The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

نقدي کوتاه درباره ماکس وبر و هابرماس

ميکاييل لوي / برگردان : ب . کيوان


چهارشنبه ۲۵ خرداد ۱٣۹۰ - ۱۵ ژوئن ۲۰۱۱
از ميان همه جامعه شناسان بزرگ آغاز قرن بيستم، بدون شک ماکس وبر جامعه شناسي است که اثر وي هم چنان زنده باقي مانده است. چنان که از جامعه شناسان پوزيتيويست (پارسونز)، از مارکسيست ها (لوکاچ ،دبستان فرانکفورت)، از ايدئولوگ هاي فاشيسم (کارل اشميت) و از فيلسوفان معاصر الهام گرفته ازدبستان فرانکفورت (هابرماس) به انديشه هاي ماکس وبر استناد کرده اند.

همان طور که فيليپ رينو (۱) به درستي ارزش يابي کرد، اين تنوع ناشي از اين واقعيت است که دريافت ماکس وبر از مسئله عقلانيت پراتيک (تعارض ارزش ها به عنوان افق تخطي ناپذير وجود انساني) تنش هاي معني داري را ميان سمت گيري خرد گرايانه اثر علمي اش و شکاکيت عميق او در باره توان عقل در پاسخ دادن به برهان هاي دو حديِ (Dilemme) اساسي کنش انساني در انديشه وارد مي کند.

اين مسئله ها در کانون کتاب فيليپ رينو قرار دارد. اين اثر هم زمان ماهرانه و روشن، هوشمندانه و متنوع، دقيق در مقطع تاريخي و صديق در برابر اکنونيت مسئله هاي طرح شده است.


تعارض ارزش ها

برخلاف خوانندگان پوزيتيويست وبر که مي کوشند او را سرمشق علمي- طبيعي قلمداد کنند، رينو به يکباره انديشه او را در پيوستگي با سنت هاي علم هاي روح ( از ويکو تا ديلتي) قرار مي دهد – که روي اين هماني گوهر ميان سوژه و ابژه در شناخت تاريخي درنگ دارد. به عقيده وبر نوآوري «علم هاي فرهنگي» از نقش مؤثر توجه هاي ذهني دانشمند ناشي مي شود. دانشمند همواره ارزش هاي معيني را نقطه حرکت قرار مي دهد که مجموع مسئله هاي مطرح شده او را سمت و سو دهند. بنابر اين،رابطه با ارزش ها خود موضوع شناخت علمي را تشکيل مي دهد. نتيجه آن ديدگاه باوري معيني در علم هاي اجتماعي است: هر پژو هشگر ناگزير واقعيت تاريخي را بنابر اعتقاد ها و ارزش هاي اش در چشم انداز ويژه اي مورد بحث قرار مي دهد. با اين همه ماکس وبر مي پندارد که فرارفت از اين ديدگاه گرايي به اعتبار قاعده هاي معين صوري برهان آوري که عينيت نتيجه هاي پژوهش علمي را تضمين مي کنند، ممکن است. بنابر اين، عقلانيت صوري قاعده هاي روندِ کار يگانه پايه ممکن علم اجتماعي عيني و «اثباتي» خواهد بود. اين تز (که به ظاهر رينو نيز با آن موافق است)، به نظر مي رسد چشم اسفندياري براي شناخت شناسي وبري و يگانه نقطه اي است که آن را در برابر تفسير هاي پوزيتيويستي آسيب پذير ميکند. در واقع ، چگونه بايد مانع شد که ارزش هاي پژوهشگر، «توجه هاي ذهني» (و هم چنين ايدئولوژي طبقاتي) او در خودِ برهان آوري مستقل از روند هاي کار صوري دخالت کنند؟ خود اثر هاي ماکس وبر ناممکن بودن تخليه کردن ارزش هاي محتوي برهان علمي را گواهي مي دهد.

با اين همه، برخلاف جريان هاي خردگرايانه «خوش بينانه» الهام گرفته از روشنفکران، وبر گمان ندارد که اين نوع عقلانيت صوري يا علمي توانا به پايان دادن تعارض ارزش ها در جامعه باشد. همان طور که رينو تصريح مي کند، وبر به نسل بعد از نيچه تعلق دارد. او با نشان دادن خصلت تخطي ناپذير تعارض هايي که شرايط تاريخي جديد را بيان مي کنند، در ويران کردن پندار سازش ترديد ندارد. اين درون مايه مشهور «چند گانه پرستي» ارزش ها يا جنگ خدايان است: يعني تضادها ميان ارزش هاي والا – مذهبي، اخلاقي، ملي يا سياسي سازش ناپذيرند و در خور راه حل تنها عقلي يا علمي نيستند. «تعارض هاي المپ» فرهنگي- در مثل ميان اتيک سرمون دومونتاني و اتيک سياست دفاع ملي کيفر ندادني اند و سيستم هاي ارزش هاي رقيبان وقف نبرد ابدي اند.

از سوي ديگر، وبر همواره در مخالفت با خوشبيني ليبرالي، تضاد ها و محدوديت هاي عقلانيت مدرن را به روشني درک مي کرد. از اين رو، پديدار شدن درون مايه «ديالک تيک خرد» را در نوشته هاي اش که بعد توسط هورکهايم و آدرنو (دبستان فرانکفورت) گسترش يافت، مشاهده مي کنيم. عقلانيت مدرن که صرفاًصوري و ابزاري است و نتيجه هاي آن به دگرگوني آرمان هاي رهايي بخش مدرنيته مي انجامد. جستجوي شمارش پذير و کارا به بوروکراتيزه کردن، از خود بيگانگي وشئي وارگي فعاليت هاي بشري مي انجامد. سيستم اقتصادي و سياسي مستقلي به وجود مي آورد که استوار بر عقلانيت ابزاري است که انسان ها بر آن فرمانروايي ندارند و وابسته به آن هستند. آن چه که وبر در قطعه هاي بسيار مشهور اثرش آن را «قفس فولادي» يا «تحجر مکانيکي» مي نامد، ما را به يک امپراتوري بوروکراتيک جديد تهديد مي کند که شبيه امپراتوري مصر قديم است. به عبارت ديگر، بر خلاف سنت عقل گرايانه روشنگران، وبر تضاد ژرف ميان ضرورت هاي عقلانيت صوري مدرن ( که بوروکراسي تجسم نمونه وار آن است) و ضرورت هاي استقلال سوژه را درک مي کند.

اين تشخيص در باره بحران مدرنيته – تضعيف روشنگران که به نا معين بودن ارزش هاي سياسي مدرن و گسترش عقلانيت بوروکراتيک مربوط مي گردد – توسط منتقدان مارکسيست وبر(لوکاچ جوان، هورکهايم، مارکوزه) پذيرفته شد؛ آن چه آن ها آن را رد مي کنند، راه حل هاي پيشنهادي جامعه شناس آلمان: تصميم گرايي فره مندي رهبر سياسي و غيره است. براي دبستان فرانکفورت، بديل (آلترناتيو) خود نقدي خرد براي لوکاچ (که کتاب رينو در باره آن بحث نمي کند) ديدگاه پرولتاريا است.


موضع هابر ماس

در اين زمينه، موضع هابر ماس از چه قرار است؟ در حقيقت، طرح او، همان طور که رينو آن را بررسي کرد، کوشش براي باز سازي کردن خرد گرايي دوره روشنگري روي پايه هاي نوسازي شده است. برخلاف وبر او به امکان عقلانيت پراتيک باور داشت. هر چند مسئله هاي پراتيک به مسئله هاي علمي يا فني کاهش پذير نيستند، بااين همه، مستعد گزينش عقلاني اند که مي توانند روي هدف هاي کنش و نه فقط وسيله هاي اش تکيه کنند. پس امکان حل عقلاني تعارض هاي ارزش به موهبت مدل عملي (پراگماتيک) که گفتگوي عمومي وعقلاني موجود در جامعه را در جاي نخست قرار مي دهد وجود دارد، گفتگويي که افق آن توليد آگاهانه هنجار هاي اخلاقي – حقوقي همگاني باقي مي ماند. خرد ارتباطي روندي درون ذهني است که عقلانيت آن ابزاري نيست: به عقيده هابرماس «چشم انداز آرماني سازش و آزادي در شرايط اجتماعي شدن ارتباطي افراد گنجانده شده. اين چشم انداز اکنون در مکانيسم هاي زباني باز توليدِ نوع ساخته شده است». اشتباه وبر در اين چشم انداز تميز ندادن به طور اساسي دو نوع فعاليت عقلاني بوده است: يکي فعاليت ابزاري (در ارتباط ذهن/ عين که به سوي کاميابي سمت گيري شده) و دو ديگر فعاليت ارتباطي (استوار بر ارتباط درون ذهني که به سوي درک متقابل سمت گيري شده).

به نظر مي رسد که فيليپ رينو به وسعت در پيشنهاد هاي هابرماس سهيم است. او مي کوشد ثابت کند که اين پيشنهاد ها نسبت به پيشنهاد هاي ماکس وبر، در عين نسبي بودن فعاليت شان برتري دارند. برعکس به نظر من چشم انداز گرايي وبر در ارتباط با عصر ما ديدگاهي هم زمان دريافتني تر و انتقادي تر از مدل زباني هابرماس است. آرمان نوعقلاني هابرماس فريبنده، امااستوار بر توهم هاي نمونه وار ليبرالي در باره خاصيت هاي معجز نمون «گفتگوي عمومي وعقلاني منافع»، توليد تفاهم آميز«هنجارهاي اخلاقي- حقوقي» و غيره است. در اين صورت، تضاد هاي منافع و ارزش هاي ميان طبقه هاي اجتماعي يا«جنگ خدايان» در جامعه کنوني بين موضع هاي اخلاقي، مذهبي يا سياسيِ هم ستيز مي توانند بنابر پاراديگم ارتباط درون ذهني و گفتگوي آزاد عقلاني حل شوند؛ در صورتي که فعاليت ارتباطي مي تواند به کلي از فعاليت ابزاري (توليد اقتصادي، قدرت سياسي و غيره) جدا باشد.

ديدگاه مارکسيستي

از ديدگاه مارکسيستي، تحليل توان فرساي وبر در باره تضاد کاهش ناپذيرارزش ها و تحليل نتيجه هاي از خود بيگانه کننده عقلانيت ابزاري نقطه عزيمت براي تحليل جامعه مدرن به مراتب ثمربخش تر از رؤياي آشتي زباني ارزش ها به پيشنهاد هابرماس است، که به وسعت از دکترين پارسونز در باره ارزش هاي وفاقي جامعه شناسي اثبات گرايانه آمريکا الهام گرفته است. دنياي مدرن بر خلاف آن چه که ايدئولوژي هاي ليبرالي ادعا مي کنند به «جنگ خدايان» وبري خيلي بيشتر از «گفتگوي همگاني» مهربانانه در باره منافع وارزش هاي مخالف شباهت دارد. راه حل اين تعارض هاي منافع در مفهوم به طور انساني ترقي خواهانه- يعني به نفع طبقه ها، نژادها و جنس ستمديده – خيلي بيش از تناسب نيروهاي سياسي واجتماعي به عقلانيت ارتباطي متداول که از آن وقت همواره فرض شده «در مکانيسم هاي زباني باز توليدِ نوع بناشده»، بستگي دارد. دراين مقياس مدلواره (پاراديگم) هابرماس توان رهايي وضد خودکامگي سنت خرد گرايانه روشنگران را نشان مي دهد.

وانگهي، حتا در بافت آرماني، عقلانيت ارتباطي محدوديت هايي دارد. آيا تضاد هاي معين ارزش ها- فرهنگي، مذهبي، اخلاقي، زيبايي شناسي، اجتماعي- همواره کاهش پذير به «عقلاني کردن» باقي نمي مانند؟ بي آن که به ضرورت «نا عقلاني» باشد، آيا گزينش معين ارزش ها به طور اساسي « خرد ناپذيري» نيست. آيا اين «چند گانه پرستي ارزش ها» تا درجه معين شرط جامعه کثرت گرا، ناهمگن شده، سرشار از تنوع فرهنگي نيست؟ تصوير جامعه آينده که در آن همه تعارض هاي ارزش به موهبت«عقلانيت ارتباطي» حل مي شود آيا به تقريب به همان اندازه داستان ۱۹۸۴ اورول در پيش بيني جهان توتاليتر دهشتناک نيست؟

در نتيجه: تصادفي نيست اگر شمار زيادي از انديشمندان بسيار خلاق مارکسيست عصر ما- لوکاچ، ازدبستان فرانکفورت- از ماکس وبر و تشخيص بي شبهه و «بدبينانه» برهان آوري اودر زمينه عقلانيت مدرن الهام گرفته اند. کوشش هابرماس که بدون شک مانند افق آرمان او فريبنده است، بنابر اين، از ديد درک عصر ما خطر رو گرداندن از اين تشخيص روشن بينانه ورو آوردن به توهم هاي ليبرالي خرد گرايي قرن ۱۹ را در بر دارد.

برگردان : ارديبهشت ۱۳۹۰


يادداشت :

۱- philippe Raynaud ، ماکس وبر و برهان هاي دو حدي خرد مدرن . نشر دانشگاهي فرانسه،مجموعه دانشگاهي، ۱۹۸۷


[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration