The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

تدارک براي باندونگ

سمير امين - مترجم: کوثر آل علي محمره

براي بار دوم در تاريخ معاصر،بعد امپرياليستي سرمايه در برابر چالش قرار گرفته است. چالش اول در فرداي جنگ جهاني دوم روي داد.
در سال ۱۹۴۵ ايالات متحده امريکا، به عنوان سرکرده امپرياليسم، جهان را به دو اردوگاه تقسيم کرد. "جهان ازاد" و "ديکتاتوري کمونيستي"، اين نظريه، "جهان سوم" را نديده گرفت و ان را به "دليل غيرکمونيست بودن"، تابعي از "جهان ازاد" قلمداد نمود. اما ازادي در جهان سوم صرفا در ازادي تحرک و توسعه سرمايه خلاصه مي شد واستبداد استعماري و شبه استعماري حاکم بر مقدرات جهان سوم در اين ديدگاه محلي از اعراب نداشت.
يکسال بعد گزارش مشهور"گدانوف" (که در واقع به استالين تعلق داشت) منتشر شد. بر اساس اين نظريه، کامنفورم (واژه مخفف براي بين الملل سوم) تاسيس گرديد. اين نظريه نيز جهان را به دو اردوگاه تقسيم نمود. اردوگاه سوسياليستي (اتحاد شوروي و اروپاي شرقي) و اردوگاه سرمايه داري (بقيه جهان). اين نظريه نيز تضادهاي درون نظام سرمايه، بين کانونهاي امپرياليستي وملتهايي که براي رهايي مبارزه مي کردند، نديده گرفت.
هدف اساسي ديدگاه گدانوف، همزيستي مسالمت اميز و تخفيف مواضع خصمانه ايالات متحده امريکا و هم پيمانان اروپايي و ژاپن بود. در مقابل، اتحاد شوروي ضمن خودداري از دخالت در امور مستعمرات (امپرياليستها امور مربوط به مستعمرات را جز مسائل داخلي بحساب مي اوردند) از شور و هيجان انقلابي خود مي کاست. جنبشهاي ازاديبخش در ان روزگار و خصوصا انقلاب چين به طور محدود از پشتيباني اتحاد شوروي بهره برد. اين جنبشها با تکيه بر ظرفيت و پتانسيل خويش به پيروزي رسيدند.
پيروزي اين جنبش و مهمتر از همه موفقيت انقلاب چين، تاثيري شگرف بر توازن قوا در روابط بين المللي داشت.
مسکو ارزش اين تغيير در توازن قوا را تا پيش از "باندونگ" در نيافت، چرا که ياري به ملتهايي که عليه امپرياليسم مبارزه مي کردند باعث گرديد اتحاد شوروي از انزوا خارج شده و به بازيگري اساسي در امور بين المللي تبديل گردد. بي گمان مي توان اين تغيير اساسي در نظام جهاني رامديون "مرحله اول بيداري جنوب" دانست و بدون اين فرضيه امکان تبيين روند پيدايش نيروهاي جديد "کشورهاي توسعه يافته"ميسر نمي باشد.
در ان هنگام احزاب کمونيست اروپايي و امريکايي نظريه گدانف را بدون ترديد پذيرفتند. در مقابل، احزاب کمونيست اسيا و خاورميانه عليرغم تاکيد بر گفتمان "وحدت اردوگاه سوسياليستي" به مخالفت با ديدگاه گدانف بر خاستند. اين مخالفت با رشد جنبش هاي ازاديبخش و خصوصا پيروزي انقلاب چين در سال ۱۹۴۹خود را بيشتر نشان داد. تا انجايي که به ياد دارم تاريخ نگارش ديدگاه جانشين در کنفرانس "باندونگ" در سال ۱۹۵۵ و پس از ان جنبش غيرمتعهد ها در سال ۱۹۶۰(جنبشي که بنام اسيا، افريقا و کوبا معروف گرديد) اشکار نگرديد و همچنان در ارشيو بعضي از احزاب کمونيست مانند چين، هند، اندونزي، مصر، عراق و ايران و... نگاهداري مي شود.
براي من به دليل مشارکتم در مجموعه اي از کمونيستهاي مصري،عراقي، ايراني و... که به منظور بازنگري و تدقيق در سال ۱۹۵۰ تشکيل شد، اين شانس فراهم شده که گواهي خودم را براي ثبت در تاريخ باز گويم. ياد اوري مي نمايم که در ان مقطع هيچگونه اطلاعي از جدل بحث انگيز چوئن لاي نداشتيم تا انکه پس از زماني طولاني در سال ۱۹۶٣ توسط رفيق "وانگ" {که در ان هنگام به عنوان حلقه ارتباطي با مجله ريولسيون (انقلاب) که منهم عضو ان بودم، محسوب مي شد} از ان اگاهي يافتيم.
پس از ان صداي اعتراض را از درون حزب کمونيست هند شنيديم که به انشعاب و پيدايش حزب کمونيست – مارکسيست انجاميد. در همين هنگام از اختلاف در درون احزاب کمونيست اندونزي و فيليپين در ارتباط با همين موضوع مطلع شديم.
ضرورت نوشتن اين تاريخ براي انست که ديدگاه خطايي که تصور مي کند "باندونگ" نتيجه تبلور افکار رهبران ملي گرايي چون نهرو، سوکارنو و يا ناصر بوده است، تصحيح گردد.
در واقع "باندونگ" نتيجه چالش و نقد چپ راديکال از جانب برخي از احزاب کمونيست بود. اين نقد سازنده اينگونه نتيجه گيري نمود که: "مبارزه ضد امپرياليستي در سطح جهاني در برگيرنده اندسته از نيروهاي اجتماعي و سياسي است که پيروزي انها راه را براي پيشروي به سمت سوسياليسم در عصر حاضر هموار مي سازد".
اين نتيجه گيري اما جواب يک سوال اساسي را به اينده موکول نمود: "چه نيرويي اين مبارزه ضدامپرياليستي را رهبري خواهد نمود؟" يا به عبارتي ديگر: "ايا بورژوازي که در ان زمان، بورژوازي ملي نام داشت، اين امر را بعهده خواهد داشت تا به تبع اين وضعيت کمونيست ها ان را تاييد و پشتيباني نمايند يا جبهه اي از طبقا ت مردم انهم به رهبري کمونيستها و نه بورژوازي (که در عمل دشمن ملي بود)؟ پاسخ به اين سوال ناروشن بلکه در لفافه بود. در سال ۱۹۴۵ احزاب کمونيست درگير با مبارزه، به پشتيباني از نظريه استالين سازمان يافتند. اين نظريه بورژوازي را در تمام جهان چه در اروپا که با امريکا مرتبط بود و چه درکشورهاي مستعمره وشبه مستعمره (اصطلاح رايج در ان هنگام) فاقد خصوصيات ملي مي دانست. به قول استالين: " پرچم ملي گرايي به گل نشسته است".
بر همين سيا ق نتيجه گيري گرديد که: "کمونيستها به تنهايي قادرند جبهه اي متحد از نيروهاي مردمي را بر پا نمايند که در برابر نظام امريکايي امپرياليستي سرمايه داري تسليم نگردد".
اين نتيحه گيري با انچه که "مائو" در سا ل ۱۹۴۲ به ان رسيد مطابقت داشت اگرچه ما تا سال ۱۹۵۲ يعني تا زمان ترجمه کتاب "دموکراسي نو" به زبانهاي اروپايي در سا ل ۱۹۵۲ از ان بي خبر بوديم. به تعبيري ديگر اين نظريه، راه طولاني رسيدن به سوسياليسم را از طريق "انقلابي دموکراتيک و ملي بر ضد فئوداليسم و امپرياليسم (عين عبارتي که ان هنگام استفاده مي شد) به رهبري کمونيستها "امکان پذير مي دانست. اين يعني، پيشروي به سمت سوسياليسم در مناطق ديگر از جمله در کانونهاي امپرياليستي محتمل نيست مگر انکه مبارزه مردم درکشورهاي پيراموني، امپرياليسم را با شکست روبرو سازند.
پيروزي انقلاب چين در بر کارايي اين نظريه صحه گذاشت. احزاب کمونيست کشورهاي جنوب شرق اسيا خاصه در تايلند، مالزي و فيلي پين تاسي از مدل ويتنامي جنگهاي ازاديبخش را اغاز نمودند.
در سال ۱۹۶۴ "چه گوارا" طرح "ويتنام دوم و سوم و..." را پيشنهاد نمود. پيشنهادهاي اوليه توسط گروههاي کمونيستي متولي اين نظريه به موقع و دقيق بود. اين پيشنهادات بر مبناي استقلال ومبارزه با استعمار "براي مردم اسيا و افريقا" تنظيم شده بود و در برنامه "باندونگ" و"غيرمتعهد ها" گنجانده شد. من در کتاب "بيداري جنوب" درباره اين برنامه و پيشنهادات نوشته ام. اين پيشنهادات بر اساس ضرورت بدست گرفتن قدرت کنترل روند انباشت (از طريق توسعه غيروابسته و متکي بر امکانات داخلي) استوار بود.
اين پيشنهاد ها در سالهاي ۶۰/۱۹۵۵، با تعديلات فراوان توسط اغلب طبقات حاکمه در دو قاره به اجرا گذاشته شد، همزمان تمامي جنگهاي ازاديبخش (بجز جنگ ويتنام) به شکست انجاميد، و پس از آن چه اتفاقي افتاد؟ برامد منطقي اين حوادث ان بود که "بورژوازي ملي" از همه امکانات خود در مبارزه عليه امپرياليسم استفاده نکرد. اتحاد شوروي نيز به اين نتيجه منطقي رسيد وتصميم به حمايت از جنبش عدم تعهد گرفت، همزمان سه گانه امپرياليستي (امريکا، اروپا و ژاپن) اغاز جنگ با اين جنبش را اعلام نمودند.
در اين هنگام کمونيست هاي کشورهاي درگير به دو دسته متعارض تقسيم شدند و مابين انان درگيري هاي غم انگيزي صورت گرفت. عد ه اي به ضرورت "تاييد" هيئت هاي حاکمه درگير مبارزه با امپرياليسم با حفظ مواضع "انتقادي" معتقد شدند. مسکو اين موضع گيري را تاييد و حمايت کرد.
نظريه "راه رشد غير سرمايه داري" به تبع اين تاييد به صحنه امد. اما ديگران به نظريه "مائو" که "خلق" را جدا از "بورژوازي" قادر به پيش بردن مبارزه ضد امپر ياليستي مي دانست، متمسک شدند. اين گروه، از مبارزه بين حزب کمونيست چين و حزب کمونيست اتحاد شوروي که از سال ۱۹۵۷ اغاز و رسما در سال ۱۹۶۰ علني گرديد، پشتيباني نمودند. اين دومين ديدگاه در بين کمونيستهاي اسيايي و افريقايي بود.
اما پس از نزديک به پانزده سال ستاره "باندونگ" به دليل محدوديت برنامه هاي "بورژوازي ملي" براي مبارزه با امپرياليسم، رو به افول نهاد. اينگونه بود که شرايط پيروزي هجوم ضدانقلابي امپرياليسم فراهم گرديد. سيستم هاي اقتصادي جنوب مجددا وابسته (کمپرادور) گرديد و در پاره اي از حالات به وضعيت "استعماري" باز گردانده شد.
در رد نظريه اي که مصرانه تاکيد مي کرد: "بورژوازي ملي از ارمانهاي ملي خود شانه خالي کرده است" و مقطع "باندونگ" فقط مرحله اي گذار در چارچوب جنگ سرد بوده است، تحولي به وجود آمده است و بعضي از کشورهاي جنوب خود را به عنوان "در حال ظهور" مطرح مي کنند انهم در شرايطي که امپرياليسم، "جهاني سازي" را به پيش مي برد. اما اين سوال همچنان باقي مي ماند که معناي "در حال ظهور" چيست ؟ ايا اين به معناي بازارهاي باز در مقابل انحصارات "سه گانه امپرياليستي" نيست. يا انکه جوامع "در حال ظهور" قادرند به طور جدي در برابر شرايط "جهاني سازي امپرياليستي" قد علم کنند؟ ايا اين جوامع قادرند در درون نظام "جهاني سازي" در برابر سلطه امپرياليستي قرار گيرند؟ ايا اينان مي توانند "انباشت سرمايه" را به سوي "توسعه ملي" در درون کشورهايشان هدايت نمايند. اينگونه است که سوال هميشگي در مورد چگونگي خصوصيات "کشورهاي در حال ظهور" (و بعضي ديگر از کشورهاي پيراموني ) مطرح مي شود و چگونگي اينده اين" جوامع "را به چالش مي کشد.
بحران اخير کشورهاي امپرياليستي، انحصارات جهاني را (در همه انواع خود) به صورت علني به چالش کشيده است. اما پيش از انکه اين بحران به مرحله بعدي خود وارد شود (مرحله اي که در سال ۲۰۰٨ وارد ان گرديد)، خلقها با انگيزه بهره برداري از موج اول بيداري ارام ارام از حالت رخوت بيرون امدند و بنظر مي رسد "امريکاي لاتين" که در "باند و نگ" غايب بود {عليرغم تلاش کوبا و سه قاره ديگر ( Tricontinental)} پيشتاز اشکار اين سمت گيري است.
اينگونه است که سوالهاي دهه ۵۰ به شکل ديگر و در شرايطي ديگر مطرح مي شوند. ايا جنوب (کشورهاي درحال ظهور و ديگران) خواهد توانست استراتژي مستقلي را پيش روي جوامع خود قرار دهد؟ ايا نيروهاي مردمي در اين کشورها خواهند توانست هيئت هاي حاکمه را وادار به پيشروي و سمت گيري صحيح نمايند؟ ايا امکان برپايي پل هاي ارتبا طي و پيوند مابين مبارزه ضد امپرياليستي –مردمي در جنوب با پيشبرد اگاهي در جهت "ناگزيري سوسياليسم" در شمال وجود دارد؟

من قادر به پاسخگويي عجولانه به اين پرسشهاي مشکل که فقط و فقط مبارزه پاسخ انها را مي دهد، نيستم. در همينجا اهميت گفتگوهايي که بايد توسط روشنفکران راديکال معاصر به پيش برده شود، مدنظر قرار مي گيرد. بديهي است اهميت پيشنهادهاي حاصل از اين گفتگوها بسيار است. نتايجي که مجموعه گروه هاي گفتگو کننده در دهه پنجاه به انها رسيدند، بيان کننده چالش منتهي به نظريه هايي شد که با واقعيات فعلي چندان تفاوتي ندارند. اين نظريه اين است که: "مردم در کشورهاي پيراموني بايد اقتصاد ملي خود را بر پايه امکانات خودي و قطع وابستگي بنا سازند (بر پايه امکانات اقليمي و امکانات جنوب در کل). اين مهم بدون سمت گيري به سوي سوسياليسم تحقق نخواهد يافت و در اين راه بايد از توهم وجود الترناتيو ديگر رها گردند".
ايا اين پيشنهاد در شرايط برپايي "بيداري دوم جنوب" پاسخ شايسته اي دريافت خواهد کرد؟ ايا اين بار پيوند ميان مبارزه در شمال و جنوب برقرار خواهد گرديد؟ اين پيوند در مرحله "باندونگ" حلقه اي مفقوده بود. در ان هنگام مردم کشورهاي شمال تابع طبقات امپرياليستي حاکم در کشورشان بودند. برنامه دمکراتيک اجتماعي در ان هنگام، بدون استفاده از بهره هاي امپرياليستي، که مورد استفاده جوامع مرفه شمال قرار گرفت، ممکن نبود.
در شمال، در ان مقطع به "باندونگ" فقط به عنوان حلقه اي از زنجير "جنگ سرد" برخورد مي شد و حتي بيشتر، به عنوان يکي از برگ هايي به نظر مي رسيد که در ان بازي توسط مسکو به زمين زده شده است.
به همين دليل فهم انگيزه هاي موج اول جنبشهاي ازاديبخش در اسيا و افريقا وعوامل دروني که خود دليل جلب حمايت مسکو از آن ها بود، براي شمال دشوار بود.
نهايتا انکه چالش برپايي "دولت ضد امپرياليستي" همچنان پيش روي کارگران و خلق ها خواهد ماند.

منبع: سايت شخصي نويسنده در "الحوار المتمدن"


[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration