The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

دادخواهي

گفتگوي سيروس ملکوتي با منيره برادران، ايرج مصداقي و مهدي اصلاني

دادخواهي
گفتگو با منيره برادران، ايرج مصداقي و مهدي اصلاني



سيروس ملکوتي



• جان بدربردگانِ قتل عامِ زندانيان، به مناسبت سال‌گرد و يادمان قربانيان جنايت رژيم جمهوري اسلامي در تابستان شصت و هفت از اين جنايت بزرگ مي گويند ...


پنج‌شنبه ۲۷ مرداد ۱٣۹۰

روانِ آزرده يک فرهنگ اجتماعي را شايد بتوان در طرحِ آفرينشهاي ماندگارش از بستر تاريخ باز يافت. و شايد بتوان در فرايندي طولاني با همان آفرينشهاي سروده و ترجمان دردها به نوعي از مداواي ذهنيتي تنيده شده در هراس و دهشت و درد باور آورد. سرزمين ما قرن‌هاست که اين ويژگي‌هاي دردآفرين را بر گرده روان اجتماعي از نسلي به نسل ديگر انتقال مي‌دهد و انبوهي از دادخواهي‌هاي بي‌پاسخ را با خود همراه آورده است. شايد براي يافتن چرايي‌هاي توليد دهشت و درد از گذشته‌هاي دور تاريخ، شواهد ، ذهنيت و عواطف ضرور را براي يافتن حقايق در دست نداشته باشيم ، اما بيشک جنايات سي و سه سال معاصر را مي‌توانيم در نهاد و جوهري حقيقت‌ياب بکاويم ، و نگذاريم غبار تاريخ و گذر زمان، اين جنايات را نيز، از محاکمه‌اي عدالت‌خواهانه در پوشش خود مدفون سازد. اجتماع انساني معاصر نمي‌تواند ذهنيت و يادمان دردهاي خود را با انکار و ارعاب به فراموشي و بي‌نشانه رها سازد .
سي و سه سال از جنايات و بازتوليد دهشت و مرگ‌خواني در گستره‌اي ناباورانه در سرزمينمان، در سايه حکومتي مذهبي و خودکامه مي‌گذرد . يکي از جلوه‌هاي اين توحش زندان و روايت درد‌آور آن است.
زندان شايد برگزيده‌ترين نماد و جلوه چگونگي از يک بود و هستي خودکامگان معاصر باشد. زيرا در پنهان‌کده مستانه خودکامگان دليلي براي تزوير و رياي صحنه اجتماعي نم‌يرود. زندان آينه جقيقت‌ياب‌ايست از جوهر نظام. همه اخلاقياتش ، همه جهان‌نگريش، همه عاطفه‌اش در آن بازخواني آشکار و زلال خود را مي‌يابد. و به روايت ديگر مي‌توان به بنياد دادخواهي‌هاي حقيقي نيز در اين مکاشفه در‌رسيد. گفتگوي پيش روي با جان‌بدر‌بردگان جوخه‌هاي مرگ، که در بستر مبارک رهايي از شکنجه و زندان و خاوران‌ها، خود امروز کاوشگران بي‌دريغ زندگي و عدالت گرديدند. تنها مي‌تواند مدخلي بر يک شناخت در دريافت بخشي از دادخواهي انساني جامعه معاصر باشد. دادخواهي هزاران مادر و پدر و کودک و همسر سوگوار اين سرزمين براي يافتن حقيقت و سپس اجراي عدالت. وعده‌هاي فرداي انساني نمي‌تواند با زخم‌هاي عميق بر روان اجتماع به تحقق برسد. با درد و سوگ نمي‌توان سرور و شادماني از زيستن در فرداي وعده را بارور ساخت. وعده آشتي و هم‌زيستي و به‌زيستي تنها مي‌ت‌واند با مفهوم و انجام‌پذيري عدالت تحقق يابد و نه کتمان آن .
سيروس ملکوتي


مهمانان اين گفت‌‌وگو:
منيره برادران:
زنداني سياسي (او 9 سال از جواني‌اش را در زندان‌هاي جمهوري اسلامي سپري نمود)
نويسنده و فعال حقوق بشر.
ليسانس جامعه شناسي از دانشگاه تهران و فوق ليسانس علوم اجتماعي از دانشگاه هانوور آلمان
نويسندگي را با کتاب حقيقت ساده که حاوي تجارب نه سال زندان ميباشد مي آغازد.
اين کتاب به زبان‌هاي هلندي، الماني و دانمارکي انتشار مي يابد.
در دسامبر 1999 از طرف جامعه بين‌المللي حقوق بشر-شاخه آلمان با دريافت مدال مشترک کارل فون اوسيتسکي
همراه سيمين بهبهاني مورد قدرداني قرار مي‌گيرد.
روانشناسي شکنجه-بررسي پديده ارشاد در زندان‌هاي جمهوري اسلامي، نشر باران 2001
عليه فراموشي-برسي تجربه کميسيونهاي حقيقت، نشر باران 2005 از آثار پژوهشي ديگر او بشمار مي‌روند.

ايرج مصداقي: متولد ۱۳۳۹، تهران است. وي از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۷۰ به اتهام هواداري از مجاهدين خلق به مدت ده سال در زندان‌هاي قزل‌حصار، اوين و گوهردشت به سر برده است.
ايرج مصداقي پس از آزادي از زندان، در سال ۱۳۷۳ مجبور به فرار از ايران مي‌شود. او در حال حاضر به صورت مستقل به فعاليت‌هاي سياسي و اجتماعي خود ادامه مي‌دهد.
کتاب «نه زيستن، نه مرگ» را که تلفيقي از خاطرات و گزارش از زندان‌هاي جمهوري اسلامي است، در چهار جلد به نام‌هاي «غروب سپيده»، «اندوه ققنوس‌ها»، «تمشک‌هاي ناآرام» و «تاطلوع انگور»، در سال ۲۰۰۴ ميلادي در سوئد منتشر مي‌کند. وي سپس مجموعه‌اي از اشعار زندان در ارتباط با قتل‌عام ۶۷ را که در زندان از حفظ کرده بود با نام «برساقه تابيده کنف انتشار مي‌دهد. کتاب‌هاي «دوزخ روي زمين»، «نگاهي به سازمان بين‌‌المللي کار و نقض حقوق بنيادين کار در ايران» و مجموعه مقالات او در چهارجلد با نام «نگاهي با چشم جان» از ديگر آثار انتشار يافته ايرج مصداقي است. کتاب «رقص ققنوس‌ها و آواز خاکستر» کتاب تحقيقي ايرج مصداقي در ارتباط با قتل‌عام ۶۷ است که به زودي انتشار مي‌يابد. همچنين کتاب «سازمان ملل متحد و نقض سيستماتيک حقوق بشر در ايران» او در دست ويراستاري است. به جز انتشار کتاب نامبرده، مقاله و گزارش‌هايي را در زمينه‌ي مسئله‌ي حقوق بشر و افشاگري بر عليه سياست‌هاي ضد‌انساني جمهوري اسلامي، در سايت‌هاي اينترنتي منتشر کرده است. ايرج مصداقي هم‌چنين در رابطه با مسئله‌ي نقض حقوق بشر در ايران، در ارتباط با سازمان‌هاي بين‌المللي فعاليت داشته است.

مهدي اصلاني: از زندانيان سياسي سابق دهه‌ي شصت زندان‌هاي اسلامي و از خانواده بزرگ جنبش فداييان خلق ايران مي‌باشد. وي در ضربه سراسري به بخشي از سازمان فداييان خلق موسوم به پيروان کنگره (شانزده آذر) در سال شصت و سه دست گير و تا پس از کشتار بزرگ تابستان شصت و هفت و تا پايان اين سال را به گذران حبس در زندان هاي کميته مشترک، اوين، قزل حصار و گوهردشت سر کرد. وي از شاهدان و جان به در برده‌گان کشتار زندانيان سياسي در تابستان شصت و هفت زندان گوهردشت مي‌باشد. از وي جدا از ده‌ها مقاله، مصاحبه و گفت‌و‌گوي راديو تلويزيوني با رسانه‌هاي برون مرز، دو کتاب نيز منتشر شده است. جلد اول وصيت‌نامه‌هاي زندانيان سياسي با عنوان "جنگل شوکران" که به کوشش وي و دوستش مسعود نقره‌کار منتشر شد، و خاطرات و يادمانده‌هاي زندان تحت عنوان "کلاغ و گل سرخ" که در سال هشتاد و هشت منتشر و در ظرف کم تر از دو سال با استقبالِ جامعه‌ي برون‌مرز به چاپ سوم رسيد. تا چند ماه آينده چاپ چهارم اين اثر با پاره‌اي اضافات به بازار نشر راه پيدا خواهد کرد. مقالات مهدي اصلاني بيش‌تر در مجله‌ي آرش که وي با آن هم‌کاري نزديک دارد منتشر مي‌شود.


*****

سيروس ملکوتي:
برخي از انديشه‌پردازان اصلاح‌طلب و يا منتقد درون حکومتي خشونت و سبوعيت نظام و اهل بيت آن‌را محصول يک فرهنگ اجتماعي برآمده از عرف و سنت و هم‌چنين جدال خشونت پروران با يک‌ديگر در صحنه اجتماع معاصر مي‌پندارند. در اين گمان رويکرد نظام را گاه واکنش به بيان خشونت از سوي مخالفانش تا عرصه غير ارادي نيز ترجمه مي‌کنند. مي‌گويند ما محصول جهان‌بيني‌هاي خشونت‌آفرين هستيم و به قاتل و مقتول تقسيم مي‌شويم. گفته مي‌شود قربانيان شکنجه و سبوعيت اگر بر جايگاه قدرت مي‌نشستند روايت هم‌ساني از جنايات را مي‌آفريدند. آيا اين ترفند استدلال‌گونه مي‌تواند بنيادي حقيقي را هم‌راهِ خود داشته باشد؟ آيا حتي در صورت حقيقي بودن چنين ادعايي فرضي، مي‌توان مشروعيتي براي بازتوليد جنايات عليه بشريت فراهم آورد؟

منيره برادران:
اينکه خشونت حکومتي را محصول فرهنگ يک جامعه بدانيم، در اساس و در نگاه تاريخي ادعاي پوچ و منسوخي است. در طول تاريخ حکومتها براي حفظ قدرت ومنافع طبقات حاکم ناچار به سرکوب و اعمال خشونت بودند و براي توجيه به مذهب و فرهنگ متوسل مي شدند. بخش بزرگي از فرهنگ و مذهبي که به غلط از آن مردم خوانده مي شود، در واقعيت امر ساخته و پرداخته حاکمان بوده است. در چند صد سال گذشته رابطه قديمي حکومت و مردم تغيير کرده و مردم به دنبال راهکارهائي براي محدود کردن خشونت حکومتها و مقابله با آن برآمده اند. فرهنگ هم که هرگز امر ايستا و ثابتي نبوده، تحرک بيشتري به خود گرفت.
انقلاب مشروطه هم بيان چنان تحولاتي در جامعه بود. در اينجا ولي سوال آقاي ملکوتي به بررسي تاريخي فرهنگ و حکومت و تعريف فرهنگ برنمي گردد و من هم البته در آن جايگاه نيستم. بخشي از سوال را اگر خيلي ساده کنم اين است: آيا خشونتهاي رژيم جمهوري اسلامي مثل سنگسار و شکنجه و شلاق در ملاعام و اعدام و ترور برآورد فرهنگ حال ما است؟
نه، مردم دو نسل پيش از ما چنين مجازاتهائي و نيز آميختگي دولت و دين را منسوخ کردند. حداقل در سي و سه سال گذشته رابطه خشونت حکومتي با فرهنگ و ارزشهاي جامعه جنبه معکوس به خود گرفته است. زنده کردن مجازات هاي اسلامي که با انقلاب مشروطه و مبارزات مردم به تاريخ سپرده شده بود، و همين طور ولايت فقيه نه تنها محصول فرهنگ و ارزشهاي عمومي جامعه نبود، بلکه در ناهماهنگي و ناهمزماني با آن قرار داشت. مخالفت، اعتراض، نارضايتي و خواست تغيير، که از همان ابتدا شروع شد، حاصل اين تناقض است. سرکوب اعتراضها و مخالفتها و آن همه اعدام و شکنجه هاي قرون وسطائي که اعمال شد و مي شود، نه ربطي به فرهنگ ما ندارد، بلکه سرکوب آن است. روشن است که ما در جامعه يک فرهنگ نداريم و فرهنگ عناصر مختلفي را در خود جا داده است. شايد عناصري از فرهنگ مردم جامعه مان و نيز بخشي از باروهاي مذهبي با چنين خشونتهائي عميقا مخالف نباشند، ولي واي به حال جامعه اي که بر معيار عقب مانده ترين ارزشهاي سنتي و فرهنگ ديني بر آن حکومت شود.
خشونت حکومتي ماهيتا متفاوت است با خشونت فردي و يا گروهي. خشونت حکومتي سازمان يافته و هدايت شده در بروکراسي دولتي است و به نام ملت يا مذهب و اکثرا به نام قانون اعمال مي شود گوئي که اراده مردم يا خدا در پشت آن نهفته است.
و اما اين که مخالفان جمهوري اسلامي هم اگر به قدرت مي رسيدند، همان مي کردند که بر آنها رفت، اگر در محدوده نظري و يک بحث سياسي باشد، نياز به کار پژوهشي و بررسي بيطرفانه است که از تاريخ نويسي رسمي و تحريف شده حکومتي فاصله گرفته باشد. ولي چنين ادعاهائي متاسفانه نه در محدوده نظري باقي مي مانند و نه بيطرف و منصف هستند، بلکه در توجيه جنايتهائي که در دهه ۶۰ جمهوري اسلامي بکار گرفت، طرح مي شوند و از طرف کساني که در جنايتهاي حکومتي دست داشتند و بعضا از طرف کساني که طرف جنايتکاران را گرفته بودند. بعضي ها هم صرفا از سر تنبلي فکر و يا آسوده کردن وجدان خويش اين حرفها را تکرار مي کنند. امروز که جامعه ما بيش از هميشه در آرزو و تلاش انقلاب و تغيير است، بيش از هميشه اهميت دارد که تاريخ و گذشته از تحريفها و تکذيب واقعيات زدوده شود.
برخي جنايتهاي دهه ۶۰ را به «پيامدهاي هر انقلاب موفق» نسبت مي دهند و در صحبت از خشونت آن را عام و عملکرد دو طرف حاکم و مخالف در نظر مي گيرند. امروز خيلي ها از خشونت پرهيزي مي نويسند و در بحثها منظورشان از خشونت، کمتر متوجه خشونت رژيم و بيشتر متوجه حرکت مردم است که مبادا صداي خود را بلند کنند مبادا از سر خشم سنگي پرتاب کنند مبادا شعاري عليه نظام دهند و نظر اينها. مي توان بر سر اينکه انقلاب موفق بود يا ناموفق، مشوق آن بود يا روشهاي مسالمت آميز را بر آن ترجيح داد و يا بر سر تحليلهاي ديگر اختلاف نظر داشت، اما اتفاقي که در دهه ٦٠ رخ داد، در حوزه واقعيت است و هيچ تحليل و نظري آن را توجيه نمي کند. نمي توان از تاريخ چند دهه گذشته در ايران و نقد خشونت و استبداد سخن گفت و در مورد سال ٦٠ و ميراث آن سکوت کرد.

ايرج مصداقي:
ضمن تأييد گفته‌‌هاي منيره که دقيقاً‌ نظر من هم هست، بايستي اضافه کنم که در سي وسه سال گذشته ما شاهد بيشترين خشونت‌ها در تحميل حجاب به زنان ميهن‌مان بوده‌ايم، در حالي که دهه‌ها بود که چنين مشکلي نداشتيم و فرهنگ جامعه پذيرفته بود که عيسي به دين خود موسي به دين خود. آن‌کس که مايل بود حجاب داشته باشد با حجاب بود و آنکس که مايل بود بي‌حجاب باشد مشکلي در جامعه نداشت. اگر يادتان باشد فرهنگ ما بدون هيچ مشکلي سواحل مختلط را پذيرفته بود. هيچ نشاني هم از حمله به يک زن بي‌حجاب در کشور و يا بيکيني پوش در سواحل شمال و يا جنوب کشور نداشتيم.
متأسفانه عقب‌افتاده ترين بخش‌هاي جامعه به قدرت رسيدند از آن‌جايي که امکان رقابت نداشتند براي نگاه‌داشتن قدرت و بهره‌وري از مواهب آن، بدترين خشونت ممکن را حاکم کردند و جامعه از اين بابت آسيب‌هاي جدي ديد.
استدلال حاکمان و يا تئوريسين‌هايشان براي فرار از پاسخگويي اين است که چنانچه چاقو به دست قرباني افتاده بود الان جاي قاتل و مقتول فرق مي‌کرد. اين استدلال در هيچ محکمه‌ي حقوقي پذيرفته نيست. قاتل، بايستي نسبت به کاري که کرده پاسخگو باشد.
اتفاقاً ما در کشورمان شاهد تحقق تعريف برتراند راسل انديشمند بزرگ قرن بيستم از حکومت‌هاي تئوکراسي و نحوه‌ي حکمراني‌‌شان بوديم. او مي‌گويد : «در حکومت‌هاي تئوکراسي فرمان روايان از نوع مردمان متعصب خواهند بود؛ چون متعصب‌اند، سخت‌گير خواهند بود؛ و چون سخت‌گير هستند ، عده‌اي با آنها مخالفت خواهند کرد و چون با آنها مخالفت کردند، سخت‌گيرتر خواهند شد. ميل به قدرت در آنها حتي پيش چشم خودشان در رداي شور و شوق ديني پديدار خواهد شد. بنابراين مهارش نخواهند کرد. از اينجاست که چوبه دار و پشته هيزم آدم سوزي پديد مي‌آيد...»

مهدي اصلاني:
ابتدا گفته باشم عمر اصلاح‌طلبي در بودِ حکومت اسلامي سابقه‌اي کم‌تر از دو دهه دارد. اصلاح‌طلبي را نه تفکري ريشه‌دار و شناسنامه‌دار که صفتي مجعول و مصادره‌اي براي برخي رانده‌‌شده‌گان قدرت مي‌دانم. مشکل مفهومي من اساسا با همين معنا مي‌باشد و طرح اين سئوال که: اصلاح چه چيز؟ صورت مسئله اين‌گونه است: ساخت مقدسي به نام جمهوري اسلامي وجود داشته و دارد که اين ساخت از جايي دچار انحراف شده است. جايي که من از قدرت بيرون رانده شده‌ام. اين انحراف توسطِ بد‌من‌ها به نظامِ اسلامي تحميل شده است. مشکل نه ساخت معيوب نظام اسلامي که حضور آدم‌هاي زشت است. چاره‌ي کار آن است که آدم‌هاي بد رانده و آدم‌هاي خوب و نيک دوباره به قدرت برگردند. تصور مي‌کنم تمامي کساني که در پرسش شما از ايشان با عنوان "برخي انديشه‌پردازان اصلاح‌طلب" نام برده شده، در تبيين چرايي خشونت اعمال شده در دهه‌ي شصت آن را محصول "جدال خشونت‌پروران با يک‌ديگر" دانسته‌اند. با اين باز‌تعريف و سياست مقصر‌تراش، دو طرف درگيري پنجاه پنجاه مقصر بوده‌اند. در تعريف اينان يک سوي خشونت اسدالله لاجوردي و شرکاء بوده‌اند که لابد چهارتا گلوله‌ي غير‌لازم شليک کرده، و ديگر‌سوي دعوا گروه‌هاي چپ برانداز و مجاهدين، که خشونت را نهادينه کرده‌اند. مي‌توان ساعت‌ها بحث نظري بر سر اين موضوع داشت که اگر فلان گروه به قدرت مي‌رسيد چه اتفاقي حاصل مي‌شد. اين مبناي نظري و فرموله کردن خشونت که منجر به جنايات بي‌شمار شده در بن خود پليد است. اين نگاه متعلق به کساني است که در زمان وقوع خشونت به گونه‌اي آلوده‌ي قدرت بوده‌اند و البته فاقد شناسنامه اصلاح‌طلبي. چرا که همه‌چيز ايده‌ال و طلايي بوده و قرار نبوده چيزي اصلاح شود. اکثريت اين به قول شما "برخي ..." چپ‌هاي مسلمان ديروز و اصطلاح‌طلبان بعدي يا امروزي مي‌باشند. نگاه اينان به موضوع خشونت و مکث و روايت‌شان به اين مقوله، با هدف مخدوش کردن حافظه، توام با جعلي آگاهانه است. علتِ دست‌کاري در حافظه اما بسيار روشن و ساده است. حضور در چرخه‌ي قدرت در دهه‌ي خونين شصت. اين حضور چپ‌هاي مسلمان ديروز و اصلاح‌طلب امروز مي‌بايست با توجيهي محکمه‌پسند فرموله شود. تاريخ جنايات و پليدي در نظام اسلامي به تقريب براي تمامي کار به دستان ديروزين و از قدرت وامانده‌گان امروز از جايي آغاز مي‌شود که خود تحت ستم واقع شده‌اند. اين امر پيش از محکوميتِ نفس جنايت، نشان از پايبندي به نوعي ضرورت سياسي دارد. در عرصه‌ي سياست ما با دونوع اگرِ ممکن، و اگرِ ناممکن مواجه هستيم. خطاب به تمامي کساني که امروز خود را اصلاح‌طلب مي‌نامند بايد گفت: شما که معتقديد و مي‌گوييد اگر گروه‌هاي سياسي هم به قدرت مي‌رسيدند دست به خشونت مي‌زدند (بخوان جنايت) شما که در قدرت بوديد و جنايت رخ داد. با اين کارنامه مردودي چه گارانتي وجود دارد در بازگشت مجدد اتفاق ديروز رخ ندهد.

سيروس ملکوتي:
مهدي اصلاني در پايان پاسخ خود پرسشي را مطرح مي‌سازد، به کارنامه جنايات سهام‌داران حکومت اشاره مي‌نمايد و امکان بازتوليد آن جنايات در واحه ديگر را ممکن مي‌داند. شايد انسداد چنين برآمدي دگر‌باره‌اي را بتوان با برقراري نظامي دمکراتيک متکي بر منشور جهاني حقوق بشر ممکن گردانيد. اما بيشک نمي‌توان روان آزرده بشري را به خود واگذارد تا عبور زمان زخم‌هاي عارضي را از آن بشويد. تحديد و يا انکار حافظه قربانيان جنايات عليه بشريت مي‌تواند جنايت مضاعفي را بازخواني و بازتوليد نمايد. براي درمان اين زخم‌ها و دادخواهي‌هاي انباشت شده از بستر جنايات بي‌شمار چه بايد کرد؟ آيا اين پرسش نمي‌بايست در اولويت‌هاي دادخواهانه هر درک سياستي باشد که فردا را برون از رفتار انسان‌ستيزانه امروز نشانه گرفته است؟ پاسخ شما:


ايرج مصداقي:
قطعاً اين زخم‌ها التيام نخواهند يافت. زندگي‌هاي نابود شده را چگونه مي‌توان بازگرداند؟ ما بايستي بستري فراهم کنيم که در آينده دوباره اين جنايات تکرار نشوند. اين تجربه‌ي دردناک بار ديگر و به نوعي ديگر بازتوليد نشود. براي اين کار در قدم اول جدا از مبارزه با فراموشي بايستي روي اجراي عدالت تأکيد کرد. اين دو لازم و ملزوم هم هستند. فلسفه‌ي تشکيل دادگاه کيفري بين‌المللي از همين‌جا ناشي شده است. اين دادگاه برآمده از تجربه‌‌هاي تلخ بشري است. افراد بايستي پاسخگوي اعمالشان باشند. بايستي تاوان آن را پس بدهند. بر زخم‌هاي جنگ جهاني دوم ، بشريت ‌اين گونه مرهم نهاد.
البته آن‌هايي که يک دهه سازمانده خشونت و جنايت در کشور بودند، آن‌هايي که مدافع جنايات انجام گرفته بودند آن‌هايي که به نوعي دست در خون داشتند در پوشش «وارستگي اخلاقي» و «بخشش» و ... «خشونت دوطرفه» و «استبداد شرقي» و «توبه ملي»... به ميدان آمده و مي‌آيند تا خود و جانيان را از پاسخگويي معاف کنند. چرا که بسياري از جنايتکاران دوستان و همراهان و ياران خودشان هستند و در برهه‌اي پاي خود اين‌ها هم گير است. در اين راه حتي دروغ‌هاي بزرگي را نيز توليد مي‌کنند مبني بر اين که «لازمه دمکراسي اين است که ما حتا جنايتکارها را ببخشيم»! من نمي‌دانم دمکراسي که اين‌ها از آن دم مي‌زنند در کجاي کره خاکي برقرار است. تصورش را بکنيد کساني که در انجام بزرگترين جنايات معاصر مشارکت داشتند درس دمکراسي و ملزومات آن را هم مي‌دهند. در اروپايي که ما زندگي مي‌کنيم و شصت و پنج سال از پايان جنگ جهاني دوم مي‌گذرد و اثري هم از فاشيسم نيست همچنان پيرمردهاي ۹۰ ساله را به پاي ميز عدالت مي‌کشانند و مورد محاکمه قرار مي‌دهند. هيچ فعال حقوق بشري هم نيست که اعتراض کند به پيرمرد ۹۰ ساله چه کار داريد. هر روز خبر از دستگيري يکي از جنايتکاران در يوگسلاوي سابق مي‌‌رسد هيچ‌کس هم دم از «بخشش» نمي‌زند، چرا؟ چون مي‌دانند در غير اين صورت زخم‌هاي به‌جا مانده از جنايات التيام نخواهند يافت. در آلمان براي حراست از سلامت جامعه حتي سمبل‌هاي يک دوران را از بين مي‌برند. به تازگي دستور نبش قبر آدولف هس معاون هيتلر و سوزاندن بقاياي جسد او و به دريا ريختن آن داده شده است تا گور او را که محل تجمع نازي‌ها شده بود از بين ببرند. کليسا هم در اين ميان همراه شده است. به اين ترتيب سعي مي‌کنند جنايات انجام گرفته در يک دوره را برجسته کنند و قبح آن را در اذهان عمومي زنده کنند.
جنايتکاران در همه جاي دنيا به انحاي مختلف سعي مي‌کنند از پاسخگويي فرار کنند و بر عکس در سطح بين‌المللي جنبش حقوق بشر سال‌ها رو در روي چنين استدلال‌هايي که به مدد آن جنايتکاران از دست عدالت گريخته‌‌اند ايستاده و مبارزه کرده است. از نقطه نظر جنبش حقوق بشر و فعالان آن يکي از موانع ايجاد دمکراسي در کشورها «معافيت از کيفر» جنايتکاران بوده است. تصويب کنوانسيون حذف و منع «معافيت از کيفر» يکي از دستاوردهاي بزرگ جنبش حقوق بشر در سطح‌ بين‌المللي است که به تشکيل دادگاه کيفري بين‌المللي راه برد. براي آن که ابعاد اين مسئله را بيشتر بشکافم شما را ارجاع مي‌دهم به سخنراني پير سانه دبيرکل سابق عفو بين‌الملل که قطعاً حقوق بشر و حقوق بين‌الملل را لااقل به لحاظ آکادميک بهتر و بيشتر از من و شما و ... مي‌شناسد.
irajmesdaghi.com
اما در جامعه ما افرادي که تا ديروز اعتراض‌شان اين بود که چرا «اعدام» کم کرده‌ايد و «قاطعيت» لازم را نشان نداده‌ايد يکباره مي‌شوند مدافع «حقوق بشر» و مدرس «اخلاق» و «دمکراسي». ما با پديده‌اي روبرو هستيم که در هيچ کجاي ديگر دنيا نمونه ندارد.
شما در مورد «درمان اين زخمها و دادخواهي هاي انباشت شده از بستر جنايات بيشمار» مي‌پرسيد در حالي‌که همين الان هم همکاران رژيم و همان‌هايي که اين زخم‌ها را باعث شدند در خارج از کشور تيغ بر زخم‌ها مي‌کشند و نمک بر جراحات مي‌پاشند.
آن‌ها که دم از «بخشش» و «عدم خشونت» و ... مي‌زنند اعتقاد قلبي به مبارزه با فراموشي هم ندارند. حتي روشنگري در مورد کشتار ۶۷ را هم بر نمي‌تابند.
آن‌هايي که دست در يک دهه جنايت داشتند از اين که ما نفس مي‌کشيم در فشارند و به خاطر اشتباهي که مرتکب شدند خود را نمي‌بخشند. سيد‌ابراهيم نبوي يکي از سخنگويان خارج کشوري اين دسته، از روشنگري و دادخواهي من و امثال من در مورد کشتار ۶۷ به تنگ آمده و خشم‌‌‌اش را در قالب کلمات ريخته و ‌ضمن نسبت‌دادن دروغ‌هايي چند به من، مي‌نويسد:
«آقاي الف ميم [ايرج مصداقي] که سرقفلي کشتار 67 را در دست دارد، در خاطرات زندانش علنا و صريحا از تروريسم دفاع مي کند و به بدترين شکل حضور دين در تاريخ ايران که در سازمان مجاهدين خلق متجلي شد، اعتقاد دارد.»
arashsobhani.blogspot.com
اين‌ دسته افراد براي فريب‌ افکار عمومي، تحريف تاريخ، پاشيدن گرد فراموشي بر گذشته و گناهکار جلوه دادن قربانيان جنايات خود و دوستانشان و ممانعت از اجراي عدالت در آينده، تلاش مي‌کنند «سرقفلي کشتار ۶۷» و ديگر جناياتي را که انجام داده‌اند نيز به دست بياورند.
به نظر من يکي از معيارها و شاخص‌هايي که با آن مي‌توان ميزان صداقت افراد و گروه‌هاي سياسي را سنجيد مواضع‌شان نسبت به جنايات رژيم و نحوه‌ي برخورد با آن است.
در اين ميان وظيفه ماست تا آن جا که مي‌توانيم در مستند کردن کشتار ۶۷ و ديگر جنايات رژيم بکوشيم. چرا که براي برپايي هر دادگاه ملي و بين‌المللي نياز به مدرک و سند است.

مهدي اصلاني:
نقد جنايات جمهوري اسلامي الزاماً بايد با نقد موجوديت جمهوري اسلامي تواًمان صورت بگيرد. ابتدا بايد بپذيريم يعني بپذيرند که موجوديت جمهوري اسلامي و بندنافِ آن با جنايت بسته شده است. اشکال کار و دشواري راه براي کساني که صفتِ اصلاح‌طلبي به سينه سنجاق کرده‌اند درست در همين معنا بازتاب دارد. آجر ديواري که اگر کشيده شود خروارها نکبت بر سر همه‌گان آوار خواهد کرد. شما نمي‌توانيد دوره‌اي از عُمرِ جمهوري اسلامي را نقد کنيد و دوران ديگر را نه. کارنامه‌ي سياسي تمامي سي و سه سال بودِ حکومت اسلامي بي هيچ اما و اگر شهادت بر وقوع جنايات در تمامي اين دوران مي‌دهد. جنايت از فرداي پشت‌بام مدرسه علوي و فرداي بهمن يخ‌زده با کُردکُشي و اقليت‌کشي و اعدام و قتل کارورزان نظام پيشين آغازيدن گرفت، سپس در دوران جنگ و پس از حوادث سي خرداد که بسياري هنوز بر "طلايي" خواندنش اصرار دارند با جوان‌کُشي، مجاهد‌کُشي، و اعدامِ ديگر نيروهاي چپِ برانداز استمرار يافت، که نقطه‌ي جوش آن اسيرکُشي تابستان شصت و هفت بود. سپس در دوران پسا خميني و دوران بازسازي با قتل مخالفان در خارج کشور و ترورهاي بي‌شمار ادامه و پس از آن پاي به دوران اصلاحات نهاد، که ماجراي موسوم به قتل‌هاي زنجيره‌اي و داستان کوي دانشگاه را شاهد بوديم. اين ردِپاي خونين که از پشت‌بامِ مدرسه علوي تا کهريزک ادامه داشته و دارد به تمامي موجوديت نظام اسلامي و خط امام را نمايش مي‌دهد. با اين چشم‌انداز مي‌توان موقعيت دشوار کساني را که خواهان اصلاحات و اصلاح کردن هستند را دريافت. اصلاح چه چيز؟ در واقع چيزي باقي مي‌ماند که بتوان دست به اصلاح آن زد. به ويژه آن‌که در سياه‌ترين دوران عمر نظام ديني خود از جمله‌ي کاربه‌دستان آن بوده‌اند. موضوع فرداي حکومت اسلامي اما با جنبش داد‌خواهي عادلانه پيوند خورده است. در دادخواهي عادلانه است که هرکس به قدرِ شراکتش در جنايات و پليدي‌ها سهم مي‌برد. از نگهبان ساده‌ي زندان که حلقه‌هاي دار فراهم کرده تا اسدالله لاجوردي‌ها و هاشمي‌ها. مشق فرداي ما و موضوع کانوني آزمون‌مان جنبش داد‌خواهي‌ست. در داد‌خواهي و محاکمه‌ي عادلانه است که زواياي پنهان و در سايه‌ي جنايت آشکار مي‌شود. آن‌جايي که بايد حافظه و ياد را با نسيان تاخت زد.

منيره برادران:
شما بدرستي از «زخمها و دادخواهي هاي انباشت شده از بستر جنايات بيمشار» اشاره کرده ايد. اين نکته مهمي است. توجه داشته باشيم که گرچه بيش از سه دهه از جنايتهاي سالهاي اول انقلاب مي گذرد، ولي آن دهه به مقوله «گذشته» نپيوسته و مکرر به شمار جنايتهاي جمهوري اسلامي افزوده مي شود. مقوله دادخواهي نمي تواند محدود به جنايتهاي دهه ۶۰ باشد. گرچه ابعاد جنايتهائي که در دهه ۶۰ که اوج آن کشتار سال ۶۷ بود، بسيار دهشتناک تر بود، جنايتهائي چون قتل عام روستاي قارنا در تابستان ۱۳۵۸، قتل هاي سياسي پائيز ۱۳۷۷، کشتار در کوي دانشگاه و فاجعه کهريزک هم از جمله پرونده هاي جنايت هستند که بايد مورد دادخواهي قرار گيرند.
نمي توان وعده برقراري يک نظام دموکراتيک و مبتني بر حقوق بشر را داد ولي دادخواهي را مسکوت گذاشت. دادخواهي نقد و نفي سيستم جنايت و همچنين طرد مسئولين و مسببين آن است. آنها چه از طريق دادگاه و چه از طريق کميسيون حقيقت، بايد مسئوليت خويش را در پيشبرد آن سيستم ستم و بي عدالتي بپذيريند. نمي توان مسئوليت فردي را ناديده گرفت. يک سيستم جدا از افرادي که سازمان دهنده و مجري آن هستند، نيست. نمي توان سيستمي را ناحق دانست و آن را محکوم کرد، ولي آمران و مجريان آن را از پيگرد و محاکمه مصون دانست.
از ديگر اصول دموکراسي مستقل بودن دستگاه قضائي از سياست است. اگر پاي منافع سياسي در اين راه به ميان آيد، قربانيان بار ديگر قرباني خواهند شد تا جنايتکاران راضي و آسوده خاطر زندگي کنند و چه بسا به توطئه هاي خود ادامه دهند. نه تنها خانواده ها و وابستگان قربانيان و بازماندگان سهمي در آن دموکراسي نخواهند داشت، بلکه بخشهاي ديگر جامعه هم نسبت به آن بي اعتماد خواهند شد. اين کار چهره عدالت را در جامعه مخدوش مي کند و باعث بي اعتبار شدن ارزشهاي اخلاقي مي شود. حقوق بشر مسئله وجدان و اخلاق نيست بلکه بيشتر موضوع حقوقي است و براي تضمين آن بايد به ابزارهاي حقوقي متوسل شد.
و اما، دادرسي و اجراي عدالت در مورد عاملين نقض حقوق بشر يک اجماع جهان شمول است و اعتبار آن وراي تفاوتهاي فرهنگي است. مصونيت قضائي براي کساني که مرتکب شکنجه و قتل مخالفان و دگرانديشان و مجازاتهاي وحشيانه نظير سنگسار، قطع عضوي از بدن و غيره شده اند، در تناقض با ميثاقهاي بين المللي است که محاکمه و مجازات عاملان اين اعمال ضدبشري را براي دولتها الزامي و يا حتي در سطح بين المللي قابل اجرا مي داند، نظير عهدنامه بين المللي بر ضد شکنجه، ميثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي.

سيروس ملکوتي:
همه انديشه‌هاي سياسي بديل‌خواهانه از فردايي سخن مي‌گويند که در آن حرمت انسان و حقوق انساني پايمال نمي‌گردد. با اين حال کمتر نيرويي به روان آزرده قربانيان نظام حاکم و طرح دادخواهي آنان اشاره دارد. ابعاد اين روان‌آزردگي بيشک فراتر از خود قربانيان شکنجه و مرگ و اسارت در زندان‌هاي مخوف مي‌باشد. بي‌جهت نيست که جناياتي نظير خاوران‌ها را جنايات عليه بشريت مي‌نامند. نظام جمهوري اسلامي پديده اعدام و شکنجه را نيز نه تنها در زندان‌ها در ابعاد غير قابل تصور به اجرا گذارد. بلکه به نمايش خياباني آن نيز دست زد. برپايي مراسم اعدام ، سنگسار در معابر عمومي، شلاق زدن، توهين و دستگيري‌هاي خياباني، و ده‌ها مورد ديگر نشان از گستره اين توحش و رفتار اشکار نقض حقوق انساني دارند
خانم برادران از کميته حقيقت‌ياب سخن مي‌گويند، يافتن حقايق و اسرار مگو‌هاي بي‌شمار شايد نخستين گام باشد اما درمان دردهاي عارضي بر روان قربانيان را که شايد با آشکار شدن گستره حقايق جهان بشريت را با خود همراه نمايد چه بايد کرد؟
آيا وعده‌هاي ازادي اين و آن بديل سياسي مي‌تواند با چشم‌پوشي از اين حقايق سرانجامي به وعده‌هاي خود دهند؟
چه انتظاري از اين وعده‌هاي بديل‌خواهانه مي‌رود؟

منيره برادران:
آسيبهائي که خانواده ها و بازماندگان متحمل شده اند، جبران ناپذير هستند. چه چيزي مي تواند جاي عزيز اعدام شده را پر کند؟ کدام دارو آثار جسمي و رواني شکنجه را درمان مي کند؟ ولي مي توان زخمها را مرهم گذاشت و اميدها را زنده کرد. روشن شدن حقيقت و دادخواهي اميد داغ ديدگان است. چرا فرزندانشان را اعدام کردند؟ آنها را کجا دفن کرده اند؟ آنها مي خواهند مسببين و عاملين جنايت به جامعه شناسانده شوند و بي اعتبار گردند.
براي جامعه هم آگاهي به حقيقت ضروري و داراي اهميت است. شما هم در سوالتان اشاره داشته ايد که آسيبهاي ناشي از نقض حقوق بشر و جنايت، فراتر از اعدام شدگان، شکنجه شدگان و خانواده هاي آنها است. فشارها و سختي‌هائي که قربانيان و خانواده هاي آنها از سرگذرانده اند، بايد از رنج شخصي فراتر رود و کل جامعه خود را در آن سهيم ببيند. سهيم شدن اما، فراتر از خبررساني است. خيلي از جنايتهائي که در سي و چند سال گذشته در ايران اتفاق افتاده و دريغا که هنوز هم مي افتد، امر پوشيده اي نبوده و نيست. مثلا کسي نمي تواند بگويد که از اعدام هاي بي رويه سال ٦٠ و نيز از اعدام هاي پيش از آن مطلع نبوده است. آن زمان اعدامها را با بوق و کرنا در راديو و تلويزيون اعلام مي کردند و در روزنامه ها مي نوشتند.
با اينهمه اما واقعيتها انکار و وارونه جلوه داده شدند. نه فقط به اين دليل که عمق و گستردگي جنايات در زندانها پوشيده ماند، بلکه همچنين به اين علت که صداي قربانيان و مدافعان آنها را خاموش کردند. جائي که قربانيان هيچگونه امکان دفاع از خود نيافتند، جمهوري اسلامي همه اتهامات ممکن و ناممکن را به آنها وارد ساخت. اعلام اعدامها به آن شکل بيرحم و خشن در کلام و تصوير و سخنان مسئولين، که وقيحانه حکم به قتل مردم مي دادند فاش گوئي نبود، تهديد و ارعاب مخالفان و کل جامعه بود.
واقعيت ها هميشه تحريف و انکار گشته و اين بر داغ، داغ ديدگان افزوده است. اگر در دوره اي روزنامه ها اسامي اعدام شدگان را درج کرده اند، ولي آنها از دادگاه هاي چند دقيقه اي سخني به ميان نياورده اند، نگفته اند که در پشت پرده هر برنامه «اعتراف» تلويزيوني چه شکنجه ها و تهديدها نهفته است. گاه جنايت در اختفاي کامل صورت گرفته است، مثل اعدام هزاران زنداني سياسي در تابستان ۶۷ وبعد از برملاشدن آن، انواع دروغ و تحريف در توجيه آن. براي عوام فريبي و لاپوشاني جنايت کوي دانشگاه «دادگاه» تشکيل مي شود ولي تبهکاران تبرئه و دانشجويان مقصر شناخته مي شوند.
برملا کردن دروغها و تحريفها و مقابله با سياست فراموشي و انکار، مرهم زخمها است. داغ ديدگان دلسوزي نمي خواهند، بلکه مي خواهند حقيقت شنيده شود. تشکيل کميسيون حقيقت در سطح ملي، اما، فقط مرحم زخمهاي آنهاست، زمينه اي فراهم مي کند تا جامعه با خود به چالش بنشيند، مسئوليتها شناخته شود، آن که سکوت کرده، او هم مسئول است، آن که همراهي کرده، بيشتر مسئول است، و بالاخره آنکس که مجري و آمر بوده، بيشترين مسئوليت را داشته که بايد پاسخگو باشد. تشکيل کميسيون حقيقت، که در مرحله گذار از بختک جمهوري اسلامي بايد در دستور کار قرار گيرد، به آسيب ديدگان و شاهدان امکان سخن گفتن و شنيده شدن مي دهد. از زبان آنها است که مردم از جنايتهائي که صورت گرفته، آگاه مي شوند. کميسيون حقيقت راهي مي گشايد تا جامعه در تجربه هاي دردناک داغ ديدگان سهيم شود. گوش سپردن به آنها حس و تصديق درد آنهاست. از اين طريق مي توان اميدوار بود که تجربه‌هاي داغ ديدگان به شکل‌گيري وجدان جمعي در پاسداري ارزشهاي حقوق بشر بيانجامد.

ايرج مصداقي:
ضمن تأييد آن‌چه منيره گفت بايستي اضافه کنم متأسفانه مرهمي که بر زخم‌هاي قربانيان نقض حقوق بشر گذاشته نمي‌شود هيچ بلکه نمک هم بر آنها مي‌پاشند. وقتي قربانيان نقض حقوق بشر و جان‌بدر بردگان کشتار فجيع ۶۷ مي‌بينند از تريبون‌هاي بين‌المللي به دست آمده براي دادخواهي در مورد قتل‌عام ۶۷ و کشتارهاي وسيع دهه‌ي ۶۰ استفاده نمي‌شود زخم‌هايشان چگونه التيام يابد؟
وقتي خانواده‌هايي که فرزندانشان را از دست داده‌اند و هنوز از محل دفن عزيزانشان با خبر نيستند مي‌بينند به جاي بيان دردهاي آنان از گوانتانامو و ابوغريب و ... صحبت به ميان مي‌آيد چگونه دل‌هايشان آرام بگيرد؟
وقتي مشاهده مي‌شود آب پاکي روي سر جانيان ديروز و مسببين اين جنايات ريخته مي‌شود و آن‌ها را به عنوان روشنفکر و جامعه شناس و مبارز حقوق بشر و آزادي‌خواه و ... به جامعه معرفي مي‌کنند قطعاً باعث تشديد دردها و رنج‌هاي قربانيان اين نظام مي‌شود. من فعلاً از قدم‌هاي اوليه فراتر نمي‌روم. حتي تصوري از آن هم ندارم. فکر مي‌کنم در قدم اول هيچ چيز به اندازه‌ي روشن شدن حقايق و اجراي عدالت نمي‌تواند جامعه را تلطيف کند.

مهدي اصلاني:
مي‌گويم وامانده‌گان از قدرت و نه کنار‌رفته‌گان، که کنار رفتن آگاهانه از قدرت معنايي معادل بيان نوعي اعتراض به عمل‌کرد چرخه‌ي قدرت در خود نهفته دارد. به شهادت کارنامه‌ي سياسي‌ي وامانده‌گان از قدرت که امروز از ايشان با عنوان عمومي اصلاح‌طلب نام برده مي‌شود، -جدا از پاره‌اي استثنائات- برخوردهاي عمومي اين طيف با مسائلي نظير داد‌خواهي، انتخابات آزاد، آزادي زندانيان سياسي، و از همه مهم‌تر لغو مجازات اعدام، از نوعي ضرورت سياسي پيروي کرده است. تجارب ثبت شده‌ي تاکنوني نشان از آن دارد که فرجام آن ضرورت سياسي مترادف کنارگذاردن موضوع بوده است. اين اصل که در شعار "فشار از پايين و چانه زني در بالا" توسط سعيد حجاريان در دوران اصلاحات تئوريزه و فرموله شد در همان دوران اصلاحات زمين‌گير شد. فشار از پايين يعني فاکتور خيابان و مردم براي گرفتن امتياز در بالا. بن‌مايه‌ي اين تئوري آن بود که مردم تا جايي بايد فشار بياورند که رخصت هست، يعني تا زنجير. چرا که اصل بر حفظ کليت نظام مي‌باشد. به معناي روشن و ساده‌تر، بايد نظامي موجود باشد که بشود و بتوان بخشي از آن‌را اصلاح کرد، وگرنه نه نشان از تاک خواهد ماند و نه از تاک‌نشان. کيست که در شرايط فعلي خارج از چرخه‌ي قدرت قرار گرفته باشد و "وعده" انتخابات آزاد و آزادي زندانيان سياسي را ندهد. تفاوت حرف اين جماعت در امروز وامانده‌گي از قدرت و فرداي احتمالي قدرت فاصله‌اي نوري است. آخرين نمونه حي و حاضر افاضات محمد خاتمي رهبر سياسي جنبش اصلاحات مي‌باشد. (بسياري از اصلاح‌طلبان و دو خردادي‌ها يا به‌تر است گفته شود، خاتمي‌چي‌ها، نظير مصطفي تاج‌زاده، خارج از دايره‌ي جنبش سبز و رهبران نمادين آن، نه ميرحسين و کروبي، که کماکان محمد خاتمي را رهبر سياسي جنبش اصلاحات مي‌شناسند) محمد خاتمي اخيراٌ در ارتباط با مهم‌ترين شرط اصلاح‌طلبان براي شرکت در انتخابات آينده‌ي مجلس گفته است: ما از سال هشتاد و چهار نبايد در انتخاباتي که غير‌آزاد بوده شرکت مي‌کرديم. معناي سرراست اين کلام آن است که پيش از سال هشتاد وچهار يعني دوران زمام‌داري آقاي خاتمي، انتخابات آزاد داشته‌ايم. مصطفي تاج‌زاده در همين ارتباط، "انتخابات شوراهاي دوم را آزاد ترين انتخابات صد سال اخير" مي‌نامد. همين‌گونه است نگاه به مقوله‌ي آزادي سياسي زندانيان در بند توسط کساني که شما در پرسش‌تان از ايشان به عنوان "بديل" نام برده‌ايد. ايشان به شهادت کارنامه‌ي تاکنوني و زان بيش‌تر اظهارات فعلي‌شان خواهان آزادي بي قيد و شرط تمامي زندانيان سياسي نيستند. آن‌ها تنها به زندانيان مرتبط با خود نظر دارند و بس. مي‌بينيد سخن گفتن از داد‌خواهي در تعامل با ولي فقيه در يک نظام تماميت‌خواه و خون‌ريز به شوخي شباهت دارد. امر داد‌خواهي نظر به تمامي دوران و بود نظام اسلامي که سرشار از تبعيض و جنايت بوده است دارد. از جمله دوراني که اصلاح‌طلبان فعلي دست‌بالا در حکومت داشته‌اند. مشکل ما با تماميت و موجوديت اين نظام است.)

سيروس ملکوتي:
بيست و سه سال پيش در چنين روزهايي زندان‌هاي ايران شامل صحنه‌ي پُرشتابِ اعدام‌هاي بي‌شمار بود. هزاران زنداني سياسي در مدتي کوتاه اعدام شده و در گورهاي دسته‌جمعي پنهان و مدفون گرديدند. .
خاوران نمادي شد از اين گورهاي پنهان و ميعادگاه بازماندگان و خانواده قربانيان با عزيزان خود. هرچند تلاش‌هاي بسياري در افشا اين جنايت پنهان در سالهاي اخير صورت پذيرفته اما به نظر نمي‌آيد که بازماندگان و خانواده هاي اين قربانيان تاکنون پاسخي حقوقي و انساني از هيچ مرجع داخلي و بين المللي دريافت نموده باشند.
آيا تا کنون مراجع حقوقي داخلي و بين‌المللي دادخواهي شما را مورد ارزيابي ودر دستور کار خود براي بازيابي حقيقت قرار داده‌اند؟
آيا در نيمه ديگر و برون آمده از دستگاه انسان‌کشِ حکومت يعني اصلاح طلبان که مدعي حقوق بشر نيز هستند ، توان بازخواني و بازيابي حقايق را مي‌بينيد؟
شما جان‌بدر بردگان و قربانيان اين ياد هميشه همراه‌تان، و هم‌بستگان هزاران قرباني اين جنايات عليه بشريت. دادخواه چه هستيد؟ چه مي‌خواهيد؟ چه پاسخي مي‌تواند پايانه دادخواهي‌تان را برآورد؟

ايرج مصداقي:
همانطور که گفتيد خاوران نمادي شد از اين گورهاي پنهان، وگرنه بر اساس اطلاعات رسمي ارائه شده از سوي رژيم اکثر قتل‌عام شدگان ۶۷ در قطعات گوناگون بهشت‌زهرا دفن شده‌اند. اتفاقاً کتاب جديد من ( رقص ققنوس‌ها و آواز خاکستر) که ماه آينده انتشار خواهد يافت به همين موضوع اختصاص يافته. تصاوير رنگي قبرهاي نزديک به ۴۰۰ نفر را که در بهشت‌زهرا شناسايي کرده‌ام در خود دارد.
خانواده زندانيان سياسي قتل‌عام شده در همان سال ۶۷ خواسته‌هاي‌ ابتدايي‌شان را در نامه‌اي به اطلاع مقامات رژيم رساندند. خانواده‌ها قبل از هر چيز مي‌خواهد مشخص شود فرزند، همسر، مادر و پدرشان به چه اتهامي، مورد محاکمه‌ي مجدد قرار گرفته‌اند؟ چرا فرصت دفاع به ‌آن‌ها داده نشده است؟ مي‌خواهند بدانند عزيزانشان به چه کيفيتي اعدام شده‌اند؟‌ خواهان دريافت وصيت‌نامه‌ي آن‌ها هستند. خواهان مشخص شدن محل دفن آن‌ها هستند. اين اولين مرحله از رسيدگي به موضوع کشتار ۶۷ است.
بعد بايستي پاسخ داده شود، چه کساني، به چه ترتيبي زمينه‌ساز اين جنايت بودند، احکام اعدام به چه صورت صادر و به وسيله‌ي چه کساني و در چه شرايطي اجرا شده است؟
اعضاي هيئت و کساني که احکام صادره را اجرا مي‌کردند بايستي پاسخگوي اعمالشان باشند. تمامي دست‌اندرکاران اين جنايت بزرگ بايستي به پاي ميز عدالت آورده شوند. اجراي عدالت خواسته‌ي اول و آخر «دادخواهان» است.
متأسفانه تا کنون نه مراجع بين‌المللي و نه مراجع داخلي هيچ‌يک دادخواهي خانواده‌هاي قتل‌عام شدگان ۶۷ و ديگر جنايات رژيم را مورد ارزيابي قرار نداده‌اند. البته سازمان‌هاي غيردولتي بين‌المللي گزارشاتي در اين زمينه تهيه ‌کرده‌اند که مورد توجه قرار نگرفت. مراجع بين‌المللي مسئول نيز همصدا با مقامات جمهوري اسلامي در اين باره سکوت اختيار کرده‌‌اند. به تصديق قاضي جفري رابرتسون، نمايندگان ويژه سازمان ملل براي بررسي وضعيت حقوق بشر در ايران و ديگر مکانيزم‌هاي نظارتي سازمان ملل نيز در اين رابطه به مسئوليت‌هاي خود عمل نکرده‌اند و اين جنايت بزرگ را پيگيري نکرده‌اند. البته دلايل آن مشخص است، پاي بالاترين مقامات حکومتي در ميان است و رسيدگي به آن به موضوع «جنايت عليه بشريت» راه برده و مجبور به صدور دستور بازداشت براي بالاترين مقامات رژيم مي‌شوند چيزي که در اين مرحله از آن پرهيز دارند.
البته همانطور که گفتم ما نيز تلاش لازم را براي استفاده از ظرفيت‌هاي موجود در سطح‌ بين‌المللي به خرج نداده‌ايم.
در دهه‌ي هفتاد تلاش‌هايي براي تشکيل تريبونال صورت گرفت که متأسفانه موفقيتي حاصل نکرد. مجاهدين نيز جلساتي را تحت عنوان «دادگاه‌هاي مردمي» تشکيل داند که بيشتر جنبه فرماليته‌ و سياسي داشت و امر رسيدگي به جنايت عليه بشريت را در آن بطور جدي دنبال نمي‌کردند. به همين دليل هم به زودي به دست فراموشي سپرده شد و خودشان هم پيگير آن نشدند. تلاش بنياد برومند براي ارائه‌ي يک تحقيق مستند و مستقل در مورد کشتار ۶۷ کار خوبي بود که سال گذشته صورت گرفت. در کنار آن مي‌توانم از تشکيل ايران تريبونال نام ببرم که مراحل مقدماتي خودش را طي مي‌کند. گزارشات متعددي از سوي سازمان عفو‌ بين‌الملل، فدراسيون حقوق بشر، ديده‌بان حقوق بشر، مرکز اسناد حقوق بشر و ... در اين زمينه ارائه شده است.
کساني که خود را «اصلاح‌طلب»‌ مي‌دانند نه خواهان بازخواني و بازيابي جنايات صورت گرفته در دهه‌ي ۶۰ هستند و نه توان آن را دارند. آن‌ها در سياه‌ترين سال‌هاي اين حکومت بخشي از حاکميت را تشکيل داده و خود مسبب اين جنايات بودند. چنانچه ملاحظه مي‌کنيد تا کنون حتا يک کلمه به اطلاعات ما در ارتباط با کشتارها و جنايات دهه‌ي ۶۰ نيافزوده‌اند. تنها کسي که در اين زمينه صادقانه و شجاعانه کار کرد آيت‌الله منتظري بود. با اين حال همين که بالاترين مقامات سياسي و قضايي نظام در آن دوره تلاش مي‌کنند خود را مبرا از اين جنايت نشان دهند حاکي از محق‌ بودن دادخواهان و عمق فاجعه‌اي است که در کشور ما اتفاق افتاده است.

منيره برادران:
يک سوي دادخواهي داغ ديدگان، نيروهاي حقوق بشر و آزادي خواهاني هستند که خواهان عدالت و روشن شدن حقيقت هستند و طرف ديگر قدرت سياسي و حکومت است که موظف به رسيدگي حق شهروندان است. هر حکومتي که در جمهوري اسلامي بر سر کار باشد، مسئول بيدادهاي اين نظام و موظف به رسيدگي است. البته تا به حال دست اندکاران آن جنايتها همواره در قدرت سهيم بوده اند ولي حتي اگر اشخاص ديگري بر سر کار باشند، حکومت پاسخگوي نظام است. مي دانيم که حکومت ج ا به اين وظيفه عمل نمي کند و نخواهد کرد برعکس هر روز بر شدت عمل بر عليه دادخواهان و در راس آنها خانواده هاي جانباختگان افزوده مي شود. برآورده شدن دادخواهي مثل هر خواسته اساسي ديگر، شايد که در حيات ج ا برآورده نشود ولي اين به هيچ وجه نبايد به معناي به تعويق انداختن اين خواست باشد. پافشار بر اين خواست هم به اين قصد است که در مرحله گذار از جمهوي اسلامي، دادخواهي به فراموشي سپرده نشود. و يادمان باشد که طرح دادخواهي خود، عمل است صداي داغ ديدگان است، پايبندي به ارزش هاي حقوق بشر است، انگشت گذاشتن به اصل مسئوليت پذيري است که در جمهوري اسلامي هرگز جائي نداشته است.
دادخواهي روشن شدن حقيقت است و محاکمه مسببين جنايتها و نماياندن کراهت جنايت.
تا جائيکه من اطلاع دارم شکايتهائي عليه جرائم سياسي سنگين جمهوري اسلامي، مثل قتل و شکنجه به مراجع مربوطه سازمان ملل ارائه شده است ولي تا کنون هيچگونه رسيدگي به آنها نشده است. حوادث فاجعه باري در حکومت جمهوري اسلامي و توسط اين حکومت به وقوع پيوسته، که مصداق بارز جنايت عليه بشريت است. مي دانيم رسيدگي به آن مي تواند از سطح ملي فراتر رود. حتي اگر متعقد باشيم که محدوديتهاي پيش رو در عرصه بين المللي بيشتر از امکانات است، بايد تلاش مان را در اين راستا قوي تر کنيم. گزارش و تفسير حقوقي جفري رابرتسون، قاضي معتبر بين المللي، در باره کشتار ۶۷ که به همت بنياد برومند تهيه شده است، تلاشي است براي شناساندن فاجعه ۶۷ به عنوان جنايت عليه بشريت در سطح بين المللي.
اصلاح طلبان هشت سال در حکومت بودند ولي قدمي در پيگيري پرونده ۶۷ انجام ندادند، سکوت کردند و ديگران را به سکوت واداشتند. ولي در دو سال گذشته شاهد تلاش هائي هستيم از طرف آنها در نقد گذشته. حتي اگر اين گامها به فرصت طلبي تعبير شود و يا کافي نبوده باشد، همين هم مثبت است و نشان آن که ديگر نمي توان جنايتهاي گذشته را انکار کرد. دادخواهي يک امر ملي و يک چالش اجتماعي است و همه بايد در آن سهيم باشند.

مهدي اصلاني:
اول: وقتي يک نظام سياسي مرتکب قتل‌عام شده و دست به خون مي‌شويد، تمامي کساني که در چرخه‌ي قدرت قرار دارند به لحاظ سياسي اخلاقي در قبال آن کشتار مسئوليت دارند. جنايت تابستان شصت و هفت، با علم بر جنايات بي‌شمار نظام اسلامي، متاسفانه -شايد- تنها موردي باشد که بتوان بر اساس موضوعيت‌اش آن‌را به عنوان مصداق جنايت عليه بشريت به مجامع جهاني ارائه کرد. اسير‌کُشي سال شصت و هفت آئينه‌ي تمام‌نماي نظام خداسالار مي‌باشد. جنايت تابستان شصت و هفت، هنجار جنايت در حکومت فقهاست و تاريخ جنايت جمهوري اسلامي را به پيش و پس از آن بخش مي‌کند. اين تباهي مذهبي بر يک فلسفه حکومتي استوار بوده و بر اساس همان مبنا توسط بازيگران آن دوران به نمايش درآمده. جنايت تابستان شصت و هفت يک راز دولتي است و تمامي دولت‌مردان آن دوران، چه کساني نظير هاشمي رفسنجاني که در آن آمريت داشته، چه ديگراني نظير محمدي ري‌شهري که در آن عامليت و چه کساني با فرض درستي اين ادعا که در تصميم‌گيري دخيل نبوده اما با سکوت مر‌گ‌بارِ خود مهر تاًئيد بدان جنايت زدند، بي هيچ اما و اگر ميراث‌دار آن پليدي مي‌باشند. به باور من از نگهبان معمولي زندان گوهردشت که چرخ غذا را حمل مي‌کرد تا کاردار فرهنگي ايران در فلان کشور و تمامي مسئولين و دولت‌مردان نظام نمي‌توانستند از آن قتل بي‌خبر مانده باشند. چندي پيش عطا‌الله مهاجراني که در زمان وقوع کشتار در رده‌ي کادرهاي درجه دوم نظام بودند و چندسالي است کسوت مهاجر بر تن کرده‌اند، در ارتباط با جنايت شصت و هفت سکوت خود نسبت بدان جنايت را مورد نقد قرار دادند. سکوت در مقابل چه چيز؟ مقابل دانستگي و آگاهي از يک جنايت. يعني آن‌که مي‌دانستيم و سکوت کرديم. تابستان شصت و هفت آجر ديواري است که اگر کشيده شود خروارها نکبت بر سر تمامي دولت‌مردان وقت به ويژه پديد‌آورنده‌گانِ آن آوار خواهد کرد. آجر اول مدت‌هاست کشيده شده است. از همان سال شصت و هفت.
دوم: خاوران گورستاني عادي نيست. نمادِ قتل‌عامِ تابستانِ مرگ، فارغ از هر انديشه‌ و مرام است. اين مکان که امروز به مکانِ تفاهمِ وجدان‌هاي زخم خورده بدل شده است، يگانه گورستانِ مرگ‌فروشان نيست، اما مهم‌ترين است. اين اهميت نه از اين جهت است که در آن بيش‌تر و عمدتا مارکسيست‌ها را دفن کرده‌اند، بل¬ از آن رو است که اين گورستان افزون بر اين که هويتي مستقل از گورستان‌هاي عمومي دارد، نمادِ جنايت است. از روز روشن‌تر است که پس از سقوط حکومتِ اسلامي ده‌ها گورِ جمعي، در کنارِ ديگر جنايتِ بي‌شمارِ حکومت آدم‌خوران کشف خواهد شد، اما ويژه‌گي امروزين خاوران در آن است که اين مکان به مهم‌ترين محل اعتراض به کشتارِ تابستانِ شصت و هفت بدل شده است. خاوران امروز مکاني است براي فراموش نکردن. آن‌چنان که بر همه‌گان دانسته است، گور جمعي در همه¬ي آيين¬ها نشانِ زير‌گرفتنِ کرامت انساني است. پس از سقوطِ حکومت‌هاي ديکتاتور، از جمله در يوگسلاوي، عراق، افغانستان، گورهاي ‌جمعي‌ي بسياري کشف شد. کشتارِ جمعي نشان و خبر از جنايتي ويژه مي‌دهد. در فرداي زمين‌گير‌ شدنِ همه¬ي حکومت‌هاي خون‌ريز، از جمله مکان‌هايي که به عنوانِ نماد نقضِ آشکارِ حقوق انساني موردِ توجه جامعه‌ي جهاني قرار مي‌گيرد، گورهاي جمعي است. مادران داغ و درفش و هم‌سران درد در بود نامبارک اين نظام جهنمي با تراشه‌ي ناخن و خون با کشفِ اين مکان، خاوران را به سندِ جنايت نظام بدل کرده‌اند. اين سندِ پُر‌بها را همان‌گونه که هست بايد پاس¬داري کرد و اين مهم نه تنها متوجه خانواده‌ي قربانيان که متوجه همه‌ي وجدان‌هاي زخم خورده است‌.
سوم: داد‌خواهي: شکايات و پرونده‌هاي بسياري عليه نظام اسلامي در مراجع بين‌المللي گشوده شده است اما هيچ‌يک تا به امروز جواب نداده است. تا زماني‌که مناسبات سياسي اقتصادي جامعه‌ي جهاني با جمهوري‌ي اسلامي به همين سياق باشد، و زان بيش‌تر موقعيت اپوزيسيون چنان است که هست، شانس چنداني براي محاکمه کشاندن سران نظام وجود ندارد. اين اما بدان معني است که بايد دست از تلاش برداشت؟. به هيچ وجه. همين صداهاي کم‌زور در ساليان اخير بوده است که به سانِ جويبار‌هايي کوچک به شط بزرگ داد‌خواهي سرريز شده. آن‌گونه که امروز تمامي نحله‌هاي فکري و کساني که مدعي دفاع از حقوق انساني هستند را به موضع‌گيري در باره‌ي جنايت شصت و هفت و تمامي جنايات نظام اسلامي واداشته. صندلي‌هاي خالي داد‌گاه‌هاي جهاني خميازه‌کشان نوبت جانيان را به انتظار نشسته‌اند. ما نيز.

سيروس ملکوتي:
در پايانه سخن مي‌خواهم بدانم ، گستره زخم‌هاي زندان ، شکنجه و هراس و حقارت و سپس اعدام و کشتار ياران در شما بازماندگان چگونه همراه ايام عمر مي‌شود؟
مي‌خواهم بدانم هزاران روانِ آزرده از اين زخم‌ها امروز در برابر انديشه‌هاي بي‌تفاوت و يا انکار‌گرا چه مي‌انديشند؟
مي‌خواهم بدانم در جستجوي عدالت و دادخواهي آيا قادريد مرحمي بر کابوس ماندگار از آن دهشت پشت سر بدست آوريد؟
مي‌خواهم بدانم زندان و زندانيان امروز همان زندان‌ها در انتظار چه امدادي هستند؟ چه بايد کرد و چه مي‌توان کرد؟
مي‌خواهم بدانم آيا شمايي که اين آزادي را به تاراج بي‌تفاوتي‌ها نسپارده و هماره با نوشتن و گفتن‌ از دادخواهي‌، به تصوير نمايي دهشت و کابوس زندان برنشستيد، توانستيد همدلي‌ها و هم‌آواييها را در اين کرانه آزادي بدست آوريد؟

منيره برادران:
زخمها به قول سيروس ملکوتي «همراه ايام عمر مي شود». ماندگار است و هر کس به شيوه خودش با آن کنار مي آيد، يا نمي آيد. کنارآمدن ولي به معناي درمان نيست. من اصلا به اين واژه، که اغلب به فراموشي تعبير مي شود، شک دارم. اگر درمان به معناي فراموشي است همان بهتر که دردمند باقي بمانم. آن چيزي که دردش تمامي ندارد، در حافظه ماندگار مي شود. به قول شاعر:
از دوست به يادگار دردي دارم¬/ کان درد به صدهزار درمان ندهم
ولي آن چيزي که درد را فاجعه بار مي سازد، رها کردن آن به خود است که بيهودگي ببار مي آورد. چيزي که جبراني بر آن نيست با حس بيهودگي توام مي گردد. ما مي توانيم با معني دادن به دردهامان، از احساس بي حاصل بودن و بيهودگي بکاهيم. براي من درد بي حاصل، يعني فراموشي و من بيشتر از خود درد از فراموشي آن مي ترسم. فراموش نکردن براي من نشستن در کنجي و غصه خوردن بر رفته ها نيست. بايد قبول کنيم که کشتگان مان برنمي گردند. براي من به يادآوردن آنچه رخ داده، در کنار ارج گذاري به جانباختگان، ثبت و مستندسازي و تلاش براي درست نويسي تاريخ، ضمنا يادآوري اين نکته است که آن حوادث نبايد اتفاق مي افتاد. يادبود آن عزيز جانباخته ما حامل اين پيام هم هست که او نبايد اعدام مي شد. مي توانست اعدام نشود اگر آزادي عقيده و بيان و حق تشکل و ديگر حقوق انساني حرمت داشت. ياد برادر جانباخته ام براي من، يعني تلاش در راه «ديگر هرگز چنين مباد!».
کلنجار ما با گذشته براي همين بايد و نبايدهاي بيانيه ها و ميثاق هاي حقوق بشر است، براي دفاع از حقوق زندانيان است در هر زمان و با هر عقيده و نظر.
از بي تفاوتي ها آزرده نمي شوم چرا که دليل عمده آن ناآگاهي و بي اطلاعي است. ما هنوز راه درازي در پيش داريم. ولي انکار حقيقت و آن را فداي آشتي و مصلحت کردن مرا به وحشت مي اندازد. آنکس که انکار مي کند، مي داند. ناآگاه نيست ولي مي خواهد که مردم ندانند، او از روشن شدن حقيقت و عدالت مي ترسد.
در راهي که در پيش گرفته ام، اين شانس را داشته ام که با همدلي و هم آوائي ديگران تشويق شوم. شايد هم واژه هم آوائي مناسبتر باشد تا همدلي. اگر اندکي از خود فراتر رويم، متوجه مي شويم که جمهوري اسلامي در تقسيم رنج و فاجعه، رعايت «انصاف» را نگهداشت. در آن سالهاي سياه دهه ۶۰ سرکوب دامن همه را گرفت و کمتر کسي در امان ماند. چقدر ما در دردهامان اشتراک داريم!
سواي دردهاي مشترک، حقوق بشر، خواستي فراگير است و کارزار براي آن تنها بر دوش داغ ديدگان نيست.

ايرج مصداقي:
براي من زندان فقط درد و رنج و شکنجه و ... نبوده است. بخشي از لحظات خوش زندگي‌ام نيز در زندان سپري شده است. آنقدر در زندان خنديده‌ام که در همه‌ي عمرم نخنديده‌ام. لحظات شادم کم نبوده است. شادي زيستن با کساني که از صميم قلب دوست‌شان داشتم. شادي همراهي با کساني که مرگ را شکست دادند. خيلي اوقات وقتي نامشان را مي‌برم دچار غرور مي‌شوم، از اين که با آن‌ها بوده‌ام احساس شعف و سربلندي مي‌کنم. احساس مي‌کنم براي زندگي جنگيده‌ام. من از گذشته زخم چنداني را با خود ندارم يا بهتر است بگويم فکر مي‌کنم زخم‌ها کاري نبودند يا راه التيام‌شان را يافته‌ام. در نگاه من دوستانم نرفته‌اند، آن‌ها هستند، احساس‌شان مي‌کنم. فکر مي‌کنم بندشان را عوض کرده‌اند.
بين کساني که نسبت به اين جنايت بي‌تفاوت هستند و يا منکر اين‌ جنايت فاصله‌ي زيادي است. مردم عادي خيلي اوقات در برابر اين‌گونه جنايات از خود واکنشي نشان نمي‌دهند. خود را به بي‌خيالي مي‌زنند. سعي مي‌کنند از کنار آن رد شوند، چرا که نمي‌خواهند درگير آن شوند، توان آن را ندارند، از عواقب آن مي‌ترسند و بسياري دلايل ديگر که مي‌توان بر شمرد. من مردم عادي و انفعال‌شان را درک مي‌کنم. هيچ‌گاه در ذهنم نسبت به آن‌ها خشمگين نمي‌شوم، آن‌ها را محکوم نمي‌کنم بلکه سعي مي‌کنم درکشان کنم. اما قطعاً برخورد همه با اين بي‌تفاوتي يکسان نيست. بي‌تفاوتي بسياري را آزرده مي‌کند. و اين باعث مي‌شود که روان‌هاي آزرده کساني را که بي‌تفاوت هستند متهم به مشارکت در اين جنايت کنند. چه بسا آن‌ها را مستحق آن‌چه در زندگي روزمره بر سرشان مي‌آيد بدانند.
از آن‌جايي که از پيش انتظار چنين برخوردي از سوي بسياري از مردم را داشتم، مواجه شدن با آن برايم سخت نيست. مي‌دانم اين بي تفاوتي فقط در کشور ما و در ارتباط با جنايات رژيم نبوده است. در طول تاريخ هميشه اين گونه بوده است. واکنش مردمي که در کنار اردوگاه‌هاي مرگ نازي زندگي مي‌کردند چه بود؟ آيا نمي‌ديدند هر از گاهي قطارهاي پر از انسان به اين اردوگاه‌ها مي‌آيند؟ از خودشان نمي‌پرسيدند چه بر سر مردمي که به اين اردوگاه‌ها آورده مي‌شوند مي‌آيد؟ مردم را بايستي درک کرد. اتفاقاً بسياري از مبارزان به خاطر همين عدم درک مردم و يا واکنش‌هايشان است که به زودي نااميد مي‌شوند و راه ديگري را بر مي‌گزينند.
اما نمي‌توانم خشم و نفرتم را از منکران جنايات رژيم و آن‌هايي که تلاش مي‌کنند به نحوي آن‌ها را توجيه کنند و يا افکار عمومي را فريب دهند پنهان کنم. وقتي با آن‌ها و نوشته‌ها و ادعاهاشان روبرو مي‌شوم، انگار قلبم را مي‌خواهند از جا بکنند. دوباره همه چيز مثل يک فيلم در ذهنم زنده مي‌شود، دوباره همه‌ي صحنه‌هاي جنايت پشت سرهم پيش چشمم رژه مي‌روند. اين‌جاست که نمي‌توانم سکوت کنم. اين انکار يا توجيه وقتي از طرف به اصطلاح جداشدگان از نظام و يا منتقدان دروني آن که خود را پشت ماسک اپوزيسيون مخفي مي‌کنند صورت مي‌گيرد خشمم را دوچندان مي‌کند. احساس مي‌کنم يک بار ديگر و اين بار به شکل فجيع‌تري دوستان و عزيزانم را روانه تخت شکنجه و جوخه‌هاي مرگ مي‌کنند.
تلاش در جستجوي عدالت و دادخواهي مرا قادر مي‌کند که شاداب و اميدوار روي پاهايم بايستم و صداي دوستانم را پژواک دهم و براي ايجاد يک آينده بهتر بکوشم. يک زنداني قبل از هرچيز خواهان اين است که صدايش به دنيا برسد، افکار عمومي بدانند که چه بر سر او رفته و مي‌رود. اگر نمي‌شود دادش را ستاند لااقل بيدادي را که در حق او روا مي‌شود به اطلاع دنيا رساند. البته بخشي از زندانيان اين دوره زندانياني هستند که از امکانات ويژه‌اي چه در زندان و چه در بيرون زندان، چه در داخل کشور و چه در خارج از کشور برخوردارند. اخبار مربوط به آن‌ها در رسانه‌ها به سرعت انتشار مي‌يابد و از اين بابت مشکلي ندارند. حتا وقتي مثل اکبر گنجي پايشان به خارج از کشور مي‌‌رسد از امکانات مالي و تبليغي زيادي برخوردار مي‌شوند. ما بايستي صداي زنداني‌اي را به دنيا برسانيم که دستش از اين رسانه‌ها کوتاه است. علي صارمي را اعدام کردند بدون آن که جرمي مرتکب شده باشد. او يک دقيقه در خاوران سخنراني کرده بود و پيش‌تر به ديدار فرزندش در اشرف رفته بود که به خاطر آن به يک‌سال زندان محکوم شده بود. همه کساني که در برابر دستگيري و شکنجه و اعدام او سکوت کردند از خودشان بايستي بپرسند که چه مي‌توانستند بکنند و نکردند؟ و چرا نکردند؟ محمد حاج‌آقايي و جعفر کاظمي بدون آن که مرتکب «خشونتي» شده باشند به جوخه‌ي اعدام سپرده شدند. رژيم حتا آن‌ها را متهم به اعمال «خشونت» هم نکرده بود. دو سال پيش يکي از دوستانم همراه تنها دخترش که در زندان وي را به دنيا آورده بود پس از تحمل ۱۸ سال زندان و پشت ست سر گذاشتن دوران سخت پناهجويي در ترکيه به اروپا آمد. همسرش را نيز در قتل‌عام ۶۷ از دست داد. چند زنداني زن سياسي را در دنيا مي‌شناسيد که چنين موقعيتي داشته باشند؟ داد او را چه کسي مي‌ستاند؟ موقعيت او را مقايسه کنيد با کساني چند روز و چند ماه در زندان بوده‌اند و داستان‌ها از زندان و مقاومت‌شان در خارج از کشور و رسانه‌ها ساخته شده است. باور کنيد اين ظلم در بيرون از زندان نيز ادامه داشته است. کافيست کلاه‌مان را قاضي کنيم.
در طول اين سال‌ها بيش از حد تصورم همدلي و هم‌آوايي به دست آوردم. از اين بابت خودم را خوشبخت احساس مي‌کنم.

مهدي اصلاني:
زندان نظام اسلامي عمري به درازاي عمر حکومت اسلامي دارد. به گمان من نظامِ زندانِ اسلامي را از آغاز تاکنون مي‌توان به هفت دورانِ متفاوت بخش کرد. همه‌گويي در اين ارتباط در حوصله‌ي اين مختصر نمي‌گنجد و نيازمندِ مجال و رخصتي ديگر است. تنها گفته باشم که هرکدام از اين دوره‌بندي‌ها، نقطه‌ي کانوني متمايز از ديگر دوران‌ها دارد. به عنوان نمونه اگر بتوان زندان اسلامي را از فرداي بهمنِ يخ‌زده تا سي خرداد شصت، دوران اول نام نهاد، نقطه‌ي کانوني اين دوران قوام‌نايافته‌گي آن است. بر خلاف دوران دوم که از سي خرداد شصت تا پايانه‌ي سال شصت و سه ما شاهد شقي‌ترين و شنيع‌ترين دوره‌ي زندان اسلامي، هم‌راه با تثبيت نظامِ زندان اسلامي مي‌باشيم. در دوران اخير (دوره‌ي هفتم) که پس از غائله‌ي انتخاباتي سال هشتاد و هشت و جريان موسوم به موج سبز آغاز و بسياري به حبس شدند، ما با انواع زندانيان سياسي مواجه هستيم. بخشي از زندانيان را مي‌توان زندانيان ويتريني خواند و ديگراني که در پسِ پشتِ اين ويترين دريده شده و کم‌تر نامي از ايشان به ميان آورده مي‌شود. به واقع، کار به‌دستانِ اسلامي با ارائه اين ويترين به تبليغِ نظامِ زندانِ خود مبادرت مي‌کنند. زنداني که در آن زندانيان از حقوقي مانند مرخصي ماهانه، تلفن روزانه، حق داشتن وکيل، و ... برخوردار هستند. لابد بلافاصله دوستاني خواهند گفت: اي بابا خوب دوران تغيير کرده است و اين چه دخلي به زندانيان دارد. همين‌جا با سه خط تاًکيد گفته باشم که من به عنوان يک زنداني سياسي سابق در دفاع از حقوق انساني و شهروندي تمامي کساني که به حبس هستند کوچک‌ترين ترديد بر خود روا نمي‌دارم و يک روز به حبس ماندن ايشان را ناعادلانه مي‌پندارم. سخن اما بر سر ناعدالتي ديگر است. در دوران اخير با تسخير رسانه‌اي توسط کساني که مدافعِ حقوقِ زندانيان سياسي دوران اخير مي‌باشند ما با بازتعريف برخي مفاهيم مرتبط با زندان مواجهه مي‌باشيم. تعاريفي مانند قهرمانان در زندان، مقاومت در زندان، اسطوره‌سازي، عشق، و ... تنها نگاهي به رسانه‌هاي سبز شاهدي است بر مدعاي من. تصاويري از زندانيان سبز که پس از انقضاي دوران مرخصي‌شان با بدرقه‌ي فاميل به زندان باز مي‌گردند و در توضيحِ تصوير مي‌خوانيم. اسطوره‌ي سي سال مقاومت به زندان باز مي‌گردد. و يا در زيرنويس تصوير ديگر: تبلور سي سال مقاومت، چريک پير با چشماني روشن به آينده مي نگرد. و ... اين روايت ناعادلانه از نظام زندان اسلامي با جعلي آگاهانه، دوراني سياه از تاريخ زندان اسلامي که هنوز بسياري بر طلايي بودنش اصرار مي‌ورزند را داخل پرانتز کرده و به حذف آن مبادرت مي‌کند. نام اين عمل به ساده‌ترين معنا دست‌کاري و مخدوش کردن حافظه مي‌باشد. نمي‌توان از جنايت فاشيست‌ها در دوران جنگ گفت و از سوختگاه‌هاي انساني و اردوگاه‌هاي مرگ سخن به ميان نياورد. به همين معنا نمي‌توان از زندان اسلامي گفت و از تابوت و قيامت و شب‌هاي صدبار مردن و تک‌تير‌هاي شمارش شده در اوين نگفت و زان بيش‌تر از آمران و عاملان و سکوت‌کننده‌گانِ مرگ‌بار آن فجايع هيچ نگفت. زندان نظام اسلامي از ابتداي شکل‌گيري خود يک مشخصه‌ي عمومي داشته و آن همانا محو غرور انساني است. از ابتداي تولد اين سيستم جهنمي، گردن‌فرازي تحمل نشده و نخواهد شد. همين‌جا گفته باشم، نمايش خودويراني انسان در دادگاه‌هاي اسلامي پس از انتخابات نمي‌تواند موجب انزجار وجدان‌هاي زخم‌‌خورده واقع نشود. ليک باز‌تعريف مقولات ارزشي از زندانِ دوران جديد با نوعي بي‌عدالتي توام است. بازتعريفي که ناظر بر استفاده‌ي ابزاري از زندان بوده و ضرورتي سياسي در آن نهفته، و چه بسا با پايان گرفتن آن ضرورت، خودِ موضوع خاتمه‌يافته تلقي شود. تاريخ ناعدالتي و زندان از خرداد هشتاد و هشت آغاز نشده است. تاريخ ستم با تقلب در راي من در سال هشتاد و هشت آغاز نشده. اين نظام سرتا پا دروغ و تقلب بنيادش از آغاز بر فريب بوده. هم‌دلي با قربانيانِ آشکارِ نقضِ حقوقِ انسان، جز با نفي و نقد تمامي دوران زندان اسلامي به ويژه زندانِ دهه‌ي شصت ناممکن است. و بدهي بزرگ متوجه چپ‌هاي مسلمان ديروز و اصلاح‌طلب فعلي است که در آن دوران به عنوانِ دولت‌مرد دستِ بالا در تصميم گيري و اجرا داشته‌اند. کابوس زندان و زنداني و به بند کشيده شدن انديشه‌ي غير تا زماني که کليت اين نظام نفي نشود با ما خواهد بود، و نيز التيام آن زخم‌هاي عميق جز در داد‌خواهي و محاکمه‌ي عادلانه‌ي آمران و عاملان ناممکن. تاريخ بسياري از جنايات جمهوري اسلامي از جمله کشتار تابستان شصت و هفت را بايد به مثابه رازي دولتي تلقي کرد. عمده‌ي دولت‌مردانِ نظام، تا کنون مهر سکوت نشکسته‌اند. يکي از کليد‌واژه‌گانِ پراهميت که مي‌توان به مددِ آن قفل اين صندوق‌چه‌ي خونين گشود همانا همه‌گويي و فاش‌گويي کساني است که ديروز در چرخه‌ي قدرت قرار داشته‌اند. پرسش ديگر مي‌توانست اين باشد: آن روز مي‌رسد؟


[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration