The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

بايد بر اساس مشترکات به توافق رسيد

گفت و گوي نادر عصاره با احمد آزاد -گفتگوي ششم

احمد آزاد در آستانه 56 سالگي است. فعاليت سياسي خود را با جنبش هوادار چريکهاي فدائي خلق ايران آغاز کرد و همچنان در درون جنبش فدائي ادامه مي‌دهد. او، عضو سازمان اتحاد فدائيان خلق ايران است، علاوه بر مسئوليت در کميته روابط عمومي اتحاد فدائيان، از همکاران ثابت نشريه اتحاد کار و سايت اين سازمان مي‌باشد. در زمينه تحصيلات و فعاليت حرفه اي، او فارغ التحصيل رشته معماري در تهران است و در فرانسه بعنوان ارشيتکت، فعاليت داشته است.

پرسش: حرکت مردم در ۲۵ بهمن ماه ۸۹ را چگونه ارزيابي مي کنيد؟ قدرت ها و ضعف هاي آن را چه مي دانيد؟ و کلا کشاندن مردم به خيابان در ۲۵ بهمن چه پيامدهائي داشته است؟ در اين حرکت عبور از حرکت در چارچوب قانون به شعار «نوبت سيد علي»، را چگونه ارزيابي مي کنيد؟

پاسخ- حرکت اعتراضي ۲۵ بهمن را نبايد خارج از سير جنبش اعتراضي مردم در چند سال اخير و بويژه جنبش اعتراضي پس از انتخابات ۸۸ ديد. جنبشي که در اعتراض به تقلب در انتخابات آغاز شده بود، به سرعت و بدنبال مقاومت جناح ولايت در مقابل آن، راديکاليزه شد و شعارهاي مرگ بر ولايت فقيه، مرگ بر خامنه اي و مرگ بر ديکتاتور در تظاهرات مختلف مثل ۱۶آذر، تاسوعا و عاشورا و غيره در سال ۸۸ شنيده شدند. در همان مقطع به روشني ديده مي‌شد که جنبش اعتراضي از محدوده اوليه خود، تحول دمکراتيک در چارچوب نظام، خارج شده و درهرگام بيشتر پايه‌هاي نظام را هدف گرفته است. پس از يک دوره فترت، در ۲۵ بهمن ماه ۸۹ فرصتي بوجود آمد تا مردم مجددا به خيابان آمده و نارضايتي خود را نشان دهند. طبعا شعارهاي اين حرکت نمي‌توانست از شعارهاي سال قبل عقب‌تر باشد و با الهام از جنبش اجتماعي کشورهاي عربي شمال افريقا، شعار «نوبت سيد علي» در اين تظاهرات طنين‌افکن شد. تلاش براي کشاندن مبارزه مردم به محدوده مبارزه در کادر به اصطلاح «قانوني» خواست اصلاح طلبان است که هيچگاه از جانب مردم در خيابان مورد عنايت قرار نگرفت و مردم بوضوح در شعارها و حرکت خود ستون فقرات نظام، يعني ولايت فقيه، را هدف قرار داده‌اند. تظاهرات اين روز نشان داد که سطح نارضايتي از حکومت و خواست يک تحول دمکراتيک کاهش نيافته است و مردم مرعوب سرکوب نشده‌اند. علت دوره فترت قبلي و سکون و آرامش فعلي را بايد در جاي ديگري جستجو کرد. مهمترين آن فقدان يک رهبري مستقل از جناح‌هاي حکومت جمهوري اسلامي و عدم سازمان يابي اين جنبش است. خواست «اجراي بي تنازل قانون اساسي جمهوري اسلامي»، چندين گام از شعار «مرگ بر ولايت فقيه» عقب‌تر است.

پرسش: براي رفع فقدان رهبري مستقل و عدم سازمان يابي اين جنبش، تاکنون چه پيشنهاداتي وجود داشته است و به چه نتايجي رسيده اند؟

پاسخ- سازماندهي يک جنبش اجتماعي و اداره و رهبري آن يک شبه صورت نمي‌گيرد و يک فرمول معجزه‌آسا براي آن وجود ندارد. جنبش اعتراضي پس از انتخابات 88، قبل از هر چيز يک جنبش خودبخودي بود که کسي آن را قبلا پيش‌بيني و سازماندهي نکرده بود. در تداوم آن هر جريان سياسي تلاش کرد تا نقشي در اين جنبش داشته و آن را کنترل کند. در اين زمينه اصلاح طلبان، به دليل ايستادگي دو کانديداي انتخابات، موسوي و کروبي، و به دليل آن که به هر حال جزئي از حکومت مذهبي هستند و امکانات تبليغي و ارتباطي در جامعه دارند، براي کنترل و هدايت اين جنبش اجتماعي از موقعيت ويژه‌اي برخوردار بودند. در مقابل نيروهاي دمکرات و چپ، به دليل فقدان حداقل ارتباطات با مردم، نبود امکانات لازم براي تبليغ نظرات خود و جذب افکار عمومي، نتوانستند به صورت سازمان يافته نقشي در اين جنبش اعتراضي داشته باشند، اگر چه که بخش مهمي از صفوف مردمي در خيابانها را اين نيرو تشکيل مي‌داد و مي‌دهد. تجربه تظاهرات نشان داد که مردم هر بار در خيابان‌ها خواست يک تغيير اساسي در جامعه را دنبال مي‌کنند و روشن شد که بطور واقعي هنوز هيچ جريان سياسي کنترل و هدايت اين جنبش را در دست خود ندارد. جنبش اعتراضي از سطح جنبش اصلاحات عبور کرده است و به سمت جنبشي براي تغيير رژيم در حرکت است. در وضعيت فعلي اصلاح طلبان و به ويژه آقايان موسوي و کروبي از موقعيت بهتري، براي کنترل جنبش اعتراضي و هدايت و رهبري آن، نسبت به ديگر جريانات سياسي، برخوردارند، ولي به دليل محصور ماندن در محدوده اصلاح نظام، قادر به همراهي با خواسته‌هاي مردم نيستند. نيروهاي دمکرات و چپ، عليرغم آن که سياست‌شان با خواست مردم همگون است، ولي فاقد توان اداره و رهبري جنبش اعتراضي هستند. بن‌بست گفتمان «اصلاح طلبي» بتدريج زمينه را براي شنيدن گفتمانهاي ديگر و از جمله «جدائي دين از حکومت» و حرکت فعال‌تر و آزادانه‌تر نيروهاي دمکرات و چپ فراهم کرده و خواهد کرد، به شرط آن که اين نيروها در اين عرصه فعال بوده و بر پراکندگي خود غلبه کنند.

پرسش: نقش رهبران و قدرت ها و مراجع فکري و نيز سياست بين‌المللي و مطبوعات پر نفوذ خارجي در شکل گيري گرايش حاکم بر 25 بهمن در ميان جوانان کدام است؟ احساسات و عصبانيتي که در ميان جوانان شکل گرفته بود آيا توسط جريان حاکم و برخي راديو هاي خارجي نظير بي بي سي دامن زده مي شد؟

پاسخ- جنبش اعتراضي مردم ريشه در بيش از سي سال حکومت توتاليتر جمهوري اسلامي دارد. يک جنبش اجتماعي، در ابعاد تظاهرات خياباني دو سال اخير، يک شبه بوجود نمي‌آيد و پا نمي‌گيرد و يا تحت تاثير اين يا آن جريان فکري يا فرد بخصوصي قرار ندارد. سال‌ها است که جوانان با پوست و گوشت خود فقدان آزادي را حس مي‌کنند و از آن رنج مي‌برند. سه دهه است که زنان از قوانين قرون وسطائي حکومت اسلامي در رنجند. کمر کارگران، زحمتکشان و حقوق‌بگيران ثابت زير بار تامين معيشت خود و خانواده ‌شان، خم شده است. در هر گوشه جامعه مسائل و مشکلات و معضلات تلنبار شده است. پاسخ حکومت به اين وضعيت يک مشت وعده و وعيدهاي کهنه شده و مقداري جادو و جمبل و در تکميل آنها، قل و زنجير و زندان است. مردم و بويژه جوانان براي اعتراض به اين وضعيت مصيبت بار زندگي در ايران نياز به راديوهاي خارجي و مراجع و يا اتاق‌هاي فکر ندارند. جوانان حق دارند عصباني باشند و بايد هم عصبانيت خود را نشان دهند. در سايه اين حکومت جز آينده‌اي تيرو تار، چشم‌انداز ديگري در افق نيست و آنها به حق براي بهتر کردن آينده خود بايد مبارزه کنند. يادمان نرود که مايه کاسبي اسباب ارتباط جمعي، راديو و تلويزيون و اينترنت، خبر جمع کردن و خبر ساختن پيرامون اين گونه حوادث اجتماعي است. آنها سازنده و برپا کننده يک جنبش اعتراضي نيستند. آنها مصرف کننده آن مي‌باشند.

پرسش: در مورد حکومت فاسد، مستبد، نا کارآ و ستمگري که مايه مصائب مردم جامعه ماست، و عامل اصلي اعتراض ناروشني وجود ندارد. پرسش مربوط به دخالت هايي هست از خارج که مي توانند به صدماتي بيانجامد. مثال آن، رجز خواني حيدر مصلحي عليه جنبش اعتراضي بعد از 25 بهمن، تيتر طولاني مدت راديو بي بي سي مي شود. اين امر، به پرسش بالا در مورد دامن زدن به احساسات جوانان مي انجامد.

پاسخ- فکر ميکنم اتفاقا پاسخ من دقيقا به همين نکته بود. من معتقد نيستم که راديو بي‌بي‌سي يا اين و آن شخصيت خارجي بتواند يک حرکت اعتراضي در ابعاد حرکت روز 25بهمن بوجود آورند و يا در آن دخالت کنند. بار اول نيست که سران و دولتمردان رژيم رجز مي‌خوانند و بار آخر هم نخواهد بود. بار اول نيز نيست که راديوهاي خارجي اين يا آن وجه مبارزه مردم را برجسته کرده و يا به بلندگوي برخي از عناصر خاص تبديل مي‌شوند. اما تجربه نشان داده که بطور واقعي اينها تاثيري در مبارزات مردم ندارند.

پرسش: تعريف ما از جنبش 25 بهمن چيست؟ برخي آن را جنبشي دموکراتيک و ضد استبدادي مي دانند. چرا اين جنبش دموکراتيک و ضد استبدادي است و نه ضد ولايت فقيه. ممکن است گفته شود که مطالبه نهفته دراين جنبش که با «راي من کو» شروع شد، مطالبه‌اي دموکراسي خواهانه بوده است. آيا يک جنبش تحت تاثير عوامل محيط، رهبري و … نمي تواند از برخي از اهداف و آماج‌هاي خود منحرف شود؟ و به صرف اينکه با مطالبات دموکراسي خواهانه آغاز شده، تا انتها بدون انحراف پيش خواهد رفت؟ اين جنبش، همگاني است يا جنبشي است که بيشتر از قبل از وسعت و همه گير بودن آن کاسته شده است؟ علل اين کاهش چيست؟

پرسش: چشم انداز اين جنبش چيست؟ گفته مي شود که اين جنبش شکست ناپذير است. به چه دليلي مي توان به اين باور داشت در حالي که بعد از مدتي هنوز جنبش هاي اجتماعي از جمله جنبش کارگري برانگيخته نشده اند. منبع تداوم حيات اين جنبش مشخص چيست؟ البته شرايط جامعه ما با بحراني همه جانبه تعريف مي شود. بحران عوارض اجتماعي خود را خواهد داشت. ولي شکست ناپذيري يک جنبش معين بايد با دلايل خاص خود همراه باشد و نه صرفا با بحران که محيط آن جنبش را مي سازد.

پاسخ- موضوع دو پرسش فوق شما چندان روشن نيست. شما جايگاه خاصي به حرکت 25 بهمن 89 مي‌دهيد . من قبلا توضيح دادم که اين حرکت هيچ ويژگي خاصي نسبت به حرکت‌هاي قبلي خود، از مقطع انتخابات 88 نداشته و ندارد. هر جنبش اجتماعي ريشه در معضلات و مشكلات جامعه و ناتواني حکومت در پاسخگوئي به آنها دارد. تا زماني که مشکلات حل نشود، جنبش اجتماعي زمينه بروز داشته و ادامه خواهد داشت. در طول سه دهه حکومت اسلامي، روز به روز وضعيت جامعه بحراني‌تر شده و هيچيک از مسئولين حکومتي، نه تنها در اين سال‌ها موفق نشده‌اند تا گامي در جهت بهبود مشكلات اجتماعي بردارند، بلکه هر يک به نوبه خود بر معضلات جامعه افزوده‌اند. حاصل اين وضعيت طبيعتا رشد نارضايتي در ميان اقشار و طبقات مختلف جامعه و بروز اين نارضايتي به اشکال گوناگون است. در جريان تقلب انتخاباتي سال 88 مجموعه شرائط و عمق نارضايتي به حدي بود، که بخشي از اقشار شهري را به خيابان کشاند و گستردگي تظاهرات خياباني، عمق بحران جامعه را به نمايش گذاشت. از اين مقطع مبارزه اجتماعي با حکومت وضعيت جديدي به خود گرفته است. رودرروئي مردم با حکومت بيشتر شده و ابعاد وسيع‌تري يافته است. جامعه در واکنش به اوضاع بحراني از هر موقعيتي براي نشان دادن اعتراض خود و وادار کردن حکومت به پذيرش خواسته‌هاي خود بهره مي‌گيرد. تظاهرات 25 بهمن نيز جزئي از اين وضعيت جديد است. از عمق اين جنبش کاسته نشده است، افت و خيزهاي آن نيز طبيعت جنبشهاي اجتماعي است.

مبارزه اجتماعي دو وجه دارد، مردم و حکومت. تعادل قوا بين اين دو و آمادگي هر يک براي تهاجم، ويژگي هر حرکت معيني را تعيين مي‌کند. بطور مثال در تظاهرات 16 آذر يا تاسوعا عاشورا سال 88، مجموعه شرائط بيشتر به نفع مردم و تظاهر‌کنندگان خياباني بود تا حکومت. در حاليکه در تظاهرات 22 بهمن همان سال، حکومت با آمادگي کامل براي سرکوب، عملا امکان تظاهرات خياباني وسيع را از مردم گرفت. در حال حاضر حکومت توان لازم براي سرکوب هر حرکت خياباني را دارد. اين بر عهده رهبري جنبش اجتماعي است که در هر لحظه تاکتيک مناسبي را براي ادامه مبارزه اتخاذ کند. فقدان چنين رهبري عمدتا يا به حرکت‌هاي خودجوش مي‌انجامد و يا سکون و بي‌عملي. افت و خيز يک جنبش اجتماعي به ترکيب نيروهاي تشکيل‌‌دهنده و چگونگي رهبري آن بستگي دارد. جنبش اعتراضي مورد بحث ما بيشتر از اقشار و طبقه متوسط شهري تشکيل شده است و تا کنون هدايت آن عمدتا زير نفوذ اصلاح طلبان و آقايان موسوي و کروبي بوده است. اصلاح‌طلبان در پي حفظ و اصلاح نظام هستند و ترسان و لرزان با حکومت برخورد کرده و هراس شديدي از راديکال شدن جنبش و به خطر افتادن حکومت مذهبي دارند. حاصل اين وضعيت افت و خيزي است که ما در اين جنبش مي‌بينيم. تجربه نشان داده که اين نظام در مقابل هر رفرمي مقاومت مي‌کند و هرگونه تلاش براي اصلاح رژيم از درون، راه بجائي نخواهد برد. تا زماني که جنبش اعتراضي خود را در کادر اصلاح رژيم محدود کند، از چشم‌انداز روشني برخوردار نخواهد بود. اما اين به آن معني نيست که جنبش اعتراضي مردم چشم‌انداز نخواهد داشت، با بن‌بستي که سياست‌هاي اصلاح‌طلبي روبرو است، نهايتا پس از يک دوره سکون، جنبش مطالباتي با رهبري جديد و توان قدرت بيشتري به ميدان خواهد آمد.

پرسش: راجع به مضمون جنبش و چشم انداز آن، سئوال را چندان روشن نديديد و متاسفانه پاسخ شما نيز روشن نيست. اما سخنان شما دو پرسش را جلو مي آورد. از راديکال شدن جنبش هيچ نگراني نداريد؟ رهبري جديد مورد اشاره مشخصا کيست و طي دو سال گذشته چه نمودي داشته است؟

پاسخ- از راديکال شدن جنبش هيچ هراسي ندارم ونبايد داشت. دقت داشته باشيم که منظور من از راديکال شدن، محدود شدن حوزه نفوذ توهم «اصلاح‌طلبي» و همه‌گير شدن گفتمان «جدائي دين از حکومت» و دمکراسي است. تا زماني که بخشي از مردم بر اين اميد باشند، که به کمک بخشي از حکومت، مي‌توان به تحولات دمکراتيک در جامعه رسيد، وضعيت کجدار و مريض چهارده سال اخير ادامه پيدا خواهد کرد. مي‌خواهيد اين وضع تغيير کند، دندان اصلاح‌طلبي را از ريشه بکشيد و رژيم را در کليت آن ببينيد. با ذره بين هم دنبال اما و اگر و جملات زيبا و سخنان قشنگ اين آقايان نگرديد. من رهبري جديدي را نمي‌توانم معرفي کنم، چرا که به يک معنا وجود ندارد. اما سيماي اين رهبري بسيار روشن است. سيماي تمام نيروهاي سياسي و کساني که سال‌ها است براي جدائي دين از حکومت و استقرار يک جمهور مردم، با اين رژيم مبارزه مي‌کنند. کسي مثل خود شما، مثل همه دمکرات‌ها، سکولارها، لائيک‌ها، چپ‌ها. دنبال آدم خاصي نگرديد.

پرسش: بحران سياسي درون رژيم، روحانيت و «اصول گرايان» با افراطيون (جمکراني ها)، و شکاف هاي درون دستگاه حاکم چه آينده اي دارد؟ مراکز فضاي رعب و وحشت بيت رهبري و دولت هر کدام چه اهدافي را دنبال مي کنند؟

پاسخ- بحران سياسي درون رژيم همزاد رژيم است. نظام ولايت فقيه با زمانه ما سازگار نيست و در عصر انقلاب اطلاعات و دمکراتيزه شدن ابزار اطلاع رساني، تداوم سيستم فرمانبري و حلقه بگوشي ولائي بسيار دشوار شده است. مبارزه براي قدرت در درون اين نظام يک امر عادي است. جناح‌هاي رژيم در طول سي و سه سال گذشته، به تدريج در درگيري با يکديگر از دور رقابت خارج مي‌شدند و هر بار پس از خارج شدن رقيبي از دور، همپيمانان قبلي به جان هم مي‌افتادند. اکنون نيز با کنار زدن اصلاح‌طلبان از قدرت و به حاشيه راندن آنها، اختلاف بين جناح‌هاي درون «اصولگرايان»، حول ولايت و دولت تشديد شده است. انتخابات سال 1388 و جنبش اعتراضي پس از آن، دستگاه ولايت را وادار به حمايت بي‌قيد و شرط از احمدي نژاد و دولت کرد. اگر چه در حواشي جريان ولايت، اين سياست چندان مورد توافق همه نبود، ولي واقعيت درون خيابانها، بالاجبار آنها را به سکوت و تبعيت از منويات رهبر کشاند. با آرام شدن خيابان‌ها، جناح ولايت، که امتيازات زيادي به رقيب داده بود، در صدد برآمده تا حريف را برسر جايش بنشاند و نشان دهد که چه کسي حرف اول را در اين نظام مي‌زند. جناح دولت، که امتيازات بسياري در سال‌هاي اخير براي خود دست و پا کرده و از حوزه نفوذ وسيعي در حکومت برخوردار است، حاضر به از دست دادن اين امتيازات نيست، و تلاش دارد تا با استفاده از قدرتي که در اين سال‌ها بدست آورده، از حوزه اختيارات جناح ولايت بکاهد، دستگاه اجرائي را از زير بليط ولي فقيه خارج کند و دولت را تنها مرجع تصميم‌گيري و اجرائي کشور کند. جنگي است بر سر قدرت. به قول معروف « ز هر طرف كه شود كشته سود مردم است »

پرسش: بحران اقتصادي، تحريم‌ها، «هدفمندسازي» و اعتراضات مردمي و کارگري براي کار و نان، چه آينده‌اي دارند؟ نقش اين جنبش‌ها براي شكستن جو رعب و وحشت چه خواهد بود؟

پاسخ- بحران اقتصادي واقعي است و تنها به سياست هدفمندسازي يارانه‌ها مربوط نمي‌شود. بحران سه دهه بي‌کفايتي دولت‌هاي جمهوري اسلامي در هدايت اقتصاد کشور و حاصل بي‌لياقتي و فساد بي درو پيکري است که دستگاه اجرائي کشور را در برگرفته است. سياست هدفمند کردن يارانه‌ها، در واقع تلاشي است از سوي دولت و حکومت براي کاهش فشار تنگناهاي مالي دولت و انتقال آن بر دوش مردم. ظرفيت مردم و به ويژه اقشار و طبقات محروم براي تحمل اين فشار بسيار کم است و به نظر نمي‌رسد که دولت نيز بتواند، همچون دوره‌هاي قبل با سياست‌هاي «صدقه» دادن، از فشار بکاهد. طبعا جنبش «نان» با قدرتي مضاعف و بسيار وسيع‌تر از جنبش دمکراسي‌خواهي سر بر خواهد آورد. اين جنبش در تلفيق با جنبش دمکراسي‌خواهي، مي‌تواند منشاء تحولات جدي باشد.

پرسش: چه زمينه اي وجود دارد که اين تلفيق صورت بگيرد؟ اگر اين تلفيق پيش نيايد چه مي تواند اتفاق بيفتد؟

پاسخ- اين تلفيق در گام اول خودبخودي است. چرا که فعلا جنبش اعتراضي فاقد يک سيستم هماهنگي منسجم و داراي برنامه است. اولين اعتراضات گسترده به گراني قيمت نان، يا افزايش بهاي گاز خانگي و يا هر مورد ديگر، به سرعت سياسي شده و مردمي که در تظاهرات‌هاي قبلي شرکت داشتند، در اين حرکت‌هاي اعتراضي نيز حضور خواهند داشت وشعارهاي سياسي سر داده خواهند شد. اگر از دل اين حرکت‌ها، نهادهائي براي هماهنگي و هدايتگري بوجود آيد، آنگاه تلفيق اين اعتراضات هدفمندتر و سازمان يافته‌تر خواهد بود. در هر حال اين تلفيق صورت خواهد گرفت، چرا که مردم از هر موقعيتي براي نشان دادن اعتراض خود استفاده مي‌کنند، حتي مراسم خاکسپاري ناصر حجازي.

پرسش: تاثير شرايط منطقه بر جنبش کنوني مردم ايران را چگونه ارزيابي مي‌کنيد؟ آيا شرايط در ايران با مصر و تونس نزديک است؟ آيا روان شدن جوانان در 25 بهمن، براي انداختن خامنه اي در ايران، در شرايط کنوني ممکن و مفيد بود و يا تحت تاثير از منطقه؟

پاسخ- شرائط منطقه وجه تشابهاتي با ايران دارد و در عين حال يکي نيست. قبلا از هر چيز اعتراض در کشورهاي منطقه از مشکلات اقتصادي آغاز و جنبش «نان» بود که به سرعت سياسي شد و تا تغيير چهره‌ شاخص حکومت در تونس و مصر پيش رفت. سنديکاها و نهادهاي کارگري، زنان و ديگر نهادهاي مردمي در شکل‌گيري و تداوم آن نقش مهمي داشتند. جنبش اعتراضي ايران جنبشي بود متفاوت که با خواست استقرار دمکراسي شکل گرفت، جنبش خودبخودي بود و از همان ابتدا سياسي شد. دوم آن که قدرت‌هاي جهاني نفوذ جدي در برخي از کشورهاي منطقه دارند و در دو مورد مصر و تونس، به سرعت متوجه لزوم تغيير چهره‌هاي حکومت، براي جلوگيري از راديکاليزه شدن جنبش شدند و در هر دو مورد به اين حكومت‌ها براي تغيير، فشار وارد کردند. اما همين جنبش اعتراضي، آنجا که قدرت‌هاي خارجي نفوذ ندارند مثل ليبي يا سوريه، با مشکلاتي بسياري مواجه هستند. تلاش در نشان دادن تشابه بين اوضاع در ايران و برخي از کشورهاي منطقه و نتيجه‌گيري عجولانه از آن کار درستي نيست. هر کشور ويژگي‌هاي خودش را دارد. شايد بتوان گفت که شرائط ايران بيشتر مشابه ليبي و وسوريه است، ولي يقينا هيچ تشابهي با تونس و مصر ندارد. جنبش اجتماعي کشورهاي منطقه تاثير مثبتي بر جنبش اعتراضي در ايران داشته و خواهند داشت. اصولا هر مبارزه‌اي براي استقرار دمکراسي و عدالت، در هر گوشه جهان، يقينا الهام بخش و مشوق ديگر مبارزين راه آزادي، دمکراسي و عدالت اجتماعي است.

پرسش: کشورهاي بزرگ جهان چه خطراتي را براي جنبش مردم ما ايجاد مي کنند؟ آيا هدف اصلي آنان در حمايت از جنبش 25 بهمن، دفاع از خواسته‌هاي آزاديخواهانه و ضد استبداد ديني است، يا به بحران هسته اي و سياست هاي منطقه اي رژيم ايران مربوط است؟ بعلاوه آنان در «همراهي» خود، اهداف خود را چگونه دنبال مي کنند؟ آيا دست به تحريکاتي نمي زنند که با مصالح مردم ايران خوانائي ندارد؟ در اين زمينه چه بايد کرد؟

پاسخ- هر کشوري در جهان، مقدم بر هر چيز منافع ملي خودش را دنبال مي‌کند. البته در تعريف از منافع ملي بايد دقت کنيم که عمدتا در هر کشور، منافع ملي در واقع منافع طبقه مسلط معني مي‌دهد و در کشورهاي سرمايه‌داري، طبعا منافع سرمايه مقدم بر هر چيز است. البته در عصر جهاني شدن سرمايه اين مسئله به گونه ديگري عمل مي‌کند، ولي به هر حال سرمايه‌داري ايران فعلا جايگاهي در سرمايه‌داري جهاني ندارد. تا رسيدن به جهاني که حفظ منافع سرمايه‌داري جاي خود را به حفظ منافع مردم، همبستگي مردم جهان، فارغ از رنگ و جنس و مليت بدهد، ما هنوز فاصله بسيار داريم. وظيفه دولت‌هاي کشورهاي سرمايه‌داري بزرگ، حفظ منافع سرمايه بزرگ و تثبيت وضع موجود است، و در اين راه از هيچ اقدامي رويگردان نيستند. تشخيص اين که اقدامات قدرت‌هاي امپرياليستي آيا به نفع مبارزه دمکراسي‌خواهانه معيني که در جريان است، مي‌باشد يا نه، مسئله‌اي است که بايد در هر مورد مشخص ارزيابي کرد. فرمول ثابتي براي واکسن زدن به جنبش مردم و مصونيت در مقابل مطامع قدرت‌هاي بزرگ وجود ندارد. براي مقابله با سياست‌هاي قدرت‌هاي خارجي، تنها تکيه‌گاه هر نيروي آزاديخواهي در اولين گام، مردم خود و سپس همبستگي جهاني مردمان آزاديخواه است.

پرسش: داشتن يک خط مشي و برنامه سياسي روشن مطابق مصالح جنبش و در جهت منافع مردم ايران، مي تواند يک خط راهنما براي احتراز از بيراهه هايي باشد که نيروهاي خارجي مي‌توانند جلو کشند. اينطور نيست؟

پاسخ- سوال شما در يک نگاه کلي درست است، ولي حکم عام نيست. جامعه از طبقات و اقشار مختلف تشکيل شده است و هر يک در پي تامين منافع خود است. ما يک منافع همگاني و مطلق نداريم. هر طبقه و قشري براي خود برنامه و خط مشي معيني دارد که يقينا همانند آن ديگري نيست. در نتيجه يک خط راهنماي مطلق وجود ندارد. ما در دوران استعماري به سر نمي‌بريم و در مقابل مبارزات رهائي‌بخش از چنگ استعمارگران خارجي قرار نداريم. جامعه ايران يک جامعه طبقاتي است. هر نيروي سياسي با توجه به خط مشي و برنامه سياسي خود از يک سو، و وضعيت جامعه، تعادل نيروها و موقعيت سياسي خود، با سياست‌هاي ديگر جريانات سياسي و از جمله قدرت‌هاي امپرياليستي برخورد مي‌کند و پيرامون آنها سياست اتخاذ مي‌کند. براي يک نيروي سياسي چپ، مهمترين راهنما منافع مردم است و منظورم از مردم نيز اکثريت جامعه است.

پرسش: خط‌ مشي براي ادامه جنبش‌هاي اخير چيست؟ براي رسيدن به دموکراسي، چه راهي بايد رفت و معيار ما براي ارزيابي کدام است؟ آيا حرکاتي نظير سه شنبه‌هاي «شوراي هماهنگي سبز اميد» و حتي حرکات و جنبش‌هايي بيشتر و شديد تر، براي جنبش ممکن و مفيد است؟ به جاي اين حرکات و يا در تکميل آنها، چه آلترناتيوي مي توان داشت؟

پاسخ- تنها راه گسترش جنبش اعتراضي اخير، پيوند آن با ديگر جنبش‌هاي اجتماعي در ايران است. جنبشهاي اجتماعي چون، جنبش زنان، کارگران، دانشجويان، مليت‌هاي ساکن ايران و غيره. تنها همراهي و همگامي جنبش‌هاي گوناگون، که هر يک از پتانسيل و توان متفاوتي برخوردارند، مي‌تواند، به تحرک مجموعه جنبشهاي اجتماعي در ايران ياري رسانده و تداوم آنها را تضمين کند. بيش از يک قرن است که مردم ما براي رسيدن به دمکراسي مبارزه مي‌کنند و اين مبارزه همچنان ادامه دارد. دلائل طولاني شدن مبارزه براي دمکراسي در ايران موضوعي است که بايد جداگانه به آن پرداخت. نکته مهم اين است که مبارزه مردم با قدرت‌هاي خودکامه و توتاليتر براي رسيدن به دمکراسي هرگز متوقف نشده است. راه آينده نيز چيزي متفاوت و جدا از بيش از يک قرن مبارزه نخواهد بود. دمکراسي را نه از خارج مي‌توان وارد کرد و نه از طريق مبارزه «قهرمان دمکراسي» متحقق خواهد شد. مردم خود فاعلين مبارزه براي استقرار دمکراسي هستند و خود تضمين کننده تداوم آن خواهند بود. گسترش جنبش‌هاي اقشار و طبقات مختلف جامعه و پيوند اين جنبش‌ها با يکديگر، مسيري است که استقرار دمکراسي در ايران بايد طي کند. تنها راه، سازمان‌يابي مبارزه طبقات و اقشار جامعه در سنديکاها، انجمنهاي صنفي، انجمنهاي محلي، انجمنهاي سياسي و هر تجمع ممکن ديگر و پيوند اين تجمعات با يکديگر است.

به دو دليل «سه شنبه‌هاي سبز» پروژه موفقي نبود. اولا «شوراي هماهنگي جنبش سبز اميد» را کسي بدرستي نمي‌شناسد و از اعتبار چنداني برخوردار نيست و به همين دليل هم نتوانست خودش را به جاي آقايان موسوي و کروبي، جا بزند. ديگر آن که سياست حرکت‌هاي اعتراضي از پيش اعلام شده اين چنيني، از آنجا که رژيم هنوز از توان سرکوب بالائي برخوردار است، و چشم‌انداز روشني هم ندارند، ناموفق خواهد بود.

پرسش: بخش ديگر پرسش راجع به اين بود که شما چه پيشنهاد مي‌کنيد؟ اگر از شما پرسيده شود چه بايد کرد؟

پاسخ- فکر مي‌کنم در پاسخ بالا نظرم را روشن بيان کرده باشم. اگر منظورتان پيشنهادي مشابه «سه‌ شنبه‌هاي سبز» است، نه چنين پيشنهاداتي دارم و نه مي‌توانم داشته باشم. حرکت‌هائي از اين دست، تنها از جانب نيروئي مي‌تواند پيشنهاد شود که در درون جامعه حضور فعال داشته باشد. متاسفانه فعلا اين براي من ممکن نيست و در خارج نيز من از پيچيدن چنين نسخه‌هائي خودداري مي‌کنم. در مورد «سه شنبه‌هاي سبز» هم من بر اساس تجربه اين حرکت و حاصل کار، ارزيابي کردم.

پرسش: راه همه گير کردن اين جنبش چيست؟ علل شکاف در ميان مردم و شرکت نکردن برخي طبقات و اقشار در جنبش اعتراضي شهرهاي بزرگ چيست؟ آيا به صرف ذکر شعارها و مطالبات جنبش‌هاي اجتماعي، آنان به جنبش اعتراضي (مشهور به جنبش سبز) مي‌پيوندند؟ مطالبات همگاني مقدم را چگونه تعريف مي کنيد؟ کسب قدرت؟ يا دموکراسي و نان و آزادي؟

پاسخ- از پس از انقلاب 57 تا کنون ما شاهد بروز جنبشهاي اجتماعي گوناگون با ابعاد مختلف بوده‌ايم. جنبش اعتراضي که به دنبال تقلب در انتخابات 88 بوجود آمد، وسيع‌ترين و پردامنه‌ترين جنبش اعتراضي بود که در سي سال اخير شکل گرفته است. ولي اين جنبش تنها جنبش اعتراضي نبوده و نيست. جنبش مليت‌هاي ساكن ايران براي احقاق حقوق خود، جنبش زنان براي برابري حقوق، جنبش دانشجويان براي آزادي و دمکراسي و اعتراضات کارگري و حقوق‌بگيران ولو پراکنده ، و موارد ديگر، در تمام دوران حيات جمهوري اسلامي وجود داشته است. حتي در زمان رياست جمهوري خاتمي و در زماني که اصلاح‌طلبان مجلس و دولت را در اختيار داشتند، و خبري از جنبش «سبز» نبود، اين جنبش‌ها وجود داشتند و با دولت اصلاح طلب هم درگير بودند. براي من روشن نيست که چرا در تمام پرسش‌هاي شما، جنبش اعتراضي اخير برجسته شده و سابقه بيش از سي سال مبارزه براي دمکراسي و آزادي در حکومت اسلامي ناديده گرفته مي‌شود. به ويژه آن که اين جنبش امروز آرام شده و همگان در جستجوي راهي براي روشن کردن مجدد فتيله آن هستند. پرسش اين است که، آيا اين ديگر جنبش‌ها هستند که بايد به قول شما به «جنبش اعتراضي (مشهور به جنبش سبز) » به پيوندند و يا اين که همه اين جنبش‌ها در جامعه وجود دارند و بايد راهي براي همراهي و همگامي آنان جستجو کرد؟

مطالبات مردم روشن است. مردم مطالبه مقدم و مطالبه مؤخر ندارند. مهمترين مسئله مردم تامين يک زندگي درخور و شايسته انساني است. زندگي که درآن حداقل‌هاي لازم تامين باشد، که نگران زندگي امروز و فرداي خود و فرزندانشان نباشند. اين خواستي است کاملا برحق و مشروع و خوشبختانه سرزمين ايران امکانات لازم براي تامين يک زندگي درخور و شايسته انساني، براي همه مردم، را دارد. معضل جامعه ما حکومت‌هاي فاسد، دزد و نالايقي است که بنام حکومتي مورثي - تاريخي يا بنام حکومتي الهي - ولائي، بر جان و مال مردم چنگ انداخته و آنان را از تامين حداقل زندگي شايسته باز داشته‌اند. مردم براي رسيدن به خواسته‌هايشان مبارزه مي‌کنند و مطالبات آنان ناظر است بر رفع معضلات و مشکلات زندگي روزمره. تا زماني که اين حکومت و يا هر حکومت خودکامه ديگري بر سر قدرت باشد، مبارزه مردم براي تغيير آن و استقرار حکومتي که با اتکاء به اراده مردم شکل گرفته و با اراده مستقيم مردم قابل تغيير باشد، و امکان تحقق خواسته‌هاي مردم را فراهم کند، ادامه خواهد يافت. جنبشهاي مطالباتي همچون مبارزات کارگران، معلمان، زنان، مليت‌هاي ساکن ايران و غيره، خواسته‌هاي روشني دارند و تا زماني که اين خواسته‌ها متحقق نشود، اين جنبش ادامه خواهند يافت.

مبارزه براي تحقق مطالبات مردم با مقاومت حکومت، يعني قدرت مسلط، روبرو است. براي پيروزي در اين مبارزه بايد نيروي بازدارنده، يعني قدرت مسلط، را از سر راه برداشت. طبعا به جاي قدرت مسلط خلع شده قدرت ديگري جايگزين خواهد شد. در اين حالت دو امکان وجود دارد: قدرت توتاليتر ديگري مجددا مسلط شود، اتفاقي که در انقلاب 1357 افتاد و يا به جاي آن قدرت مردم، يعني جمهور مردم، جايگزين شود. هدفي که نيروهاي چپ، دمکرات و آزاديخواه ايران براي آن مبارزه مي‌کنند.

پرسش: سوتفاهمي نباشد. منظور از برجسته شدن جنبش اخير در پرسش ها، حضور و تاثير آن و اتخاذ روش نسبت به آن يعني نسبت به جنبش موجود است. از سوي ديگر شما بالاخره در مطالبات همگاني يک امر را مقدم کرديد و آن نيز کسب قدرت بود.

پاسخ- من چيزي را مقدم نکردم. کسب قدرت خود يک امر مقدم است. به نظر شما بدون تغيير حکومت، مي‌توان دمکراسي را در ايران مستقر کرد؟ اگر پاسخ شما به اين سوال آري باشد، پس شما به وجود ظرفيت‌هاي دمکراتيک در حکومت اسلامي، باور داريد. به ديگر سخن شما يک اصلاح طلب هستيد و در نتيجه نيازي به تغيير قدرت نداريد. اما اگر پاسخ شما به اين سوال منفي باشد، ناگزيرا بايد حکومت تغيير کند و در نتيجه شما براي تغيير قدرت، يا در واقع تسخير قدرت به منظور تغيير آن، مبارزه مي‌کنيد. در هر دو حالت شما با قدرت سروکار داريد. در مقام يک اصلاح طلب درون قدرت هستيد براي اصلاح آن تلاش مي‌کنيد. اما اگر نتوانيد آن را اصلاح کنيد، ناچارا بايد آن را بدست آوريد تا به توانيد تغييرش دهيد.

پرسش: آيا جنبش در خيابان عمده است؟ پرسش اين است که آيا در مرحله کنوني، جنبش عملي در خيابان عمده است، يا تدارک سياسي و فکري؟ و يا چيز ديگر؟ مشخصا چه پيشنهاد مي کنيد براي انجام دادن و اقدام کردن؟

پاسخ- من فکر نمي‌کنم که بتوان دو عنصر مبارزه در خيابان و تدارک سياسي يک جنبش را از هم جدا کرد. انقلاب اجتماعي با برنامه‌ريزي قبلي صورت نمي‌گيرد. مبارزه براي تغيير يک حکومت و جايگزين کردن آن با آلترناتيوي ديگر از همان ابتدا در درون خود دو عنصر عمل و نظر را همراه دارد و اين دو در تجربه عملي و در کنش و واکنش با يکديگر است که راه خود را باز مي‌کنند. ايجاد يک اتاق فکر و تدارک يک پروژه سياسي بي‌نظير، مستقل از تجربه عمل، بيشتر يک آرزوي آکادميک و روشنفکري است که متأسفانه کارکرد ندارد. ديگر آن که اپوزيسيون ما سابقه‌اي به درازاي حکومت جمهوري اسلامي دارد و جمع‌هاي سياسي موجود، اعم از احزاب و سازمان‌هاي سياسي تا محافل مختلف، هر يک طرح و برنامه معيني براي روند مبارزه با حکومت فعلي و پروژه حکومت جايگزين آن را دارند. تلاش و تقلاي اينها براي تحقق سياست‌هايشان و تجربه عملي، نقاط قوت و ضعف هر برنامه سياسي را نشان داده و طبعا در جريان مبارزه براي تغيير حکومت، نيروهاي سياسي، تئوري‌ها، نظرات و سياست‌هاي خود را منطبق بر روند مبارزه اصلاح خواهند کرد. بطور مثال پس از انتخابات دوم خرداد 1376، بخشي از اپوزيسيون دمکرات و سکولار و چپ، سر به دنبال اصلاح طلبان گذاشتند و با سراب امکان تحول دمکراتيک زير لواي اصلاح‌طلبان، مبارزه مستقل از جناح‌هاي حکومتي را کاملا کنار گذاشتند. اما به دنبال شکست پروژه اصلاح‌طلبان شاهد هستيم که چگونه به تدريج برخي از دوستان، متوجه اشتباه سياسي خود شده‌اند و تلاشي را براي اتخاذ سياست مستقل از جناح‌هاي حکومتي آغاز کرده‌اند. مشکل اپوزيسيون ما فقدان برنامه و پروژه سياسي نيست، علت را بايد جاي ديگري جستجو کرد. بقول فرانسوي‌ها «لازم نيست چرخ را از اول اختراع کنيم».

چه مي‌شود کرد؟ يا بايد از ائتلاف و اتحاد سازمان‌هاي سياسي موجود و از برخورد نظرات و برنامه‌هاي آنها، ائتلاف يا ائتلاف‌هائي با برنامه و پروژه سياسي معين بوجود آيد. و يا در پي يک سري بحث و گفتگو بين فعالين سياسي اپوزيسيون، انجمن‌هاي سياسي جديدي شکل گيرند. به هر حال براي مبارزه سياسي با اين حکومت جامعه ما نياز به احزاب دارد. يا احزاب فعلي يا احزاب جديد. تجربه تا کنون نشان داده که تشکيل انجمن‌هاي سياسي جديدي از فعالين سياسي منفرد بسيار دشوار است. بيشتر چنين به نظر مي‌رسد که فعلا بار مبارزه سياسي حزبي را همين احزاب و سازمان‌هاي موجود همچنان بردوش دارند.

پرسش: قبول داريم که دموکراسي بدون تنوع (پلوراليسم)، نمي تواند وجود داشته باشد. آيا هر يک از گرايشات سياسي موجود در جنبش ايران (نظير گرايش موسوي و کروبي و يا گرايشات معتقد به ابطال قانون اساسي و روش مبارزاتي دموکراتيک و يا بالاخره گرايش خواستار تعيين تکليف با همه جناح هاي رژيم جمهوري اسلامي) مطابق منشور منتشره و يا مواضع اعلام شده مدافع پلوراليسم هستند؟ آيا هر يک از گرايشات نامبرده، به تنهائي و با ناديده گرفتن طرف هاي ديگر مي توانند دموکراسي را تامين کنند؟

پاسخ- دمکراسي بدون پلوراليسم نمي‌تواند وجود داشته باشد. ولي اين به معني آن نيست که همه جريانات و احزاب بطور اتوماتيک در يک نظام پلوراليستي ، دمکرات هستند يا مي‌شوند. حزب ناسيونال سوسياليست فاشيست از طريق انتخابات در آلمان پلوراليست به قدرت رسيد. درمورد مشخص ايران، جريانات اصلاح‌طلب، تا زماني که جدائي دين از حکومت را روشن و بدون اما و اگر، نپذيرند و همچنان در روياي حکومت «دهه طلائي خميني» و اصلاحات در چارچوب قانون اساسي جمهوري اسلامي به سر برند، را نمي‌توان يک نيروي دمکرات به حساب آورد. صرف مخالفت با خامنه‌اي به معني دمکرات بودن نيست. در حال حاضر احمدي نژاد هم فرمان خامنه‌اي را بر نمي‌تابد!! ممکن است که در منشور اصلاح‌طلبان جملات زيبائي درباره حکومت قانون، حقوق بشر، حقوق زنان و غيره وجود داشته باشد، ولي بين نوشته روي کاغذ، ولو با نيت خير، تا امکان اجراي آن در عمل فاصله بسيار است. فکر مي‌کنم پس از سي وسه سال تجربه مستقيم دين در حکومت، به راحتي مي‌توان گفت که اين منشورها راه به جائي نخواهند برد. متاسفانه در اپوزيسيون دمکرات - سکولار ايران، هنوز دوستاني وجود دارند که به اميد اسب ترواي اصلاح‌طلبان، خواب رخنه در برج و باروي حکومت اسلامي را مي‌بينند. وعده‌هاي موسوي و کروبي شايد بتواند جواناني را، که تجربه دهه «طلائي» خميني را ندارند، براي مدتي اميدوار کند، ولي تعجب من از آن دسته از هم سن و سال‌هاي خودم است که هنوز، پس از اين همه سال همچنان به اميد «استحاله رژيم از درون» به دامن اين و آن آويزان مي‌شوند. اين که در ايران يک نيروي سياسي به تنهائي و يا ائتلافي از نيروهاي سياسي، موفق به تغيير حکومت و استقرار دمکراسي ‌شوند، ناروشن است، ولي يک نکته روشن است و آن اين است که دوران حکومت اسلامي، از هر نوع آن، به پايان رسيده است و ائتلاف نيروهايي، که نهايتا چشم به «مردم سالاري ديني» دوخته‌اند، آينده‌اي ندارد.

پرسش: نظرتان راجع به «ويراست دوم منشور جنبش سبز» چيست؟ ارزيابي شما از گرايش موسوي و کروبي کدام است؟ گرايش موسوي و کروبي را يک جريان ايدئولوژيک و غير دموکرات و يا جرياني با سمتگيري بسوي تابعيت قدرت سياسي از راي مردم و خواهان جدائي نهاد دين از دولت و خواهان پلوراليسم مي‌دانيد؟ رابطه ما با «شوراي هماهنگي راه سبز اميد» چه بايد باشد؟ با به بند کشيدن خانگي موسوي و کروبي و همسرانشان چه روشي بايد داشت؟ روش تا کنوني، يا برخوردي فراتر و در حد موقعيت و مبارزه آنان؟

پاسخ- در پاسخ به سوال بالا گفتم که اصلاح‌طلبان را يک جريان دمکرات نمي‌شناسم. کاري به فرد ندارم، بلکه اصلاح‌طلبي به عنوان يک جريان و يک گفتمان سياسي، که در پي حفظ نظام جمهوري اسلامي است، مورد نظرم است. بطور کلي بايد گفت که نظريه حکومت مذهبي در ايران با شکست مواجه شده است. تجربه سه دهه حکومت اسلامي نشان داد که «ولايت فقيه»، ستون فقرات نظريه حکومت مذهبي، نتوانست به يک اتوريته مذهبي و محملي براي تجمع گرايشات مختلف و تثبيت کننده نظام حکومت مذهبي تبديل شود. امروزه اين حکومت، نه بر پايه اعتقادات مذهبي مردم، که با تکيه بر شمشير سرپا ايستاده است. طبعا نظريه حکومت مذهبي که، قرنها است در حوزه‌هاي علميه و مجامع مذهبي مورد بحث و گفتگو است، به اين سادگي از صحنه ناپديد نخواهد شد و معتقدين به آن سعي مي‌کنند تا اين نظريه را پيش‌برند. بخشي از آنها با تکيه بر سنت‌ها، خرافات و اعتقادات مذهبي و البته سرکوب خشن، تلاش در تداوم اين حکومت دارند. از سوي ديگر در دو دهه اخير جريانات فکري با هدف رفرم و بازسازي تئوري حکومت مذهبي، يا «اصلاح طلبي» مذهبي، گفتمان «مردم سالاري» ديني را براي اصلاح و به روز کردن نظريه حکومت مذهبي تدوين کرده‌اند. عليرغم تلاش بسياري که از جانب متفکرين مذهبي از يک سو و فعالين اصلاح‌طلب در سطح جامعه براي پيشبرد اين گفتمان صورت گرفته است، اما تجربه دو دوره حکومت خاتمي و همچنين حوادث پس از انتخابات خرداد 1388 نشان داده است که نظريه «حکومت ديني» اصلاح ناپذير است و گفتمان «مردم سالاري ديني»، به دليل ذات متناقضي که دارد، قادر به ايجاد يک تحول جدي و رفرم در اين نظريه نيست. «حکومت ديني»، چه در قالب سنتي آن و چه در قالب گفتمان «مردم سالاري ديني»، با تکيه بر تجربه سه دهه گذشته در ايران، نظريه شکست خورده‌اي است و تقلاهاي کنوني، از جانب هر دو گفتمان سنتي يا اصلاحي، نيز فاقد چشم‌انداز است. به اين اعتبار «منشور جنبش سبز»، ويراستار اول و دوم، منشور اصلاح طلبان براي اصلاح و حفظ حکومت ديني است. نيروي دمکرات و لائيک - سکولار، که خواهان جدائي دين از دولت است، نمي‌تواند در يک ائتلاف براي استقرار دمکراسي در ايران با نيروي اصلاح‌طلبان شرکت کند. همراهي‌هاي مقطعي، بطور مثال مبارزه براي آزادي زندانيان سياسي، به معني ائتلاف سياسي نيست. دفاع از آزادي زندانيان سياسي وظيفه هر نيروي دمکرات است. اين دفاع خودي و غير خودي نمي‌شناسد. دفاع از آزادي آقايان موسوي و کروبي و همسرانشان نيز شامل همين وظيفه مي‌شود، ولي نه چيزي بيشتر از آن.

پرسش: آيا جنبش سياسي متشکل از احزاب دموکراتيک و چپ بايست خود را در درون آن منشور قرار داده و به نقد و گفتگو براي تکميل آن قناعت کند يا اين که به عنوان يک نيروي مستقل و متعلق به جريان سياسي غير مذهبي جامعه بايد مبادرت به انتشار پلاتفرم خود بنمايد؟ موضوعات اساسي اين پلاتفرم را چه مي دانيد؟

پاسخ- هر جريان سياسي بايد منشور و برنامه خودش را داشته باشد. هر ائتلاف و جبهه‌اي هم، با توجه به ترکيب و مختصات ائتلاف، بايد منشور و پلاتفرم خودش را داشته باشد. منشور «جنبش سبز» اصلاح‌طلبان براي حفظ نظام تلفيق دين و حکومت است. نيروهاي چپ و دمکرات و سکولار در ايران براي يک حکومت دمکراتيک که اولين اصل آن جدائي دين از حکومت است، مبارزه مي‌کنند. دو استراتژي متفاوت، نمي‌توانند در يک منشور واحد شريک باشند. بايد نيروهاي چپ، دمکرات و سکولار ايران حول يک منشور يا پلاتفرمي دمکراتيک که تامين کننده حقوق مردم باشد، جمع شوند. تاکنون پلاتفرم‌هاي گوناگوني براي ائتلاف نيروهاي دمکرات و چپ نوشته شده است. غالب اين پلاتفرم‌ها مشابه يکديگرند و به راحتي مي‌توان از ميان آنها به يک پلاتفرم دمکراتيک رسيد. فقدان يک پلاتفرم مشترک، نه ناشي از نداشتن ايده درباره اصول يک تفاهم‌نامه مشترک، بلکه عمدتا ناشي از عوامل ديگري است که تا کنون مانع شکل گيري يک ائتلاف دمکراتيک شده است.

پرسش: ارزيابي شما از نقش احزاب و سازمان هاي چپ و اپوزيسيون در جنبش اعتراضي دو ساله اخير چيست؟ آيا نيروي اپوزيسيون پر سابقه مشتمل بر احزاب دموکراتيک و چپ، بدون برخورداري از هويت مشترک و جمعي و اعلام شده، قادر است حضوري موثر (در حد خود و نه به عنوان رهبر جنبش مردمي) داشته باشد؟ آيا بدون اين وجود و حضور مستقل در عين شرکت در جنبش همگاني مي توان به رفع اين ضعف پرداخت؟

پاسخ- اپوزيسيون چپ و دمکرات ايران در پراکندگي به سر ميبرد. دلائل اين پراکندگي متعدد است و نياز به بحث ديگري دارد. آنچه مهم است تاکيد بر اين نکته است که به دليل سرکوب شديد در دهه شصت، عمده فعالين چپ و دمکرات، يا خانه نشين شدند و يا به خارج از کشور مهاجرت کردند. فقدان رابطه مستقيم با جامعه و طولاني شدن مهاجرت، از نقش و تاثير مستقيم اين نيروها در تحولات اجتماعي ايران به شدت کاسته است. در غياب حضور نسلي که در انقلاب 57 فعال بود، نسل جوان دمکرات و چپ نتوانست در اين دوره سازمان‌يابي لازم را پيدا کند و عمدتا به فعاليت‌هاي فردي يا محافلي محدود شد. همکاري در نشريات و روزنامه‌هاي اصلاح‌طلب و انجمن‌هاي غيردولتي و غيره حداکثر امکاناتي بود که اين نيرو در اختيار داشت. در خلاء وجود تشکل‌هاي سازمان يافته نيروهاي چپ و دمکرات، ميدان تنها براي تشکل‌هاي وابسته به اصلاح طلبان باز بود و بي دليل نيست که تنها نيرويي که مي‌توانست متشکل و هدفمند در جنبش اخير شرکت کند، اين نيرو بود. احزاب و سازمان‌هاي چپ و دمکرات که عمدتا در خارج از کشور فعال هستند، فاقد ارتباط و نيرو در داخل بوده و تنها وسيله ارتباطي‌شان، راديو تلويزيون و اينترنت است. فضاي مجازي براي گفتگو و ارسال پيام موثر است، ولي براي سازماندهي مبارزه طولاني مدت ناکافي است. براي غلبه بر اين کاستي لازم است تا در اولين گام احزاب و سازمان‌هاي چپ بر پراکندگي خود غلبه کرد و در يک پروسه گفتگو و تبادل نظر و همگرائي، هم اختلافات بين خود و هم فاصله موجود بين نسل‌ها را از بين ببرند و هم در همفکري و همگامي با يکديگر به تفاهمي پيرامون يک پروژه سياسي براي تحول دمکراتيک در ايران برسند. يقينا همه اجزاء جنبش چپ ايران را نمي‌توان حول يک پروژه متحد کرد. ولي حداقل مي‌توان از شدت پراکندگي کنوني کاست و نهايتا به چند پروژه سياسي معين رسيد. حضور جنبش چپ متشکل با سيمائي روشن در جنبش دمکراسي خواهي کنوني، تاثير جدي در جهت‌گيري تحولات در ايران و راديکال شدن مبارزات مردم خواهد داشت

پرسش: تا کنون اپوزيسيون از حرکاتي که به دعوت موسوي و کروبي شده است يا حمايت کرده و يا آن را رد کرده است. آيا اپوزيسيون مي تواند در عين همراهي با اين گرايش، خط مشي مستقلي نيز داشته باشد؟ چگونه؟

پاسخ- اپوزيسيون چپ و دمکرات بايد خط مشي مستقل خود را داشته باشد و اين هيچ ربطي به حمايت يا همراهي با حرکتهاي ديگر جريانات ندارد. در جريان مبارزه براي استقرار دمکراسي در ايران، نيروهاي مختلفي حضور دارند. در مقاطع مختلفي شرائط عملا دو يا چند نيرو را همراه مي‌کند. ممانعتي براي همراهي‌هاي مقطعي در جهت استقرار دمکراسي در ايران وجود ندارد، به شرط آن که اين همراهي‌ها واقعا خصلت دمکراتيک داشته باشد. قبلا هم تاکيد کرده‌ام که هر نيروي سياسي منطقا برنامه و خط مشي خودش را دارد و همراهي مقطعي به معني ناديده گرفتن خط و مشي و برنامه خود نيست. مگر آن که خود نيرو صلاح خويش را در اين بيند که از برنامه و خط مشي خود دست کشيده و زير چتر ديگر و بي نام ونشان حضور يابد.

پرسش: اپوزيسيون سياسي، که از احزاب و سازمان هاي غالبا غير مذهبي تشکيل مي شود، هنوز از برآمد جمعي حول يک پلاتفرم و يک خط مشي سياسي ناتوان مانده است. شکاف هاي درون آنان ناشي از چيست و راه رفع آنان کدام است؟

پاسخ- دلائل متعددي را ميتوان برشمرد و از جمله مشکلات تاريخي، اشتباهات برخي از نيروهاي چپ و دمکرات در سال‌هاي اول انقلاب، سابقه تاريخي بي‌اعتمادي بين نيروهاي چپ و دمکرات، که آلوده به بدفهمي و غرض‌ورزي نيز شده است، عملا نقش موثري در بازداشتن سازمان‌هاي چپ و دمکرات در شکل دادن به يک ائتلاف دمکراتيک بازي مي‌کنند. ولي به نظر من هنوز مهمترين مسئله در اين مورد نقشي است که نظريه «امکان استحاله رژيم از درون» در ميان صفوف اپوزيسيون بازي کرده و مي‌کند. هنوز بخشي از اپوزيسيون دل در گرو اصلاح‌ رژيم از درون دارند و از اين زاويه، حاضر نيستند وارد ائتلاف‌هائي شوند که آينده ائتلاف بزرگ آنها با اصلاح‌طلبان را به خطر اندازد. اميد به تحول دمکراتيک از درون رژيم در سال‌هاي اول انقلاب با سياست «شکوفائي جمهوري اسلامي»، آغاز شد، در تداوم خود به سياست دفاع از سردار سازندگي و سپس به حمايت از اصلاح‌طلبان کشيده شد. تا زماني که گفتمان «امکان استحاله رژيم از درون» در صفوف اپوزيسيون فعال باشد، ايجاد يک ائتلاف از همه سازمان‌ها و احزاب چپ و دمکرات ناممکن خواهد بود. ولي اين به اين معني نيست که آن احزاب و سازمان‌هايي که توهمي نسبت به اصلاح پذيري اين رژيم ندارند، براي سازمان دادن به يک ائتلاف دمکراتيک، بر اساس توافق‌هاي شان، بدور هم گرد نيايند.

پرسش: از نظر شما آماج مقدم سياسي چيست که راه پيشرفت را هموار مي کند؟

پاسخ- در حال حاضر بايد بختک حکومت مذهبي از جامعه ما برداشته شود. مبارزه براي استقرار يک حکومت دمکراتيک، جدائي دين از حکومت و تامين حقوق دمکراتيک مردم، آماج مقدم ما است. براي اين کار نياز به اتحاد همه نيروهاي چپ، دمکرات و آزاديخواه داريم. همزمان بايد کار نظري و تلاش براي تدارک يک پروژه سياسي روشن براي تحولات جامعه و سمت‌گيري اين تحولات صورت گيرد. نبايد فراموش کنيم که پروژه‌هاي مختلف وجود دارند و اپوزيسيون ايران با دست خالي مبارزه نمي‌کند. نکته آن است که در تلاش براي غلبه بر اين پراکندگي، بايد بر اساس مشترکات به توافق رسيد، تا يک پروژه سياسي عملي و مورد پذيرش نيروهاي شرکت کننده در ائتلاف تنظيم شود و نيروهاي پراکنده اپوزيسيون براي تحقق اين پروژه متمرکز، همگام شوند.



[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration