستعدادها شکوفا شود.

اگر جامعه ما هم اين گوناگوني را بازتاب مي دهد که به اعتقاد من چنين است، نيروهاي سياسي و اجتماعي متعلق به همه طبقات و اقشار و مليتها و اقوام مي بايست برنامه خود را تدوين و ارائه کنند و در يک رقابت سالم و مدرن براي پافتن پشتوانه اجتماعي در ميان مردم بکوشند.

احزاب دمکراتيک و چپ هم از اين قاعده مستثني نيستند.در مورد رئوس چنين برنامه هائي بسيارنوشته و گفته ايم من فکر مي کنم درميان نيروهاي چپ دمکرات تفاوت برنامه ها هم بسيار جزئي است، در مقياس جريانات عمده سياسي درکشور. من مي توانم باز هم موارد آنرا رديف کنم اما به نظر مي رسد يکي از مشکلات ما هم همين شده است که هر فرد و چند نفر و محفل و گروهي در صدد تدوين برنامه و بيانيه و پروژه است بدون اينکه در رفتار اجتماعي و تربيت کار جمعي تأمل کند.به طوريکه چنين به نظر مي آيد که هر کس دنبال داير کردن بوتيک يا دکه خود است. ما از تکثر در جامعه صحبت کرديم اما آيا واقعا حضور ده ها خرده گروه در هر يک از چهاريا پنج جريان يا خانواده سياسي چپ، ملي، مذهبي، حاميان حقوق ملي در مناطق ملي و بالاخره طرفداران نظام پادشاهي منطقي به نظر مي رسد. فعلا چنين مي نمايد که بيانيه نوشتن بيشتر از اينکه نشان از همبستگي در ميان گروه هاي هم فکر بدهد بازتابي است از بي عملي و تئوريزه کردن انشعاب.

پرسش: ارزيابي شما از نقش احزاب و سازمان هاي چپ و اپوزيسيون در جنبش اعتراضي دو ساله اخير چيست؟ آيا نيروي اپوزيسيون پر سابقه مشتمل بر احزاب، سازمان ها و شخصيت هاي دموکراتيک و چپ، بدون برخورداري از هويت مشترک و جمعي و اعلام شده، قادراست حضوري موثر (در حد خود و نه بعنوان رهبر جنبش مردمي) داشته باشد؟ ايا بدون اين وجود و حضور مستقل در عين شرکت در جنبش همگاني مي توان به رفع اين ضعف پرداخت؟

پاسخ- خير، بدون داشتن هويت مشترک و جمعي، فعاليتها بي چشم انداز است و حتي در مواردي مي تواند در تناقض با اهداف يک نيرو قرار گيرد. در گذشته و حال اين ضعف وجود داشته است و دارد.اما گفتم مشکل ناروشني در يافتن فرمول نيست .هر چند که مي توان بر مواردي که تا کنون طرح شده اند چيزي کم يا زياد کرد. رسيدن به همين نقطه هم تصادفي نبوده است و هر کس به سهم خود در رسيدن به اين خرد جمعي نقش داشته است. اما معضلي که پيش روي ماست از تربيت کار جمعي و سياسي ما برمي خيزد. به نظر مي رسد ما قسم خورده ايم تافته جدا بافته اي از همگان باشيم .بخشي از اپوزيسيون که از کشور رانده شده است دستش از جامعه خود دور است و قرار هم نيست لا اقل از رفتار سياسي و اجتماعي جامعه ميزبان چيزي بياموزد و آنکه در ايران است با هزار محدويت مواجه است و بعضأ حق ويژه اي که حضورش در کشور برايش ايجاد کرده است.

همکاري و بيان هويت مستقل در يک نظام فکري دمکراتيک نه تنها متضاد هم نيستند بلکه مکمل يک ديگرند.نيروئي که اين واقعيت را نپذيرد قطعا نمي تواند نيروي پلوراليسيني باشد که پيشتر به عنوان يک ستون مهم دمکراسي ازآن نام برديد.

پرسش: تا کنون اپوزيسيون از برخي حرکات که به دعوت موسوي و کروبي انجام شده است، حمايت کرده است. آيا اپوزيسيون مي تواند در عين همراهي با اين گرايش، خط مشي مستقلي نيز داشته باشد؟ چگونه؟

پاسخ- درجامعه ايران امروز بيش از هر زماني جا براي پذيرش ايده جدائي دين از دولت باز شده است .بدور از دعواي واژه اي و مفهومي سکولاريسم و لائيسيته که بجاي خود مهم است (در حوزه کارفلسفي و پژوهشي ) اما براي تبليغ درميان مردم از همان اهميت برخوردار نيست، بايد از برنامه اي حمايت کرد که به اين رکن مهم ديگر دمکراسي بيانديشد. در حال حاضر درميان نيروهاي سکولار هم هستند افرادي که تبليغ چنين ايده اي را به ضرر جنبشي مي شناسند که کروبي و موسوي از ديد آنها رهبران شناخته شده آن هستند. من فکر مي کنم جانبداري از چنين فکري نه مي تواند به ايده هاي دمکراتيک در جامعه خدمت نمايد و نه در برابر همين جنبش آزاديخواهي موجود چشم اندازي بگشايد. يکي از دلايل درجا زدن جنبش کنوني از جان سختي همين نگرش و رفتار ناشي مي شود.

پرسش: اپوزيسيون سياسي، که از احزاب و سازمان و شخصيت هاي غالبا غير مذهبي تشکيل مي شود، هنوز از برآمد جمعي حول يک پلاتفرم و يک خط مشي سياسي نا توان مانده است. شکاف هاي درون آنان ناشي از چيست و راه رفع اين ها کدام است؟

ج- اگر اپوزيسيون را به قول معروف اين ور آب با آن ور آب نگيريم، و به وزن و مفهوم سياسي آن بدقت توجه کنيم شايد نتوان با اين قاطعيت گفت که غا لبأ غيرمذهبي هستند. لااقل براي اپوزيسيوني که در داخل کشور هست چنين اطلاقي نمي توان داشت. البته يکي از دلايل مهم وجود فعالتر آنها در داخل همان مذهبي بودن آنهاست که عملا «رانتي» مي باشد که ديگران از آن برخوردار نيستند. از اين پرانتز که بگذريم در پاسخهاي پيشين به مشکلات گرد آمدن نيروهاي اپوزيسيون در خارج اشاره اي داشته ام .شايد لازم نباشد دو باره آنها را تکرار کنم .اما چون مرتب بر اهميت پلاتفرم و خط مشي سياسي تأکيد مي کنيد مايلم به يکي دو مورد مهم که خود در جريان گفتگوها ناظر بوده ام به عنوان نمونه اشاره اي داشته باشم.

ايران کشوري است با تنوع قومي و مليتي. همين که اين جمله از دهان من يا شما بيرون بيايد بخشي از نيروي «دمکرات» و ملي ايران را از يک پلاتفرم دمکراتيک و همکاري حول آن جدا مي کند.اين جمله براي اين دسته از دوستان تجزيه و از هم پاشيدن کشور را نشانه مي گيرد. درسمت احزاب ملي که از حقوق ملي-منطقه اي جانبداري مي کنند ايران تشکيل شده است از مليتهاي مختلف و صحبت کردن از ملت ايران مي رود که به خط قرمزي تبديل شود که از ديد اين دوستان انکار هويت ساير مليتهاست. آيا اگر مذاکره کنندگان برسر يک پلاتفرم بخواهند بر روي همين مفاهيم درجا بزنند مي توان جبهه اي از نيروهاي دمکرات ايراني تشکيل داد که از آذربايجان تا اصفهان و يزد و خوزستان و بلوچستان را در خود جاي بدهد. شما برويد سري بزنيد به فدرالترين کشورهاي جهان که سوئيس و بلژيک هستند، به لحاظ عدم برخورداري حتي از زبان مشترک، ببينيد آيا نشاني از اين واژه ها که نام بردم در قانون اساسي آنها مي بينيد. آيا اگر ما مباحث خود را به راه کارهاي تحقق حقوق مردم در چهار گوشه کشور از جمله به مسئله تمرکز و عدم تمرکز قدرت سياسي و ساختار اداري و به همين صورت موضوع زبان وفرهنگ و ساير ويژ گي هاي هر منطقه ببريم راحت تر به نتيجه نمي رسيم.

مسئله ديگر« آماج ملي» يا هدف مشترک است.از ديد برخي افراد و احزاب سياسي دمکراسي و حقوق شهروندي هم آماج مشترکند و هم پاسخگوي مطا لبه «اقوام». اما طرفداران حقوق ملي و به خصوص احزابي که اساسأ علت وجودي خود را در دستيابي خلق اشان به حقوق ملي مي شناسند بدون قيد اين حق، پاي هيچ پلاتفرمي را امضاء نخواهند کردو به ائتلافي که حول آن شکل بگيرد نخواهند پيوست.

به همين ترتيب است مقوله ديگري که به پلاتفرم معطوف به سرنگوني رژيم نظر داشته باشد و يا رفرم و اصلاحات در سيستم.

سالهاست عادت شده است که گفتگو داشته باشيم اما، به مسائل مورد مناقشه نزديک نشويم .يا فکر کنيم در آخر يکي به نفع ديگري کوتاه خواهد آمد و يا با گردکردن يک فرمول چند صباحي از شکر آب شدن مناسبات بپرهيزيم. اما واقعيت غير از اين است .اگر نيروئي مي خواهدکار جدي پيش ببرد بايد با چنين واقعيتي رو در شود.به فهمد چرا مخالفت مي کند و يا چرا سازش و به چه منظورهائي و تا کجا .همه اين حالات در سياست وجود دارد .اما يک چيز نه در سياست راه گشاست و نه در رفع و رجوع حتي يک امر کوچک شخصي و آن چشم فرو بستن بر واقعيت است ويا هراس داشتن از روبرو شدن با آن.



[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration