The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

بحث بعد از مرگ شاه

احمد آزاد

نوشته آقاي سهراب مبشري با عنوان « پيام خرداد 82» كه در نشريه اينترنتي اخبار روز ، به تاريخ 26 ‏خرداد 1382 ، منتشر شده است ، من را به ياد شعار «بحث بعد از مرگ شاه » انداخت. در روزهاي ‏انقلاب، شعار «بحث بعد از مرگ شاه» به كرات در محوطه دانشگاه تهران و هركجا كه جمعي، ،‌پيرامون ‏مسائل انقلاب گفتگو مي كردند، شنيده مي شد. منطق اين شعار اين بود كه ظاهرا بهتر است از بحث هايي ‏كه منجر به تفرقه در صف انقلاب مي شود بپرهيزيم، تا «همه باهم» حفظ شود. همان منطقي كه اكنون ‏پس از بيست و چهار سال، اين بار از جانب آقاي سهراب مبشري براي توجيح بيانيه «براي اتحاد ‏جمهوري خواهان» و نقد منتقدين به آن بكار گرفته شده است.‏
مطلب سهراب مبشري با مقدمه اي از تعريف اوضاع كنوني ايران و جنبش اخير دانشجويي آغاز مي ‏شود و چنين نتيجه مي گيرد كه :« حماسه سازان خرداد ۸۲، با پايداري خود به ما پيام دادند که ‏حاضر به تحمل ناملايمات مسير مبارزه براي آزادي و دمکراسي اند. پاسخ شايسته بدين پيام، اين ‏است که هر آنچه در توان داريم به کار گيريم تا اين فداکاري ها بي ثمر نماند. » و طبعا اين همه ‏‏«توان» در دعوت به «همه باهم » با هدف: « شکل گيري جايگزين دمکراتيک بدين معني است که همه ‏نيروهاي معتقد و متعهد به دمکراسي، در برابر مردم اين اعتقاد و تعهد خود را مشترکاً اعلام کنند، به ‏صداي بلند بگويند که به دمکراسي هم به مثابه هدف و هم به مثابه روش دستيابي بدان پايبندند، و از ‏اين رو، تکليف حکومت آينده را از قبل تعيين نمي کنند، بلکه مي خواهند اين امر را به رأي مردم ‏بسپارند.»‏
در مقابل اين جملات زيبا چه كسي است كه مقاومت كند. اين مردم هستند كه تصميم مي گيرند، ‌آنها ‏هستند كه حكومت آينده خود را تعيين مي كنند و .... تنها يك سوال طرح مي شود: چه مانعي امروز ‏اجازه نمي دهد تا مردم خود تصميم بگيرند؟ پاسخ بسيار روشن است: جمهوري اسلامي؛ پس همه ‏ي تلاش ها بايد حول از بين بردن اين مانع متمركز شود و آينده را به آينده مي سپاريم. چرا كه در ‏آينده اين مردم خواهند بود كه تصميم مي گيرند. در مقابل اين استدلال زيبا يقينا نبايد مقاومت كرد. ‏اما متاسفانه اين استدلال فقط زيبا است و نه واقعي. چرا كه حكومت آينده از دل مسير سرنگوني اين ‏حكومت شكل خواهد گرفت. ناروشن بودن حكومتي كه قرار است بر روي ويرانه هاي جمهوري ‏اسلامي، ساخته شود فقط به سود فرصت طلبان سياسي و آناني خواهد بود كه از آب گل آلود ماهي ‏مي گيرند. تجربه انقلاب بهمن نشان داد كه تنها سرنگوني رژيم شاه براي استقرار دمكراسي و ‏آزادي در ايران كافي نبود. در آن زمان همه و حتي خود خميني هم از آزادي و دمكراسي دم ميزدند. ‏كسي نبود كه بگويد پس از شاه خواهان يك حكومت ديكتاتوري ديگري است. دروغگويي و ‏فريبكاري كار چندان مشكلي نيست. اين ماهيت نيروهاي سياسي است كه روشن مي كند تا چه حد ‏مي توانند به شعارهاي خود وفادار بمانند. به همين آقاي خاتمي نگاه كنيد. چه شعار هاي زيبايي داد ‏يا هنوز ميدهد. ولي نتوانست اين شعارها را به اجرا گذارد. اجراي اين شعارها با ماهيت آقاي خاتمي ‏متناقض بود و بس.‏
امروز در صفوف اپوزيسيون، كساني هستند كه مدعي دمكراسي خواهي اند ولي اين دمكراسي ‏خواهي با ماهيت آنان همخواني ندارد. تنها چيزي كه مي تواند چهره اين دمكراسي خواهان دروغين ‏را عريان كند، طرح روشن و بدون ابهام شكل حكومت آينده است. وظيفه يك روشنفكر سياسي ‏تكرار شعار هاي زيباي ديگران نيست. وظيفه وي جدا كردن درست از نادرست و نشان دادن ماهيت ‏واقعي پس هر شعار و سياستي است. جريانات سياسي مي توانند، و بارها نيز ديده شده كه به ‏مصلحت روز شعاري مي دهند و يا تعهدي مي پذيرند و زماني كه به قدرت مي رسند ، كار ديگري ‏مي كنند. بايد چنان سيستمي جايگزين حكومت اسلامي شود كه ديگر اجازه سواستفاده را به كسي ‏ندهد.‏
بيانيه اخير جمهوري خواهان دقيقا با هدف «همه با هم » نوشته شده و از همين زاويه هم مورد نقد ‏است. آقاي مبشري هم با نوشتن اين مقاله، به جاي پاسخگويي به انتقادات، در پس « همه با هم» ‏گردو خاكي برپا كرده و از جواب دادن گريخته است. به چند نمونه اشاره مي كنم:‏
يكي از انتقادات مهم به بيانيه ،‌ تقليل مسئله ملي در ايران به حد اختلافات قومي - زباني است. ‏مبشري بجاي پاسخگويي به اين انتقاد مي گويد: «نه اولويت دادن به حق تعيين سرنوشت مردم ‏مناطق، پيش شرط دمکرات بودن است و نه اعتقاد به حفظ تماميت ارضي تحت هر شرايط. هم نظام ‏سياسي نسبتاً متمرکز فرانسه دمکراتيک است و هم ساختار فدرال سوئيس. يک نيروي دمکرات ‏ايراني حق دارد مصلحت کشور و مردمش را در تحقق اين يا مدل بداند، اما محق نيست معتقدان به ‏مدل ديگر را از حلقه دمکراتها حذف کند.». در اين چند خط دو نگاه معين به مسئله ملي، كه ريشه در ‏منافع متضاد دارند، در كنار هم قرار داده شده است. آيا حفظ تماميت ارضي تحت هر شرايط، ‏همانقدر دمكراتيك است كه حق تعيين سرنوشت مردم مناطق؟ مبشري از پاسخ به اين سوال گريخته ‏است. ‏
‏« حفظ تماميت ارضي تحت هر شرايط» را كساني مطرح مي كنند كه معتقدند در ايران چيزي به ‏عنوان مليت هاي مختلف وجود ندارد. همه ساكنين محدود جغرافيايي، كه امروز در مرزهاي معيني ‏كه ايران ناميده مي شود، ايراني هستند و آنچه كه امروز تفاوت ديده مي شود، چيزي نيست جز ‏اختلافات گويشي. اين تفكر از زمان انقلاب مشروطه سرلوحه سياست هاي ملي طبقه حاكمه ايران ‏قرار گرفت و هم در حكومت شاهي و هم در حكومت شيخي دستاويز لشكركشي و سركوب ‏وحشيانه خلقهاي ايران بوده است. اين تفكر از بنيان نمي تواند به دمكراسي اعتقاد داشته باشد و ‏دمكراسي خواهي آن امروز دروغين است. اين تفكر در فرداي سرنگوني جمهوري اسلامي اگر به ‏قدرت برسد، همچون اخلاف خود به زور براي سركوب خواسته هاي مردم ملل مختلف ايران ‏متوسل خواهدشد. سوال اين است كه چگونه مي توان با اين تفكر در يك جوال دمكراتيك رفت؟ يا ‏بايد معتقد بود كه در سرزمين ايران، ملل مختلف وجود ندارند و تنها با مشكل گويش هاي مختلف ‏مواجه هستيم، كه در اين صورت از نظر من اين تفكري است كاملا غير دمكراتيك،‌ و يا به وجود ملل ‏مختلف در سرزمين ايران باور داريم، كه در اين صورت چگونه مي توان حقوق دمكراتيك اين خلقها ‏را نديده گرفت؟ ‏
مسئله اصلي اين است كه دمكراسي مطلق نيست . ولي دمكراسي از جنس لاستيك هم نيست كه به ‏مقتضاي زمانه دراز و كوتاه شود. مسئله خلقها در ايران يك مسئله گرهي است كه تاريخ طولاني ‏دارد و نمي شود با گفتن يك « انشا الله » و « شتر ديدي نديدي» سرو ته مسئله را بهم آورد. بايد ‏پاسخ روشن به اين مسئله روشن داد. آيا ايران كشوري است متشكل از ملل مختلف يا نه؟ آيا اين ‏ملل حقوق دمكراتيكي دارند يا نه؟ آيا «حق تعيين سرنوشت» يكي از حقوق دمكراتيك شناخته شده ‏مي باشد يا نه؟ به اين سوالات بايد پاسخ داد!‏
البته در مثل مناقشه نيست ولي صرفا براي يادآوري، هم اكنون در كشور فرانسه، جنبش استقلال ‏طلب جزيره « كورس» بسيار فعال است و بخشي از آن مسلح است و دولت فرانسه نيز با نيروي ‏نظامي و پليس اين جزيره را كنترل مي كند. در محافل سياسي فرانسه و مجلس ملي نيز بحث در ‏مورد آينده اين جزيره و « چه كنيم؟ » در جريان است. ضمنا سرزمين فرانسه معادل يك پنجم ايران ‏است و روشن نيست كه اگر كمي بزرگتر از اين بود، آلمانيها و ايتالياييها و اسپانياييهاي محصور در ‏مرزهاي آن فرانسه، چه خواستهايي را مطرح مي كردند. در حال حاضر در اروپا چندين جنبش ملي ‏همچون باسك اسپانيا،‌ جمهوري خواهان ايرلند شمالي، جنبش لمبارد در شمال ايتاليا و نمونه هاي ‏ديگر وجود دارد. ‏
نمونه ديگري، از مقاله آقاي مبشري، ‌كه به آن مي توان اشاره كرد،‌ مسئله اعمال قهر در مبارزه ‏سياسي است. بيانيه جمهوري خواهان يك جانبه شيوه مبارزه با حكومت اسلامي را مسالمت آميز ‏تعريف كرده است. در حالي كه در جريان مبارزه، نمي توان و نادرست است كه از پيش يك شيوه را ‏مطلق كرد. در گذشته بخشي از اپوزيسيون با تكيه بر اين شيوه، ‌با اصلاح طلبان حكومتي همصدا ‏شده و بخش ديگر اپوزيسيون را «برانداز» مي خواند. در همان زمان هم اين بحث بود كه طرح بحث ‏‏« شيوه مبارزه مسالمت آميز يا غير مسالمت آميز» يك بحث انحرافي است، كه تنها آب به آسياب ‏حكومتي ميريزد كه خود خشن ترين روش هاي سركوب را در پيش گرفته است. آقاي مبشري بجاي ‏پاسخ دادن به اين سوال، مجددا هم اين و هم آن را در يك ظرف قرار داده و خواستار آن است كه ‏اين مسئله عمده نشود. سوال اصلي اين است كه آيا مي پذيريم كه اين مردم اند كه روش مبارزه را ‏با توجه به شرايط و تعادل قوا تعيين مي كنند يا نه؟ اگر مردم اين حق را دارند كه در اين صورت ‏نيازي به طرح آن در بيانيه نيست.‏

نمونه هاي ديگري را مي توان از مقاله آقاي سهراب مبشري پيش كشيد كه عمدتا با هدف توجيح ‏‏«سياست همه با هم» تحرير شده است. سياست «همه با هم» را حداقل نسل من يك بار آزموده است ‏و بيست و چهار سال است كه عقوبت آن را تحمل مي كند. من فكر مي كنم وظيفه ما به عنوان يك ‏روشنفكر سياسي، ارائه يك تصوير روشن از آينده و هشدار از خطراتي است كه مي تواند چنين ‏آينده اي را تهديد كند. امروز كه ديگر مسئله سرنگوني حل شده و حتي دو آتشه ترين طرفداران ‏استحاله رژيم از درون، نيز پذيرفته اند كه حكومت اسلامي رفتني است. سوالات بر سر چگونه رفتن ‏و جايگزين آن است. اين دو لازم و ملزوم يكديگرند. پس بايد گفت كه چه جايگزين خواهد شد و ‏براي رسيدن به آن با مردم همگام شد و چگونه رفتن را در دستور كار قرار داد. تكرار سياست ‏‏«همه با هم» صرفا براي سرنگوني جمهوري اسلامي، ديگر كافي نيست.‏
آقاي مبشري، يك بار با شيطان دست داديم. بس است! ‏
پاريس 21 ژوئن 2003‏

[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration