The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

دانشگاه ها اسلامي نمي شوند

بهرام رحماني

چند روز ديگر، سال تحصيلي جديد در ايران آغاز خواهد شد. با آغاز سال تحصيلي جديد، بسياري از خانواده هاي فقير به جاي شادي و سرور در آغاز سال تحصيلي جديد، در غم و اندوه فرو مي روند چرا که فرزندان خود را به دليل فقر نمي توانند به مراکز آموزشي بفرستند. هم چنين بسياري از فعالين جنبش دانش جويي، هم چون گذشته به دلايل سياسي و برخي نيز چون بهايي ها به دلايل عقيدتي، از ادامه تحصيل محروم خواهند ماند.
در اين ميان، تهديدهاي سران و مقامات و مسئولين حکومت اسلامي بر عليه اين مراکز علم و دانش و آگاهي نيز شديدتر شده است. حکومت اسلامي ايران، در ادامه اجراي سياست ها و طرح هاي ضدفرهنگي خود، هم چنان بر اسلامي کردن دانشگاه ها و متعاقب آن اجراي طرح تفکيک جنسيتي، تغيرات در منابع درسي دانشگاه ها، حذف رشته هاي علوم انساني و اجتماعي، برخورد با پوشش دانش جويان و... پافشاري مي کند.
هدف اصلي مسئولين حکومت اسلامي از پيش کشيدن چند باره اين طرح هاي ضدفرهنگي شکست خورده شان، دامن زدن به رعب و وحشت بيش تر در دانشگاه هاي کشور، براي جلوگيري از اعتراضات احتمالي دانش جويان و دانش آموزان است.
کامران دانشجو، وزير علوم حکومت اسلامي، به تازگي از تداوم طرح اسلامي کردن دانشگاه ها سخن گفته و افزوده است: «اسلامي کردن دانشگاه ها با جديت ادامه خواهد داشت.»
حکومت اسلامي ايران، پس از سي و سه سال حاکميت غيرانساني خود، هنوز هم زور مي زند تا دانشگاه ها را اسلامي کند. در حالي که اگر دانشگاهيان در اين مدت، حتي به زور سرنيزه هم زير بار خرافات اسلامي کردن دانشگاه ها نرفته اند، بعد از اين نيز هرگز نخواهند رفت. اين مراکز علم و دانش، تاکنون زير بار سياست ها و طرح هاي ارتجاعي حکومت و ارگان هاي سرکوب آن نرفته اند و بهاي بسيار سنگين و گزافي پرداخته اند. هم اکنون تجربه مقاومت و مبارزه و آگاهي جنبش دانش جويي در مقابل تهاجم فرهنگي و ايدئولوژيکي حکومت اسلامي به دانشگاه ها، بسيار قوي تر از گذشته است. به علاوه اين جنبش، نه تنها آمادگي بيش تري براي مقاومت در مقابل تعرضات حکومت اسلامي نسبت به گذشته را دارد، بلکه با توجه به شرايط امروز جامعه و تحولات انقلابي در منطقه، در سازمان دهي مبارزه تعرضي و آگاهانه خود عليه حکومت اسلامي پيش قدم خواهد شد؛ و در همبستگي و اتحاد با جنبش کارگري و جنبش زنان و مردم تحت ستم نيز يک مبارزه سراسري را سازمان خواهد داد.
دانشگاه مرکز علم و دانش، هنر و خلاقيت و سئوال و نقد و اعتراض و آزادي خواهي و برابري طلبي است نه مرکز خرافات مذهبي و غيرمذهبي و نه مرکز جولانگاه نيروهاي ارتجاعي و سرکوبگر حکومتي و سکوت!
هنگامي که حکومت اسلامي در سال هاي نخست حاکميت خود، قدرت خيلي بيش تر از اکنون برخوردار بود و پايگاه مردمي اش نيز قوي بود، نتوانست با سرکوب و کشتار و تعطيلي دانشکاه ها و اسلامي کردن دروس دانشگاهي موفقيتي کسب کند. همگان به ياد دارند که خميني، بينان گذار حکومت جهل و جنايت و ترور، در سال 59، به دليل اين که دانشگاه ها عملا سنگر محکم آزادي خواهي و برابري طلبي و عموما چپ بودند، دستور داد تا همه نيروهاي سرکوبگر به دانشگاه ها يورش ببرند و با کشتار دانش جويان و اساتيد دانشگاه ها، اين مراکز را به تصرف خود درآورند و براي پياده کردن طرح هاي ارتجاعي خود، به مدت دو سال نيز مراکز علم و دانش را تعطيل کردند. با دستور خميني، اين رهبر جهل و جنايت و ترور اسلامي، ارگاني به نام «شوراي انقلاب فرهنگي» تشکيل شد تا داني جويان و اساتيد چپ دانشگاه ها را پاک سازي کنند و دروس دانشگاهي نيز اسلامي نمايند.
در فروردين 1359، يعني يک سال پس از انقلاب 22 بهمن 57، آيت الله خميني، در پيام نوروزي خود اعلام کرد که دانشگاه ها بايد از وجود اساتيدي که در ارتباط با شرق يا غرب هستند، بايد تصفيه شود. او تاکيد کرد: «بايد انقلاب اسلامي در تمام دانشگاه هاي سراسر ايران به وجود آيد و محيط سالمي بشود براي تدوين علوم عالي اسلامي.»
او پس از آن، از انقلابي فرهنگي سخن گفت که قرار بود حوزه هاي علميه و دانشگاه را در به هم نزديک کند. شوراي انقلاب فرهنگي که هنوز هويت اعضاي اعلام نشده بود، تهاجم گسترده به دانشگاه ها را سازمان دادند شوراي انقلاب فرهنگي، به هزاران تن از استادان دانشگاه ها سه روز مهلت داد تا دفاتر خود را تخليه و دانشگاه را ترک کنند. از سوي ديگر، اخراج ده ها هزار دانش جو نيز در جريان بود.
اما، از همان فروردين ماه 1359، دانش جويان و اساتيد دانشگاه ها در مقابل اين تهاجم حکومت اسلامي به دانشگاه ها، دست به مقاومت زدند. در حملات نيروهاي سرکوبگر حکومت اسلامي به دانش جويان، ده ها تن جان باختند و تعداد زيادي مجروح شدند. سه ماه بعد، يعني در خرداد 1389، خميني هويت اعضاي «شوراي عالي انقلاب فرهنگي»را با اين سخنان اعلام کرد: «مدتي است ضرورت انقلاب فرهنگي كه امرى اسلامي است و خواست ملت مسلمان مي باشد، اعلام شده است و تا كنون اقدام موثر اساسي انجام نشده است و ملت اسلامي و به خصوص دانش جويان با ايمان و متعهد نگران آن هستند و نيز نگران اخلال توطئه گران كه هم اكنون گاه گاه آثارش نمايان مي شود و ملت مسلمان و پايبند به اسلام خوف آن دارند كه خداي نخواسته فرصت از دست برود و كار مثبتي انجام نگيرد و فرهنگ همان باشد كه در طول مدت سلطه رژيم فاسد كار فرمايان بي فرهنگ، اين مركز مهم اساسي را در خدمت استعمارگران قرار داده بودند... بر اين اساس به حضرات آقايان محترم محمدجواد باهنر، مهدي رباني املشي، حسن حبيبي، عبدالكريم سروش، شمس آل احمد، جلال الدين فارسي و علي شريعتمداري مسئوليت داده مي شود تا ستادي تشكيل دهند و از افراد صاحب نظر متعهد، از بين اساتيد مسلمان و كاركنان متعهد و دانش جويان متعهد با ايمان و ديگر قشرهاي تحصيل كرده، متعهد و مومن به جمهوري اسلامي دعوت نمايند تا شورايي تشكيل دهند و براي برنامه ريزي رشته هاي مختلف و خط مشي فرهنگي آينده دانشگاه ها بر اساس فرهنگ اسلامي و انتخاب و آماده سازي اساتيد شايسته، متعهد و آگاه و ديگر امور مربوط به انقلاب آموزشي اسلامي اقدام نمايند.»
اين ارگان سرکوب، وظيفه داشت دانش جويان و اساتيد سکولار و لائيک و چپ دانشگاه ها را پاک سازي کند؛ دروس دانشگاهي را منطبق با موازين اسلامي تدوين کند و نهايت سياست ها و طرح هاي حکومت در دانشگاه ها را مرحله اجرا درآورد. از آن تاريخ تاکنون، اين ارگان «ضدفرهنگي» حکومت اسلامي، در دانشگاه ها فعاليت داشته انواع و اقسام طرح هاي ارتجاعي را با سرکوب دانش جويان مخالف و منقد و چپ به ميدان آورده است اما هنوز هم نتوانسته دانشگاه ها را اسلامي کند. بنابراين، حکومتي که بيش از سه دهه تمام ظرفيت ها و توانايي هاي اسلامي - جنايي خود را به کار بسته اما موفقيتي نداشته، اکنون که گرفتار بحران هاي عظيم اقتصادي، سياسي، اجتماعي و ايدئولوژيکي شده است چگونه مي تواند در اين راه موفقيتي کسب کند؟ مگر اين که به طور کلي هم چون سال 59، بسياري از رشته ها را تعطيل کند و فقط تعدادي دانش جوي مذهبي و عناصر پليسي - امنيتي خود از انصار حزب الله گرفته تا سپاه و بسيج و غيره را بپذيرد که آن ها، با جزوات اسلامي - خرافي حوزه هاي علميه قم، توسط آخوندهاي فسيل شده اي چون يزدي و غيره تدريس کنند. پس اين تلاش اخيرشان براي اسلامي کردن دانشگا ها، هم اضافه و هم بيهوده است. چرا که اولا دانشگاهيان چنين جنايتي را نمي پزيرند و از سوي ديگر، حوزره هاي علميه به اندازه کافي در کشور وجود دارد و نيازي به تبديل کردن دانشگاه به حوزه ندارد. به اين معني، تلاش هاي اخير حکومت اسلامي، عمدتا در جهت مهار جنبش دانش جويي و کشاندن آن به پشت سياست هاي حکومت است. بنابراين، به کار بردن واژه هايي چون «علوم اسلامي» و «بومي سازي» در مقابل علوم اجتماعي و انساني جهان شمول، واژه هايي به غايت ارتجاعي و من درآوردي هستند. از اين رو، و نه تنها هيچ گونه معيار و منطق علمي در چنين سياستي ديده نمي شود، بلکه صدردرصد ارتجاعي و حرکتي جنايت کارانه عليه علم و دانش و دستاوردهاي بشري است. پافشاري سران و مقامات و مسئولين حکومت اسلامي در اسلامي کردن دانشگاه ها، هر چه بيش تر چهره کريه تروريستي و دشمني و خصومت ديرينه و تاريخي آن ها با علم و دانش و روشنگري و آگاه گري را به نمايش مي گذارد.
به دنبال اعمال محدوديت هاي گسترده براي دانش جويان که مقامات وزارت علوم آن را «اسلامي سازي دانشگاه ها» ناميده اند، کامران دانشجو، وزير علوم که پيش تر از تصويب و اجرايي پروژه هاي دانشگاهي دولت نظير طرح جداسازي پسران و دختران، ممانعت از ورود همه دختران قبول شده در آزمون ها به دانشگاه ها، ارتباطات گسترده حوزه هاي علميه و دانشگاه ها و ده ها طرح ديگر سخن به ميان آورده بود، در آخرين اظهاراتش به تاريخ 7 شهريور 1390، از تداوم اين طرح ها سخن گفته و با اشاره به اين که «بازنگرى ۴۰۰ سرفصل رشته هاى دانشگاهى و تدوين ۳۰ منبع درسى از جمله اقدامات انجام شده است» افزوده است: «به دليل اهميت و جايگاه خاص علوم انسانى تغيير محتوا و منابع دروس اين رشته ها در اولويت قرار گرفته است زيرا اين علوم هستند كه مسير علوم ديگر را مشخص كرده و با تعريفى كه از انسان مي ‌دهند مسير تربيتى نسل آينده را روشن مي کنند.»
وزير علوم حکومت اسلامي که در جمع «اساتيد دانشگاه ها» سخن راني کرده و خبرگزاري حکومتي «فارس» آن را پوشش داده، وي تنها افزايش ظرفيت و کثرت دانش جويان در دانشگاه را به عنوان عوامل موفقيت آميز در سياست هاي آموزشي جمهوري اسلامي ذکر کرده و افزوده است: «در سال ۱۳۵۷ تعداد ۱۷۵ هزار نفر دانش جو در كشور مشغول به تحصيل بودند كه اين ميزان در سال ۱۳۹۰ به بيش از ۴ ميليون و يكصد هزار نفر افزايش يافته است.»
بحث افزايش ظرفيت در دانشگاه ها، در حالي از سوي وزير علوم به عنوان دليلي بر پيشرفت آموزش در کشور شمرده شده که بسياري از دانشگاه ها در ايران فاقد امکانات علمي و رفاهي بوده و با افزايش جمعيت کشور، دولت تنها ظرفيت دانشگاه ها را بالا برده بدون آن که به فکر کيفيت آن بوده باشد. از اين رو، مطرح نبودن نام دانشگاه هاي ايران در ۵۰۰ دانشگاه برتر جهان، شاهد ديگري بر بي کيفيتي و ناکارامدي طرح ها و سياست هاي دولتي در دانشگاه ها بوده است.
کامران دانشجو، در ادامه به جزئيات اسلامي کردن دانشگاه ها پرداخته و اضافه کرد: «اسلامى شدن دانشگاه دو ركن اساسى دارد يكى بعد ظاهرى و مناسبات انسانى و ديگرى بعد محتواى دروس و منابع درسى به ويژه علوم انسانى است كه البته بعد دروس و محتوا اساسي ‌تر و مهم تر است و هر دو بعد بايد هم زمان پيگيرى شود زيرا بايد بين سيرت و صورت تناسب و هماهنگى برقرار باشد.»
وزير علوم و فناوري، با اشاره به «گام هاى مهم در راستاى اسلامى كردن محتواى دروس دانشگاهى» به وضعيت پوشش در دانشگاه ها پرداخته و ادعا كرد: «در اكثر دانشگاه هاى دنيا چگونگى نوع پوشش كه با ساده ترين پوشش ها در عرف همان جامعه مطابقت دارد در كتابچه اى درج شده است و بايد رعايت شود. در زمان ثبت نام به اطلاع رسانده مي شود و چه آن ها كه قبول دارند و چه آن هايى كه اين مقررات مطابق سليقه آن ها نيست موظف مي وند و تعهد مي كنند آن را در طول تحصيل رعايت كنند و اگر در طول تحصيل از طرف فردى رعايت نشود طبق مقررات شامل برخوردهاى مقررات خاص آن دانشگاه مي شود.»
اين از آن دروغ هايي به اصطلاح شاخ داري است که کامران هم چون رييس اش احمدي نژاد، به زبان مي آورد. در هيچ يک از دانشگاه هاي دنيا، هيچ دفترچه اي مبني بر اين که دانش جويان چگونه لباس بپوشند، وجود ندارد. غير از اين که براي مثال، در دانشگاه هاي فرانسه و ترکيه حجاب اسلامي ممنوع است. حجاب هم يک پوشش معمولي نيست، بلکه اونيفرم رسمي گرايشات اسلامي است که به زنان تحميل شده است.
کامران دانشجو، در ادامه به رفع نگراني هاي احمدي نژاد و دغدغه هاي مراجع تقليد اشاره کرده و گفته است: «اسلامى شدن دانشگاه ها يکي از برنامه هاى اصلى من در زمان اخذ راى اعتماد از مجلس شوراى اسلامى بود و اين برنامه با جديت ادامه مي يابد و در اين راه از نظرات و راه كارهاى همه صاحب نظران استقبال مي کنيم تا هم نگراني ‌هاى رييس جمهور را رفع كنيم و هم با اجراى درست اين طرح دغدغه هاى مراجع تقليد را برطرف سازيم.»
پيش از اين آيت الله جعفر سبحاني، يکي از مراجع تقليد قم نيز در ديدار با جمعي از اعضاي فراکسيون دانشگاهيان مجلس ايران عنوان کرده بود که مشکل فعلي دانشگاه هاي ايران در سه وجه متون درسي، فقدان اساتيد اسلامي و تداخل جنسيتي خلاصه مي شوند. آيت ‌الله سبحاني، مهم ترين مشکل مراکز آموزش عالي کشور را تداخل جنسيتي برشمرده و خواهان اصلاح علوم انساني در دانشگاه ها نيز شده بود.
دانشجو، از جمله گفته که هيچ دانشگاهي حق برگزاري اردوهاي مختلط را ندارد و دانشگاه ها بايد کاري کنند تا دختران و پسران از آزمايشگاه ها، کارگاه‌ ها، سالن هاي تشريح يا اتاق کامپيوتر در نوبت هاي جداگانه استفاده کنند.
يک ادعاي کاذب و دروغين ديگر دانشجو، در پايان سخن راني اش در رابطه با فضاى فعاليت اجتماعى و فرهنگى در دانشگاه ها بود. او، مدعي شد: «آيين نامه كرسي ‌هاى آزادانديشى زمينه فعاليت اجتماعى و فرهنگى دانش جويان و ارائه افكار و نظرات را در يك فضاى منطقى و سالم فراهم كرده است كه با رفع برخى نقاط ضعف موجود، اين آيين نامه فعاليت هاى دانش جويان در سال جديد رونق بيش ترى خواهد گرفت.»
اين ادعاي دروغين ديگر وزير علوم، در حالي است که تمام تشکل ها و روزنامه هاي و نشريات منتقد و مستقل دانشگاهي به دستور دولت تعليق و تعطيل شده اند و بسياري از فعالان جنبش دانش جويي زنداني و يا با احکام قضايي و انضباطي روبرو شده اند.
البته بحث اسلامي‌ کردن دانشگاه ها در حکومت اسلامي، همان طور که در بالا نيز اشاره کرديم، موضوع تازه اي نيست. اين مساله از انقلاب فرهنگي که از سال 59 با تعطيلي دو ساله دانشگاه ها آغاز شد تاکنون ادامه دارد. اما اين مساله با روي کار آمدن دولت احمدي نژاد و تصدي وزارت علوم توسط کامران دانشجو، بيش از پيش تشديد يافته است. کامران دانشجو، در ماه هاي گذشته، بارها بر تفکيک جنسيتي دانشگاه ها به منظور اسلامي شدن فضاي آموزش عالي و قصد وزارت علوم بر تک جنسيتي کردن دانشگاه ها تاکيد کرده است.
سال 89، محمدعلي آسودي، معاون فرهنگي و تبليغات سپاه، در همايش «تجليل از پاسداران اهل قلم و کتاب برگزيده سال سپاه» گفته بود: «براي ارتباط با نسل جوان بهره گيري از توانمندي هاي پاسداران اهل قلم محلي براي تبادل افکار علمي صاحبان قلم نياز داشتيم که به زودي اين کانون نخبگان با توافقاتي که با فرمانده کل سپاه صورت گرفته در نزديکي دانشگاه تهران که محيطي علمي است؛ راه اندازي خواهد شد.»
به گفته او، «کانون نخبگان فرهنگي سپاه» در دانشگاه و «افسران جنگ نرم» در مدارس وظيفه دارند جمهوري اسلامي را در برابر «ناتوي فرهنگي» ضدضربه کنند.
آيت الله خامنه اي نيز روز يک شنبه ۲۰ تير ماه، در ديدار با اعضاي نهاد نمايندگي ولي فقيه در دانشگاه ها گفت که بايد روند اسلامي کردن دانشگاه ها تسريع شود. وي از حضور روحانيان در دانشگاه ها به عنوان «يکي از مظاهر اسلامي شدن» ياد کرد.
محمود احمدي نژاد هم بلافاصله موافقت خود را با استخدام ۴ هزار روحاني به عنوان «استاد و عضو هيئت علمي» در دانشگاه ها اعلام کرد.
واقعيت اين است که حضور سپاه و بسيج در محيط‌ هاي دانشگاهي، هميشه يک حضور نظامي بوده است و کم ترين ربطي به علم و دانش ندارد. سابقا «بسيج» در دانشگاه ها جولان مي داد اما بسيجيان نمي توانستند فضاي دانشگاه ها را کنترل کنند. هنگامي که احمدي نژاد، چه در دانشگاه علم و صنعت يا در دانشگاه شريف رفت، وقايعي اتفاق افتاد که به هر حال براي بسيج دانش جويي و حراست و ارگان هاي ديگر حکومت در دانشگاه ها، قابل کنترل نبود.
يکي از وظايف نيروهاي بسيج دانش جويي، خبرچيني براي دستگاه هاي اطلاعاتي - امنيتي حکومت بوده که کارآيي خود را از دست داده است. براي مثال، حکومت نيروهاي چماق داران خود، به رهبري «سعيد حداديان» را که يک مداح است در دانشکده‌ ادبيات دانشگاه تهران مستقر کرده بود و به آن ها کارت دادند که بيايند در درون دانشگاه دانش جويان معترض را مورد ضرب و شتم قرار دهند. اکنون «کانون نخبگان فرهنگي سپاه» و «افسران جنگ نرم سپاه» که در دانشگاه ها پايگاه هاي زده اند براي تقويت بسيج و خبرچيني و سازمان دهي مقابله با دانش جويان به اين اماکن آورده شده اند. بنابراين، سپاه پاسداران به صورت گسترده و به شکل متمرکز در تلاش است تا همانند صنايع بزرگ کشور، در دل دانشگاه ها نيز مستقر شود.
چنين سياست هايي در دانشگاه هاي آلمان هيتلري و هم در ايتالياي موسوليني به مرحله اجرا درآمده بود که حکومت اسلامي از تجارب آن ها براي سرکوب دانش جويان بهره مي جويد.
سپاه پاسداران در عرصه هايي چون جنگ، ترور، سرکوب مخالفين، سرکوب اعتراضات، شکنجه و اعدام دستگير شدگان، آموزش گروه هاي تروريستي اسلامي و هم چنين قاچاق اسلحه، مواد مخدر و کالاها از فرآورده هاي دارويي گرفته تا شکر و غيره فعال بوده است؛ سپاه نفوذ زيادي در کارخانه ها و شرکت هاي بزرگ دارد و در اين موارد با تجربه است. اما سپاه تا امروز حضور و نفود چنداني در عرصه‌ فرهنگي کشور نداشته است. الان سپاه مي خواهد در همه عرصه هاي اقتصادي، سياسي و فرهنگي کشور نفوذ خود را گسترش دهد تا احتمالا در آينده از يک دولت سايه به يک دولت رسمي و علني جهش پيدا کند. به همين دليل، با جديت وارد عرصه دانشگاه ها و مدارس شده و در تلاش است بيش از پيش وارد عرصه‌ هاي فرهنگي هم چون روزنامه نگاري، اينترنت، وبلاگ نويسي، راديو و تلويزيون، سينما، تناتر، نويسندگان و بنگاه هاي نشر، کتاب فروشي و غيره شود.
اما اين سپاه نيست که در اين عرصه ها جولان مي دهد. فعالين سياسي، اجتماعي و فرهنگي نيز راه هاي مقابله با اين نفوذ سپاه را براي خنثي کردن طرح و نقشه هاي امنيتي آن و مقابله با سياست هاي آن را در بطن مبارزه پيدا مي کنند. براي مثال، در حال حاضر جوانان و دانش جويان و فعالين سياسي، اجتماعي و فرهنگي در عرصه فضاي مجازي، يعني اينترنت، وبلاگ، فيس بوک، توييتر، حکومت اسلامي را هر چه بيش تر در نزد افکار عمومي مردم رسوا کرده اند؛ توليد سياسي، اجتماعي و فرهنگي با مضمون و محتوايي که در اين دنياي مجازي منتشر مي شوند، به کلي ايدئولوژي و اهداف و سياست هاي حکومت اسلامي را زير سئوال مي برند. چنين فضايي در دانشگاه هاي هم غيرقابل انکار است.
در اين ميان، سخنان سال گذشته خامنه اي و هم چنين احمدي نژاد، در همايش مسئولان نهاد نمايندگي رهبري در دانشگاه ها، تا حدودي ماهيت پروژه جديد حکومت اسلامي براي کنترل دانشگاه ها را به دست مي دهد.
رهبر حکومت ‌اسلامي در اين همايش، گفته بود: «حضور روحانيون فاضل در دانشگاه ها و ارتباط نزديک و تنگاتنگ آنان با دانش جويان و اساتيد را يکي از نعمت هاي بزرگ بعد از انقلاب اسلامي است و اين فرصت بسيار مهم و گران بها را بايد مغتنم شمرد و اهميت اين موضوع را مي توان در تبليغات سو و اظهار نگراني شديد بدخواهان از طرح اسلامى شدن دانشگاه ها متوجه شد زيرا يکي از مظاهر اسلامي شدن، حضور روحانيون در دانشگاه هاست.»
او، هم چنين افزوده بود: «برخلاف برخي مقاطع گذشته، خوشبختانه در دولت فعلي زمينه براي فعاليت روحانيون در دانشگاه ها بسيار فراهم است که بايد شکر اين نعمت را نيز با استفاده مناسب از اين فرصت، به جا آورد.»
از سوي ديگر، محمود احمدي نژاد نيز در تاييد سخنان رهبرش، در دشمني با علم و دانش و آگاهي، گفته بود: «هنوز برخي از مديران و برنامه ريزان هستند که تصور مي کنند موضوع اصلي دانشگاه، دانش است، اما به نظر من ما بايد موضوع دانشگاه را عوض کنيم چرا که اگر موضوع دانشگاه بر محور دانش قرار بگيرد نتيجه همين مي شود که مي بينيم.»
او، با ابراز اميدواري از اين که «انشاء‌الله دانشگاه هايي که تحت کنترل ما نيستند، به سرعت تحت مديريت دولت در بيايند» اضافه کرده بود: «دانشگاه هاي ما صد سال پيش تاسيس شدند و تفکر کساني که دانشگاه هاي ما را تاسيس کردند خارج از حوزه فرهنگ و انديشه بوده است.»
به اين ترتيب، جوهر اصلي سخنان خامنه اي و احمدي نژاد، اين است که اولا سياست هاي تاکنوني حکومت شان در اسلامي کرده دانشگاه ها، موفق نبوده است؛ دوما، دانشگاه ها نه با علم و دانش و آگاهي، بلکه بايد به شيوه حوزه هاي علميه اداره شوند و به کنترل مطلق دولت درآيند.
در راستاي اجراي سياست هاي ارتجاعي حکومت اسلامي در دانشگاه ها، اخيرا دانشگاه علامه طباطبايي، نخستين دانشگاهي در سال جاري تحصيلي است که نخست از پذيرش دانش جوي جديد براي بخش بزرگي از رشته‌ هاي علوم انساني مانند علوم سياسي، علوم تربيتي، روان ‌شناسي، علوم اجتماعي، فلسفه، خبرنگاري، مديريت، حسابداري يا علوم اقتصادي در آزمون سراسري امسال سر باز زد. اما سپس مجبور به عقب نشيني شد.
يک دليل مهم اين عقب نشيني آن ها، از يک سو ترس شان از اعتراض دانش جويان و اساتيد دانشگاه هاست و از سوي ديگر، به معناي واقعي با حذف اين رشته ها، آلترناتيوي براي جايگزيني اين رشته ها ندارند.
در سال‌ هاي گذشته، دانشگاه علامه طباطبايي، به عنوان يکي از مراکز مهم آموزش عالي در حوزه علوم انساني در مقابل زورگويي و اعمال سياست ‌هاي محدودکننده و سخت گيرانه حکومت، ايستادگي کرده و نقش پيشرو را ايفا کرده است.
شهاب ‌الدين شريعتي، آخوند مرتجعي که از سال ۱۳۸۴، به رياست اين دانشگاه منصوب شد، همواره تلاش کرده است طرح هايي چون طرح تفکيک جنسيتي و يا بازنشسته کردن و فشار آوردن به استادان سکولار را در اين دانشگاه پياده کند، اما هر بار تلاش هايش با مقاومت دانش جويان و اساتيد آزادي خواه اين دانشگاه روبرو شده، ناچارا عقب نشيني کرده است.
حال سئوال اين است که آيا اين اقدام تازه مسئولين دانشگاه علامه طباطبايي، مبني بر خودداري شان از پذيرش دانش جو در بخش بزرگي از رشته ‌هاي علوم انساني، تا چه اندازه عملي بود؟ يا اين که دانش جويان در صورات اجرا اين سيسات، چه مقاومتي تازه اي را در مقابل آن سازمان مي دادند؟ سئوال مهم ديگر اين است که آيا سياست هاي حکومت اسلامي در جايگزين کردن علوم «اسلامي - بومي» در مقابل علوم اجتماعي و انساني جهان شمول، به معناي واقعي عملي و امکان پذير است؟
از دو سال پيش که موج حملات به علوم انساني دانشگاه‌ ها با سخنان و توصيه ها و فرمان هاي امام خامنه اي آغاز شد، وزارت علوم و شوراي انقلاب فرهنگي، چه پيشرفت هايي براي بازبيني محتواي رشته‌ هاي علوم انساني داشته که حال تلاش براي متوقف کردن پذيرش دانش جو در دانشگاه علامه را آغاز کرده است؟
بحران سياسي که سال ۱۳۸۸، حکومت اسلامي را فراگرفت و در سازمان دهي اعتراضات و راه پيمايي ها جوانان و دانش جويان دختر و پسر پيشتاز بودند سران حکومت را به حدي به وحشت انداخت که بار ديگر علوم انساني و اجتماعي را مورد تهاجم شديد خود قرار دادند.
سيدعلي خامنه ‌اي، بارها با زبان رمخت و خشونت باري به علوم انساني در دانشگاه ‌ها حمله کرده و تاکيد نموده است: «علوم انسانى را ما به صورت ترجمه‌ اى، بدون اين که هيچ گونه فکر تحقيقىِ اسلامى را اجازه بدهيم در آن راه پيدا کند، مي آوريم تو دانشگاه هاى خودمان و در بخش هاى مختلف اين ها را تعليم مي دهيم» (ديدار با بانوان قرآن پژوه، سايت الف، ۲۸ مهرماه ۱۳۸۸).
در پي اين سخنان خامنه اي، مقامات ريز و درشت حکومت اسلامي راه افتادند و هر جا امکاني و تريبوني گير آوردند به علوم انساني تاختند. امام جمعه موقت تهران در نماز جمعه اول آبان ۱۳۸۸، فرياد «انقلاب فرهنگي ديگري در دانشگاه‌ ها مانند انقلاب اول» را سر داد و تاکيد نمود: «منابع رشته هايي چون حقوق، روان شناسي و جامعه شناسي همه از غرب به ما رسيده است، انسان همان طور که از برخي اتفاقات يا اشرار نگراني دارد از برخي کرسي ها در دانشگاه ها هم نگراني دارد.»
به اين ترتيب، دو سال پيش آيت الله علي خامنه اي، در رابطه با ادامه تدريس علوم انساني غربي در دانشگاه هاي ايران، از شوراي عالي انقلاب فرهنگي و پژوهشگاه علوم انساني مسئول بازنگري در رشته هاي علوم انساني خواست تا نام 38 رشته را به عنوان رشته هايي که لازم است در محتويات آن ها بازنگري صورت گيرد، در اولويت قرار دهند. خامنه اي تحصيل حدود دو ميليون دانش جو در رشته هاي علوم انساني و اجتماعي را مايه نگراني دانسته بود.
ابوالفضل حسني، مديرکل دفتر گسترش آموزش عالي، سال پيش اعلام کرده بود که ۱۲ رشته دانشگاهي از جمله حقوق، مطالعات زنان، حقوق بشر، مديريت، مديريت فرهنگي و هنري، جامعه شناسي، علوم اجتماعي، فلسفه، روان شناسي، علوم تربيتي و علوم سياسي در حال «بازنگري و بومي سازي» هستند. به گفته او، اين رشته ها بايد با «اولويت هاي بومي و دين محوري بازنگري شوند، به طوري که محتواي آن ها که بيش تر غربي است با محورهاي ديني و اسلامي هماهنگ شود.» (خبرگزاري حکومتي مهر، ۲۲ آبان ۱۳۸۹)
اکنون دو سال پس از آن هشدارها و تهديدها، داوطلبان ورود به دانشگاه به جاي برنامه ها و محتواي درسي «اسلامي» و «بومي» ادعايي سران و مقامات و مسئولين حکومتي، با روند بستن رشته هاي علوم انساني روبرو شده اند. اين جهت گيري مسئولين حکومت اسلامي در دانشگاه ها، به سادگي شکست سياست هاي «اسلامي» و «بومي» کردن دروس دانشگاهي در زمينه علوم انساني و اجتماعي را به نمايش مي گذارد.
اما با وجود اين همه هياهويي که سران و مقامات حکومت اسلامي بر عليه علوم انساني و اجتماعي راه انداخته اند، سرانجام در رابطه با حذف رشته هاي علوم اجتماعي و انساني در دانشگاه علامه طباطبايي مجبور به عقب نشيني شده اند و رشته هاي حذف شده را مجددا به دفترچه انتخاب رشته برگردانده اند. تنها دو روز پس از آن که مسئولان دانشگاه علامه طباطبايي اعلام کردند که ۲۳ رشته از اين دانشگاه نسبت به آمار سال گذشته از ليست پذيرش دانش جوي کارشناسي حذف شده اند، قائم مقام سازمان سنجش آموزش کشور از اضافه شدن رشته هاي حذف شده دانشگاه علامه طباطبايي به دفترچه انتخاب رشته خبر داد و گفت: «۳۰ کد رشته به دانشگاه علامه اضافه شد که از اين ميان ۱۴ کد رشته دانشگاهي حذف شده دوباره بازگشت داده شد.» با اين حال رشته مددكاري اجتماعي هنوز در رديف رشته هاي دانشگاه علامه نيست و داوطلبان ديپلم علوم انساني از اين پس امكان تحصيل در اين رشته را ندارند. دانشگاه علامه، تاکنون مرکز اصلي آموزش مددكاري اجتماعي در كشور محسوب مي شد.
در حالي که حکومت اسلامي، دانشگاه علامه طباطبايي، اولين دانشگاهي است که به طور جدي خبر حذف ۲۳ رشته دانشگاهي خود در روز ۱۶ مرداد 90 را اعلام کرده بود. پيش از اين نيز اين دانشگاه بالاترين آمار اخراج استادان علوم انساني را به خود اختصاص داده بود.
سه ماه پيش نيز رضا عامري، مديرکل دفتر نظارت و ارزيابي وزارت علوم، تحقيقات و فناوري ايران گفته بود: «43 درصد دانش جويان فعلي کشور در رشته هاي علوم انساني تحصيل مي کنند.» به گفته او، اين آمار بايد به 36 درصد کاهش پيدا ‌کند. يک روز بعد از اين اظهار نظر نقشه متناسب کردن علوم با انقلاب اسلامي از سوي محمود احمدي نژاد ابلاغ شد. اين نقشه با اولويت علوم «ديني» بر علوم پايه تهيه شده و آن گونه که حميدرضا مخبر دزفولي، دبير شوراي ‌عالي انقلاب فرهنگي در اين باره گفته است: «شاخص‌هاي کمي و کيفي علوم انساني متناسب با رويکرد انقلاب اسلامي تدوين شده و پس از تصويب بايد به عنوان مصوبه شوراي عالي انقلاب فرهنگي و ملحقات نقشه جامع علمي کشور تلقي شود.»
گرچه اکثر رشته هاي علوم انساني، حذف شده دانشگاه علامه ظرف 48 ساعت بازگردانده شدند اما نگراني درباره وضعيت آينده دانشگاه ها و رشته هاي دانشگاهي ايران هم چنان پا بر جاست. طي تير ماه سال جاري اخباري منتشر شد که از رسيدن دامنه بازنگري و تغييرات کلي رئوس درسي و دانشگاهي به رشته هاي هنري حکايت مي کرد. هفته اول تير ماه، خبرگزاري حکومتي «مهر»، خبر از تشکيل جلسه اي با حضور اعضاي هيئت علمي، استادان، معاونان و رييس دانشگاه هنر تهران داد که موضوع آن ‌‌ تشکيل هيات مميزه و انجمن هاي علمي و ‌بازنگري رشته ها و رئوس درسي اين دانشگاه بود. يک هفته پس از آن نيز «رسول بيدرام»، مسئول کارگروه بازنگري و تدوين رشته هاي هنري دانشگاه هنر اصفهان، از بازنگري 29 رشته و تدوين 24 رشته جديد هنري خبر داد.
رسول بيدرام، در اين ارتباط گفته بود: «اکثر رشته هاي هنري مبتني بر تفکرات، نظريه ها و اصول غربي است.» به گفته او، اين رشته ها علاوه بر داشتن فرهنگ و هنر بيگانه، فاقد آن چيزي است که او آن را شاخص هاي به روز بودن، غناي محتوايي، نيازمحوري و ارزش مداري مي دانست. او، بازنگري اين رشته ها بر اساس تطابق با جريان هاي فرهنگي، هنري و آن چه را مباني ديني ناميد، ضروري ارزيابي کرده بود. بنابراين، گفته مي شود رشته‌ اي پژوهش هنر، فلسفه هنر، معماري، نقاشي و عکاسي از جمله رشته هاي هنري هستند که بازنگري خواهند شد.
حکومت اسلامي، بر اساس سياست هاي مردسالارانه و آپارتايد جنسي خود، همواره نگران افزايش دختران در رشته هاي مختلف دانشگاهي است. از اين رو، براي جلوگيري از وورد بيش تر آن ها به دانشگاه ها، اجراي طرح هاي مختلفي به ويژه تفکيک جنسيتي را در دستور کار خود در دانشگاه ها قرار داده است. مسئولين فرهنگي و آموزش عالي حکومت اسلامي، علاوه بر موضوع بازنگري در علوم انساني، آن چه اين روزها موجب اعتراض و نگراني جامعه دانشگاهي ايران شده است باز هم طرح تفکيک جنسيتي دانشگاه هاست. اين نگراني البته طي روزهاي گذشته و با اعلام ظرفيت جنسي چندين رشته گروه رياضي و فني رو به افزايش گذاشته است. چنان چه امسال براي اولين بار، بيش از 20 رشته در رديف دانشگاه «شهيد بهشتي» تنها به مردان اختصاص داده شده است. رشته هايي که سال هاي گذشته زنان نيز اجازه تحصيل در آن را داشته اند. مهندسي معماري، برق، علوم اقتصادي و شيمي از جمله اين رشته ها هستند.
هم چنين دانشگاه هاي شهر‌هايي چون تبريز، اراك، اروميه، ايلام، بيرجند، قزوين (امام خميني)، شهر كرد، شيراز، كردستان، لرستان، ملاير، مازندران، زابل، سمنان، كرمان (باهنر)، گيلان، قم، اهواز (چمران)، كاشان و يزد نيز بيش ترين سهميه را به دانش جويان پسر اختصاص داده اند. امسال حتي ظرفيت پذيرش دانش جوي دختر در رشته‏ اي چون مهندسي معماري 40 درصد نسبت به سال هاي گذشته کاهش داشته است. اين مساله گر چه با اعتراض شديد زنان و دختران داوطلب ورود به دانشگاه ها همراه شده است اما تاکنون نه سازمان سنجش آموزش کشور و نه وزارت علوم توضيحي درباره آن نداده اند.
البته ناگفته نماند که بين مسئولين حکومت اسلامي در نحوه اجراي طرح هايشان در دانشگاه ها، اختلاف نظرهاي زيادي دارند و عموما دچار سردرگمي هستند. مسئولين حکومت اسلامي در امور دانشگاه ها، علاوه بر نگراني هاي دايمي شان از اوج گيري مجدد اعتراضات دانش جويان در دانشگاه ها، به معناي واقعي دست شان نيز به لحاظ علمي خالي است و نمي دانند که با بازنگري و يا حذف رشته هاي علوم انساني و اجتماعي چه دروسي را جايگزين کنند. علوم انساني و اجتماعي، دستاورد صدها ساله دانشمندان، فيلسوفان و محققين بزرگ و سرشناس جهان است که آن خذف ها نه تنها کار آساني نيست، بلکه اساسا ضربه بزرگي به جامعه در همه زمينه هاي اقتصادي، سياسي، اجتماعي، فني، تکنولوژيکي و غيره مي زند. اما مسلم است که حکومت اسلامي، نه منافع جامعه و علم و دانش بشري، بلکه تنها منافع حاکميت و ايدئولوژي ارتجاعي و پوسيده خود را در نظر مي گيرد و دشمن درجه يک آزادي و برابري و رفاه انسان ها و علم و دانش بشري است. چرا که به باور سران حکومت اسلامي، تنها با تخريب علوم انساني و اجتماعي جهان شمول شايد بتوانند ايدئولوژي ارتجاعي مذهبي و سياست هاي خرافي خود را بر دانشگاهيان تحميل کنند و حاکميت خود را در جامعه نگه دارد. اما تجربه و همه شواهد و قرائن بيش از سه دهه اخير نشان مي دهند که تاکنون حکومت اسلامي، در اسلامي کردن دانشگاه ها چندان موفقيتي نداشته است.
صادق زيباکلام، نظريه ‌پرداز حکومت اسلامي که خود در دوران انقلاب فرهنگي يکي از کارد به دستان سرکوب دانش جويان و اساتيد دانشگاه ها و تعطيلي اين مراکز علم و دانش و آگاهي بود، اخيرا در روزنامه «روزگار»، نوشته است: «با گذشت بيش از دو سال از برنامه تغيير علوم انساني از سوي شوراي عالي انقلاب فرهنگي و وزارت علوم تغيير سرفصل ها و محتواي ۳۸ رشته علوم انساني که جاي خود دارد، ‌آنان نتوانسته اند طي اين دو سال دو صفحه مطلب روي هم بگذارند و پس فردا که اول مهر مي رسد به دانشگاه ها اعلام کنند به جاي آن مطالب منحرف و ظاله غربي، اين دو صفحه را که وزارت علوم و شوراي عالي انقلاب فرهنگي تدوين کرده اند در دانشگاه ها تدريس کنيد.»
همه اين تضادها و تناقضات سران و مقامات حکومت اسلامي عليه علوم انساني و اجتماعي، نگراني آن ها از تکرار رويداهاي دانشگاه ها در سال هاي گذشته، به ويژه وقايع تاريخي خيزش جنبش دانش جويي 18 تير، سازمان دهي گسترده 16 آذرها و اعتراضات مردمي سال 88 را آشکار مي سازد. مسئولين حکومت اسلامي، بر اين تصور باطلند که فشار دايمي بر دانش جويان و اساتيد مستقل دانشگاه ها، دست کم اين حسن را براي حکومت شان دارد که با درست کردن مشغله هاي جديد براي دانشگاهيان و هم چنين با آفريدن فضاي رعب و وحشت و ترس در اين مراکز علم و دانش، شايد بتوانند جلو رشد و گسترش اعتراضات بر حق دانش جويان را بگيرند. سياست ها و طرح هاي ارتجاعي خود چون تفکيک جنسيتي، ستاره دار کردن دانش جويان و احراج فعالين دانش جويي، تعطيلي رسانه ها و تشکل هاي آن ها و... نتيجه اين همه اقدامات سرکوبگرانه و وحشيانه و علم ستيز حکومت اسلامي، هر چند تاکنون ضربات جبران ناپذيري به علم و دانش و يادگيري دانش جويان زده؛ اما دانش جويان مبارز و چپ و آزادي خواه با مبارزه و مقاومت پيگير خود، اين سياست هاي حکومت اسلامي در دانشگاه ها را يکي پس از ديگري با شکست مواجه کرده اند و بهاي آن را نيز آگاهانه پرداخته اند. بعلاوه جنبش دانش جويي، فراتر از مطالبات صنفي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي خود در محيط هاي دانشگاهي، همواره از جنبش زنان، جنبش کارگري، لغو کار کودکان، لغو سانسور و اختناق و به طور کلي از خواست ها و مطالبات مردم محروم و تحت ستم دفاع مي کند.
بدين ترتيب، اسلامي کردن يا اسلامي شدن دانشگاه ها اولين بار ۱۴ ماه پس از انقلاب اسلامي بهمن ۵۷ در پيام نوروزي آيت الله خميني، بنيان گذار حکومت جهل و جنايت و ترور و اسلامي، مطرح شد. خميني، گفته بود بايد انقلابي اساسي در تمام دانشگاه هاي سراسر ايران به وجود آيد. گفته اي که مبناي «انقلاب فرهنگي» در آن سال ها قرار گرفت و اسلامي کردن دانشگاه ها را در دستور کار شوراي عالي انقلاب فرهنگي قرار داد. پس از وقايع نمايش انتخابات رياست جمهوري دهم در سال 1388، بحث اسلامي کردن دانشگاه ها بار ديگر در فضاي جامعه و هم چنين در تريبون نماز جمعه مطرح شد.
به اين ترتيب، اگر حکومت اسلامي در سي و سه سال حاکميت خونين و ارتجاعي خود نتوانسته طرح هاي انقلاب فرهنگي اش در دانشگاه ها را پياده کند، بي شک پس از اين نيز قادر نخواهد شد طرح هاي مذهبي و خرافي خود را در دانشگاه ها به مرحله اجرا درآورد. دانشگاه ها، حوزه ‌هاي علميه نيستند که به جولانگاه خرافات مذهبي و ايدئولوژي غيرانساني حکومت تبديل شوند. حوزه ها مراکز يادگيري خرافات مذهبي و ارتجاعي است. در حالي که دانشگاه ها مراکز يادگيري همه علم و دانش، فن و تکنيک دستاوردهاي کشوري و جهاني هستند و علومي به نام علوم «اسلامي - بومي» در دانشگاه هاي کشور، کم ترين موضوعيتي ندارد. اگر خانواده اي دوست داشته باشد فرزندش مذهبي بار بيايد موثرين جا حوزه هاي علميه است نه دانشگاه ها. بنابراين، حکومت اسلامي، با اين طرح هاي ارتجاعي خود به جنايت بزرگ ديگري در حق علم و دانش و يادگيري و هم چنين خانواده هاي ايراني و فرزندان آن ها مرتکب مي شود.
همه تجارب و شواهد تاکنوني نشان مي‌دهند که مشکل اصلي سران حکومت اسلامي، فقط دانشگاه ها نيستند، بلکه مدارس، کارخانه ها، ادارات و به طور کلي با اکثريت مردمي است که تاکنون زير بار سانسور و اختناق و خرافات مذهبي و سياست هاي وحشيانه حکومت اسلامي نرفته اند. بنابراين، درک سران و مقامات و مسئولين حکومت اسلامي از دانشگاه، علم و پژوهش نيست. خواست آنان، تبديل کردن دانشگاه به يکي از ارگان هاي حکومتي و اطاعت دانش جويان و اساتيد از سياست هايش است. سياستي که نه عملي و نه امکان پذير و نه مورد پذيرش دانش جويان و اساتيد قرار مي گيرد و تاکنون نيز قرار نگرفته است.
دانشگاه، به عنوان نهادي که سياست ها و اهداف و ايدئولوژي هيچ حکومتي، به ويژه حکومت ارتجاعي اسلامي - تروريستي را نمي پذيرد؛ دانشگاه با همکاري و مشورت دانش جويان و اساتيد دانشگاه ها و مسئولين و مديران آموزش عالي و بدون هيچ گونه فشار و دخالت دولتي بايد اداره شود؛ دانشگاه مرکزي براي ارائه علوم جهان شمول است بنابراين، هيچ گونه حد و مرزي را به رسميت نمي شاسد؛ در آن اعتراض، نقد، ترديد، پرسش و اعتراض از بديهيات است.‌ از اين رو، کارکرد و رسالت ذاتي دانشگاه نمي تواند با سياست هاي حاکميت هماهنگ و سازگار باشد. همين مسايل واقعي، به ويژه مقاومت و مبارزه و جان فشاني دانش جويان آزاده، همگي سبب شده اند که در اين بيش از سه دهه، حکومت اسلامي نتواند آن طوري که بايد و شايد سياست ها و اهداف و طرح هاي غيرانساني و ارتجاعي خود را در دانشگاه ها پياده کند.
انقلاب فرهنگي سال ۱۳۵۹، در دو سال تعطيلي دانشگاه ها نتوانست کاري از پيش ببرد و پس از آن نيز همواره بين دانشگاه و دولت کشمکش هايي در جريان بوده است. تا جايي هم که سياست هاي انقلاب فرهنگي حکومت اسلامي در دانشگاه ها پياده شده است ضربات زيادي به علم و دانش و يادگيري دانش جويان به خصوص در علوم انساني وارد آورده و سطح و کيفيت دانشگاه هاي کشور را به شدت پايين آورده است.
در حقيقت اجراي طرح اسلامي - بومي کردن کردن دانشگاه ها در شرايط کنوني، براي دانشگاهيان و جامعه فرهنگي ايران، يادآور «انقلاب فرهنگي» با فرمان خميني است که يک عمل جنايت کارانه و ضد فرهنگي بود. طرحي که به لحاظ علمي، نه تنها هيچ دستاوردي نداشت، بلکه برعکس لطمات زيادي به فرهنگ و هنر و دانش جامعه ايران زد و کيفيت دانشگاه ها را نيز به شدت پايين آورد.
به نظرم دو دليل عمده، سياست هاي تاکنوني حکومت اسلامي را در دانشگاه ها، نقش بر آب کرده است: اولي مقاومت و مبارزه پيگير و دايمي دانش جويان و برخي اساتيد دانشگاه هاي در مقابل طرح ها و نقشه هاي حکومت اسلامي؛ و دومي اجراي اين نوع طرح ها فاقد پشتوانه تئوريک است و هم چون اسلامي - بومي کردن محتواي دروس دانشگاه ها با سلام و صلوات امکان پذير نيست.
بي شک، در اين دوره حساس جامعه مان و در حالي که انقلابات کشورهاي منطقه را يک پس از ديگري در مي نوردد و به زودي تحولات انقلابي جامعه ايران را نيز با اتکا به تجارب انقلاب 57 و خيزش گسترده مردمي سال 88 در ايران و هم چنين تجارب مبارزات اخير مردم تونس، مصر، ليبي، سوريه و غيره و با جمع بندي نقاط ضعف و وقت اين تجارب، تلاش براي سازمان يابي و اتحاد و همبستگي جنبش هاي اجتماعي آزادي خواه و برابري طلب و پيشرو، از اولويت هاي مهم فعالين اين جنبش هاي اجتماعي از جمله جنبش دانش جويي است.
مسلم است که بخش عظيمي از دانش جويان دانشگاه هاي سراسر کشور، فرزندان کارگران و مردم محروم و ستم ديده اي هستند که به معناي واقعي از تبعيض، نابرابري، فقر، بي کاري و هم چنين سانسور و اختناق، زندان و شکنجه، اعدام و سنگسار و... حکومت اسلامي به تنگ آمده اند. از اين رو، نه تنها به سياست هاي ارتجاعي حکومت اسلامي در دانشگاه ها و جامعه گردن نمي گذارند، بلکه همواره به فکر تغيير آن و برپايي يک جامعه آزاد، برابر، عادلانه و مرفه هستند.
سه شنبه بيست و نهم شهريور 1390 - بيستم سپتامبر 2011


[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration