The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

کشتار زندانيان سياسي در تابستان ۱۳۶۷

رضا فاني يزدي

دهم تير ۱۳۹۰ برابر با يکم ژوئيه ۲۰۱۱
سکوت مرگبار مسئولين نظام جمهوري اسلامي ايران بالاخره پس از سه دهه سرکوب در اين نظام به پايان رسيد. گرچه طي يکي دوساله گذشته موج جديدي از سرکوب خونين در کشور آغاز شده و هنوز هم ادامه دارد، اما آنچه در دهه نخست پس از انقلاب بويژه در قتل عام زندانيان سياسي در تابستان ۶۷ رخ داد، قابل مقايسه با هيچ دوران ديگري در تاريخ معاصر ايران نيست.

در دهه نخست انقلاب دست کم بيش از بيست هزار زنداني سياسي در دادگاه هاي سراسر کشور به اعدام محکوم شده و به قتلگاه فرستاده شدند. شکنجه زندانيان به اشکال گوناگون، حبس طولاني در سلول هاي انفرادي، اجبار زنداني به ماهها و گاه يکي دوسال نشستن با چشم بند در راهروهاي زندان و يا سالها در اتاق هاي دربسته و قرنطينه ها تجربه اي است که بسياري از زندانيان دهه شصت آن را از سر گذرانده اند.

خاطرات آن روزهاي تلخ هنوز چون کابوسي در روح و جان ما باقي مانده است. در مرور هر خاطره اي دهها وگاه صدها دوست و آشنايت را مي بيني که سالها در مدرسه و محله، دبيرستان و دانشگاه و يا در سلولهاي انفرادي و اتاق هاي دربسته با آنها گفته بودي و خنديده بودي، بحث سياسي کرده بودي، فوتبال و واليبال بازي کرده بودي و ... اما حالا ديگر هيچکدام شان نيستند. بسياري از آنها در دهه خونبار شصت اعدام شدند. موج اعدام هاي پس از انقلاب گرچه درست چند روز پس از پيروزي انقلاب با اعدام سران رژيم گذشته و رهبران جامعه بهائي آغاز شد - و متاسفانه حتي با کمترين مخالفت گروه ها، احزاب و شخصيت هاي سياسي هم مواجه نگرديد – اما يکي دو سال بعد در ابعاد وسيع دامنگير همه گروه هاي سياسي دگرانديش کشور شد.

همزمان با درگيري هاي خونين دهه شصت، اعدام مخالفين در ابعاد وحشت آور در سراسر کشور رسما و علنا آغاز شد. حکام شرع و دادستان هاي دادگاه هاي انقلاب در مسابقه مرگ آوري با يکديگر در اعدام جوانان و فعالين سياسي در سراسر کشور به رقابت افتاده بودند، روزنامه هاي رسمي کشور هر روز خبر اعدام و دستگيري صدها نفر را منتشر مي کردند. حکام شرع و دادستان هاي انقلاب و مسئولين دستگاه قضائي کشور نه تنها منکر قتل عام مخالفين نبودند که در مسابقه اعدام و کشتار با افتخار از صدور احکام اعدام خود دفاع کرده و خشونت و جنايت روزانه آنها موقعيت هاي حساس تري را در دستگاه قضائي و ديگر ارگان ها براي آنها به ارمغان مي آورد.

حجت الاسلام علي رازيني يکي از اين نمونه هاست. او با کشتار بيش از دويست نفر در شهر کوچک بجنورد در شمال خراسان به مقام رياست دادگاه انقلاب خراسان گمارده شد و با صدور چند صد حکم اعدام در اين مقام، به مقام رياست دادگاه ويژه روحانيت و دادگاه نيروهاي مسلح در سراسر کشور برگزيده شد. او تنها کسي نبود که در مسابقه قتل و جنايت به مقامات بالاتر در دستگاه قضائي کشور منصوب مي شد. بسياري از مسئولين دستگاه قضائي و از جمله اعضاي شورايعالي قضائي آن زمان در مسابقه کشتار مخالفين گوي سبقت را از هم مي ربودند و به مقامات عالي تر منصوب مي شدند.

کشتار مخالفين سياسي گاه در سالهاي شصت و شصت و يک به روزي چند ده و گاه بيش از يک صد نفر در روز مي رسيد. موج اعدام ها آنقدر وسيع بود که شورايعالي قضائي به تنهايي امکان رسيدگي به همه پرونده ها را نداشت و ترافيک احکام اعدام موجب شد که دادگاه عالي قم نيز در تاييد و يا رسيدگي به اين احکام به کمک شورايعالي قضائي بشتابد.

خوشبختانه از آنجا که دادگاه عالي قم تا حدودي تحت تاثير آيت الله منتظري بود و از آنجا که ايشان اساسا در تمام سالهاي پس از انقلاب مخالف خشونت بي رويه در زندانها و شکنجه گاه هاي رژيم اسلامي بودند، در بسياري موارد اين دادگاه با احکام اعدام صادر شده توسط حکام شرع در صورتي که ترور در پرونده متهم نبود، موافقت نمي کرد و معمولا متهم در دادگاه دوم به حبس هاي دراز مدت محکوم مي گرديد. من و تعدادي از هم پرونده هايم از جمله کساني بوديم که به لطف دادگاه عالي قم از مرگ حتمي رهايي يافتيم. مصطفي پورمحمدي دادستان وقت براي همگي ما تقاضاي حکم اعدام کرد و رفيق و همراه او حجت الاسلام علي رازيني، حاکم شرع و رئيس دادگاه انقلاب خراسان، با صدور حکم اعدام براي هر نه نفر ما در صدد بود که نه در ديگر از درهاي بهشت را به روي خود و رفيقش باز کند.

موج اعدام ها در سراسر کشور در اين دهه خونبار چنان گسترده و همه گير شده بود که کمتر خانواده اي را مي يافتي که از شفقت و رحمت حکومت اسلامي و دستگاه قضائي آن بي بهره مانده باشد. نه تنها مقامات حکومتي که همه مردم مي دانستند که در سراسر کشور روزانه تعداد قابل توجهي از مخالفين اعدام مي شدند و هزاران نفر در زندان هاي سراسر کشور در شرايط وحشتبار شکنجه و آزار به سر مي بردند. شدت شکنجه و آزار آنقدر بود که آيت الله منتظري در ديدارهاي خود با مقامات قضائي و مسئولين حکومتي به هر مناسبتي از تولد پيامبر گرفته تا نيمه شعبان و از دهه فجر گرفته تا عيد نوروز آنها را از شدت عمل بر عليه زندانيان بر حذر مي داشت و خواهان آزادي زندانيان و يا رفتار بهتر مسئولين زندانها و دستگاه قضائي با زندانيان و خانواده هاي آنان مي شد.

متاسفانه در آن دوران بسياري از مسئولين وقت نه تنها کمترين مخالفتي با اعدام، شکنجه و رفتارهاي غيرانساني در زندانها با مخالفين نداشتند که خود آتش بيار معرکه بوده و با سخنراني ها و جوسازي هاي تحريک آميز بر شدت خشونت افزوده و توجيه گر جنايات و خشونت ها مي شدند و عملا با مهر تاييد نهادن بر رفتار خشن و جنايتکارانه مسئولين وقت زندانها و دستگاه قضائي براي ادامه آن رفتار مشروعيت فراهم نموده و به ابقا و استحکام موقعيت آنها کمک مي کردند.

زشت ترين رفتار بسياري از آنها زماني بود که آيت الله منتظري در مخالفت با اعدام هزاران زنداني سياسي در تابستان ۶۷ لب به اعتراض گشود و مقام رهبري وقت، آيت الله خميني، را مسئول همه آن جنايتها معرفي کرد. تاسف بار اما اين بود که همه آقايان که امروز مدعي اند که يا از جنايات خبرنداشته اند و يا به دروغ مدعي هستند که مخالف آن جنايات بوده اند، نه تنها کمترين همراهي و همدردي با آيت الله منتظري نکردند که در حمايت از آيت الله خميني در مقابل ايشان صف آرائي کرده و عملا زمينه حذف ايشان را از صحنه سياسي کشور فراهم نمودند که نهايتا به حصر خانگي ايشان انجاميد.

حافظه تاريخي مردم ما هنوز به خوبي به ياد دارد آن نامه ها و سخنراني هايي را که آقايان در آن روزها در مخالفت با آيت الله منتظري و در توجيه و دفاع از جنايتهاي امام به قلم و به زبان مي راندند. کافيست نگاهي به آرشيو روزنامه هاي آن سالها انداخته و سخنراني هاي آقايان در نمازهاي جمعه، مصاحبه هاي مطبوعاتي و نامه ها و شکوائيه هاي آنها را برعليه آيت الله منتظري مروري دوباره کنيم.

اکنون بيش از دو دهه از وقوع جنايات دهه نخست انقلاب گذشته است. از جمله مقامات و مسئولين آن دوران، آقايان هاشمي رفسنجاني، مهندس ميرحسين موسوي، آيت الله موسوي اردبيلي و اخيرا حجه الاسلام مجيد انصاري لب به سخن گشوده اند. انتظار مردم، ما و خانواده هاي قربانيان آن سالها اينست که اين آقايان نوري بر تاريکي آن سالهاي وحشت انداخته و با بيان حقايق تلخ آن دوران از وقوع و تکرار آن فجايع جلوگيري نمايند و همچنين زمينه هاي تحقق عدالت و دادگستري را در آينده فراهم نمايند.اما متاسفانه همه ايشان يا منکر اطلاع از جنايت انجام شده هستند و يا مدعي شده اند که در زمان وقوع جنايت مخالف آن بوده اند.

گرچه اين ادعا تاسف آور است، اما از جهتي هم جاي خوشوقتي است که اين آقايان يا منکر اطلاع از وقوع حوادث تلخ و مرگبار تابستان ۶۷ هستند و يا مدعي اند که در زمان وقوع اين جنايت مخالف آن بوده اند و يا با ادامه سکوت مرگبار خود حاضر نيستند که مهر تاييد بر آن رفتار جنايتکارانه بگذارند. مي گويم جاي خوشوقتي است چرا که اين سکوت (هاشمي رفسنجاني) و يا انکار از اطلاع (ميرحسين موسوي) و يا مخالفت (موسوي اردبيلي) به اين معناست که جنايت آنقدر زشت و قبيح بوده و رفتار مسئولين در قتل عام جمعي آنقدر شنيع که ديگر هيچکس حاضر نيست مسئوليت آن را بر دوش گرفته و يا از آن دفاع کند. اين بدان معناست که جامعه ما پس از يک دوره رنج و تحمل درد به جايي رسيده است که حتي مسئولين و دست اندرکاران وقت نيز نه فقط از وحشت محاکمه و مجازات (که بسياري از آنها با سن و سال بالا چون آيت الله موسوي اردبيلي آفتاب لب بام اند و طبيعي است که از محاکمه و مجازات نگراني ندارند) که از قباحت و شناعت آن اعمال جنايتکارانه و مشاهده عواقب آن در دوره هاي بعدي و گرفتار آمدن خودشان در شرايط مشابه، امروز نه تنها نمي توانند از آن رفتار جنايتکارانه دفاع کنند که مدعي هستند که يا بي اطلاع بوده اند و يا مسئوليتي نداشته و يا مخالف بوده اند.

آقاي موسوي اردبيلي به تازگي بيان داشته که با کشتار زندانيان در سال ۶۷ مخالف بوده اند. آقاي موسوي اردبيلي در تمام آن سالها مسئوليت رياست شورايعالي قضائي را داشته و حداقل در دوران ايشان بيش از بيست هزار حکم اعدام براي مخالفين سياسي صادر شده است. اعدام هاي دسته جمعي زندانيان در سال ۶۷ نيز در زمان صدارت ايشان بر دستگاه قضائي کشور صورت گرفته و مسئوليت تمام زندانها و دادگاه هاي انقلاب در آن دوره در اختيار ايشان بوده است. هيات مرگ در تهران و در تمام شهرستانها نيز حداقل يک نماينده و گاه بيشتر اعضايش وابسته به دستگاه قضائي بوده و به عنوان حاکم شرع، دادستان انقلاب و داديارهاي ويژه ناظر زندان در هيات مرگ راي به قتل عام زندانيان سياسي داده اند.

آيت الله موسوي اردبيلي چنانکه اشاره شد، با کهولت سن، آفتاب لب بام است و مطمئنا نگران محاکمه احتمالي در آينده نيست. بحث محاکمه هم اساسا بحث امروز ما نيست و کساني که امروز از محاکمه و مجازات افراد صحبت مي کنند چه بسا به دنبال کشف حقايق و حذف خشونت از جامعه نيز نباشند. اگر قرار باشد محاکمه اي صورت گيرد، بحث فرداست. فردايي که دادگاه صالحه اي تشکيل شود، مسئوليت همه طرف هاي درگير پس از يک روند همه جانبه حقيقت ياب مشخص گردد و جرم افراد حقيقي قطعي گردد. تازه پس از همه اينها اين مردم و خانواده هاي قربانيان و بازماندگان هستند که تصميم مي گيرند که فراموش کنند و ببخشند و يا فراموش نکنند و ببخشند و يا فراموش نکنند و نبخشند و مدعي خسارات وارده و خواهان مجازات مجرمين باشند.

پس اکنون صحبت از مجازات نيست. مطمئنا بسياري از آقايان درگير در آن دوران نيز نگران مجازات نيستند. پس چرا آيت الله موسوي اردبيلي و امثال ايشان منکر نقش خود در وقوع جنايات آن دوران و از جمله قتل عام زندانيان بيگناه در تابستان ۶۷ مي باشند؟

من از جمله کساني هستم که معتقدم همه انسان ها وجدان دارند. بر اين باور نيستم که عده اي خبيث به دنيا مي آيند و در خباثت و تباهي فکر از اين دنيا خواهند رفت و عده اي ديگر پاک نهاد قدم به عرصه وجود مي گذارند و منزه از اين جهان رخت بر مي بندند و مي روند، از تقسيم جامعه به انسان هاي خوب و بد، شرور و خير، وحشي و غير وحشي، و ... هميشه به شدت پرهيز کرده و مي کنم. هيچ باوري به اينکه همه مسولين و وابستگان نظام اسلامي شرور و تبهکار بوده و هستند و يا اينکه همه مخالفين اين نظام خير و وطن دوست بوده و هستند ندارم. تجربه زندگي به من نشان داده است که هر انساني تحت شرايط معيني مي تواند بدترين جنايت ها را که هيچگاه تصور ارتکاب آن را در گذشته نمي کرده است مرتکب شود. تجربه همه انقلاب ها، جنگ ها، درگيري هاي منطقه اي و قبيله اي و حتي اختلاف هاي خانوادگي نشان داده اند که انسان هايي که در شرايط عادي بمب منفجر نمي کنند، از تروريسم و قتل عام متنفرند، همسر و همزبان و هم نوع خود را تکه پاره نمي کنند و به قولي از آزار يک مورچه هم پرهيز دارند در شرايط ديگري به هيولايي تبديل مي شوند که قادر است کوره آدم سوزي برپا کند، ناپالم و بمب اتم بر سر مردم بريزد، دست و پا و گوش ببرد و انسان هاي ديگر را تا سرحد مرگ شکنجه کند و در عين حال نه تنها احساس عذاب وجدان و گناه نکرده که خشنود هم باشد.

اعدام هاي انقلابي پس از وقوع انقلاب ها، ترورهاي سياسي و انفجارهاي مهيب که گاه دهها و صدها نفر را تکه پاره مي کند، نسل کشي هاي قومي و ديني و قبيله اي و گاه قتل هاي ناموسي از اين زمره رفتارهاي هيولايي و دهشتناکي است که توسط افرادي انجام مي شود که شايد هيچگاه در گذشته تصور ارتکاب چنين جناياتي را هم نمي کردند و در بسياري از موارد نيز پس از ارتکاب جنايت احساس گناه، عذاب وجدان و تنفر از انجام عمل جنايتکارانه در اين افراد به اشکال سکوت، انکارکامل، توجيه جنايت و يا حتي خودکشي هاي فردي و گاه فرار از جامعه و زندگي در عزلت و انزوا براي باقي عمر خود را نشان مي دهد.

در برخي موارد نيز اقرار به گناه و پذيرش نقش خود در جنايت و قبول مسئوليت را نيز مشاهده مي کنيم. اما در همه اين اشکال آنچه مهم است احساس عذاب وجدان از ارتکاب جنايتي است که ديگر زشتي و قباحت آن حتي بر وجدان فرد جاني و دست اندرکاران وقوع اين جنايات سنگيني مي کند.

از پديده عذاب وجدان و پشيماني در هر شکل آن بايد استقبال نمود.

اينکه امروز آقاي موسوي اردبيلي را که در زمان جنايت کشتار زندانيان در تابستان ۶۷ در مقام رياست شورايعالي قضائي کشور بوده و همچنين در دوره ايشان هزاران نفر شکنجه، زنداني و اعدام شده اند را وادار به بيان چنين ادعايي مي کند که مي گويند با کشتار زندانيان در سال ۶۷ مخالف بوده اند، فارغ از اينکه ايشان دروغ مي گويند يا واقعا مخالف بوده اند بيانگر يک واقعيت تلخ است و آن اينکه جنايت آنقدر شنيع و زشت و پليد بوده است که حتي ايشان هم ديگر حاضر نيستند مسئوليت آن را بپذيرند. و يا اينکه اگر آقاي هاشمي در کتاب خاطرات خود قضيه اعدام ها را در سال ۶۷ مسکوت مي گذارند و يا اگر آقاي ميرحسين موسوي به ادعاي مشاور ارشدشان در خارج کشور مدعي هستند که مخالف اعدام ها بوده اند و پس از وقوع جنايت از آن باخبر شده اند و يا اينکه آقاي مجيد انصاري، رئيس وقت سازمان هاي زندانهاي کشور، مدعي هستند که ايشان دو ماه پيش از وقوع اين جنايت هولناک از مسئوليت سازمان زندان ها کنار رفته و نماينده مجلس بوده اند، همه اين ادعاها حاکي ازيک واقعيت است و آن اينکه عمق شناعت و بيرحمي و ناعادلانه بودن اين جنايات مهيب برهمگان آشکار شده و ديگر هيچ کس جرات و شهامت دفاع از چنين جناياتي را ندارد و همه سعي مي کنند که بين خود و اين جنايت بي رحمانه فاصله انداخته و امامشان را در اين جنايت بي رحمانه تنها گذاشته اند.

برملا شدن ننگ اين جنايت بي رحمانه و دوري گزيدن از آن از طرف مسولين و دست اندکاران آن دوران از جهت ديگري نيز اميدوار کننده است و آن اينکه در چنين فضايي چه بسا ديگر جامعه ما شاهد چنين جناياتي در آينده نباشد.

جنايتي که در دوراني تحت عنوان دفاع از اسلام و انقلاب و به دستور مستقيم آيت الله خميني انجام گرفت امروز مايه چنان ننگي است که هيچکس حاضر نيست رسما مسئوليت آن را بر دوش گيرد.

اين خود از جهتي شايد بزرگترين پيروزي عدالت در سرزميني است که کمتر از دو دهه پيش همه مسئولانش در مقابل جنايتي که به دستور مستقيم رهبري آن، آيت الله خميني، فرمانش صادر شد يا سکوت کردند و يا همراه ايشان برعليه آيت الله منتظري که تنها مقام معترض اين جنايت فجيع بود شمشير از نيام برآورده و در سرکوب و حصر ايشان به کمک رنجنامه نويساني چون سيد احمد خميني شتافتند.

با احترام،
رضا فاني يزدي
۹ تير ماه ۱۳۹۰
rezafani@yahoo.com



[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration