The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

باز هم در مقابله با يک تاريخ جعلي

سهراب مبشري

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه ۶ تير ۱٣۹۰ - ۲۷ ژوئن ۲۰۱۱



نگارنده اين سطور هر بار که ناگزير مي شود به مقابله با جعل تاريخ سالهاي نخست پس از انقلاب دست به قلم ببرد، دچار عذاب وجدان از اين بابت است که امروز جنبش ضداستبدادي ايران، مسائل مهمتري از جدل بر سر رويدادهاي سي سال پيش در پيش رو دارد و هر گونه تمرکز بر آن رويدادها، اتلاف نيرو و وقتي است که بايد آن را صرف اهداف عاجل تر کرد.
اما افسوس که جعل کنندگان تاريخ از پروژه مخدوش کردن واقعيات سالهاي پاياني دهه ۱٣۵۹ و سالهاي آغازين دهه ۱٣۶۰ دست بر نمي دارند. به مصداق «نرود ميخ آهنين در سنگ» همه فراخوانها خطاب به وجدان آنان بي حاصل مانده است و آنها کماکان سرگرم ساختن معجوني مخدر به نام تاريخ اند تا به خورد خود و کسان ديگري بدهند که بدين معجون نياز دارند. بدين معجون نياز دارند، از آن رو که گمان مي کنند اگر با چشمان باز به واقعيت بنگرند، چيزي از شناسنامه اي که براي خود ساخته اند نمي ماند، و نگاهشان به عمري که طي کرده اند جز نظر بر يک ويرانه نخواهد بود.
نگارنده اين سطور ديگر اين اميد را از دست داده است که در اين جهان و در اين عمر، يک کلام منصفانه از باقي مانده مسئولان بدنامي بي سابقه بخش بزرگي از چپ ايران، درباره علل اين بدنامي بشنود. پس خطاب من در اينجا با آنان نيست. هدف من از اين نوشته، اين است که جعليات اخيري که به بهانه سي امين سالگرد سي خرداد ۱٣۶۰ انتشار يافته بي پاسخ نماند تا خوانندگان جواني که رويدادهاي سي سال پيش را خود نديده اند نه از ديد من و نه از ديد کساني که از آنها انتقاد مي کنم، که بر پايه تحقيق خود و رجوع به اصل گزارشهاي آن روزها داوري کنند.
فرخ نگهدار، رهبر وقت سازمان فدائيان خلق ايران (اکثريت)، در مقاله اي که در سايت فارسي بي بي سي تحت عنوان «خرداد ۶۰؛ نتيجه يک اشتباه محاسبه فاجعه‌بار» منتشر شده است، ادعاهايي دارد که از نظر من با فاکتها و واقعيات سال ۱٣۶۰ نمي خواند. ادعاي مرکزي اين مقاله، اين است که اختلاف اصلي فدائيان اکثريت با مجاهدين در سال ۱٣۶۰ بر سر ميزان قدرت رژيم جمهوري اسلامي بوده است. نگهدار در اين مقاله مي نويسد که در سال هاي ۱٣۵٨ و ۱٣۵۹ بارها درباره ارزيابي از تناسب قوا در جامعه با رهبري مجاهدين و شخص مسعود رجوي به بحث نشسته است. در مجموع، نگهدار مهمترين وجه عدم اشتراک دو سازمان در آن مقطع را در اين خلاصه مي کند که: «مجاهدين تصور مي کردند که سرعت ريزش نيروي اجتماعي حکومت بسيار سريع است و تهاجم ما عليه «آنها» به اين ريزش سرعتي بيشتر مي دهد.» و «ما فدائيان قبول نداشتيم که ريزش نيروهاي طرفدار حکومت «فوري يا بسيار سريع» است.»
در نتيجه، به خواننده اي که تنها همين مقاله را پيش رو دارد و با جزئيات تاريخ سالهاي ۱٣۵۷ تا ۱٣۶۰ آشنا نيست، اين تابلو ارائه مي شود: از يک سو مجاهدين با اشتباه محاسبه فاجعه باري که مرتکب شدند (تيتر مقاله) و از سوي ديگر فدائيان اکثريت که اولا به درستي دريافته بودند که رژيم قدرتمند است، ثانيا بين نيروهاي شرکت کننده در انقلاب، نقاط اشتراک قائل بودند، و ثالثا بر خلاف مجاهدين آن قدر فداکار و از خودگذشته بودند که حاضر بودند سازمانشان نيز قرباني اهداف «ضد امپرياليستي، ضد سرمايه داري و ضد بزرگ مالکي» شود.
فرخ نگهدار فراموش کرده است که در طول مدت بحثهاي مورد اشاره او با رهبري مجاهدين، مواضع هر دو سازمان صد و هشتاد درجه تغيير کرد. از همان هفته هاي نخست پس از انقلاب تا انشعاب اقليت در بهار ۱٣۵۹، سازمان فدائيان به عنوان متشکل ترين و بزرگترين نيروي سراسري اپوزيسيون جمهوري اسلامي شناخته شده بود، در حالي که مجاهدين هنوز چشم اميد بدين بسته بودند که سهمي از قدرت حاکم بگيرند. در طول سال ۱٣۵٨ انتقاد اصلي مجاهدين به فدائيان، شرکت سازمان فدائي در مبارزات مردم کردستان و ترکمن صحرا بود، عرصه هايي که مجاهدين براي ويران نکردن پلهاي ارتباطي شان با حکومت با وسواس از آنها دوري مي کردند. مجاهدين در سال ۱٣۵٨ در وجود آيت الله طالقاني فردي را متحد خود مي ديدند که در نماز جمعه فدائيان را «جوجه کمونيست» مي خواند و از آنان مي خواست دست از مخالفت با حکومت بردارند. فدائيان، رفراندوم جمهوري اسلامي در فروردين ۱٣۵٨ را تحريم کردند اما مجاهدين به جمهوري اسلامي رأي آري دادند. تنها پس از درگذشت آيت الله طالقاني در ۱۹ شهريور ۱٣۵٨ بود که روند دوري مجاهدين از حکومت آغاز شد که نخستين برآمد علني مهم آن، تحريم رفراندوم قانون اساسي ولايت فقيه از سوي آنان بود. اما حتي پس از آن نيز مجاهدين به رويارويي تمام عيار با حکومت روي نياوردند. نزديک به يک سال و نيم طول کشيد تا مجاهدين از نيروي منتقد حکومت به نيروي برانداز تبديل شوند.
سازمان فدائي، مسيري در جهت عکس پيمود: از نيروي اصلي مخالف جمهوري اسلامي در سال ۱٣۵٨ به سازماني که در سال ۱٣۶۱ براي خود برنامه اي با هدف «شکوفايي جمهوري اسلامي» نوشت.
پس اين ادعاي نگهدار که يک تم ثابت با مواضع ثابت در بحثهاي بين رهبري دو سازمان در سالهاي ۱٣۵٨ و ۱٣۵۹ وجود داشته است، با واقعيات تاريخي خوانايي ندارد. غير ممکن است که در سال ۱٣۵٨، بحث اصلي بين نگهدار و رجوي اين بوده باشد که اولي مي گفته رژيم قدرتمند است و دومي خلاف آن را پيش بيني مي کرده است. تنها مي توان پذيرفت که چنين بحثي در اواخر ۱٣۵۹ واقعيت داشته است (تا آنجا که اطلاع دارم در سال ۱٣۶۰ ديگر تماس دوجانبه اي بين رهبري دو سازمان برقرار نشده است).
اما در اواخر ۱٣۵۹ و اوايل ۱٣۶۰، اصلا اختلاف عمده ميان دو سازمان بر سر تناسب قوا نبود. چنين اختلافي، ميان مجاهدين و فدائيان اقليت عمده بود نه در بحث ميان فدائيان اکثريت و مجاهدين. اختلاف اصلي فدائيان اکثريت و مجاهدين بر سر اين بود که اولي مي گفت بايد از آيت الله خميني و «خط او» به عنوان نيرويي ضدامپرياليست، ضد سرمايه داري بزرگ و ضد بزرگ مالکي دفاع کرد و دومي مي رفت تا مبارزه براي سرنگوني رژيم خميني را آغاز کند.
نگهدار مدعي است فدائيان اکثريت از موضعي دلسوزانه سعي داشته اند اشتراکات نيروهاي شرکت کننده در انقلاب حفظ شود. اين ادعا غيرواقعي است. مواضع سازمان اکثريت از خرداد ۱٣۶۰ به بعد، که در شماره هاي نشريه «کار» بازتاب يافت، تماما حکايت از اين داشت که اين سازمان در کارزار خونين رژيم عليه اپوزيسيون، در مواردي نه چندان معدود، نقش آتش بيار معرکه را ايفا، و از سرکوب حمايت کرد. براي اثبات اين ادعا، به بخشي از نوشته هاي کار اکثريت در آن مقطع اشاره مي کنم:
کار، شماره ۱۱۶، ۱۰ تير ۱٣۶۰، صفحه ۹: «هواداران سازمان همدوش و همراه با ديگر نيروهاي مدافع انقلاب و مدافع جمهوري اسلامي ايران بايد تمام هشياري خود را به کار گيرند، حرکات شبکه مزدوران امپرياليسم آمريکا را دقيقا زير نظر بگيرند و هر اطلاعي از طرح ها و نقشه هاي جنايتکارانه آنان به دست آوردند، فورا سپاه پاسداران و سازمان را مطلع سازند.»
کار، شماره ۱۱٨، ۲۴ تير ۱٣۶۰، صفحه ۱٣: «ليبرال هاي جبهه ملي و محافل رسواي وابسته به حزب آمريکائي رنجبران به سرکردگي «فرخ سنجابي»، «جلال حيدري»، سيد حسن خاموشي» و «همايون فرخي» ... مشغول سازماندهي و تدارک توطئه هاي جديد عليه انقلابند... کيومرث يونسي، پرويز سپاس و فريبرز فيروزان ... اعلاميه هاي جبهه ملي و بختيار را تکثير و توزيع مي کنند... لازم است هر چه زودتر دستگير و محاکمه انقلابي شوند.»
کار، شماره ۱۲۰، ۷ مرداد ۱٣۶۰، صفحه ۹: «بر اساس اخبار موثق اسلحه هاي جديدي در اردوي خوانين قشقائي ديده شده و قرار است سلاح هاي گوناگون ديگري نيز که از طرف متحدين ضدانقلابي آنها در خارج تهيه شده است، دريافت کنند. در همين رابطه ناصرخان قشقائي اعلام کرده است که «بايد هر چه زودتر براي مقابله با جمهوري اسلامي آماده شويم»... اين اخبار حاکي از آن است که خوانين مزدور فارس خود را آماده حملات جديدي عليه انقلاب و زحمتکشان منطقه مي کنند.»
کار، شماره ۱۲۰، ۷ مرداد ۱٣۶۰، صفحه ۹: «هواداران سازمان در موقعيت خطير کنوني بايد وظايف خود را هوشيارانه تر و قاطعانه تر از پيش انجام دهند. افشاء دسيسه هاي ضدانقلاب و شناساندن سياست هاي ضدانقلابي گروهک ها در محيط کار، در ميان خانواده و هر کجا که توده ها حضور دارند جزء وظايف مبرم هواداران مبارز است.»
کار، شماره ۱۲۵، ۱۱ شهريور ۱٣۶۰، صفحه ۱۲: «در اين منطقه (منطقه مرکور) گذشته از باند قاسملو و شرکاء، اتحاديه روحانيت اهل تسنن فعاليت مي کند... «تشکيلات پيشمرگان مسلمان کرد» در اين منطقه نيز روباط تنگاتنگي با باند قاسملو دارد.»
کار، شماره ۱۴٣، ۱۶ دي ۱٣۶۰، صفحه ۴: «وظيفه همه ما نيروهاي انقلابي است که حرکات دشمنان انقلاب را زير نظر بگيريم و توطئه هاي آنان را در نطفه خفه سازيم.»
کار، شماره ۱٣۶، ۲۷ آبان ۱٣۶۰، صفحه ۲: « خلق حق دارد و بايد دشمنان سوگندخورده انقلاب، خائنين به خلق و گريختگان به آغوش امپرياليسم را بدون کوچکترين مماشات سرکوب کند.»
کار، شماره ۱۱٣، ۲۰ خرداد ۱٣۶۰، صفحه ۱۵: «شاخه خوزستان سازمان اعلاميه اي با عنوان «دستگيري برخي از عوامل گروهک مائوئيستي – آمريکائي رنجبران توسط سپاه پاسداران شادگان مورد حمايت مردم و نيروهاي انقلابي است» منتشر کرده و ضمن آن نوشته است: «ما ضمن حمايت از اين اقدام انقلابي خواهان محاکمه ضدانقلابيون هستيم.»»
کار، شماره ۱٣۷، ۴ آذر ۱٣۶۰، صفحه ۱٣: «به دنبال شکست مفتضحانه سياست خائنانه باند رجوي براي گسترش درگيري هاي مسلحانه خياباني، جبهه متحد ضدانقلاب بسرکردگي آمريکاي جنايتکار تلاش هاي مذبوحانه تازه اي در جنگل هاي شمال کشور تدارک مي بيند... گويا اجراي نقشه تازه اي که شکست مفتضحانه آن هم اکنون آشکار است به عهده جاسوسان سه جهاني و مائوئيست هاي همدست آمريکا نهاده شده است... که اکنون در اطراف آمل زير عنوان سالوسانه «قيام سربداران» به عمل مي آيد.»
کار، شماره ۱۴۷، ۱۴ بهمن ۱٣۶۰، صفحه ٣: «مردم آمل دقايقي مانده به بامداد ۶ بهمن، شاهد نمايش تازه اي از جنون و خيانت گروهک هاي چپ آمريکايي بودند. فدائيان خلق ايران (اکثريت) و نيروهاي حزب توده ايران از همان نخستين لحظات يورش مهاجمان ضدانقلابي، دوش به دوش مردم و نيروهاي بسيج، سپاه و ديگر نيروهاي انتظامي شهر با فداکاري در سرکوب و دفع مهاجمان فعالانه شرکت داشتند.»
کار، شماره ۱۱٣، ۲۰ خرداد ۱٣۶۰، صفحه ٣: «مردم خواهان آنند که دادگاه قاطعانه رأي خود را مبني بر محکوميت اميرانتظام جاسوس صادر نمايد.»
کار، شماره ۱۱۴، ۲۷ خرداد ۱٣۶۰، صفحه ۲۲: «مردم قهرمان ايران پس از مدت ها انتظار شنيدند که عباس اميرانتظام به جرم جاسوسي براي آمريکا به حبس ابد محکوم گرديده است. ما رأي دادگاه را تأييد مي کنيم و کيفر مربوطه را در خور خيانت هاي ارتکاب شده ارزيابي مي نمائيم.»
کار، شماره ۱۱٨، ۲۴ تير ۱٣۶۰، صفحه ۱: «در سحرگاه روز دوشنبه ۲۲ تيرماه با حکم دادگاه انقلاب اسلامي مرکز کريم دستمالچي و احمد جواهريان از سرمايه داران بزرگ، تاجران عمده و غارتگر بازار اعدام شدند. کريم دستمالچي و احمد جواهريان ... به ناآرامي هاي سياسي دامن مي زدند... و در رهبري جريانات آمريکائي نظير جبهه ملي و حزب خلق مسلمان قرار داشتند. اعدام مبارک و فرخنده کريم دستمالچي و احمد جواهريان، کوخ نشينان را شادمان و امپرياليسم آمريکا را عزادار کرد. اقدام دادگاه انقلاب اسلامي مرکز در اعدام کريم دستمالچي و احمد جواهريان مورد پشتيباني قطع ماست.»
کار، شماره ۱۴۹، ۲٨ بهمن ۱٣۶۰، صفحه ۱۷: «ديروز در نتيجه محاصره يکي از مخفيگاه هاي سازمان مجاهدين در خيابان زعفرانيه تهران، موسي خياباني (جانشين مسعود رجوي در ايران)، اشرف ربيعي همسر رجوي، آذر رضايي همسر خياباني و بيش از ده نفر ديگر از مسئولين و اعضاء سازمان کشته شدند!» متعاقب اين خبر در اطلاعيه ديگري اعلام شد که در نتيجه پيگيري نيروهاي سپاه پاسداران و کميته ها تعداد زيادي از کادر مرکزي و مسئولين گروهک آمريکايي پيکار (از جمله عليرضا سپاسي آشتياني و حسين احمدي روحاني و عده اي ديگر از جمله فريدون اعظمي) دستگير شده اند. پس از ضربات مهلکي که در ماههاي اخير باند رجوي – خياباني و ساير گروهکهاي چپ رو و ضدانقلابي متحمل شده بودند و پس از سرکوب توطئه آمريکايي گروهکهاي ضدانقلابي در آمل، موارد فوق جدي ترين ضرباتي است که بر پيکر سازمان مجاهدين و پيکار و نظاير آن وارد مي شود... آري اين انقلاب است که در جريان بالندگي، ناخالصي ها را به دور مي ريزد و خائنين را در زير گام هاي سنگين و استوار خود له مي کند...! سياستي که امروز رهنمون عمل مجاهدين، اقليت و نظائر ايشان است، در ماهيت امر با سياست جريان هاي شناخته شده چپ آمريکايي چون رنجبران و پيکار و کومه له و نظائر آن و حتي با کارهاي باندهاي تروريست ساواکي و سلطنت طلب تفاوتي ندارد.»
آيا اينها مواضع نيرويي است به ادعاي نگهدار در مقاله اخيرش، مي خواست جمهوري اسلامي را «تعديل» کند؟ در مقابل انبوه نقل قولهاي شبيه آنچه در بالا آوردم، مقالاتي مانند نوشته اي که در اعتراض به اعدام زنده ياد سعيد سلطانپور در کار انتشار يافت، رنگ مي بازد. دعوت «کار» از حکومت براي عفو هواداران و سختگيري بر رهبران مجاهدين و گروه هاي چپ اپوزيسيون وقت را نمي توان تلاشي براي «تعديل» ناميد. چنين تلاشي از سوي نهضت آزادي و رهبر آن مهدي بازرگان صورت گرفت. نهضت آزادي و بازرگان بر خلاف سازمان اکثريت هرگز از «قاطعيت» دادگاه هاي رژيم حمايت نکردند. چنين شد که نهضت آزادي عليرغم همه پيوندهايي که هنوز با جمهوري اسلامي داشت به عنوان يک نيروي منتقد شناخته شد و در مقابل، نام سازمان اکثريت در کنار حزب توده ايران به عنوان نيروهايي ثبت شد که در جريان رويدادهاي خونين سال ۱٣۶۰ در کنار مرتکبين سياه ترين و خونين ترين سرکوب تاريخ معاصر ايران قرار گرفتند. چپ ايران هنوز از اين رسوايي رنج مي برد.
اما نگهدار در يک دنياي مجازي سير مي کند، دنيايي که در آن براي خود نقشي شبيه مهدي بازرگان ساخته است. نگهدار اصرار دارد که ما باور کنيم او در سال ۱٣۶۰ يک مهدي بازرگان لائيک بوده است، باور کنيم که رهبري اکثريت در برابر مشي غيرمسئولانه مجاهدين، پرچم اعتدال را برافراشت، باور کنيم که فدائيان اکثريت در سال ۱٣۶۰ از آزموني تاريخي که مجاهدين را سرافکنده کرد، سربلند بيرون آمده اند. باور کنيم که بين ماجراجويي مجاهدين و سياست سازمان اکثريت، امکان ديگري نبود. شايد فرخ نگهدار ديگر خود نيز باور کرده که چنين بوده است. من ديگر اميد ندارم که او بار ديگر نقل قول هاي فوق از کار را بخواند و از تأثير مخدر افسانه هايي که به هم بافته است رهايي يابد. اما وظيفه خود مي دانم به مقابله با جعل تاريخ ادامه دهم، هر خواب خوشي که با اين سطور به کابوس تبديل شود.


[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration