The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

نقد و نظري بر چهارمين گردهمايي سراسري درباره کشتار زندانيان سياسي در ايران

امين حصوري

همايش فرصت مغتنمي بود براي گردهم آمدن بخشي از کساني که مصيبت هاي دوران زندان هنوز چون زخم هاي مرهم ناپذير وجودشان را مي تراشد. آنها که تجربه زيستن در دوزخ زميني را چون بار مسئووليتي براي افشاي رسوايي تاريخ بر شانه هايشان حس مي کنند، همچنان که انعکاس صداهاي خاموش شده ياران هم بندشان را. در جهاني که از عدالت به دور است و فراموشکاري لازمه شتاب فزاينده آن، اين آدم ها بي گمان يگانه پناهگاه يکديگرند، چون زخم هاي هم را مي شناسند و با تاريخ هم آشنايند. آنها بخشي از گذشته خود را چنان در پيوند با دردهاي هم زيسته اند که تاريخشان با هم در آميخته شده است.

در اين ميان همايش همچنين فرصت خوبي بود براي کساني که ميراث دار آن تاريخند بي آنکه تاکنون حقي در شناختن آن داشته باشند. براي اين دسته مصاحبت با هر يک از زندانيان سياسي گشاينده منفذي بود به سوي آن تاريخ تاراج شده. چون آنچه ما را با زندانيان پيوند مي دهد نه صرفا احساس همدردي و احترام، بلکه ضرورت ايستادگي امروز در برابر آن ساختار سلطه اي است که همه ما را به درجات مختلف در گذشته و حال مورد سرکوب قرار داده است؛ و لاجرم براي نجات آينده، راهي نيست جز شناسايي و شناساندن ماهيت اين ساختار ستم و نشان دادن امکان مبارزه براي تغيير آن و به سوي رهايي.

هر نظام اقتدارگرا در بازتوليد ايدئولوژيک خود، نه تنها گذشته را به نحو دلخواه بازسازي مي کند، بلکه معاني و مفاهيم و ارزشها را نيز تحريف مي کند و در اين مسير به ويژه با شکست ناپذير جلوه دادن خود، آرمان خواهي را به سخره مي گيرد تا مقاومت و مبارزه را ناممکن و عبث جلوه دهد. گردهمايي زندانيان سياسي پيش از هر چيز به لحاظ سياسي و نمادين، ايستادگي در برابر اين تحريف سيستماتيک است؛ تلاشي ارزشمند براي زنده نگه داشتن ياد مبارزان و سابقه ايستادگي ها و پيکاري ضروري عليه هجوم فراموشي.

نکات مثبت بسياري هست که با توجه به اشارات ساير عزيزان ضرورتي به ذکر مفصل آنها نيست. براي مثال برگزاري منظم و توام با آرامش برنامه ها يکي از اين نکات مثبت بود. و نيز اهميت نظري و سياسي برخي از مباحث ارائه شده مثل:

روانشناسي سرکوب و تاثيرات آن در روان فردي و اجتماعي (دکتر قهاري)، گزارش پروژه تحقيقي درباره تجاوز جنسي در زندانها (شادي صدر و شادي امين)، ضرورت بازخواني انقلابي تاريخ کشتارها (شکوفه منتظري)، روش هاي هاي گسترش حافظه جمعي (همايون ايواني)؛ بحث ترميم/غرامت در تجربه ساير ملت ها(دکتر اماني)، ضرورت مبارزه با مجازات مرگ (جعفر اميري) و …

و يا در خور بودن بخش هاي جانبي گردهمايي مثل:

کار گاههاي سه گانه بحث جمعي (الگوي دادگاه راسل و مازادهاي انقلابي بازخواني کشتارها؛ روانشناسي شکنجه و سرکوب و نيز ايده غرامت و سنديکاي زندانيان سياسي)

نمايشگاه هنري

و بخش سينماي ايران در تبعيد

اما من نگاهم را در اين نوشتار معطوف مي کنم به موضوعي که محور برخي اختلافات بود (يعني مصداق هاي گرايش به “راست“). خواه در خلال دقايقي از زمان برگزاري سمينار و انتقادهاي پسين مطرح شده در طي جمع بندي همايش و خواه در حواشي اين گردهمايي و از جمله بايکوت شدن ضمني گردهمايي از سوي بخش هايي از نيروهاي چپ و زندان سياسي سابق و نيز در برخي از نقد هاي منتشر شده.

علت تاکيد من بر اين اختلافات آن است که اين شکاف ها در معضلي بنيادي در حوزه انديشه و پراتيک چپ ايراني ريشه دارند و در اين معنا بسيار عام تر از سطح و شکل بروزشان در اين گردهمايي هستند، چرا که همواره در موقعيت هاي مختلف به اشکال متفاوت نمايان شده اند. اين دسته از اختلافات در ظاهر متعلق به حاشيه هاي اين گونه همايش ها به نظر مي رسند، اما در واقع سويه هاي درون ماندگار اين حاشيه ها به قدري جدي و عميق است که در سه دهه گذشته آنها را همواره بر هر متني (از کنش جمعي) مسلط کرده است.

شايد بتوان مباني اين گونه اختلافات را در اين پرسش خلاصه کرد که «معيارهاي انقلابي بودن و رويکرد انقلابي از منظر چپ چيست و مصداق هاي آن کدامند؟ » گشوده بودن چنين پرسشي اخيرا در سطحي وسيع تر در نحوه کنش نيروهاي چپ نسبت به جنبش اعتراضي مردم ايران نمود يافت؛ جايي که نتيجه آن در مجموع واگذاري انفعالي ميدان جنبش به نيروهاي ارتجاعي بود. در سطحي باز هم وسيع تر اين شکاف در طي سه دهه اخير يکي از عوامل اصلي پراکندگي نيروهاي چپ و تضعيف اثر گذاري آنها در پهنه مبارزات اجتماعي بوده است.

ساده ترين يا ملموس ترين شکل اين مساله اغلب در پرهيز از طيف “اکثريت-توده اي” و اعلام برائت از مشي سياسي و عملکرد آنان نمود مي يابد. اما مشکل بتوان انکار کرد که دامنه اين مشکل بسيار فراتر و عميق تر از کارنامه غير قابل دفاع اين دو جريان سياسي است. چرا که در واقع به رغم اشتراک نظر گسترده در منحط بودن مشي سياسي گذشته و امروز اين طيف هاي سياسي ياد شده، در عمل هيچ دو طيف يا گرايشي در ميان نيروهاي چپ حاضر به همراهي و اشتراک عمل حول دغدغه هاي مشترک نبوده و نيستند (يا به ندرت بوده اند) و واگرايي سياسي با شدت زيادي همواره وجه غالب در ميان آنان بوده است.

در اين ميان، تا جايي که به مختصات اين گردهمايي مربوط مي شود، مي توان بر سه محور معين (در بياني تعميم يافته) انگشت نهاد که البته هر يک در نوع خود از شمول گسترده اي در تجربيات سياسي نيروهاي چپ برخوردارند:

رويکرد به مقوله حقوق بشر و نهادهاي حقوق بشري؛ و به طور کلي نحوه تعامل با گفتمان حقوق بشري و نهادهاي رايج آن در مواجهه با مقوله کشتارهاي سياسي

نحوه برخورد با احزاب چپ و نهادهاي کشورهاي ميزبان براي ترغيب آنان به موضعگيري عليه کشتارهاي دهه شصت توسط رژيم حاکم بر ايران؛ نحوه ارتباط با سازمان ها و نهادهاي محلي براي جلب حمايت و تامين امکانات مادي و اجرايي

نحوه مواجهه با واقعيت ها و حوزه هايي از کنش سياسي- اجتماعي که به دليل اهميت و يا گستردگي خود خواه نا خواه با حوزه فعاليت و يا علايق برخي احزاب و سازمان هاي تابو شده ايراني (و يا حداقل افرادي متمايل به اين سازمان ها) همپوشاني دارند (اين موضوع همچنين در پيوند است با نحوه کار جمعي فرا سازماني در عين حفظ سويه ها و گرايش هاي مترقي و راديکال)


انتقادات عمده از برگزار گنندگان، چه پيش از همايش و چه در خلال آن (در زمان جمع بندي پاياني و دقايقي از زمان برگزاري)، در مصداق هاي زير با سرفصل هاي ياد شده تلاقي داشت:

حضور سخنراناني که گويا عدم تعلق آنها به طيف چپ انقلابي مورد انتقاد بود؛ خواه به دليل سابقه حضور آنها در رسانه هاي اصلاح طلب داخلي (شادي صدر) و خواه به دليل پشتيباني آنها از جنبش اعتراضي (الهه اماني) و نظاير آن.

همچنين انتقاداتي مبني بر سخنراني نماينده ايراني عفو بين الملل که گويا به لحاظ سابقه سياسي در سازمان فدائيان اکثريت عضويت داشته است؛

و نيز ابراز ترديد و تشکيک در منابع دريافت کمک هاي مالي (از نهادهاي محلي سوئدي) براي برگزاري مراسم.

از زمزمه هايي که جسته گريخته به گوش مي رسيد مي شد چنين نتيجه گرفت که آنهايي که همايش را بايکوت کرده اند، بنا به مجموع يا بخشي از دلايل ياد شده، برگزار گنندگان گردهمايي را به راست روي متهم کرده اند. و البته برخي از آنها همه همت «انقلابي» خود را نيز براي افشاگري اين «گرايش به راست» به کار گرفتند که ترجمان دقيق تر آن تخريب برگزار کنندگان و جلوگيري از برگزاري گسترده تر همايش بود. کمي بعد طرح مکتوب اين داعيه ها مشخصا در نقد مهرزاد دشتباني انعکاس يافت و اخيرا نيز چنين نقدي به طور تلويحي در نوشته بهروز سورن (۱) آمده است.

اگر چه همه اين اختلافات لزوما خاستگاه نظري و عقيدتي ندارند، اما براي اينکه تحليل مضمون اين گردهمايي و نيز رويکردهاي انتقادي به آن، در دام انگيزه خواني نيافتد (براي پرهيز از ورود به منطق بازي برخي از متهمان کنندگان)، به ناچار مي بايست بر حوزه اختلافات نظري متمرکز گرديد. به اين طريق حتي مي توان نشان داد که مسايلي که به آساني مورد انتقاد قرار مي گيرند، پرسش هاي بازي (براي تامل و بحث و چاره جويي جمعي) هستند که راه حل هاي کاملا روشن و فرموله شده اي براي آنها وجود ندارد. بر اين اساس من صرفا به ذکر نکاتي در سه حوزه ياد شده مي پردازم (نحوه تعامل با گفتمان و نهادهاي حقوق بشري؛ نحوه تعامل با سازمان هاي چپ جوامع ميزبان و نحوه مواجهه با واقعيت هاي داراي حوزه هاي همپوشاني در بستر کار فرا سازماني) و در عين حال در بستر آنها ديدگاهم را نسبت به برخي از انتقادات طرح شده و نيز نقدم را به رفقاي کميته برگزار کننده بيان مي کنم:

*************

1.نحوه درک از مقوله حقوق بشر و چگونگي تعامل با نهادهاي حقوق بشري امروزه به يکي از چالش هاي نيروها و سازمان ها و انجمن هاي چپ بدل شده است که در عين حال به عنوان يکي از معيارها براي تشخيص راديکاليسم سياسي (و انقلابي گري) در ميان نيروهاي چپ شناخته مي شود. نگاه انتقادي چپ به مقوله حقوق بشر و نهادهاي متعارف حقوق بشري به طور بسيار فشرده بر دو محور استوار است: نخست نارسا بودن منشور حقوق بشر که به رغم تاکيد بر بسياري از نيازها و ضرورت هاي تاريخي انسان، با به رسميت شناختن اصول ديگري که در تضاد با امکان تامين ضرورت هاي دسته نخست هستند (مانند «حق» مالکيت خصوصي)، به متني تجويزي و متناقض بدل مي شود که طبعا با برخي آموزه هاي بنيادين چپ زاويه مي گيرد. دوم ابزاري شدن گفتمان حقوق بشر در دنياي امروز. امروزه به رغم فراگير شدن مقوله حقوق بشر، اين گفتمان به دليل برخي تناقض هاي دروني و برخي سويه هاي آسان نگرانه، عملا در گفتمان مسلط هضم شده است و حتي در مواردي پوشش هاي «بشر دوستانه» لازم براي بازتوليد چرخه هايي از نظم مسلط را فراهم مي کند. دو ويژگي دروني مهمي که امکان استفاده ابزاري از گفتمان حقوق بشر و عقيم سازي آن را فراهم مي کنند عبارتند از :

قرباني محور بودن آن (پرهيز از ريشه يابي فجايع و بازتوليد آنها) ؛

سياست گريز بودن آنها (که با تلاش هاي نظام مند نئو ليبراليسم براي سياست زدايي از عرصه عمومي به شدت همخوان است)

اين دو ويژگي (که در پيوند دروني با هم هستند) در مجموع شرايطي فراهم کرده اند که افرادي مانند جرج بوش مي توانند خود را مدافع حقوق بشر معرفي کنند و همزمان جنگي را به نام دفاع از حقوق بشر و دموکراسي آغاز نمايند.

اما مساله به همين جا ختم نمي شود. مشکل اينجاست که به رغم سويه هاي سياسي غير قابل پذيرش اين گفتمان، بشر امروز به سبب تراکم وصف ناشدني فجايع در نقاط مختلف زمين، به لحاظ برخي سويه هاي اجرايي حاد، به حمايت برخي نهادهايي که بر مبناي اين گفتمان بنا شده اند نيازمند است (مثلا براي خبر رساني يا امداد رساني). بي ترديد هم نفس اين وضعيت و هم قرار گرفتن در موقعيت چنين انتخابي تراژديک است، اما شواهد زيادي وجود دارد که خبر رساني يا امداد رساني انجام شده توسط اين نهادها توانسته است به نجات جان بخشي از انسان ها و يا کاستن از رنج هاي جانکاه آنان منجر شود. به طور مشخص در مورد کشتار زندانيان سياسي در ايران شاهد آن هستيم که حتي براي موفقيت در انعکاس جهاني اين فاجعه، نخست بايد نظر تاييد آميز سازمان هاي جهاني مدافع حقوق بشر (نظير عفو بين الملل) را جلب کرد تا به ميانجي وزنه ي اعتباري اين گونه نهاد ها در افکار عمومي جهان، بتوان فاجعه اي را از خطر انکار يا گم شدن محفوظ کرد. در سوي ديگر اما ديدگاههايي هستند که حداقل در سطح نظر به طور بنيادي هر گونه تعامل با اين سازمان ها را مردود اعلام مي کنند. بي آنکه براي مواجهه با ضرورت ها و نيازهاي عاجلي که بخشي از اين تعاملات را اجتناب ناپذير مي سازد راهکاري ارائه دهند. اين رويکرد در پيوند است با گرايشي عام در ميان نيروهاي چپ که راديکاليسم را في نفسه پرچم مقدسي مي انگارند که گويا تنها با پاي فشاري قهرمانانه (و گاه نمايشي) بر حقانيت اصول خود تعريف مي شود. در حاليکه راديکاليسم بر انتخاب هاي متعهدانه در جهت تغيير شرايط عيني زندگي اجتماعي استوار است. به عبارتي راديکاليسم بدون تعهد عملي به هستي اجتماعي بي معناست. از اين نظر چپ راديکال در هر موقعيت مشخص اجتماعي/تاريخي متعهد است به ارائه راهکارهاي عيني و يا جستجو و طرح فرآيندهاي مشخصي براي حرکت به سمت تحقق اهداف مترقي و دسترس پذير ساختن افق هاي راديکال.

به گمان من در شرايطي که چپ در مقياس جهاني به دليل موقعيت ضعف تاريخي خود و به دليل شدت و گستره سرکوب هاي سيستماتيک موجود، فاقد نهادمندي فراگير و مستقل خود است و از طرفي به دليل درگير بودن در روند مبارزه، مسئوليت ها و فوريت هاي متعددي را پيش روي خود مي بيند، نيروهاي چپ چاره اي ندارند جز اينکه در مواقع لازم، با حفظ فاصله انتقادي، با مستقل ترين بخش نهادهاي حقوق بشري (يا خوشنام ترين آنها) وارد تعامل شوند و در حوزه هاي معيني از پاره اي از امکانات آنها استفاده کنند. در اينجا حساسيت موضوع را مي توان معطوف به تعيين معيارهايي در انتخاب نوع اين سازمان ها و مضمون و شکل کمک ها يا همکاري ها نمود. به طبع يکي از مهمترين اين معيارها عدم تعهد به سازمان کمک دهنده و پايبندي به سويه انتقادي نسبت به گفتمان حقوق بشر و حفظ استقلال در سياستگزاري هاست. حفظ اين سويه هاي انتقادي و استقلال در سمت گيري و عمل به ويژه از اين رو ميسر است (به مثابه راهکاري غير فانتزي) که خود نهادهاي حقوق بشري نيز در عمل براي پوشش دادن حوزه فعاليت هاي خود، به سطحي از همکاري و تعامل با فعالين چپ نيازمندند (به دليل همپوشاني حوزه فعاليت ها) و بدين لحاظ نيروهاي چپ لزوما در موضعي نابرابر يا فرودست قرار ندارند … در بحث مورد نظر ما مهمترين حوزه مثال براي اين گونه همکاري ها موضوع مستند سازي جنايت ها و کشتارهاست.

حال با ارجاع به مضمون گردهمايي از اين منظر خاص، مي توان گفت چهارمين گردهمايي درباره کشتار زندانيان سياسي، به رغم حضور نماينده عفو بين الملل (که يکي از موارد اعتراض محسوب مي شود)، کاملا به جهت گيري هاي سياسي خود پايبند بود. يعني يادمان کشتارها، نه به مثابه صرف گراميداشت ياد «قربانيان»، بلکه در پيوند مستقيم با سويه هاي سياسي راديکال عدالت خواهي قرار داشت. و اين نه تنها در متن فراخوان و يا پارچه نوشته هاي نصب شده در محل سمينار (ضرورت سرنگوني جمهوري اسلامي؛ باور به سوسياليسم؛ نه بخشش و نه فراموشي)، بلکه در مضمون بسياري از سخنراني ها و جهت گيري ها نيز نمايان بود. با اين حال مي توان به رفقاي برگزار کننده اين انتقاد را وارد دانست که نسبت به وجه گفتمان سازي گردهمايي در اين موضوع خاص (شايد به دليل اعتماد زياد به مضمون سياسي راديکال گردهمايي) سهل انگاري کردند. به طور مشخص اگر به نمايندگي از کميته برگزار کننده يک متن يا سخنراني در رابطه با نقد رويکرد حقوق بشري نسبت به مقوله کشتارها و جنايات دهه شصت ارائه مي شد، نه تنها مضمون اين همايش به طور برنده تري در مقابل گفتمان مسلط «قرباني محور» و «يادبود گرا» مي ايستاد، بلکه مي توانست بسياري از انتقادات غير منصفانه را نيز خلع سلاح کند. هر چند در اين زمينه (براي مثال) سخنراني دکتر نور ايمان قهاري (۲) با مضمون چرايي رويکرد «نه مي بخشيم و نه فراموش مي کنيم»، تلويحا بازتاب دهنده گرايش غالب بر همايش بود؛ و يا در سطحي ديگر نوشته ارائه شده از سوي شکوفه منتظري درباره «مازادهاي انقلابي بازخواني کشتارها» و ضرورت قرائت سياسي از آنها نيز به همين رويکرد اشاره داشت. با اين حال نياز به ارائه متني تحليلي از سوي کميته برگزار کننده همچنان به قوت خود باقي است، چرا که اين گردهمايي دو سالانه در راستاي پاسخ به مسئوليت هاي خود در حوزه گفتمان سازي (که از ديد من بخش مهمي از مسئوليت هاي آن است) خواه نا خواه مي بايست قرائت هاي حقوق بشري رايج از مقوله کشتارها را به چالش بگيرد. ضمن اينکه دعوت از نماينده عفو بين الملل، هر چند در بستر ارتباطات محدود و مشخص و بر پايه معيارهاي انتقادي انديشيده شده انجام گيرد، در منظر بيروني مي تواند حدي از تاييد گفتمان مربوط به اين نهاد را نيز به همراه دارد، که بايد با اتخاذ موضع گيري رسمي مشخص خنثي شود.

در همين مورد مي توان منتقدان اين سويه از همايش را به نقد گرفت که چرا به جاي صرف محکوم کردن يا اتهام زدن، حاضر نشدند مقاله اي يا متني در نقد روايت حقوق بشري از کشتارهاي دهه شصت ارائه کنند. اگر هدف تاثير گذاري بر مخاطبان و مضمون گفتمان عمومي نسبت به مقوله کشتارهاست (نه حقانيت طلبي و منزه گزيني)، و اگر به قوه استدلال خود و قوه درک و شعور مخاطبان گردهمايي باور داريم، ارائه بحث مستدلي در اين زمينه مي توانست بر غناي نظري گردهمايي بيفزايد و در عين حال اختلافات را در مسير درست و سازنده اي هدايت کند. طرح پيشيني چنين انتقاداتي (در قالب شبهه افکني هاي متعدد) تنها در صورتي قابل دفاع است که منتقدان از امکان طرح ديدگاههاي خود در پروسه آمادگي برگزاري همايش محروم بوده باشند و يا از امکان ارائه مدون ديدگاه انتقادي خود (به شکل يک سخنراني) نسبت به رويکرد حقوق بشري به مقوله کشتارها و يا نقش بازدارنده نهادهاي مرسوم حقوق بشري در فرايند عدالت جويي (و جستجوي جهان عادلانه) در طي زمان همايش منع شده باشند. (در حاليکه آنها در مقابل، سابقه سياسي نماينده ايراني عفو بين الملل را عمده کردند!).

*************

2.در زمينه نحوه تعامل با احزاب و سازمان هاي سياسي چپ در کشورهاي ميزبان، به گمانم مشابه استدلال هاي بالا را مي توان به کار گرفت. به طور مشخص در اين سمينار نمايندگاني از حزب سوسيال دمکرات، حزب چپ و نيز نماينده اي از حزب کمونيست سوئد سخنراني کردند و پيام همراهي و همدردي احزاب مطبوعشان را قرائت کردند. واضح است که چپ راديکال بايد هميشه فاصله انتقادي خود را با سيستم پارلمانتاريستي اي که احزاب چپ اروپا در قالب آن فعاليت مي کنند حفظ کند و در عين حال انتقادات مشخص خود را از جهت گيري هاي عام و موردي اين احزاب طرح نمايد. از ديد من ترجمان راديکاليسم در اين مورد اين نيست که از هر گونه تعاملي با اين احزاب خودداري کنيم. و براي مثال حضور نمايندگان اين احزاب در چنين گردهمايي هايي را بر نتابيم. حداقل به اين دليل که اين احزاب هم داراي بدنه مردمي کمابيش وسيعي هستند و هم حدي از تاثير گذاري در سياستگزاري کشور متبوعشان را دارا هستند. بنابراين بستن اين گونه مجراهاي ارتباطي، صرفا امکانات تماس با بدنه مردمي اين احزاب يا تاثير گذاري غير مستقيم بر سياست هاي معيني (نظير سياست هاي مربوط به پناهندگان و مهاجران) در اين کشورها را کاهش مي دهد. در عوض مي توان به حضور کليشه اي نمايندگان اين احزاب براي خواندن بيانيه همدردي اکتفا نکرد و از آنها گزارش هاي معيني در مورد رويکرد نظري و عملي دولت يا احزاب متبوعه آنها نسبت به موضوع محوري گردهمايي خواست. همچنين مي توان در قالب طرح پرسش هاي معين، سياست هاي محتاطانه آنها را به نقد کشيد يا محدوديت هاي ساختاري آنها را از زبان خود آنان شنيد و به چالش گرفت. و به اين ترتيب اين فرصت ها را به نشان دادن تناقضات دروني نظام ليبرال دموکراسي و يا محدوديت هاي ساختاري مبارزات پارلماني براي احزاب چپ و توهم زدايي نسبت به چنين افقي بدل کرد. با اين حال بايد اذعان کرد که نفس درگير کردن اين احزاب با واقعيت فجايع کشتار نظام مند زندانيان سياسي در ايران قدم مهمي است که مي تواند مقدمه اي براي درگير کردن آنها در پاره اي از تعهدات عملي باشد. به ويژه با در نظر گرفتن اين واقعيت که بسياري از احزاب چپ اروپايي به دليل نمايش هاي پوپوليستي «ضد امپرياليستي» حکومت ايران، نسبت به ماهيت اين سياست ها به درجات مختلف دچار توهم يا ترديد بودند و حتي گاه فعاليت هاي اپوزيسيون ضد رژيم ايران را همسو با با منافع آمريکا و دول امپرياليستي (و يا دستکاري شده توسط آنها) ارزيابي مي کردند. در چنين شرايطي اين پيوندها مي تواند به لحاظي و به درجاتي مثبت ارزيابي شود (طبعا با حفظ فاصله انتقادي نسبت به مقوله فعاليت پارلماني يا ماهيت سوسيال دموکراسي امروزي).

[اگر افرادي از گرايش هاي متمايل به توده يا اکثريت در احزاب چپ و سوسيال دموکراسي برخي کشورهاي اروپايي عضويت دارند، اتفاقا براي خنثي کردن قرائت احتمالي مسائل ايران از دريچه نگاه آنان در اين احزاب، برقراري ارتباط هاي مستقل با اين گونه احزاب ضروري است، نه لزوما بايکوت کردن و ناديده گرفتن اين احزاب].

در زمينه جلب کمک هاي مالي و امکانات اجرايي از نهادهاي محلي جامعه ميزبان، بايد بر اين نکته تاکيد کرد که اگر چه حفظ استقلال مالي از نهادهاي دولتي ضروري است، اما بخشي از اين نهادهاي محلي از طريق ماليات هاي شهروندان يا پرداخت ها و همياري داوطلبانه علاقمندان و اعضاء اداره مي شوند (مانند اتحاديه هاي کارگري)، نه از بودجه طرح هاي دولتي. ضمن اينکه برخي از اين گونه نهادها دستاوردهاي اجتماعي مبارزات تاريخي جنبش هاي مردمي و طبقه کارگز محسوب مي شوند. ارتجاعي بودن کليت جامعه بورژوايي يا جهت گيري هاي غير راديکال خود سازمان هاي اجتماعي و نهادهاي شهروندي نبايد موجب شود که در انکار اين دستاوردهاي تاريخي، از دست اندرکاران تاريخي نئوليبراليسم که در صدد ستاندن و جايگزيني مهندسي شده اين نهادها هستند، پيشي بگيريم. در سوي مقابل، شناخت و انتخاب صحيح نهادهاي مناسب و زمينه و نحوه با آنها مي تواند گوشه اي از بالقوه گي هاي بديل (مغفول يا متروک مانده) اين نهاد ها را متحقق و عيان سازد. در عين حال واضح است که استفاده از امکانات مالي و اجرايي بي هيچ ترديدي بايد با حفظ استقلال در سو گيري هاي سياسي همراه باشد. در اين مورد خاص منتقدان (متهم کنندگان) بايد بتوانند نشان دهند که به کارگيري چه کمک مالي از چه نهادي باعث تحميل چه سياست معين ناروايي بر مضمون گردهمايي گرديده است. ضمن اينکه سنت خوبي خواهد بود اگر برگزار کنندگان اين گونه همايش ها، نحوه تامين امکانات مالي و اجرايي خود را نه فقط در سطح داخلي، بلکه در سطح رسانه اي نيز (به عنوان بخشي از گزارش عمومي گردهمايي) در اختيار عموم قرار دهند.

*************

3.براي پرهيز از درآميختن با داغ ننگ و خيانت، به درون مرزهاي خود مي خزيم و به مکانيزمي که ما را هر چه بيشتر به سوي ايزوله کردن خود (و واگرايي حرکت هايمان) مي خواند تن مي دهيم. در حاليکه جنين رويکردي را لازمه منزه ماندن و حتي عين وفاداري به آرمان هاي انقلابي مي انگاريم. درحاليکه بايد پذيرفت صرف انگيره هاي آرمان خواهانه تضمين کننده درستي مشي عملي ما در مواجهه با واقعيت هاي انضمامي نيست. چون گاه احساس حقانيتِ ناشي از تعهدات آرمان خواهانه و انقلابي چنان بر ما مستولي مي شود که در انتخاب راههاي کنش با واقعيت سهل انگار مي شويم.

بايد در نظر داشت قدرت چپ نه در مظلوميت سياسي و حقانيت آرمان هاي آن، بلکه در انسجام و غناي دروني نظريه تحليلي و انتقادي آن (عمدتا بر بستر انديشه مارکسيستي) و پيوند آن با پراکسيس اجتماعي رهايي بخش نهفته است. به عبارت ديگر تعهد به آرمان ها و دفاع از مشي انقلابي مستلزم بستن درهاي تعامل با جامعه و به عبارتي ايزوله کردن خود نيست؛ به عکس در شرايطي که تمامي دستگاههاي سرکوب (فيزيکي و فرهنگي و رسانه اي) کمر به حذف انديشه چپ از صحن عمومي جوامع بسته اند، انقلابي گري به معني حضور و مداخله گري در همه عرصه هاي عمومي از منظر آموزه هاي مارکسيستي و انتقادي و دامن زدن به مشي انقلابي است. و طبعا چنين حضوري با حضور شعاري و نمايشي تفاوت دارد. بلکه به معناي درگير شدن در پراتيک سياسي و گسترش ايده هاي انقلابي از راه تعامل با نيازهاي جامعه است.

چپ ها قاعدتا نبايد ترسي از درگير شدن در مباحثات و کارزارهاي اجتماعي داشته باشند، چون آنها مسلح به نظريه اي هستند که توان استدلالي و تحليلي بالايي به آنها مي دهد و زمينه ساز خلاقيت هاي بديعي براي راهجويي هاي آنها مي گردد. از اين نظر مي بايست با اعتماد به نفس وارد مصاف ها و کارزارهاي اجتماعي/سياسي شوند؛ حوزه هايي از کنش ساسي-اجتماعي که خواه نا خواه داراي حدي از همپوشاني با حوزه مانور يا فعاليت نيروهاي رقيب يا حتي گرايش هاي ارتجاعي است. به عکس، آنهايي که راديکاليسم چپ را مغاير منافع خود مي بينند، بايد از در آميختن با ما بترسند چون انديشه چپ در اشکال اصيل خود «مسري» است و مي تواند برتري تحليلي و راهبردي خود را در برابر انديشه هاي رقيب در مصاف هاي رودررو به اثبات برساند.

بنابراين ما بايد از رويه خطرناک برج عاج نشيني و مخاطب قرار دادن صرف جمع هاي هر چه محدودتري از کساني که چون ما مي انديشند حذر کنيم. ما به مخاطبان هر چه وسيع تري نياز داريم تا حقانيت انديشه ها و آرمان هايمان را به اثبات برسانيم تا بدين طريق زمينه گسترش اجتماعي آنها را فراهم کنيم. و اين ممکن نيست جز از طريق درگير شدن در مصاف هاي هژمونيک که در پهنه مبارزات واقعي و ملموس جاي دارند.

اگر جامعه تصور نادرست و دستکاري شده اي از انديشه سياسي و تاريخ مبارزاتي چپ دارد، اين تنها وظايف ما را براي برقراري ارتباط خلاقانه با بدنه اجتماع دشوارتر مي سازد؛ نه اينکه همچون کساني که نخست حذف شده و سپس ناديده گرفته شده اند، به طور انفعالي و متاثر از رنجيدگي به محافل خودي پناه ببريم؛ اتفاقا مبارزه دقيقا همين جاست: «چگونه مي توان گفتمان چپ را به رغم روند سرکوب و بايکوت سازي سيستماتيک، به درون جامعه برد؟»

طبعا ما نياز داريم صفوف مبارزاتي خود را منسجم کنيم، اما اگر در اين مسير نياز به گسترش حضور چپ در سطح جامعه را ناديده بگيريم، خواه نا خواه به وادي خط کشي هاي پايان ناپذير خواهيم غلتيد که انسجام را به معني يکدست شدن مي گيرد؛ جايي که ضرورت مرزبندي سياسي و پايبندي به سويه هاي راديکال نظريه در بطن پراکسيس، به شعارزدگي صرف در مواجهه با واقعيت تقليل مي يابد که نتيجه نهايي آن ايزوله شدن خود خواسته است. بي ترديد با چنين رويکردي ما از مسير پاسخگويي به وظايف و تعهدات تاريخي خود دور مي مانيم و در بهترين حالت تنها سپري حفاظتي به دور خود مي کشيم که ما را در لفافي از خود تاييد گري و رضايت مندي دائمي قرار مي دهد.

از اين رهگذر نقد همايش به واسطه حضور افرادي از طيف هاي «غير خودي»، نقدي از موضع ضعف و مبتني بر رويه اي انفعالي است، چرا که بر همان سياست هميشگي «درهاي بسته» متکي است. اين سياست بدين لحاظ انفعالي (و لذا منحط) است که بر ترس از مصاف و عدم اعتماد به شعور مخاطبان متکي است؛ و نيز از اين لحاظ محکوم به شکست و حامل چرخه بي توقف دشواري هاست که معيارهاي «باز نمودن درب» به روي افراد و جريانات سياسي «خودي»، هميشه مي تواند چنان سليقه اي و تنگ نظرانه تنظيم شود که عملا به محفل گرايي و سکت گرايي هاي بي پايان بيانجامد (که در عمل هم به طور ميانگين چنين رويه اي در سه دهه اخير بر فعاليت هاي سياسي چپ حاکم بوده است). در عين حال چنين انتقاداتي را تنها زماني مي توان جدي گرفت که قادر به نشان دادن آن باشند که حضور اجتناب ناپذير تک چهره ها چگونه روند و مضمون همايش را به «نمايش قربانيان» و «سوگواري عقيم بورژوايي» بدل ساخته است.

پيش از پايان بردن مطلب بايد يادآور شوم که انتظاراتي که در اينجا در قالبي کلي و از منظر چپ خطاب به برگزارکنندگان همايش طرح شد، بيشتر براي دامن زدن به بحث هاي جمعي است، که قاعدتا بايد به مثابه بخشي ضروري براي ارتقاي فعاليت هاي جمعي نگريسته شود. و گرنه در سطح واقعيت بايد محدوديت هاي برگزاري چنين همايشي از سوي جمعي که به لحاظ گرايشات سياسي (در خانواده چپ) متکثرند و به لحاظ نحوه عمل نيز ناچارند در صورتبندي فراحزبي و فراسازماني عمل نمايند را در هر مورد مشخص در نظر گرفت. در اينجا طرح اين پرسش بنيادي بي مناسبت نيست که که «آيا اساسا کار فراحزبي در حوزه چپ مي تواند به انگاره هاي راديکال وفادار بماند؟» پيش از هر چيز بايد گفت که فراحزبي/فراگروهي بودن يک حرکت لزوما به معناي نفي سويه هاي ايدئولوژيک و جهت گيري هاي سياسي آن نيست. اگر امکان پذير شدن اقدام فراحزبي/فراگروهي مستلزم چشمپوشي از سويه ها و آموزه هاي چپ، يا رقيق و تزئيني کردن آنهاست، در اين صورت تعهد به شفافيت ايجاب مي کند که کل مجموعه (و دايره عمل آن را) طور ديگري تعريف نمود؛ مثلا مجموعه اي از فعالين حقوق بشري (گر چه گفتمان حقوق بشر هم به رغم داعيه هاي مرسوم به شدت ايدئولوژيک ست) و يا نظاير آن. بايد در نظر داشت که آنچه کار فرا گروهي/حزبي را ضروري مي سازد، پيش از هر چيز ضرورت همياري از سوي نيروهاي چپ و بر هم نهي نيروها به دليل اهميت حوزه مورد هدف است. در چنين مسيري فرا حزبي عمل کردن با تعليق موقت تعلقات سازماني و اختلافات نظري (ايدئولوژيک)، بر اشتراکات در اهداف مشخص و آرمانهاي کلان، به منزله بستر همياري و همراهي تکيه مي کند؛ چنين فعاليتي در عين پاسخ گويي به ضرورت هاي عيني و نبردهاي هژمونيک بيرون از خود (در مصاف با نيروها و گفتمان هاي حافظ نظم مسلط)، در درون خود نيز حامل برخورد و رقابت آراي مخالف و ارتقاي ديالکتيکي ديدگاهها و مشي کلي جمعي است. به خصوص اينکه ماهيت اين همکاري ها از روابط و ساختارهاي معطوف به قدرت و رويکردهاي مربوطه متمايز است… نهايتا دريافت من اين گونه است که کار منسجم فراحزبي در حوزه چپ (با تاکيد بر آرمان هاي مشترک، اهداف معين و پرنسيپ هاي تعريف شده) نه تنها ممکن است، بلکه در اين دوره از ضعف تاريخي نيروهاي چپ (به ويژه چپ ايراني) بيش از هميشه ضروري است. در عين حال کار فراحزبي کردن نه به معني ساختار گريزي و ديسيپلين پرهيزي است، و نه به معناي تن دادن به درک بورژوايي از پلوراليسم (تعين ناپذيري و فقدان مرزبندي هاي روشن سياسي).

بر همين مبنا برگزار کنندگان اين گردهمايي نيز، اگر چه در اين همايش بر سويه هاي سياسي روشن خود پا فشردند، مي توانند براي پرهيز از فرسايش هاي آتي، ضمن حفظ پراکندگي هاي سياسي و نظري خود، چنين بستري را در مسير بحث هاي جمعي تعريف و تدوين کنند (هنوز تا گردهمايي بعدي دو سال فرصت هست!).

اما در برخي ديدگاهها (نظير نوشته اخير بهروز سورن) با اين نظر مواجه مي شويم که چون فجايع کشتارهاي دهه شصت شامل همه طيف هاي زندانيان سياسي بوده است، بنابراين گردهمايي بر محور بازخواني کشتار زندانيان سياسي نمي تواند صرفا از زاويه چپ مطرح باشد. گذشته از اينکه اين ديدگاه در تناقض با ساير بخش هاي نوشته ايشان است که راديکاليسم بيشتري را از همايش (از منظر چپ) طلب مي کند، از ديد من يک ايراد مضموني عميق در آن نهفته است: نيروهاي چپ در بازخواني و روايت و دادخواهي کشتارها به انسانيت سلاخي شده اعتراض دارند و در مقابل به نفس مقاومت ها و مبارزات و آرمانخواهي جانباختگان تعهد و نظر دارند، نه به مضمون دقيق ايدئولوژي سازماني آنها. بي ترديد هر بخش از آنهايي که بي رحمانه به خاک افتادند، رفقاي هم سازماني بخشي از زندانيان سياسي به جاي مانده امروز بودند. اما آيا هر طيف از گرايشات سياسي امروز بايد تنها براي آن بخش معين از جان باختگان بيرق دادخواهي بيافرازد؟ بي گمان نه!

وانگهي، هيچ گرايش سياسي اي بيش از گرايش چپ نمي تواند در بنياد خود (به طور بي تناقضي) متعهد به آزادي باشد، و همين تعهد به آزادي است که نيروهاي چپ را با بازخواني اين کشتارها و زنده نگه داشتن ياد رفتگان پيوند مي دهد. وجه اشتراک ما با به خاک افتادن، آرمانخواهي است و اشتياق سوزان به جهاني انساني عاري از سلطه و استثمار و مبتني بر آزادي و برابري. و از قضا اين وجه اشتراک همان جوهره ايست که ما «ماندگان» را به هم پيوند مي دهد و در عين حال سويه عميقا سياسي و بالقوه گي هاي راديکال بازخواني کشتارهاي دهه شصت را مي سازد؛ سويه اي که هيچ نيروي ديگري غير از چپ نمي تواند به آن وفادار بماند.

*************

در پايان مايلم بار ديگر مراتب قدرداني و سپاس خود را از زحمات بي دريغ و دراز مدت همه برگزار کنندگان اين گردهمايي ابراز کنم. ترديدي ندارم که استقامت در چنين مسيري، نقش مهمي در جهت ايستادگي در مقابل روند رايج دعوت به فراموشي جنايت ها و چشم بستن بر مکانيزم هاي بازتوليد جنايت خواهد داشت؛ همچنانکه تا امروز نيز اين تلاش ها چشم هاي بسياري از افراد را به تاريخ پر ستم کشور ما گشوده است. با آروزي ثمربخشي هر چه بيشتر براي تلاش هاي اين عزيزان. /// ۲۳ سپتامبر ۲۰۱۱

پي نوشت:

(۱)بهروز سورن/ پاسداري از حافظه تاريخي و حذف جمهوري اسلامي - ضعفها و قوتهاي گردهمائي چهارم زندانيان سياسي:
http://www.gozareshgar.com/10.html?&tx_ttnews[tt_news]=15081&tx_ttnews[backPid]=23&cHash=5fa78b6e874d3e288a3724d47ccfe971

(2)متن سخنراني دکتر نور ايمان قهاري، در چهارمين گردهمائي سراسري:
http://www.dialogt.org/index.php?id=72&tx_ttnews[tt_news]=365&cHash=8a50453c1df71798fccdf6f54037b3eb


[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration