The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

اعترافنامه بن بست

رئوف کعبي



نشريه آرش در آخرين شماره خود(91) ضمن انتشار متن بيانيه 565 نفر از روشنفکران داخل کشور و نامه‌ي سرگشاده به امريکا در خارج از کشور، با تعدادي از فعالين سياسي در خارج از کشور پرسش زير را در ميان گذاشته است:
« درشرائط حساس کنوني ايران و جهان، نظر شما درباره «نامه سرگشاده به مردم آمرِيکا» ابراز مخالفت تعدادي از ايرانيان به حمله نظامي آمريکا و بيانيه تحليلي ۵۶۵ نفر از فعالان سياسي و دانشجوئي ايران«راهکار حتمي و نهائي، گردن نهادن به راي و ارده ملي است» چيست؟ آيا از اين نامه و بيانيه حمايت مي کنيد يا نه، چرا؟»
در بين کساني که به ين پرسش پاسخ داده اند، سه تن از رفقي سازمان فرزانه عظيمي، رئوف کعبي و مسعود فتحي هستند که در زير متن پاسخ آنان را بري اطلاع خوانندگان نشريه درج مي کنيم.

----------------------------------------

مطلب زير تلاشي است براي طرح نکاتي چند و نيز پاسخ به پرسش شما پيرامون " نامۀ سرگشاده به مردم آمريکا " و همچنين " بيانيۀ 565 نفر از فعالان سياسي – فرهنگي داخل کشور " که براي اختصار ، بدانها با عنوان " نامه " و " بيانيه " اشاره خواهم داشت .
گرچه با اندک فاصله زماني از هم و در نتيجه ، در شرايطي کم و بيش مشابه، اين دو " نامه " و " بيانيه " منتشر شدند ، اما از يکطرف با دو نگاه گوناگون نگاشته شده و از طرف ديگر به دو موضوع متفاوت ، هر کدام پرداخته‌اند. با اين تاکيد که ميتوانند در مقابل هم و در تناقض با يکديگر ، قرار نگيرند.
" نامه " ، مخالفت با مداخلۀ نظامي آمريکا و جنگ عليه ايران را برجسته نموده و مخاطب وي ، افکار عمومي در آمريکا است ولي " بيانيه " ، بن‌بست سياسي جامعۀ ايران را خاطر‌نشان ميسازد و روي به ايرانيان دارد .
با هدف گفتگو با افکار عمومي در آمريکا ، " نامه " نتايج و عواقب مداخلۀ نظامي آمريکا را گوشزد داده و به يک موضع گيري نه چندان گويا در قبال نظام جمهوري اسلامي ، بسنده مي‌کند ولي به زمينه‌هاي اين مداخلۀ احتمالي و بويژه نقش حکومت ايران در داخل و منطقه ، و نيز ماجراجوييهاي وي که منافع تمامي جامعه ما را به مخاطره افکنده و هر روز بيشتر به مخاطره مي‌اندازد ، نپرداخته‌است.
با نگاهي گذرا به دوران حاکميت جمهوري اسلامي ، به روشن مي‌توان ديد که هدف " ديپلماسي " در اين حکومت بر خلاف معمول و به جاي تامين منافع ملي ، همواره تحکيم موقعيت انحصاري خويش (خودي ) را مد نظر قرار داده است . گروگانگيري در لبنان ، بمب‌گذاري در اروپا ، کمک و هدايت افراطيون مذهبي در کشورها و بويژه کشورهاي خاورميانه و اخلال در ‌حل ديپلماتيک مسئلۀ فلسطين ، دخالت و تحريک در افغانستان و سپس عراق و هم‌اکنون دوباره در لبنان و ... همواره سلاحي در دست اين رژيم براي مذاکره و معامله با قدرتهاي خارجي و براي اين بوده و است تا وي با دست باز در عرصۀ داخلي عمل کند و همانگونه که مي‌بينيم تا کنون نتيجه‌اي جز تشديد انحصارطلبي و تحکيم پايه‌هاي آن و به تبع آن فزوني يافتن بحران و نابساماني در جامعه ، نداشته است .
رژيم جمهوري اسلامي اين " ظرفيت " را دارد که تمامي جامعه و آيندۀ آنرا براي حتي ماندن چند روز بيشتر در قدرت ، فدا کند. اين دلايل اما هر چه باشند ، توجيهي براي مداخله نظامي يک قدرت خارجي بشمار نمي‌روند. عواقب جنگ برکسي پوشيده نيست پس با اين نامه نميتوان مخالفت کرد اما يکجانبه‌نگري در تحليل مسائل ( بدون آنکه انتظار اين را داشته‌باشيم که در هر نامه و بيانيه بايد همه چيز را گفت ) بويژه آنجا که به نام مردم و کل جامعۀ ايران صحبت شده و حکم صادر ميگردد ، نمي‌تواند تمامي نيروهاي فعال و همۀ گرايشات ذينفع در مسئله را پشت سر خود قرار دهد بخصوص که " تجربۀ " عمده‌کردن مبارزۀ ضد‌امپرياليستي به قيمت نفي و ناديده‌انگاشتن دمکراسي ، چه آسيب‌ها که به جامعۀ ما نرساند و نرسانده‌است . هم‌چنين " نامه " روشن نمي‌سازد که صف‌آرايي نيروهايي که بايد در مقابل اين حملۀ احتمالي ايستادگي کنند و آنهمه تلفات سنگين به متجاوزين وارد کنند ، چگونه خواهد بود ؟ اين نيروها کدامند و جايگاه اين حکومت کجا خواهد بود؟ آنجا که راه توده‌ها در تعيين آزادانه سرنوشت خويش با گلوله و زور ، با سرکوب و تحقير ، سد مي‌شود ، محال است نيروي عظيم آنان ، که بازدارندۀ اصلي هر تجاوز است در اين ميان استوار ، به خروش درايد.
از اين چند نکته که به مضمون نامه برمي‌گردد به شکل آن ميرسيم که همانگونه عنوان آن نشان مي‌دهد هدف گفتگو و ديالوگ با جامعۀ آمريکا را دنبال مي‌کند که در خود کاري مثبت است اما تجربه نشان داده است که در جوامع غربي ، نفوذ و تاثير در افکار عمومي ، بعيد است به وسيلۀ تنها يک طومار عملي گردد و آنهم با اين سئوال که امضا کنندگان تا چه اندازه با اهرمهاي اصلي ارتباطي و سياسي‌-‌فرهنگي آن جامعه پيوند داشته و دارند . ديگر اينکه اسامي امضا‌کنندگان ، اگر از تعداد آنها و مدت زماني که افزايش و جمع‌آوري آنها طلب ميکند ، بگذريم ، تا چه حد ، با وسعتي که از کشور آمريکا مي‌شناسيم ،براي مردم آنجا شناخته شده و يا مورد اعتماد آنها هستند پس اگر در مورد " نامه " خلاصه کنم ، هم بعنوان يک موضعگيري ، که شايد هدف محوري آن باشد ، به خاطر مضمون آن که اشاره شد ، ناروشن و ناکافي و هم براي يک اقدام تبليغي ، محدود بنظر ميرسد گرچه به تلاش همۀ آن هموطنان ارج ميگذارم .

" بيانيۀ 565 نفر از فعالان سياسي – فرهنگي داخل کشور " اعتراف نامۀ بن‌بست ، در جمهوري اسلامي است که برسميت شناختن راي آزادانۀ مردم را اصل دانسته است . اين بيانيه يک موضعگيري سياسي از طرف کوشندگان سياسي‌-‌دانشجويي داخل کشور است و به قولي قبل از هر چيز يک شکايت‌‌نامه در مقابل بحراني است که جامعۀ ايران را در کام خود فروبرده‌است .
گرچه ميتوان از خطوط کلي " بيانيه " ، نوعي از " پلاتفرم " و يا " برنامه آلترناتيو " استنباط کرد و البته هرکس آزاد است از اين جنبه تفسيري ارائه دهد اما از آنجا که " بيانيه " با بررسي اوضاع کنوني ، عليرغم ابهامات و احکامي که جاي صحبت زياد دارند و بدانها اشاره خواهم کرد، به طرح پيش‌شرطي کلي و آنهم اصل عمومي " گردن گذاشتن به آرا مردم " در درجۀ نخست پرداخته و از آنجا که حاوي برنامه عمل مشخصي نيست ، شايد درست‌تر اين باشد که بمانند يک برنامۀ آلترناتيو بدان نگاه نکرد و آنرا در حال حاضر در محدودۀ يک اعتراض‌نامه مورد بررسي قرار داد که داراي نکاتي است هم واقعي و مثبت و هم نادرست ونقدبرانگيز .
با برداشتي که ميتوان از موضع بيانيه داشت ، نکتۀ مهم و کليدي آن ، " نه " به جمهوري اسلامي است . اين امر ، نقطه عطفي در فعاليت اغلب اين کوشندگان است چرا که بر محو شدن افسانۀ اصلاح‌پذيري جمهوري اسلامي دلالت دارد. پس از " سالهاي سازندگي " و سپس " سالهاي خاتمي " و تلاش بسياري از اين کوشندگان ما و بويژه هوادارن اصلاح‌طلبان حکومتي در پافشاري بر اين عقيده که " تنها يک راه وجود دارد و آن را در درون رژيم بايد جستجو کرد " ، اکنون شاهد گسست روزافزون فعالين جامعه از اين فکر و باور هستيم . از اين‌رو همۀ آن نيروهايي که بدرستي و همواره عنوان مي‌کردند که مانع اصلي هرگونه تحول ، جمهوري اسلامي است و برداشتن اين مانع پيش‌شرط تحقق خواستهاي دمکراتيک جامعۀ ماست ، نمي‌توانند از اين نکته ناخرسند باشند . حتا اگرآنرا ديرهنگام بدانند. ولي گفتن " نه " از طرف اين طيف هنوز به معني " آره " ‌گفتن به تمامي الزامات اجراي خواستهاي اشاره‌شده نيست .
اين خواستها که تحول آتي و دمکراتيک ، نيل به برآورده‌کردن خواهد داشت چيزي فراتر از آن اهداف جنبشهاي اجتماعي در ايران که رشد فزاينده‌اي نيز دارند ، نيست . کافي‌است نگاهي به مقاومت و مبارزه زنان ، کارگران و زحمتکشان و کارمندان ، مليتهاي تشکيل دهندۀ ايران ، نويسندگان و روزنامه‌نگاران ، دانشجويان و جوانان بيندازيم و مطالبات و شعارهاي آنانرا جدي بگيريم آنگاه مي‌يابيم که بلافاصله " نه " به جمهوري اسلامي امروز ديگر با طرح اصلي ترين خطوط آنچه که جايگزين آن شود گره ميخورد و اينجاست که اعتراض بجا و وارد " بيانيه " در نقد وضع کنوني ، در هالۀ ابهام و احکام نادرست جاي گرفته و رنگ مي‌بازد.
به واژه‌ها و عباراتي ناروشن و تفسير بردارمانند " جريان حکومتگر " و يا " سواستفاده غيرمردمي از قانون اساسي " و نيز " اصل اوليه شايسته سالاري " و ... نمي‌پردازم و تنها به دو نکته اشاره‌اي کوتاه دارم .
نخست " تهديد هويت تاريخي و تماميت ارضي ... " که تداعي عملکرد حاکمان مستبد تاکنوني بر ايران است که تحت لواي مبارزه با " تجزيه‌طلبي " نه تنها هيچ حقي براي انبوه ستمديدگان مليتها قائل نبوده بلکه از هيچ‌گونه قساوت و جنايتي عليه آنان فروگذاري نکرده‌اند. تحولي که براي اين مسئله پاسخي عادلانه و دمکراتيک نداشته باشد نه پيام‌آور آزادي خواهد بود و نه " همبستگي ملي " را حفظ خواهدکرد .
از پشت بستن دست خويش با آوردن اين عبارت که " امضاکنندگان .. نه در سر خيال ايجاد ناامني و آشوب دارند و نه در کف سلاحي براي براندازي " نکتۀ دوم است که از طرفي اعلاميه حقوق بشر که در نوشته بدان اشاره‌رفته ،اين حق را براي همه در نظر گرفته است که در صورت نياز به شيوه‌هاي متعدد مقاومت و دفاع متوسل شوند. از طرفي ديگر نمي‌توان ارگانهاي سرکوب و پايه‌هاي عظيم مالي رژيم را فراموش کرد و در مقابل به تشکيلات و سازمانگري فکر نکرد. همچنين اين اصطلاح متاسفانه يادآور بحث و يا بهتر است بگويم خلط مبحثي است که تا کنون از طرف کساني چند براي همگن ساختن رفرم و مسالمت از يک سو باهم و انقلاب و خشونت از سويي ديگر صورت‌گرفته‌است . کافي است تا نگاهي به تحولات دو سه دهۀ اخير در خيلي از کشورها و از جمله اروپاي شرقي بيندازيم تا دريابيم که همواره رفرم با مسالمت و انقلاب با خشونت توام نبوده‌است . عملکرد رژيمهاي حاکم به علت در اختيار داشتن تمامي قدرت ، بار اصلي مسئوليت خشونت‌زايي را درجۀ اول بدوش مي‌کشد.
شايد اينگونه بنظرآيد که دليل ذکر چنين عباراتي ، در داخل و در دسترس رزيم بودن امضاکنندگان باشد درآنصورت و چنانچه نظر ايشان چنين نباشد آيا سکوت پيرامون موارد بالا، معني‌دار تر نبود؟
با بميان کشيدن اين چند نکته ، در برخورد به اين بيانيه ، در آغاز ، از برداشتن گام نخست در نفي همان مانعي که راه را بر هرگونه تغيير سد کرده‌است ، استقبال بعمل مي‌آيد گامي که پيوند نظري ميان فعالين سياسي داخل و خارج را و اينبار نه ميان هواداران اصلاح جمهوري اسلامي بلکه ميان آن نيروهايي گسترش خواهد داد که به " بعد جمهوري اسلامي " مي‌انديشند . بعد‌تر و دوم ، گفتگو و برخورد آرا حول اهم مواردي که هر گرايش و نيرويي براي آينده مطرح ميکند . جنبۀ سلبي " بيانيه " گامي است مثبت و از اين فرصت ، نيروهاي چپ و دمکرات ميتوانند به سهم خود استفاده کرده ، به جنبۀ اثباتي برنامه و ديدگاههاي خود ميان فعالين جامعه پژواک بيشتري بخشند ، حمايت از کل و مجموعۀ " بيانيه " ، نقاط ضعف آنرا مي‌پوشاند و به اين نظر که مسائل عمده و غير عمده وجود دارند و در نتيجه خطر اينکه غيرعمده قرباني عمده گردد ، کمک مي‌کند و دايره همفکري پيرامون اهم موضوعات آتي جامعه و راه‌حلهاي ممکن ديگر را محدود مي‌سازد. طرد آن نيز بدون در نظرگرفتن گام اوليه و مثبت آن ، راه هرگونه ديالوگ و گفتگو را مي‌بندد . نقد ، ديالوگ و همفکري و برخورد آرا و عقايد گوناگون با هدف تفاهم و توافق البته با همان پيش‌شرط نفي کليت رژيم بيشتر به ما کمک ميکنند تا پشت سر قرار گرفتن اين علم و يا حمل آن کتل.
نياز است که گريبانگير اين وسوسه نباشيم که گويا تنها با يک شعار ، يک اقدام ، يک فراخوان ويا يک بيانيه معجزه کرده و تمامي مشکلات را از سرراه مي‌توان برداشت . تمامي اين تلاشها در يک مجموعۀ همسو و در هماهنگي با جنبشهاي درون جامعه ميتوانند مثمر ثمر واقع گردند و براي همسويي و همنوايي به طرح و تحليل همۀ آرا و راهکارها نياز است . براي گذار از دايره فکر و نظر به عمل و اقدام ، راهي دراز و فرصتي کوتاه در پيش داريم




[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration