The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

آيا ميان فمينيسم و محيط زيست گرايي (اکولوژي) پيوندي «طبيعي» هست؟

جنت بيل / برگردان ويدا اميرمکري

افزايش موارد زايش در منزل، ستايش تغذيه نوزاد با شير مادر... در چند سال اخير برآمدن اکولوژي نگرش حاکم بر وظايف مادرانه را دگرگون کرده است. از به پرسش گرفتن افراط در مداخلات پزشکي يا لابيهاي صنعتي که بگذريم، گاه شاهد آنيم که ايده مورد مناقشه «ذات زنانه» روي مي نمايد.

آيا زنان از مردان «سبز» ترند؟ آيا رابطه‌ ويژه اي با طبيعت يا ديدگاهي ممتاز درباره مشکلات زيست محيطي دارند؟ در چند دهه اخير زناني که خود را فمينيست مي‌خوانند به اين پرسش پاسخ مثبت داده اند.

اين موضع گيري در‌واقع به زمان پيدايش جنبش اکولوژيست باز مي گردد. در سال ۱۹۶۸ پل ارليش در کتابش بمب جمعيت(۱) ج برآورد کرد که افزايش بي رويه جمعيت جهان را به نابودي خواهد کشاند. او افزود که بهترين کاري که مي ‌توان براي کره زمين انجام داد سرباز زدن از توليد مثل است. چند سال بعد، يک فمينيست راديکال فرانسوي به نام فرانسواز دوبون بر اين نکته انگشت گذاشت که نيمي از مردم توانايي چنين گزينشي را ندارند: زنان کنترل باروري خود را در دست ندارند. آنچه او « نظام نرينه» مي ناميد زنان را پابرهنه، آبستن و زاينده مي خواست.

اما دوبون مي‌گفت که زنان مي ‌توانند و بايد با مطالبه آزادي در توليد مثل –دسترسي آسان به سقط جنين و وسايل پيشگيري از بارداري – واکنش نشان دهند. بدين گونه زنان هم آزاد مي‌شدند و هم جهان را از افزايش بي رويه جمعيت نجات مي دادند. او نوشت «نخستين پيوند ميان محيط اکولوژي و آزادي زنان در اين تجلي مي‌يابد که زنان اختيار شمار جمعيت را باز پس گيرند، و تسلط دوباره بر تن خويش نيز تعريفي جز اين ندارد » (۲). او در کتابش يا فمينيسم يا مرگ که در سال ۱۹۷۴ چاپ شد اين ايده را « اکوفمينيسم» ناميد.

مدافعان آمريکايي محيط زيست سخن او را اقتباس کردند، ولي بدان معنايي متفاوت بخشيدند. آنان به ياد آوردند که نويسنده کتاب بهار خاموش که در سال ۱۹۶۲ الهام بخش جنبش اکولوژيست شد زني بود به نام ريچل کارسون(۳). آنان همچنين يادآور شدند که اکنون ديگر زناني چون لويس گيبز در لاو کانال در ايالت نيويورک، رهبري تظاهرات اعتراضي بر ضد نيروگاههاي هسته اي يا زباله هاي سمي را به عهده گرفته‌اند. زني به نام دانلا ميدوز، يکي از نويسندگان گزارش معتبر چاپ شده در سال ۱۹۷۲ موسوم به مرزهاي رشد اقتصادي؟ بود(۴). پترا کلي (۵) يکي از شخصيتهاي برجسته سبزهاي آلمان بود. در انگلستان گروهي به نام زنان حامي زندگي در زمين (۶) در اعتراض به استقرار موشکهاي کروز سازمان ناتو يک «کمپ صلح» در محل پايگاه هوايي گرينهام کامن (۷) بر پا کرد.

بسياري از زناني که در اين فعاليتها شرکت مي‌کردند خود را اکوفمينيست مي‌خواندند؛ اما اين عنوان ربطي به مبارزه براي آزادي در توليد مثل نداشت. کم کم به نظر برخي آمد که رابطه‌ اي ويژه ميان زنان و طبيعت وجود دارد. اين رابطه حتا در زبان نيز تجلي مي يافت: واژه‌هاي «طبيعت» و «زمين» مؤنث اند، جنگلها «بکر» اند، طبيعت «مادر» ماست که «فرزانه ترين» است. زنان مي‌توانند افسون گراني «وحشي» باشند. دشنامي که صورت خوش آمدگويي به خود گرفت

بر عکس، نيروهايي که مي کوشيدند «طبيعت را رام نمايند» و «به زمين تجاوز کنند» از آن دانش، فن آوري و عقلانيت بودند: اين‌ها همه پروژه هايي مردانه اند. چند هزار سال پيش ارسطو عقلانيت را مردانه دانست، او گمان مي‌کرد که زنان کمتر مستعد انديشه ورزي اند و به همين سبب انسانيت شان کمتر است. به مدت دو هزار سال پس از او، فرهنگ اروپايي زنان را معلول ذهني تلقي کرده بود و به پيروي از اصول مندرج در سفر پيدايش کوشيده بود در زمين چيرگي يابد. سپس روشنگري، که آن هم پروژه اي مردانه بود، با استفاده از دانش و فن آوري و کارخانه ها راههاي تازه‌اي براي غارت طبيعت يافته بود. مسببان اين نابودي محيط زيست مرداني بودند که طبيعت را به مجموعه‌اي از منابع قابل بهره برداري و تبديل شدني به کالا فرو مي کاستند. بنا بر فلسفه نيو ايج (۸) و اکو فمينيسم، پروژه روشنگري، با تلاش در مقهور ساختن طبيعت و به عرش رساندن عقل، کره زمين را نابود مي کرد. اين نظريه مؤلفاني چون فريتف کاپرا يا شارلن اسپرتناک (۹) است (۱۰).

ولي دست زنان به گفته فمينيستهاي دهه هفتاد پاک بود. و جهان نيازمند کاهش عقلانيت ويرانگر طبيعت بود. زنان اگر هم غريزي تر و عاطفي تر از مردان باشند بسيار عالي است: آنان پادزهرند. زنان با داشتن حس پيوند با ريتمهاي طبيعت به طور غريزي پيوستگي ميان اين ريتمها و انسان‌ها را در مي يابند. واکنش به نابودي محيط زيست دقيقا بسته به همين پيوند ويژه بود. بدين ترتيب بود که زنان را با طبيعت يکي دانستن پروژه اي مثبت شد که آنان را به مقام پاسداران پيام اکولوژيست ارتقا مي داد. مطالعات روانشناسي به نام کارول کليگان به اين نحوه برخورد مشروعيت بخشيد. از اين مطالعات چنين بر مي‌آمد که رشد اخلاقي ويژه زنان آنان را حامل نوعي « اخلاق رسيدگي به ديگران»(۱۱) ياcare مي ساخت (۱۲). برخي مانند مري دلي حتي مدعي شدند که طبيعت الهه اي است که در درون همه موجودات زنده تجلي مي‌يابد و زنان هم از گوهر آن بر مي آيند (۱۳).

فمينيستها اما، آناني که براي پيشبرد حقوقشان مبارزه مي کنند، از شنيدن اين حرفها بيزار شده بودند. فريادشان برخاست که اکوفمينيسم کليشه هاي مردسالارانه را دستکاري و غالب مي کند: يک دشنام بسيار کهنه را گرفته و حالا به عنوان خوشامدگويي جا مي زند. اين کليشه ها در سده نوزدهم به کار توجيه ايدئولوژي «حوزه هاي جداگانه» آمده بودند. ايدئولوژي اي که گزينه هاي زندگي زنان را به دنياي خانگي محدود کرده بود، در عين آنکه ميله هاي قفس آنان را با تعارفهاي اغراق آميز درباره برتري اخلاقي شان آراسته بود. اکو فمينيسم بازنشر اين کليشه هاي اختناق زا است. اين کليشه ها هر چقدر هم نونوار و «سبز» مي شدند جايي در مبارزات فمينيستي نداشتند. فقط راهگشاي تکرار نوين «عرفان زنانه» بودند. و در‌واقع هم در دهه ۱۹۷۰ شماري از مدافعان محيط زيست مردان بودند: آقايان دنيس هيس، ديويد سوزوکي، رالف نيدر، پل واتسون، يا ديويد براور، لستر ر. براون، باري کامنر، اي. ف. شوماخر، موري بوکچين، آموري لاوينس.

در اين ميان اکوفمينيستهاي غربي به جهان سوم علاقمند شده بودند، جايي که پروژه هاي توسعه اي که بانک جهاني منابع ماليشان را تأمين کرده بود در حال تحقق بودند. مهندسان براي توليد برق آبي مشغول سد ساختن روي رودخانه ها بودند و به اين ترتيب جوامعي را نابود مي کردند. کشاورزي صنعتي زمينهايي را که از مدتها پيش با روشهاي پايدار کشت شده بودند به صورت کشتزارهاي تک محصولي در مي آورد که تنها هدفشان صادرات به بازار جهاني بود. جنگلهايي را به خاک مي افکندند که تأمين کننده ميوه، سوخت و مواد به کار رفته در صنايع دستي روستاييان بودند و حافظ آبهاي زيرزميني و جانوران. اين «توسعه نامطلوب» به قول مخالفانش – يک کاپيتاليسم بين‌المللي بهره کش و افسارگسيخته – نه تنها جنگلها، رودها و زمينها را نابود مي کرد، بلکه جوامع و سبکهاي زندگي از نظر بوم شناسي پايدار را نيز از ميان مي برد.

مردمان بومي عليه اين ويرانگريها مبارزه مي کردند. بويژه در شمال هند هنگامي که شرکتي در نظر داشت به بهره برداري از جنگل بپردازد، زنان روستا با در آغوش گرفتن درختان به مخالفت برخاستند تا از به خاک افتادن آنها جلوگيري کنند. در عرض ده سالي که از پي آمدند جنبش آنان که نام چيپکو را به خود گرفت تمامي شبه قاره را در نورديد.

جنبش چيپکو نيروي تخيل اکوفمينيستهاي غربي را شعله‌ ور ساخت و آنچه به واقع در اجتماع مي گذشت غنابخش عرفان زن-زمين شد. واندانا شيوا و ديگران توضيح دادند که در مناطق روستايي آفريقا، آسيا و آمريکاي لاتين باغباني و پرورش سبزيجات کار زنان است و آنان شناسايي عميقي از فرايندهاي طبيعت دارند. « توسعه نامطلوب» مردانه، تنها به عنوان کالاي بالقوه در اقتصاد بازار است که براي منابع ارزش قائل مي شود؛ اما زنان بومي مي‌ دانند که بايد اين منابع را ارج نهاد تا استفاده نسلهاي آينده از آنان نيز تضمين گردد. در نتيجه زنان به طوري غريزي اولويت بيشتري براي حفاظت از محيط زيست طبيعي قائل مي گردند.

اکوفمينيسم در اين شيفتگي به جنبش چيپکو تقريباً کشاورزي براي بقا (۱۴) را آرماني جلوه مي داد. اما در اين ميان تکليف زناني که آرزوي تحصيلات، زندگي حرفه‌اي و حقوق شهروندي سياسي کامل داشتند چه مي شد؟ انگار اکوفمينيستها خوشتر داشتند که اين زنان در نقشهاي کهنشان، پابرهنه و باغباني کنان بمانند. و شرکت مردان در جنبش چيپکو را نيز ناديده مي گرفتند...

از اين‌ها گذشته، توجه به اين مسائل اين فايده را داشت که نشان داد چگونه نابودي محيط زيست آثار ويژه اي بر زندگي زنان مي گذارد. هنگامي که زمينهاي حاصل‌خيز کشاورزي به کشتزارهاي تک محصولي تبديل مي‌شوند، زنان که عمدتا به کشاورزي براي بقا مي پردازند به سينه کش تپه ها انتقال داده مي‌شوند، جايي که زمين کمتر بر مي‌دهد. نتيجه جنگل زدايي و فرسايش خاک است و زنان نيز محکوم به فقر مي شوند (۱۵).

بلاهاي ناشي از دگرگوني اقليمي نيز در درجه نخست بر زنان نازل مي شوند: فرودستي موقعيت آنان و نقشهاي اجتماعي متفاوتي که دارند بر آسيب ‌پذيري ايشان از طوفانها، آتش سوزيها، سيلها، خشکساليها، موجهاي گرما، بيماريها و قحطيها مي افزايد. بنا بر يک گزارش سازمان شبکه زيست محيطي زنان(ون) (۱۶) که سازماني است مستقر در انگلستان، سالانه بيش از ده هزار زن در اثر بلاياي مرتبط با آشفتگيهاي اقليمي مي‌ميرند، در مقابل چهار هزار و پانصد مرد. ۸۰% آوارگان بلاياي طبيعي زنان هستند؛ از کل ۲۶ ميليون نفري که محل سکونت و منابع گذران زندگيشان را به سبب دگرگوني اقليمي از دست داده‌اند بيست ميليون نفرشان زن اند (۱۷).

به عنوان نمونه هنگامي که در سال ۱۹۹۱ در بنگلادش گردبادي مردم را از خانه هايشان بيرون راند شمار زناني که جان باختند پنج برابر مردان بود. پوشاک زنان دست و پا گير بود؛ برخي بيش از آنکه بايد در انتظار خويشاوند مردي که بتواند همراهيشان کند در خانه مانده بودند، در حالي که مردان که در مکانهاي بازتري بودند يکديگر از خطر آگاه مي‌کردند و گاه به زنان که در خانه مانده بودند هيچ خبري نمي دادند.

و بنا به گفته ون در جاهايي که موقعيت اجتماعي زنان و مردان برابرتر است، زنان تهيدست آسيب‌پذيري بيشتري نسبت به بالا رفتن بهاي مواد غذايي، موجهاي گرما و بيماريهاي ناشي نابودي محيط زيست دارند.

بازگشت به «حوزه هاي جداگانه»؟
در ايالات متحده به تازگي و پس از فروپاشي مالي ناشي از آزمندي وال استريت، تفسير رمانتيک از رابطه ميان زن و طبيعت بار ديگر جان گرفته: شانون هيس در کتابش درباره زنان خانه دار راديکال مي نويسد «زنان به روابط و استراتژيهاي بلند مدت که براي نسلهاي آينده اولويت قائل مي شوند تمايل دارند»(۱۸).

اينان تجسمهاي نوين زمين مادر اند که از منافع اقتصادي اي که تحصيلات بالا و يک زندگي حرفه‌اي مي‌توانست برايشان به ارمغان بياورد مي گذرند: انتخابشان اين است که در خانه بمانند تا به خانواده‌شان برسند و با استفاده از مواد غذايي گوارايي که در باغچه شان پرورش مي‌دهند براي کودکانشان تغذيه سالمي فراهم کنند. اين زنان روابطشان را با ديگران بسط مي‌دهند و براي سادگي و اصالت اهميت قائل مي شوند. کانون خانوادگي آنان خودکفاست و بنابراين تور نجاتي است در برابر احتمال يک فاجعه اقتصادي و سهم آن در توليد گازهاي گلخانه اي نيز بسيار اندک است. بدين ترتيب اين زنان موفق مي‌شوند از نظر شخصي به شکوفايي برسند و به زندگي خود معنا ببخشند، دست کم در نگاه نخست چنين به نظر مي رسد.

دفاع از محيط زيست آن‌قدر سابقه دارد که پژوهشگران علوم اجتماعي فرصت يافته باشند مطالعات پيگيري درباره موضعگيريهاي تفکيک شده زنان و مردان درباره مسائل مربوط به اکولوژي انجام دهند و تفاوتهاي احتمالي را خاطرنشان شوند. از دهه ۱۹۸۰بيشترشان به اين نتيجه رسيده‌اند که در کشورهاي صنعتي زنان واقعاً بيش از مردان نگران نابودي محيط زيست هستند.

بنا بر برخي مطالعات، درست است که زنان سهم کمتري در توليد گازهاي گلخانه اي دارند. يک گزارش سوئدي نشان مي‌دهد که نقش مردان در گرمايش زمين نسبت به زنان بسيار بيشتر است، چرا که آنان فواصل درازتري را رانندگي مي‌کنند: در سه چهارم موارد، مردان عامل تردد خودروها در سوئد هستند (۱۹). اما درباره کنش سياسي برخاسته از مسائل زيست محيطي چه مي‌ توان گفت؟ به گفته انستيتوي پژوهش در سياست زنان (۲۰)، در سطح سياست کشوري مشارکت و نقش رهبري زنان کمتر از آن مردان است: مديريت سازمانهاي بزرگ اکولوژيست کشوري عمدتا مردانه است. در سطح محلي اما، در گروههايي که براي مبارزه عليه يک تهديد مشخص عليه محيط زيست، بهداشت يا امنيت جامعه تشکيل شده‌اند، شرکت زنان به عنوان عضو و راهبر از آن مردان بيشتر است. نزديک به نيمي از گروههاي شهروندان را که در واکنش به فجايع زيست محيطي همچون نشتهاي مواد خطرناک از کارخانه ها يا حوادث هسته اي تشکيل مي‌شوند يا زنان مديريت مي‌کنند يا اکثريت اعضايشان زن اند.

اما آيا بايد همه اين رخدادها را دليل وجود يک تفاوت جوهري دانست و کليشه هاي مردسالارانه را دوباره زنده کرد؟ آيا بايد پذيرفت که مردان در رأس جنبشهاي اکولوژيست کشوري مسلط باشند، يا که زنان به تنهايي وظايف مربوط به رسيدگي به ديگران را بر عهده بگيرند؟ و تکليف در برابر اين‌ قدر نديدني که گروهي از زنان به نام فمينيسم بر خود تحميل مي کنند چيست؟

چون خطر بازگشت به «حوزه هاي جداگانه» وجود دارد. همان‌گونه که پگي اورنشتين جستارنويس فمينيست تأکيد مي کند فضاي خانگي حتي براي خانه داران راديکال هم نشاطش را از دست مي‌دهد، اگر همسرانشان نقشي برابر در آن بر عهده نگيرند. او هشدار مي‌دهد که « اگر [زنان] احساس نکنند که اين رابطه حقيقتا برابر است» ممکن است دچار «زوال احترام به خويشتن، زوال سرزندگي و ناتواني در وفق دادن دوباره خود با دنيا و يافتن جايگاه خويش» (۲۱) شوند. هنگامي که تقريبا همه پول خانوار را مردان در مي‌آورند و زنان تقريبا به تنهايي به امور خانه رسيدگي مي‌کنند، نوعي عدم تعادل در قدرت در درون خانواده‌ها حاصل مي‌شود که به ضرر زنان و کودکان است. آيا يک تغيير واقعي که هم اجتماعي باشد و هم اکولوژيک ممکن است بدون توجه به اين امور ايجاد شود؟

۱- Paul Ehrlich, La Bombe P. Sept millards d’hommes en l’an 2000, Fayard, Paris, 1972

۲- Françoise d’Eaubonne, « Que pourrait-être une société écoféministe? », dans Liberté, égalité... et les femmes? (collectif), L’Harmattan, Paris, 1990

۳- Rachel Carson, Silent Spring, Houghton Mifflin, Boston, 1962

۴- Donella H. Meadows, Denis L. Meadows, Jørgen Randers & William W. Behrens III, The Limits to Growth, Universe Books, New York, 1972

۵- Petra Kelly

۶- Women for Life on Earth

۷- Greenham Common

۸- New Age

۹- Charlene Spretnak

۱۰- Fritjof Capra, The Turning Point, Simon and Schuster, New York, 1982; Green Politics: The Global Promise, Dutton, New York 1984

۱۱- Carol Gilligan, In a Different Voice, Harvard University Press, Cambridge (Massachusetts), 1982

۱۲- نگاه کنيد به Evelyne Pieiller, « Liberté, égalité... « care » »Le Monde diplomatique, Septembre 2010

۱۳- Mary Daly, Gyn/Ecology: The Metaethics of Radical Feminism, Beacon Press, Boston, 1978

۱۴- مقصود از کشاورزي براي بقا نوعي از کشاورزي است که در آن هدف از توليد محصول فقط رفع نيازهاي غذايي توليد کنندگان و خانواده‌هاي آنان است، نه فعاليتها اقتصادي اي چون فروش در بازار يا صادرات يا کاربرد در صنايع غذايي.

۱۵- نگاه کنيد به Jodi Jacobson, « Women’s work », Third World, no 94-95, McGraw-Hill, New York, January 1994

۱۶- Women’s Environmental Network (WEN)

۱۷- نگاه کنيد به WEN, « Gender and the climate change agenda », www.wen.org.uk, 2010

۱۸- Shanon Hayes, Radical Homemakers. Reclaiming Domesticity from a Consumer Culture, Left to Write Press, Richmondville (US), 2010

۱۹- نگاه کنيد به: « Are men to blame for global warming? », New Scientist, London, 10 November 2007

۲۰- Institute for Women’s Policy Research

۲۱- نگاه کنيد به Peggy Orenstein, « The femivore’s dilemma », The New York Times, 11 March 2010



[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration