The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

نقدي به ساختارعقليِ دفاع آقاي افشاري ازدخالت بشر دوستانه

عابد توانچه

آقاي افشاري به تازگي مقاله اي در سايت روزآنلاين منتشر کرده اند با عنوان «دخالت بشر دوستانه و تحولات ليبي» که به نظر بنده در ادامه ي روند انتشار ديدگاه هاي خاصي از زبان فعالان دانشجويي سابق در سايت مذکور است. يکي از خطرناک ترين مواضع درباره ي ايران در حال حاضر حمايت از حمله خارجي است که به لطف فضاي بسته سياسي و ياس و نااميدي فعالان سياسي از تحولات بعد از انتخابات رياست جمهوري، در حال حاضر به شدت واگيردار است. در اين نوشته سعي کرده ام نه به مخالفت با گزينه حمله ي نظامي به ايران که به نقد ساختارهاي عقلي مواضع ليبرال هاي ايراني که مقاله آقاي افشاري بهترين نمونه مکتوب آن است بپردازم.
***

"اين آگاهيِ انسانها نيست که وجودشان را تعيين مي کند، بلکه وجود اجتماعيِ شان است که آگاهيشان را مشخص مي کند..." کارل مارکس
زندگي اجتماعي آقاي افشاري و بنده سازنده افکار و انديشه هاي ما دو نفر است. دو زندگي اجتماعي متفاوت که تعيينات و ويژگي هاي زماني و مکاني آن حتي امکان "بحث از موضع برابر" را نيز به ما نمي دهد. آقاي افشاري شما در خارج از ايران به سر مي برد و تحت حکومت جمهوري اسلامي ايران زندگي نمي کنيد اما بنده در ايران زندگي مي کنم و زير تيغ قوانين رسمي و غيررسمي حکومت جمهوري اسلامي زندگي مي کنم. من مجبور هستم در هنگام نوشتن هر کلمه اي به شدت مراقب تبعات بعدي آن باشم و با پايان يافتن هر جمله اي به دقت آن را سبک و سنگين کنم تا بتوانم مانند سه ماه گذشته که در بيرون از زندان بوده ام مدت بيشتري در کنار خانواده ام باشم و در حل مشکلات زندگي سخت اين روزهاي ايران به آنان کمک کنم.
مطلب بالا به اين علت ننوشتم تا خارج از کشور بودن شما را به دستاويزي براي کوبيدن شما تبديل کنم. نه! اين ضعف من به عنوان يک فعال سياسي در ايران است که به دليل شرايط مادي حاضر فعلا قادر به تکرار حکم زندان دوباره نيستم و مجبور هستم مانند انسان هاي بزدل سکوت کنم. من تمرکز خودم را تماما به رفع اين نقطه ضعف معطوف کرده ام. اما گردانندگان سايت روزآنلاين، جنابعالي، بقيه مديران رسانه ها و فعالان سياسي خارج از کشور در نظر داشته باشند اگر بسياري از مطالب آنها از مطالب پيش پا افتاده اي مانند "چرا چپ ها از گوشي ايفون استفاده مي کنند" تا مطالب جدي که قدرت طرح بحث دارند، بي پاسخ مي ماند اين نيست که انديشه توانمندتري در مقابل مطالب طرح شده وجود ندارد. در سايت ها اينترنتي و رسانه هاي فارسي زبان جاي يک قشر "به کلي" خالي است. _ بله! فعالان سياسي و اجتماعي "داخل" ايران. وزن نوشته هاي درج شده بر روي سايتهاي اينترنتي به طور فاحشي کاهش يافته و در سايه توليد مداوم نوشته هاي بي مخاطب و بي منتقد در اين سايتها شاهد ضعف تفسير ها، تخيلي شدن تحليل ها، بي خط و ربط شدن اخبار و کاهش سطح بحثها به درگيري هاي شخصي و ترويج ادبيات برچسب زني و متلک اندازي در گفتار سياسي هستيم.
***

فيلترهاي ذهني و امر کلي:
جناب آقاي افشاري اين تيتر مقاله ي شما است: "دخالت بشردوستانه و تحولات ليبي". تقريبا همه ي ما در جريان لايه هاي بيروني تحولات ليبي هستيم. مبارزه ي مسلحانه مردم ليبي با رژيم قذافي که با کشته شدن ۴۰ الي ۴۵ هزار نفر از مردم ليبي (طبق منابع آماري بنده و ۱۶ هزار نفر طبق منابع آماري شما) در اين مبارزه مسلحانه عاقبت رژيم قذافي از هم متلاشي شد. در اين ميان دخالت نظامي ناتو به رهبري آمريکا و بمباران مواضع قدافي که کشته شدن غيرنظاميان را به همراه داشت نيز به عنوان يک نيروي مادي در کنار نيروي مادي مردم مسلح ليبي قرار داشت.
متاسفانه يا خوشبختانه و جداي از اينکه شما چنين چيزي را بپذيريد يا نپذيريد نام "علي افشاري" تداعي کنند نام "دفتر تحکيم وحدت" و "قشر ليبرال جنبش دانشجويي" است. اين را مي پذيرم که کسي دوران دانشجويي وي به پايان مي رسد در صورت استمرار فعاليت سياسي ديگر به عنوان يک "فعال سياسي" دسته بندي مي شود نه به صورت يک "فعال دانشجويي" . اما مي پذيرم و اميد دارم شما نيز درک کنيد "زبان" و "تاريخ" قدرتي در "نظم دهي" به داده هاي جهان بيرون از انسان در ذهن دارند که مقابله با آن کاري ناشدني و ناممکن است و حداقل به صورت يک امر "ناخودآگاهِ" مستمر در برابر يک امر "خودآگاه" ناپيوسته از قدرت و تاثيرگذاري بالاتري برخوردار است.
مدتي است در بين فعالان سابق دانشجويي که با برچسب "تحکيمي" يا "ليبرال" طبقه بندي مي شوند "عده اي" پيدا شده اند که "دقيقا" با شروع تحولات ليبي و دخالت نظامي ناتو به يکباره بحث قديمي "دخالت خارجي" _که مدتي بود از ادبيات سياسي و مواضع جنبش دانشجويي حذف شده بود _ را دوباره زنده کرده و به آن دامن زده اند. اين عده عموما از فعالين شبکه هاي اجتماعي يا افراد "نزديک" به سايت هاي اينترنتي يا شبکه هاي ماهواره اي يا "بعضا" همکاران اين رسانه ها هستند.
متاسفانه بدين دليل که اکثر بحثها (در هر دو سوي موافق و مخالف) در فضاي ترور شخصيت،کل کل هاي دانشجويي، دعواهاي شخصي يا درگيري هاي سابق دانشگاهي انجام مي گيرد چندان قابل اعتنا نيستند و ارزش صرف وقت را ندارند اما به هر حال اين بحثها ناشي از هر چه که باشند توانايي "فضا سازي" دارند. آن هم در دوراني که پس از بسته شدن بيشتر فضاي سياسي و اجتماعي در "داخل" کشور _بعد از اعتراضات مردمي پس از انتخابات رياست جمهوري _ زمينه ي مساعدي براي رشدِ تزهاي قارچ گونه با هر جرقه اي وجود دارد. به قول لنين: "به دنبال شکست ها، سر و کله سردرگمي ها و سرگيجه هاي ايدئولوژيکي پيدا مي شود (جداي از اينکه نيروهاي غالب پس از هر شکست) فقط به اشغال مواضع قدرت سياسي اکتفا نمي کنند، بلکه در شعور مغلوبين رخنه و نفوذ مي کنند تا حاکميت خود را پايدار سازند. اگر قرار بر اين باشد که مبارزه تداوم يابد، چاره اي جز مبارزه بر ضد سرخوردگي ها، دلسردي ها، کناره گيري ها و خودهمرنگ سازي ها وجود ندارد."
فعالان سياسي ايران نه بايد تحث تاثير سرکوب هاي خونين مردم بحرين، يمن و سوريه توسط ديکتاتوري هاي حاکم بر اين کشور ها دلسرد و مايوس شوند و از پيگيري حقوق انساني خود در برابر نيروي مادي مقابل انصراف دهند و نه بايد تحث تاثير فروپاشي رژيم قذافي که در رسانه هاي جهاني سعي بر آن است که ناشي از عملرد "ناتو" جلوه داده شود و نه "مبارزه ي مردم اين کشور" چنان در اثر فضاي سرد سياست و سياست ورزي منقلب شوند که علنا و ملتمسانه آرزوي "دخالت خارجي در ايران" را فرياد بکشند.
***

تلاش براي فرار از ايدئولوژي:
آقاي افشاري وقتي مي بينم که در مقاله ي خود نوشته ايد که:
" برخي وجود استاندارد هاي دو گانه و سوابق سوء غرب را مطرح مي کنند و صلاحيت آنها را براي ارتکاب عمل بشر دوستانه زير سئوال مي برند. در اين خصوص حق با منتقدان است. کارنامه غرب در اين خصوص کارنامه مثبتي نيست ولي سرتاسر منفي هم نيست بلکه خاکستري است."
يا وقتي مي بينيم که در جاي ديگري از مقاله خود نوشته ايد که :
" در اين ميان پايان دادن به استاندارد هاي دو گانه و تبعيض آميز در عرصه جهاني نقشي کليدي دارد. جامعه جهاني در برابر دولت سرکوبگر بحرين نيز مي بايست رويکرد مشابهي را اتخاذ مي کرد. مستبدان بايد دريابند دوران استفاده از خشونت فراگير و گسترده بر عليه مردم معترضي که سلاحي جز فرياد و فشردن پاي خود بر سنگفرش خيابان ها ندارند، بسر آمده است."
يا وقتي اين جمله د رمقاله شما وجود دارد که:
" اينکه غرب نيز منافعي دارد و بر اساس اقتضاءات آن حرکت مي کند حقيقت غير غابل خدشه اي است."
اين قضاوت اوليه از نوشته ي شما برداشت مي شود که فارغ از علقه هاي مذهبي گونه به يک نظمِ جهانيِ "پايان تاريخي" نوشته شده است. همچنين استفاده شما از "منابع آماري" مورد تاييد خودتان و عرضه ي آنها به عنوان پايه هاي استدلال در نگارش اين مقاله اين اطمينان را به خواننده مي دهد که با مطلبي کم ارزش _ از اين دست که براي تحليل "نظام ماشيني توليد" در نظريات مارکس، ريش تراش مورد تحقيق قرار گيرد، يا براي دفاع از سيستم اقتصادي سرمايه داري به جاي هزاران صفحه مباني نظري موجود، اينکه در هند يک کودک برنده جايزه يک ميليون دلاري بليط بخت آزمايي شده است مورد استناد واقع شود. _ روبه رو نيست.
من وقتي مي بينم در شبکه ماهواره اي صداي آمريکا که منعکس کننده نظرات منافع دولت آمريکا است اخبار، تحليل ها و مطالب درباره ي موضوعاتي مانند "دخالت خارجي در ايران"، "اعتراضات مردم آمريکا و اروپا به سيستم اقتصادي فعلي" و موضوعات ديگر را بي طرفانه تر و وسيع تر از مواضع "ليبرال هاي ايران" پوشش مي دهند از اينکه "ليبرال هاي ايران" کاتوليک تر از پاپ شده اند و "متعصبانه تر" از "نئوکانهاي آمريکا" از "بانکها" و "موسسات مالي" آمريکا در برابر مردم معترض آمريکا دفاع مي کنند، هم خنده ام مي گيرد و هم به شدت متاسف مي شوم که موضوع ايران براي يک ليبرال ايراني در چه اولويتي قرار گرفته است؟ مگر پرونده فعاليت هاي سياسي _با پيچيدن نسخه "دخالت بشر دوستانه" _ براي اين فعالان سياسي بسته شده است که حال فقط به مقوله زمان مي انديشند و در حالت انتظار قرار گرفته اند؟
من حقيقتا از تعويض شدن تيمها در سايتهاي ايراني دقيقا مطلع نيستم و فقط مي دانم هر از گاهي يک سايت و بودجه آن از طرف يک فرد، يا موسسه، يا يک حزب، يا يک دولت به گروهي از ايرانيان تحويل داده مي شود تا در آن فعاليت کنند. من نمي دانم سايت روزآنلاين يک سايت شخصي است يا مصداق سايتهاي فوق الذکر است اما به راستي من نمي دانم چه بلايي بر سر سايت روزآنلاين آمده است. در گذشته نمي شد به اين راحتي از کنار اين سايت گذشت و بسياري از فعالان سياسي مطالب آنرا مورد توجه قرار مي دادند. متاسفانه مدتي است اين سايت پر شده است از مطالب سطحي فعالان سابق دانشجويي که بيشتر حامل درگيري هاي درون دانشکده اي سابق است تا حامل مطالب سياسي روز يا مباحث فکري.

نقص نوشته ام را مي پذيرم:
آقاي افشاري در اينجا مي توانند شکايت داشته باشند که مطالب ديگراني که در بالا توصيف شدند و مديريت مطالب در سايت روزآنلاين چه ارتباطي به ايشان دارند؟ _ ضمن حق دادن به ايشان براي بيان چنين اعتراضي توجه شما را به اين نکته جلب مي کنم خواسته يا ناخواسته آقاي افشاري به عنوان ليدر جبهه بازسازي شده "حمله نيروهاي خارجي " (با پلاک جديد دخالت بشر دوستانه) توسط سايت روزآنلاين در نظر گرفته خواهند شد. و دليل اين تلقي هم انتشار مقاله مذکور در زماني خاص و در ادامه انتشار مطالب اينچنيني در سايت روزآنلاين است که نظر مخاطبان خاص را روي به اين امکان جلب مي کند. بنده اعتراف مي کنم که جاي خالي دلايل من براي اين ادعا در اين نوشته مشهود است اما براي آنکه "در شرايط فعلي" جدا از گشايش هر بحثي که يک سر آن به داخل ايران و به فعالان سياسي داخل ايران برسد به عنوان يک "پيش فرض امنيتي" خودداري مي کنم ترجيح مي دهم اين "نقص" را در نوشته ي خود بپيذيرم اما بيش از اين وارد اين بحث نشوم.
***

پرچمها:
اين بخشهاي ابتدايي اين مقاله ي آقاي افشاري نوشته اند که: "دخالت نظامي ناتو به همراه متحدين آسيايي و آفريقايي اش آخرين تجربه اعمال مفهوم "دخالت بشر دوستانه" بود که بر اساس مصوبه ۱۹۷۰ شوراي امنيت سازمان ملل رخ داد" .
يکي از هنرمندانه ترين و هوشمنانه ترين شيوه هاي طرح يک ادعاي قديمي است. آن بخش از فعالا سياسي ليبرال ايران که موافق تحريم و حمله ي خارجي (دخالت بشر دوستانه) هستند معمولا در توجيه حمله ي نظامي به ديگر کشور ها از طرف آمريکا سعي بسياري براي کم رنگ کردن نقش آمريکا در به راه انداختن جنگها مي کنند و سعي مي کنند با "تئوري پرچمها"، مسئله "کميت" نيروهاي نظامي و "فرماندهي" نيروهاي نظامي مهاجم را از نظر دور کنند.
از آقاي افشاري سوال مي کنم:
۱: دقيقا ترکيب اين "متحدين آسيايي و آفريقايي" ناتو از نظر کمي و کيفي چگونه بوده است؟ اين "متحدين آسيايي و آفريقايي" دقيقا چه کشورهايي هستند و هر کدام چه نقشي در حمله به ليبي داشته اند؟ مقدار تجهيرات و نيروهاي انساني که هر يک از اين کشورها وارد جنگ با ليبي کرده اند چه مقدار بوده است؟
۲: شما خود نوشته ايد که طبق مصوبه ۱۹۷۰ شوراي امنيت مجازات منطقه ممنوعه پرواز را عليه حکومت قدافي تصويب کرد. اما توجه نمي کنيد که ايجاد منطقه ي پرواز ممنوع دقيقا اجراي منطقه پرواز ممنوع است نه هيچ چيز ديگر! از چه زماني تا به حال براي جلوگيري از پرواز هواپيماها در "آسماني" که پرواز ممنوع اعلام شده است دست به "بمباران هاي زميني"، "کشتار سپرهاي انساني غيرمربوط به پدافند هوايي" و "انهدام زير ساخت هاي اقتصادي و رفاهي" مي زنند؟
(اگر اين بمباران معطوف به فرودگاه ها و آشيانه هواپيماها بود ميشد از کنار آن گذشت اما بمباران هاي ناتو اهدافي به جز فرودگاه هاي ليبي بود. بماند که قانون پرواز ممنوع دقيقا معطوف به ممنوعيت پرواز هواپيما در يک حريم مشخص هوايي است و حتي ربطي به فرودگاه ها و تجهيزات هوايي روي زمين ندارد).
٣: دقيقا طبق کدام مصوبه شوراي امنيت و با استناد به چه قانوني در سازمان ملل، بازوي اجرايي مصوبات سازمان ملل "ناتو" يا "دولت آمريکا" است؟

نوشته ايد که: "نقطه شروع دخالت نظامي در ليبي به خاطر خشونت نفرت انگيز قذافي بود که با تجهيزات سنگين نظامي به مقابله با مردم بي پناه معترض پرداخت. وي جنگ را به مردم ليبي تحميل کرد و با خودخواهي حاضر به انتقال قدرت نشد. پسر وي سيف الاسلام در جلوي دروبين هاي تلوزيوني به صراحت اعلام کرد که اگر شده نصف مردم ليبي را مي کشيم اما اجازه نمي دهيم حکومت تغيير پيدا کند." خوب اين منطق يعني من زور دارم پس حمله مي کنم.
آمريکا و ناتو هم بدون اجازه ي سازمان ملل قانون را هر طور که مايل هستند اجرا مي کند دليل آن هم فقط اين است که قدرت انجام دادن آنرا دارد.
۴: اين دو منطقِ خانواده قذافي و آمريکا چه تفاوتي با هم دارند؟
۵: همين چند روز پيش جمعيت جهان به ۷ ميليار نفر رسيد. هر بحراني مانند بحران آب، غذا، منازعات اقتصادي، کشمکش هاي مرزي و صدها بحران ديگر که يکي از آنها هم يک جنگ جهاني ديگر است مي تواند اين دنيايِ تا بن دندان مسلح شده را به يک کشتارگاه تبديل کند. آمريکا در شرايط "صلح" هم به مصوبات سازمان ملل پايند نيست (مثال بارز آن تهديد به ندادن بدهي خود به يونسکو به اين دليل که جهان بر خلاف ميل آمريکا به عضويت فلسطين در يونسکو راي داده است.) چه نيرويي قرار است اين کشور را در شرايط "جنگ" مهار کند؟ آمريکا کشوري است که سابقه استفاده از بمب هسته اي عليه بشر را دارد و اتفاقا تنها کشوري در طول تاريخ است که اين کار را انجام داده است.
***

انحراف که از چه؟
آقاي افشاري در بخش ديگري از مقاله خود نوشته ايد که: "ارزيابي عملکرد نيروهاي انتظامي خارجي و تطبيق آن با موازين دخالت بشر دوستانه محتاج بررسي تفصيلي است و به ملاحظه عوامل مختلفي نياز دارد. ابتدا بايد توجه کرد در هر نوع عمل و اجراي برنامه انحراف نيز وجود دارد. نفس انحراف دليلي بر وجود بر بطلان و ناکامي يک برنامه نمي شود. بلکه ميزان و درجه انحراف است که تعيين کننده است. عملکرد غرب در ليبي داراي انحراف بود و از محدوده مصوبه سازمان ملل نيز در محدوده هايي تخطي کرد. اما ادعاي نگارنده اين است که کليت عملکرد آن در مجموع در قالب دخالت بشر دوستانه مي گنجد. در ادامه سعي مي شود ادله و دلايل لازم براي اثبات اين ادعا شرح داده شود."

۱: اينکه آقاي افشاري نوشته اند که: "نفس انحراف دليلي بر وجود، بر بطلان و ناکامي يک برنامه نمي شود. بلکه ميزان و درجه انحراف است که تعيين کننده است." دقيقا از نظر ايشان "انحراف" از برنامه يعني چه؟ آقاي افشاري از چند درجه تا چند درجه زاويه گرفتن از برنامه اصلي را انحراف مي نامند؟
۲: بايد سوال کرد که دقيقا کدام برنامه مد نظر شماست؟ به عبارت بهتر برنامه چه کسي مدنظر شماست آقاي افشاري؛ "سازمان ملل" يا "ناتو"؟
بر طبق مصوبه سازمان ملل عملکرد ناتو به دلايل ذکر شده در بند قبلي از چهارچوب "انحراف" خارج شده و به عملکرد دلبخواهي اين سازمان تبديل شد. بر طبق برنامه ي ناتو عملکرد نظامي اين سازمان نه تنها هيچگونه انحرافي از برنامه طرح شده نداشت که به نظر من "عملکرد " آن صد در صد مطابق "برنامه " انجام شد.
***

تاريخ از جائي که به نفع ما است شروع نمي شود:
آقاي افشاري در بند ديگري نوشته ايد: "دخالت بشر دوستانه به صورت غير رسمي از حمايت گروهي از مردم انگليس از مبارزات آزادي بخش و استقلال طلبانه مردم يونان بر عليه امپراطوري عثماني آغاز شد و بعدها در القاء برده داري از سوي دولت وقت انگلستان و درگيري نظامي اين دولت با قاچاقچيان برده وارد مرحله بالاتري گشت و دهه ها بعد به صورت يک ترم در روابط بين الملل در آمد."
در انتهاي مقاله خود نيز چنين مطلبي را درج کرده ايد: "اما براي تصميم گيري در خصوص اعمال دخالت بشر دوستانه محاسبات مربوط به آينده جايگاهي ندارد. بمانند صحنه اي که يک فرد با فرد ديگر درگير شده است و بيم آن مي رود که در اين درگيري جان فرد زير ضربه به خطر بيفتد يا بين زن و شوهري دعواي فيريکي رخ داده باشد. در اين حالت دخالت براي نجات فرد مشروط به اين نمي گردد تا محاسبه اي انجام شود و هزينه و فايده دخالت در ترازوي سنجش قرار گيرد. نجات فرد مستلزم دخالت فوري است."

آقاي افشاري تاريخ را نمي توان از نقطه اي که مورد تاييد ما يا براي تامين منافع ما مفيد است آغاز کرد يا بالعکس آنرا متوقف کرد.
به نظر مي رسد شما تاريخ را از نقطه ي آغازين تلاشهاي انسانها و انديشه هاي مترقي براي الغاي مناسبات برده داري شروع کرده ايد. بعد يک برش در تاريخ ايجاد کرده و به نقطه ي آغاز فعاليت هاي بين المللي بريتانيا تحت پوشش "الغاي برده داري" جهش کرده و سپس اين دو تکه را به يکديگر وصل کرده ايد!
انسانها و انديشه هاي مترقي براي الغاي قانون و فرهنگ برده داري در شرايط زماني و مکاني وقت (برپا بودن نظام برده داري) با چه نيروي روبه رو و درگير بودند؟ _ به نظر من پاسخ اين است: "حکومتها".
به نظر مي رسد جناب افشاري يا تاريخ برده داري را مطالعه نکرده اند يا براي دادن رنگ بوي انساني به حکومتهاي درگير در پروسه "دخالت بشر دوستانه"، از طريق ارزش بخشيِ قوانين الغاي برده داري، آن را از نقطه اي که مورد نظرشان بوده است مطالعه کرده اند.

برده داري:
بين سالهاي ۱۵۰۰ تا ۱٨۰۰ ميلادي در حدود ۱۵ ميليون سياهپوست آفريقايي به قاره آمريکا انتقال يافتند تجار برده آنها را از غرب آفريقا مي خريدند. بيشتر اين بردگان به هنگام جنگ و يا شبيخون هايي که براي شکار آنان صورت مي گرفت، به اسارت در مي آمدند. وحشت اصلي بردگان آفريقايي، در راه آمريکا در هنگام عبور از گذرگاه مياني مسافرت بر روي اقيانوس اطلس شروع مي شد. بسته به جهت وزش باد عبور از اقيانوس ممکن بود تا شش هفته به طول بينجامد صدها برده در يک فضاي کوچک و در شرايط بسيار بدي جاي داده مي شدند در چنين فضايي هوا، غذا و آب بسيار کمي وجود داشت معمولاً برده ها را با زنجير بهم مي بستند تا قادر به فرار يا پريدن به دريا نباشند تقريبآً از هر ۵ برده يک نفر در مسير گذرگاه مياني مي مرد، يعني در مجموع سه ميليون انسان در طبقه ي زيرين کشتي ها در غل و زنجير مردند.

برده داري در آمريکا:
در آمريکا نيز الغاي قانون برده داري نه به دلايل انساني که به اين دليل بود که ايالات شمال آمريکا به دليل موقعيت خاص جغرافيايي خود هرگز نتوانستد مزارع بزرگ و وسيع جنوب را بوجود آورد. در حاليکه ثروت در ايالات جنوبي حاصل ميليون‌ها هکتار زمين کشاورزي بود که در آنها صدها هزار برده سياهپوست در بدترين شرايط انساني به کشت توتون و پنبه مشغول بودند. شمالي‌هاي صنعت گر و تاجر، سياهپوستان را افرادي دست و پا گير و زائد تلقي مي‌کردند. از آنجا که حرکت سريع تمدن غرب، برتري جامعه صنعتي بر جامعه کشاورزي را در سال‌هاي نخستين قرن ۱۹ به اثبات رسانده بود، اختلاف ميان شمال صنعتي با جنوب کشاورزي سرانجام با يک جنگ خونين چهار ساله حل و فصل شد.
دولت فدرال براي حل معضل برده داري، اصلاحيه سيزدهم قانون اساسي ايالات متحده آمريکا را در سال ۱۸۶۵ به تصويب رساند. براساس اين اصلاحيه «بردگي و کار اجباري جز به عنوان مجازات جرمي که شخص، طبق مقررات به آن محکوم شده باشد، در ايالات متحده يا هر مکان ديگري در حوزه قضايي آنها» ممنوع شد. اين قانون سه سال بعد با اعطاي حق شهروندي به کليه اتباع ايالات متحده آمريکا فارغ از نژاد و رنگ پوست بر اساس اصلاحيه چهاردم قانون اساسي، تکميل شد. اما تا يک قرن بعد، ميليون‌ها سياهپوست آمريکايي در فقر و تنگدستي گرفتار بودند. بسياري از کارفرمايان در جنوب علاقه‌اي نداشتند که سياهان را به کار بگمارند. وضعيت تحصيلي و آموزشي سياهان نيز در شرايط اسفناکي قرار داشت. تا زمان الغاي برده داري، سواد خواندن و نوشتن براي برده‌ها جرم غير قابل بخششي بود. بعد از الغاي برده داري نيز سياهپوستان فقير قادر نبودند که کودکان خود را در مدارس ثبت نام نمايند. آن دسته از کودکان سياه که از شانس بيشتري برخوردار بودند، مجبور بودند در مدارسي جدا از سفيد پوستان تحصيل کنند. سياهان در حالي با اين مشکلات دست به گريبان بودند که گروهي از نژادپرستان متعصب سفيد پوست با تشکيل جوخه‌هاي مرگ به نام "کوکلاکس کلان" سياهان را هدف حملات خود قرار مي‌دادند. اين افراد به بردگان سابق حمله مي‌کردند، اموال ناچيزشان را غارت مي‌کردند و به شکل دلخراشي آنان را به قتل مي‌رساندند. شيوه شکنجه سياهپوستان نيز به شکل «لينچ کردن» بود که آنان را قطعه قطعه و يا زنده زنده مي‌سوزاندند. اين اقدامات ضد انسانيِ متعصبين سفيد پوست با بي‌تفاوتي حکومت فدرال، پليس و دستگاه قضايي همراه بود.

الغاي برداري در انگليس يا آغاز ديپلماسي کشتيهاي توپدار:
نکته بعد اينکه نقطه اي را هم که آقاي افشاري روي آن دست گذاشته اند تا تاريخ را از آنجا شروع کنند تامين کننده نظرات و منافع آقاي افشاري نيست. زماني انگلستان خود تجارت برده را رهبري مي کرد و دولتمردان انگليسي بخش بزرگي از ثروت خود را از تجارت برده و کار برده -گان کسب کرده بودند. بسياري از انسان هاي سياه پوست در طول مسير حمل با کشتي در اثر گرسنگي، تشنگي، خفگي و جراحات و زخمهاي شکنجه در همان کشتي مي مردند و به دريا افکنده مي شدند. کشور انگلستان مانند هر حکومت برده دار ديگري در تاريخ فعايت برده داري خود شکنجه هاي غير انساني بردگان را در تاريخ ثبت کرده است. حالا بماند در تاريخي که آقاي افشاري روايت مي کنند دولت انگلستان بعد از "حمايت گروهي از مردم انگليس از مبارزات آزادي بخش و استقلال طلبانه مردم يونان بر عليه امپراطوري عثماني" به ناگاه (بعدها)، "دولت وقت انگلستان درگيري نظامي با قاچاقچيان برده " را شروع مي کند و مفهوم "دخالت بشر دوستانه" در جهان زائيده مي شود!
از آقاي افشاري با آن سابقه ي طولاني فعاليت سياسي انتظار مي رود تصوير روشن تر، تفکيک شده تر و دقيق تري از تاريخ داشته باشند و در نوشته اي که سعي دارد عبارت "دخالت بشر دوستانه" را وارد فضاي سياسي روز ايران کند کمي زحمت کشيده و تاريخ و استدلال محکمتري ارائه دهند. صحبت بر سر درگيري گروه هاي دانشجويي يا تحليل نامه ي آقاي ايکس به آقاي ايگرگ و غيره نيست. صحبت بر سر مشروعيت بخشي به حمله ي نظامي به ايران (دخالت بشر دوستانه) است. صحبت بر سر سر انهدام زير ساختهاي اقتصادي و کشته شدن انسانهاي ساکن ايران زير بمب هاي ناتو (آمريکا) و حملات کور نيرويي مقابل ناتو در ايران است.
ضمن اينکه آقاي افشاري بهتر است در رجوع دوباره به تاريخ سري هم به تاريخ کشور خود بزنند و مخصوصا نامه ي "امير کبير" خطاب به دولت فخيمه بريتانيا هم رجوع کنند. چيزي که آقاي افشاري در "درگيري نظامي دولت وقت انگليس با قاچاقچيان برده" خلاصه مي کنند در تاريخ به دخالت نظامي انگليس در "آسيا" و در "خليج فارس" به بهانه "الغاي برده داري" هم کشيده شده است. از اين سياست با عنوان "ديپلماسي کشتي هاي توپدار انگليسي" ياد مي کنند. صابون تهديد آن بر تن ايران نيز خورده است. جناب امير کبير در نامه ي خود به دولت بريتانيا ضمن دفاع از تلاش براي الغاي برده داري در جهان با طعنه به دولت بريتانيا يادآوري مي کنند: "اما الغاي هر شکلي از برده داري در ايران توسط خود ما انجام مي شود نه کشتي هاي توپدار شما" و اظهار اميدواري ميکند خود انگليسي ها هم به الغاي برده داري پايبند باشند!"

نکته بعدي اينکه همانطور که آقاي افشاري مي دانند موضوع حمله نظامي يک کشور به کشور ديگر و اشغال آن با دعواي يک زن و شوهر تفاوتي از "عطارد تا سحر" دارد. اشغال نظامي کشور افغانستان توسط دولت آمريکا کجا و دعواي يک زن و شوهر کجا؟ کمک نظامي روزانه ٣۶ ميليون دلاري به ارتش اسرائيل براي دفاع از خود در برابر سنگ هاي مردم فلسطين کجا و دعواي زن و شوهر کجا؟ از آن طرف ماجرا هم مي گويم: حمله ي قذافي با هوايپما به مردم خودش کجا و دعواي زن و شوهر کجا؟ سرکوب مردم بي دفاع بحرين توسط رژيم آل سعود با چراغ سبز آمريکا (سکوت در برابر جنايت و سپس حمايت گرم کلينتون از همتاي بحريني خود) کجا و دعواي زن و شوهر کجا؟
آقاي افشاري دو تز در تاييد حمله ي خارجي (دخالت بشر دوستانه) در نوشته ي خود مطرح کرده اند:
يک :"براي تصميم گيري در خصوص اعمال دخالت بشر دوستانه محاسبات مربوط به آينده جايگاهي ندارد."
دو: "در اين حالت دخالت براي نجات فرد مشروط به اين نمي گردد تا محاسبه اي انجام شود و هزينه وفايده دخالت در ترازوي سنجش قرار گيرد. نجات فرد مستلزم دخالت فوري است."

متاسفانه آقاي علي افشاري به رغم انتظارات از ايشان به دستکاري سهوي يا عمدي تاريخ پراخته اند و ضمن عدم ارائه ادله قوي يا منطقي و قابل پذيرش در دفاع از "دخالت بشر دوستانه"، سريعا و با عجله اي در طي يک مقاله کوتاه ضمن شانه خالي کردن از دفاع عقلاني از خودِ موضوع مورد بحث (دخالت بشر دوستانه)، به بيان تزهاي عملي براي اين دخالت بشر دوستانه جهش کرده اند.
در بيان اين دو تز که مربوط به روابط بين المللي و ما بين انسانها و دولتها و قدرتهاي مادي جهاني است و در طي هر "دخالت بشر دوستانه" زندگي و آينده چند ده ميليون نفر را تحت تاثير قرار مي گيرد، باز هم آقاي افشاري به "يک حالت" استناد کرده اند و مبناي عقلي بحث خود را بر يک "حالت" استوار کرده اند. که اين "حالت" در نوشته ي ايشان، "دعواي فيزيکي يک زن و شوهر است"!
(به شرافتم سوگند مي خورم که شوخي نمي کنم و اين عين عبارت آقاي افشاري در مقاله است: بمانند صحنه اي که يک فرد با فرد ديگر درگير شده است و بيم آن مي رود که در اين درگيري جان فرد زير ضربه به خطر بيفتد "يا بين زن و شوهري دعواي فيريکي رخ داده باشد". در اين حالت دخالت براي نجات فرد مشروط به اين نمي گردد تا محاسبه اي انجام شود و هزينه و فايده دخالت در ترازوي سنجش قرار گيرد. نجات فرد مستلزم دخالت فوري است... در اين حالت دخالت براي نجات فرد مشروط به اين نمي گردد تا محاسبه اي انجام شود و هزينه وفايده دخالت در ترازوي سنجش قرار گيرد. نجات فرد مستلزم دخالت فوري است.)
جاي خالي استدلال عقلي و ضعف منطقِ تعميم روابط و مسائل "دعواي زن و شوهر" به "سرنوشت ميليون ها انسان" و "جنگ" و غيره، ضعف جدي ساختار مقاله ي آقاي افشاري در تببين تزِ "دخالت بشر دوستانه" و دو تزِ صادره ي متعاقب آن است.
***

ايدئولوژي:
آقاي افشاري در جاي ديگري از مقاله خود نوشته اند: "چپ ها در قالب مفهوم امپرياليسم معتقدند دخالت بشردوستانه دستکش مخملي بر دستان چدني نظام استثمارگر سرمايه داري است که مي خواهد منافع انحصاري خودش را بسط دهد. مدافعان مکتب واقعگرايي نيز دخالت دادن آرمان ها و ارزش ها در ميدان روابط خارجي را مضر تشخيص مي دهند و معتقدند د رچارچوب بده بستان هاي متعارف سياسي بهتر مي توان به اهداف انساني نزديک شد. در کنار اين دو دسته برخي از روشنفکراني نيز هستند که که از پي تعلق و شيفتگي به باورهاي ايدئولوژيک خود و قرار دادن يکسري احکام جزمي، غيرانعطاف پذير و شي گشته چون مزمت هميشگي و مطلق برخورد نظامي و يا حمايت نيروي خارجي و يا پيوند زدن تام دموکراسي به مشي کاملا مسالمت آميز و صرفا متکي به نيرو هاي داخلي از در مخالفت در مي آيند. آنها نيز توجهي به واقعيت ها و مستندات ندارند و برخورد شان در چارجوب دستگاه فکري و سياسي شان صورت مي گيرد."
اينجا هم رگه هايي از يک بحث قديمي دوباره زنده شده است. وقتي آقاي افشاري مي نويسند: "آنها نيز توجهي به واقعيت ها و مستندات ندارند و برخوردشان در چارچوب دستگاه فکري و سياسي شان صورت مي گيرد"؛ بايد به سوالاتي جواب بدهند.
۱: فکر کردن در "چارچوب دستگاه فکري" چيز بدي است يا مشکلي دارد؟!؟ بر خلاف منطق است يا بر خلاف عقل؟ آيا آقاي افشاري در جايي خارج از "چارچوب دستگاه فکري" خود، فکر مي کنند؟؟؟
من فکر مي کنم که همه ي انسانها در "چارچوب دستگاه فکري" خود فکر مي کنند. هر انساني با دستگاه فکري، با دستگاه منطقي خود به تحليل مسائل مي پردازد. مدتي است مُد شده است که ليبرالهاي ايراني مدام در نکوهش و مذمت داشتنِ دستگاه فکري و سياسي و فلسفي و غيره شعارهايي مي دهند. در نوشته ي فعالان دانشجويي سابق به خصوص آن دسته که مطالبشان مورد پسند سايت روزآنلاين است هم ما و هم ديگراني که به دنبال "چرايي" و "چيستي" اين ادعا هستند فقط با مطالبي شامل "دلبستگي هاي شخصي" مواجه مي شويم اما از آقاي افشاري توقع مي رود بر خلاف اين افراد در، رد "چارچوب سياسي مشخص" ، "دستگاه فکري" و غيره استدلال و منطقي عرضه کنند.
در اين شکي نيست که "زمان" (در معناي تاثر جميعِ جهات موثر از قبيل تاريخ و فيلترهاي ذهني و امور کلي مانند زبان و اجتماع و غيره) تغييراتي در دستگاه هاي منطقي و فکري انسانها ايجاد مي کنند و گاه مانند مکاتب فلسفي نوظهوري که مکتب فلسفي قبل از خود را زير و رو مي کنند ، دچار تغيير در بنيان ها مي شوند. اما به هرحال اين دستگاه فکري براي هر انساني _فراي رسايي و نارسايي_ و تغيرات مداوم موجود است. اين بيشتر به يک مُد شبيه است تا يک نظريه عقلي.
۲: بنده البته سواد اندکي در فلسفه دارم اما خيلي مايل هستم آقاي افشاري اين "مکتب واقع گرايي" مورد اشاره ي خود را براي مخاطبان توضيح دهند. منظور جناب افشاري از "مکتب واقعگرايي" کدام مکتب است؟ بزرگان فکري اين مکتب چه کساني هستند؟ تاريخ فکري آن چگونه است؟ از کجا يا با انديشه هاي چه کسي آغاز شده است و توسط چه کساني به پختگي رسيده است؟ اسم اين مکتب (مکتب واقعگرايي) با تقسم بندي اي که جناب افشاري کرده اند اصولا حاوي "تناقض" است.
لازم به توضيح است که "واقع گرايي" معادلي براي رئاليسم است و يک مکتب نيست بلکه يک مفهوم است. از نظر رئاليست ها "حقيقت" همان چيزي است که در جهان برابر ماست. رئاليسم در برابر "ايده آليسم" قرار دارد. و البته با پيچيدگي اين مفاهيم در طول تاريخ انديشه اين تقابل تحت تاثير "جنس" و "جايگاه" حقيقت قرار گرفته است.
دستگاه فلسفي افلاطون را اوج "ايده آليسم" مي دانند در صورتي که افلاطون نيز با پرسش از "جايگاه حقيقت" يک واقعگراست! _ بله تعجب نکنيد دنياي مثل در ذهن افلاطون نيست بيرون از افلاطون است (اما کجاست؟). افلاطون و ارسطو هر دو به حقيقت در بيرون از ذهن اعتقاد داشتند اما افلاطون در بالا، و ارسطو در پائين! بحث هاي "هستي شناسي" و "شناخت شناسي" و "بحثهاي مربوط به منشا مقولات" همه ي مفاهيم متقدمين از جمله "واقع گرايي" و "ايده آليسم" را تحت تاثير خود قرار داده است.
دستگاه فلسفي افلاطون يک ايده آليسمِ رئاليستي است.
دستگاه فلسفي ارسطو يک رئاليسمِ ايده آليستي است.
کانت يک تجربه گرايِ ايده آليست بود.
بارکلي يک ايده آليست تجربه گرا بود.
ارسطو، ماترياليست ها، تجربه گرايان انگليسي، فيزيکاليست ها، پوزيتيويست هاي منطقي و ... همه "واقعگرا" هستند. استفاده اينچنيني آقاي افشاري از عنوان "واقع گرايي" در فضاي انديشه و فلسفه بيشتر به عنوان يک فحش دوران اسکولاستيک شبيه است تا يک نظر منطقي يا يک نظر عقلي.

٣: معناي کلمه " ايدئولوژي" از نظر آقاي افشاري چيست؟ آقاي افشاري اين مفهوم را در چه معنايي به کار مي برند و با چه استدلال عقلي رد مي کنند؟ بعيد مي دانم با پناه بردن به هر تعريفي آقاي افشاري بتواند ثابت کند که خود تحت تاثير ايدئولوژي سخن نمي گويند. اين بعيد دانستن را هم شما بگذاريد به حساب پرهيز از مطلق گرايي وگرنه تا کنون تمام ليبرالهاي وطني از زير بار تعريف ايدئولوژي فرار کرده اند و يا اگر تعريف يا اشاره اي هم به اين مفهوم کرده اند از سوالاتي که با همان تعاريف در برابر خودشان قرار گرفته است گريزان بوده اند. واقعا اين "ايدئولوژي" از نظر شما چيست؟

در دنباله جملات بالا آقاي افشاري مي نويسند که: "در خصوص ليبي نيز اين نيروها در سطح بين المللي و داخلي رويکردي منفي در پيش گرفتند. البته برخي از آنها قبل از حمله ناتو نيز غرب را سرزنش مي کردند که چرا در خصوص جنايت هاي قذافي سکوت پيشه کرده است."
اين تقسيم بندي جديدي نيست که "من يک طرف و هر کس هم طرف من نيست در طرف ديگر است". اما اينکه آقاي افشاري همه ي مخالفان و منتقدان نظرات خود را از "کمونيست و چپ و واقع گرا و روشنفکر و ... و کلا هر کس که مخالف راهکار حمله خارجي (مداخله بشر دوستانه ي) ايشان است را (و حتي کساني که با عملکرد ناتو مخالف بوده اند که چرا ناتو زودتر دخالت نکرده است ، يعني کساني که با تئوري مداخله بشر دوستانه آقاي افشاري موافق هستند اما به ريز جزئيات عملکرد ناتو انتقاد دارند را هم،) همه را با هم با هم در يک طرف قرار داده، و در يک جمله حکم کلي صادر کرده اند که: "رويکردي منفي در پيش گرفتند".
۱: آيا استدلال همه ي اين گروه ها يکسان بوده است؟
۲: آيا آقاي افشاري اشاره اي به دلايل هر يک از اين گروه ها براي مخالفت با دخالت خارجي کرده اند؟
٣: آيا آقاي افشاري دلايل عقلي و منطقي براي "منفي" قضاوت شدن تمام دلايل ديگران _آن هم به صورت يکجا_ بيان کرده اند؟
ممکن است جواب آقاي افشاري به سه سوال اخير اين باشد: "بله جواب داده ام. دلايل من در مقاله است". ولي يک مقاله به عنوان کل، متشکل از مدعيات مندرج در آن به صورت جزء است. در جزئيات نشاني از چنين استدلالات عقلي و منطقي به عنوان اجزاي سازنده يک کل موجود نيست. وقتي اجزا از دلايل عقلي و منطقي خالي است چگونه کل که ساخته شده از اين اجزا است (تاکيد مي کنم با "هر نتيجه اي" در پايان) مي تواند حاوي چنين حلقه هاي مفقودي باشد؟

***

معلول هاي با علت مجهول:
در ادامه ي مقاله آقاي افشاري نوشته اند که: "برخورد نظامي غرب معلول خيزش انقلابي مردم ليبي و خشونت عريان و خونريزي هاي قساوت آميز قذافي بود."
۱: آيا حمله نظامي آمريکا به "يوگوسلاوي"، "افغانستان" و "عراق" هم "معلول" خيزش انقلابي مردم اين کشورها بوده است؟
۲: در طرح اين پرسش فارغ از آنچه در اين کشورها روي داد نظر معطوف به "رابطه علي" بيان شده از طرف آقاي افشاري است. آيا هميشه حمله هاي نظامي آمريکا و ناتو به کشورها و اشغال اين کشور ها "معلول" خيزش انقلابي مردم اين کشورهاست؟ يا فقط در ليبي معلول خيزش انقلابي مردم ليبي بوده است؟ اگر چنين است حمله ي نظامي و اشغالِ (=دخالت بشر دوستانه) در افغانستان يا عراق "معلول" چه چيزي بوده است؟
٣: حمله نکردن آمريکا و ناتو (مداخله بشر دوستانه نکردن آنها) در بحرين "معلول" چه چيزي بود؟ در بحرين که نيروهاي نظامي آمريکا در خاک خود بحرين پايگاه نظامي داشته و به راحتي چشم به هم زدني تونايي دخالت نظامي (دخالت بشردوستانه) داشتند.
۴: توجه بيشتر آمريکا به دخالت بشر دوستانه بعدي در سوريه به جاي يمن يا بحرين که مدتهاست از سرکوب وحشيانه آنها توسط دولتهاي مورد حمايت آمريکا مي گذرد "معلول" چه چيزي چيست؟
البته آقاي افشاري در جايي از مقاله خود رفتارهاي دوگانه غرب (بازتاب اين رابطه علي که همه چيز در آن معلول است و علت مجهول است) را پذيرفته است و مي نويسد: "برخي وجود استاندارد هاي دو گانه و سوابق سوء غرب را مطرح مي کنند و صلاحيت آنها را براي ارتکاب عمل بشر دوستانه زير سئوال مي برند. در اين خصوص حق با منتقدان است. کارنامه غرب در اين خصوص کارنامه مثبتي نيست ولي سرتاسر منفي هم نيست بلکه خاکستري است." اما آقاي افشاري به حکم ايدئولوژي ليبرالي خود (ايدئولوژي در معناي اولين تعريف از تعاريف سه گانه مارکس از مفهوم ايدئولوژي که در کتاب ايدئولوژي آلماني بيان شده است، يعني به معناي آگاهي دروغين، کاذب و باژگونه ي واقعيت را به جاي واقعيت پنداشتن و معرفي کردن) قادر به ديدن و پذيرش اين نکته ي ظريف نيست که "اين حالت خاکستري"، يا آنچه که آنرا "رفتارهاي دوگانه غرب" مي نامند يا "علت گمشده ي معلول هاي بي علت" که در سوالهاي بنده مطرح شده است چيزي نيست جز "منافع حافظان نظم جهاني موجود". اين حالت خاکستري و "غير صفر و يکي" ترسيم شده، دقيقا ناشي از منافع آمريکا و قدرتهاي اروپايي درگير در حملات نظامي با پرچم "دخالت بشر دوستانه" است که اتفاقا به صورت "صفر و يکي" و کاملا "سياه و سفيد" عمل مي کند. عملي يا تامين کننده منافع عمل کننده است يا تامين کننده منافع عمل کننده نيست. مسئله خيلي روشن است. و البته يادمان نرود اين "منافع" مي تواند "کسب منافع جديد"،"دفاع از منافع جاري"، "شناسايي و حذف تهديد هاي احتمالي" که متوجه نظام جهاني فعلي است و ناظمان آن "قدرتهاي" حاکم بر اين نظم هستند و مسائل اينچنيني را شامل مي شود.
مصداق مشخص و تاريخي اين نظام "صفر و يکيِ" آمريکا و قدرتهاي اروپايي سوال زير است:
۵: چرا اصولا در هيچ دوره اي از تاريخ کشتار مردم فلسطين به دست ارتش اسرائيل هيچ دولتي در آمريکا و اروپا حتي به "دخالت بشر دوستانه" نيانديشيده است؟ (اين امر "معلول" چيست؟) و چرا هر بار "دخالت بشر دوستانه" به نفع اسرائيل (قدرت قوي تر و برتر درگيري) در قالب هليکوبترهاي آپاچي، بمب هاي خوشه اي، زيردريايي نظامي، ميليونها دلار کمک نظامي در روز ، وتوي مداوم تمام قطعنامه هاي جهاني در سازمان ملل و غيره صورت گرفته است؟
ظاهر اين "دخالت بشر دوستانه" بوقي است که از هر سر آن مي توان در آن دميد و تعداد دميده شدن در سر گشاد بوق هم توسط آمريکا و ناتو کم نبوده است.

***

امپرياليسم و فحشِ کلاسيک:
آقاي افشاري در قسمت ديگري از مقاله خود نوشته اند: "وظيفه جامعه جهاني بود تا ماشين نظامي و اهريمني قذافي را در هم بشکند. مردم ليبي خود آغازگر انقلاب شان بودند و هرچقدر نسبت به آنها انتقاد وجود داشته باشد نمي توان آنها را وابسته خواند. بهره گيري از حمايت مشروع خارجي وابستگي نمي اورد و اين اتهامات و يا ياغي ناميدن آنها برخاسته از همان ذهنيتي است که در اول انقلاب هر ديدگاه مخالف چپ در سياست خارجي را به وابستگي متهم مي نمود و در عين حال شباهت آن به گفتمان حاکميت و بخصوص سيد علي خامنه اي نيز قابل کتمان نيست. گفتمان کلاسيک امپرياليسم با تاکيد بر الويت وحدت ضدامپرياليستي و سمت گيري در قطب مقابل غرب در عرصه جهاني نه تنها در کنار رفتن دموکراسي نقش موثري داشت بلکه با تعريف خصومت با جهان غرب در مشروعيت بخشي به تثبيت و تداوم انگاره ستيزه چويي در سياست خارجي نيز موثر بوده است. در اصل تفاوت اصولي بين اين ديدگاه با نگرش سيد علي ... در سياست خارجي تهاجمي و خصومت محور وجود ندارد. حال با اين توضيحات بسراغ نقد استدلال هايي مي رويم که برخورد نظامي در ليبي را خارج از دخالت بشر دوستانه مي دانند."

آقاي علي افشاري با وجود تمام سعي و تلاشي که کرده اند تا اسير پيش فرض ها نشوند و با ادبياتي غير از "ادبيات جنگ سرد ليبرال هاي وطني" مقاله را به پيش ببرند. بنده ادعا مي کنم تلاش آقاي افشاري تلاش ناموفقي هم نبوده است و ايشان در همه ي قسمت هاي مقاله به جز اين قسمت توانسته اند از "تعصب"، "اين هماني پيش فرضهاي ايدئولوژيک با بديهيات "، "توهين" و نيز استفاده از منطقِ" حذف همه ي نقدها از طريق چسباندن ناقد به استالين و کره شمالي و..." فاصله ي قبال قبولي بگيرند. آقاي افشاري در نوشته خود بيشتر به دنبال اثبات مواضع خود بوده اند تا نفي نظريات مخالف گرچه در اين رويه اثباتي به شدت از روش حذف يک به يک تفسيرهاي بديل استفاده کرده اند و براي وزن دادن به محورهاي اصلي مقاله خود زحمت چنداني نکشيده اند و آنها را بصورت احکام کلي صادر و سپس رها شده در مقابل مخاطب قرار داده اند.
اما در رابطه با اين قسمت از مقاله آقاي افشاري نيز سوالاتي مطرح است که يک به يک بيان مي کنم.
۱: اين مطلب که مردم ليبي وابسته به خارجي ها معرفي شده اند از طرف چه کسي يا چه گروهي مطرح شده است؟ مخاطب اين نقد آقاي افشاري چه کسي يا چه کساني است؟
واقعا جواب اين سوال از مطالعه نوشته ي آقاي افشاري به دست نمي آيد. حداقل جواب قطعي و مطمئني به دست نمي آيد. آقاي افشاري در جملات بعدي از "چپها"، "معتقدان گفتمان کلاسيک امپرياليسم" و "آقاي خامنه اي" نام مي برند اما به واقع مشخص نيست طرف حساب ادعا اول چه کسي است؟ واقعا براي من هم جالب است بدانم چه کسي به خود جرات داده است که مردم ليبي را که وارد مبارزه مسلحانه با يکي از ديوانه ترين رژيم هاي ديکتاتوري شده اند را وابسته بخواند. نبردي که مردم ليبي در آن بين ۴۰ تا ۴۵ هزار کشته در راه درهم شکستن ديکتاتوري دادند.
من حتي از اين مطالب بعضي رسانه هاي آلماني مطلع هستم که تعدادي از مخالفان قدافي در قالب توافق شوراي خودخوانده ي انتقالي با دولت آلمان، قبل از جدي شدن اعتراضات مخفيانه از طرف سرويس هاي امنيتي آلمان آموزش هاي ويژه نظامي ديده اند و در نبردهاي ليبي نقش ايفا کرده اند اما حتي اين موضوع هم نمي تواند به مردم مبارز ليبي انگ وابستگي بزند.
۲: آقاي افشاري چه چيزي را "حمايت مشروع" و چه چيزي را "حمايت نامشروع" مي خوانند؟ آيا منبعي که به اعمال قدرت نظامي مبادرت مي کند در تعيين اين مشروع بودن يا نبودن تاثيري دارد؟ آيا وقتي کشور روسيه با پرچم حمايت از اوستياي جنوبي و آبخازيا و ...به گرجستان حمله کرد و براي بقيه همسايگان اش خط و نشان مي کشد اين هم "حمايت مشروع خارجي" است؟ يا فقط وقتي که کشور آمريکا به کشوري حمله ي نظامي مي کند پاي "حمايت مشروع خارجي" در ميان است؟ يا اصولا هر کس در اين دنيا زوراش به کشور يا گروه ديگري برسد مي تواند "حمايت مشروع خارجي" انجام دهد؟ مثلا وقتي کشور عربستان سعودي براي سرکوب مردم معترض بحرين به حکومت اين کشور کمک مي کند اين مصداق استفاده ديکتاتوري آل خليفه از "حمايت مشروع خارجي" است؟ چرا فقط وقتي ايران به گروه حزب الله يا حماس کمک مي کند اين "حمايت نامشروع خارجي" است و وقتي آمريکا از تروريسم دولتي اسرائيل دفاع همه جانبه مي کند اين "حمايت مشروع خارجي" است؟
اين سوالات پياپي را مطرح کردم که دقيقا مشخص شود که اين "حمايت مشروع خارجي" دقيقا چه چيزي است و خط و مرزهايش تا کجاست و مصاديق اش در طول تاريخ چه اتفاقاتي بوده است. بعد از تئوري "دخالت بشر دوستانه که آقاي افشاري آنرا با يک تاريخ دستکاري شده عنوان کردند و نير دو تز صادر شده براي عمل به تئوري "دخالت بشر دوستانه" از ايشان تقاضا دارم با دقت بيشتري در رابطه با تاريخِ اين "حمايت مشروع خارجي" براي ما صحبت کنند.
سوال سوم: اين هماني رفتار چپها در اول انقلاب با صحبت هاي آقاي ايکس، يا اين هماني رفتارهاي چپ هاي اول انقلاب با رفتار مخالفان حمله ناتو به ليبي به چه دليلي است؟ اصلا اينکه چپ هاي اول انقلاب به هر کس که از حمايت خارجي دم مي زد مي گفتند وابسته ،چه ربطي دارد به اينکه عده اي از مخالفان حمله خارجي به ليبي، شواي انتقالي ليبي را متهم به وابستگي به خارجيان مي کنند؟ اين چه منطقي است که هر کس معتقد باشد يک گروه سياسي در کشوري وابسته به کشوري خارجي است چون چپ هاي اول انقلاب هم اين را مي گفته اند پس ادعايشان نادرست است؟!؟
بنده قبلا عرض کردم که با اين تز وابستگي معترضان ليبي مخالف هستم. پس من با معتقدان اين نظريه مخالف هستم. اما بايد استدلال آنانرا شنيد و منطق گفته ي آنانرا به چالش کشيد و نقض کرد. من با اينکه شما نسبت به چپ هاي اول انقلاب چه نظري داريد اصلا کاري ندارم. من با روشي که شما براي رد نظر مخالفان خود به کار برده ايد به شدت مشکل دارم. اينکه: "بهره گيري از حمايت مشروع خارجي وابستگي نمي آورد و اين اتهامات و يا ياغي ناميدن آنها برخاسته از همان ذهنيتي است که در اول انقلاب هر ديدگاه مخالف چپ در سياست خارجي را به وابستگي متهم مي نمود" درنتيجه رد و باطل است. (خوب به چه دليل؟!؟)
سوال چهارم: يکي ديگر از رويه هاي ليبرال هاي ايراني که تبديل به مُد روز شده است اين است که صفتِ "کلاسيک" را پسوند مفاهيم قرار مي دهند و از اين ترکيب با کارکرد "فحش سياسي" استفاده مي کنند. اين ترکيب "گفتمان کلاسيک امپرياليسم" در جمله ي شما به چه معني است؟ آيا ممکن است براي ما "گفتمان غيرکلاسيک امپرياليسم" را هم توضيح دهيد که متوجه شويم مدل غيرکلاسيک امپرياليسم چه شکلي است؟
به آثاري که گذشت زمان تاثيري بر آنها ندارد کلاسيک گفته مي شود. اين مفهوم بيشتر در هنر مورد استفاده قرار مي گيرد چون زيبائي هايي وجود دارند که در همه اعصار قسمتي از تعريف زيبايي هستند. اما در انديشه نيز از اين صفت استفاده مي شود. نوشته هاي افلاطون، ارسطو، ايپيکوريان، دکارت، اسپينوزا، هيوم، کانت، هگل، مارکس، نيچه،... به عنوان آثار کلاسيک فلسفه شناخته مي شوند. اينها مکتوبِ تاريخ انديشيدن انسان هستند.حالا اينکه چطور مي شود از ترکيب کلمه ي "کلاسيک" با يک مفهوم، تبديل به "فحش سياسي" شود واقعا من از فهميدن آن عاجز هستم. اين ترکيب به نوعي استفاده مي شود که گويي اين از بديهيات است که "غيرکلاسيک" به "کلاسيک" ارجحيت يا برتري دارد.
رفتار بسياري از چپ هاي اول انقلاب ضلعي از "تفکر اردوگاهي" در ايران است که ضلع ديگراش "رفتار ليبرال هاي امروز ايران است. جنبش چپ در ايران يکبار با خون خوداش بهاي تفکر اردوگاهي خود را پرداخت کرد و حالا متاسفانه ليبرال هاي ايران چند سالي است که به جد تصميم گرفته اند مجددا آزموده اي را بيازمايند. بهشت خيالي ساختن از شوروي يا بهشت خيالي ساختن از آمريکا تنها متوقف شدن در تاريخ است. اين تنها نفي تکامل، و آلوده شدن به تعصب است. آمريکا، روسيه، چين، آلمان، انگليس، فرانسه و... همه به دنبال منافع خود هستند. آمريکا به همين دليل در مخالفت با تمام جهان، قطعنامه هاي بين المللي و مصوبات سازمان ملل را به نفع ماشين کشتار اسرائيل وتو مي کند، روسيه و چين هم براي منافع خود پنهاني به رژيم هاي ديکتاتوري کمک مي کنند. آمريکا تا مدتي قبل از در مصالحه با قذافي در آمده بود و سپس به او خيانت کرد، روسيه و چين هم مدتي از درِ همکاري با ديکتاتورها در مي آيند و بعد از دوشيدن آنها به آنها خيانت مي کنند. آمريکا براي پيشبرد منافع خود تحريم مي کند و اتحاديه اروپا هم براي منافع خود با تحريم ها زير و رو مي کشد و لاس مي زند. در نظام سرمايه داري هر اراده اي معطوف به کسب سود بيشتر يا دفاع از سود خود وارد عمل مي شود. انسانيست امري است که از طرف "ملت ها" به "دولت ها" تحميل مي شود. يعني امري حاصل از فشار "نظم داده شدگان" به "ناظمان" که معمولا به مدد ابزارها ايجاد نظم (مثلا رسانه هاي) مصادره و به اسم دولتها ثبت مي شود و در پايان به صورت يک نقاب انساني ظاهري بر روي منطق سود محور زيرين قرار مي گيرد.
***

آفتاب پرست:
يکي از بزرگترين مشکلات سياست و سياست ورزي در ايران اين است که بسياري از نيروهاي سياسي خط و خطوط ثابتي ندارند. با هر نسيمي جنجالي آفريده مي شود و نظريات در نه در طي يک روند تکاملي که يک شبه تغيير مي کنند. دوستان سابق من و آقاي افشاري در جنبش دانشجويي که اين سالها به عنوان فعال سياسي شناخته مي شوند يک روز بر "تحريم" پا فشاري مي کنند و روز ديگر بيانيه مي دهند که "غلط کرديم تحريم کرديم". سياست هنر انجام مانورهاي غيرممکن از طريق کسب قدرت حداکثري با منسجم ترين مباني نظري است. يک حزب سياسي زماني در انتخاباتي شرکت مي کند و زماني شرکت نمي کند. عمل سياسي يک حزب برآمده از تحليل مشخص از شرايط زماني و مکاني است. اما اين معلق زدن هاي دلقک وارانه بين "تحريم کنيد" تا "غلط کرديم تحريم کرديم" ظرف مدت چهار سال و دوباره رفتن روي موضع "تحريم کنيد، غلط کرديم شرکت کرديم" ظرف مدت دو سال نشان از سرگيجه هاي شديد نيروهاي سياسي است. اين سرگيجه در بين بسياري از نيروهاي سياسي چپ و راست، مذهبي و غير مذهبي، حکومتي و غيرحکومتي ديده مي شود. اين سرگيجه ناشي از عدم شناخت و عدم شناخت ناشي از نبود آگاهي است. ما از سوال کردن فراري هستيم، ما از جواب دادن فراري هستيم، ما در يک جامعه نه سنتي-نه مدرن که هنوز مفاهيم و ساختارهاي مدرن کاملا در آن پياده نشده است ۱۵۰ جلد کتاب درباره ي مفاهيم پست مدرن ترجمه و تاليف مي کنيم، ما در سياست زود جوش مي آوريم و زود هم کف حاصل از جوش زدنمان فرو مي نشيند. ما در انديشه و در سياست خدا-شاه مي سازيم و آنرا مي پرستيم و اين پرستش را جايگزين عقل و انديشيدن مي کنيم و بعد از مدتي بر ضد خدا- شاه مي شوريم و آنرا به لجن مي کشيم و خدا- شاه ديگري جايگزين آن مي کنيم. هنوز مدتي نگذشته دوباره خدا- شاه جديد را دور مي اندازيم و دوباره به سراغ خدا- شاه قبلي مي رويم. اين فرهنگ منجي باور و انتظار محور تا مغز استخوان همه ي فعالين سياسي هم تاثير گذاشته است. حزب توده ايران در زمان خوداش منسجم ترين حزب خاورميانه است اما با وجود آن همه کادرسازي و کار تئوريک و ايجاد ساختارها و نيرومند شدن به جاي بازيگر بودن در نقاط عطف تاريخ ايران، منفعل و تماشاچي باقي مي ماند چرا؟ _ به اين دليل که سياست هاي اتکالي، فرهنگ بخش بزرگي از سياسيون ايران را شامل مي شود. تکيه کردن و اميد داشتن به يک نيروي سوم، به يک عامل بيروني. و حالا دوباره تکرار تاريخ در فضاي مساعد سرخوردگي پس از انتخابات رياست جمهوري در ايران. اين تفکر که:
"باز مي گويند فردايي دگر
بگذرد شايد کسي پيدا شود
کاوه اي پيدا نخواهد شد، اميد
کاشکي اسکندري پيدا شود."
به اينجا مي رسد که حالا ليبرال هاي ايران امام جماعتِ نمازِ بارانِ بمب و موشکهاي ناتو شده اند و نيروهاي سياسي ايران به خصوص فعالان دانشجويي سالهاي نه چندان دور، يک به يک پشت سر آنها در حال قامت بستن هستند. ابتدا مِن و مِن کنان و سپس به مدد اظهارنظر آقاي افشاري به صورت علني و با افتخار شبکه هاي اجتماعي پر شده است از "دعاي بمباران". دقيقا به مشابه بسياري از فعالان زنان متعلق به طبقه متوسط ايران که به مدد چند مقاله خلق الساعه در رد گفتمان امپريالسمي توسط "کهنه فمينستهايِ" فمنيستهاي معاصر ايران به يکباره دغدغه زنان و حق زن و برابري زن و مرد و همه چيز يادشان رفت و در شبکه هاي اجتماعي به دعاي بمباران مشغول اند.
آقاي افشاري من با اين قمست از مقاله شما که نوشته ايد: "تصور اينکه مي توان به صورت گل و بلبل و با روشن کردن شمع يک ديکتاتور قسي القلب را پايين کشيد، امري تخيلي، موهوم و رمانتيک است." کاملا موافق هستم. اما ما بالاخره نفهميديم که با راهپيمايي سکوت، روزه سکوت، الله اکبر گفتن روي پشت بام، اتو به برق زدن در ساعات پيک مصرف، شعار نويسي روي اسکناس، شرکت نکردن در سرشماري نفوس و مسکن (اين يکي تازه ي تازه است) و ... مي شود بر يک نيروي مادي عظيم چيره شد يا نه؟
فضاي سياسي قشنگي است. به مدد تکنولوژي هر کسي امکان حرف زدن پيدا کرده است. اين به خودي خود بد نيست. اما اينکه اينترنت و شبکه هاي اجتماعي باعث شده است که "همه فقط حرف بزنند"، و هر کسي با هر اسمي حرف بزند يا هر کس با چند اسم حرف بزند و ... نتيجه اي جز اين به بار نمي آورد "دعاي بمباران" ذکر شب زنده داري هاي شبانه فيس بوکي فعالين سياسي شود.

ليبرالهاي ايران يک روز همپاي اصلاح طلبان و روشنفکران ايران شعار "پرهيز از خشونت مي دهند" و روز ديگر با دفاع از حمله ي نظامي خارجي (مداخله بشر دوستانه) از برهنه ترين شکل خشونت که "جنگ" است حمايت مي کنند و آنرا "حمايت مشروع" تلقي مي کنند. اين چه منطقي است که مثل پرده کرکره هر زمان که بخواهند بالا مي رود و هر زمان که بخواهند پائين مي آيد؟ ليبرالهاي ايران يک روز با شعار "جامعه مدني" سلطنت طلبها که طرفداران هميشگي حمله آمريکا هستند را مي زدند و روز ديگر شياداني که در پوستين دروغين رهبري جنبش دانشجويي با شعار دفاع از حمله ي خارجي دربين نئوکانهاي آمريکايي به کاسبي مشغول اند را رد مي کردند. امروز خودشان به اين نتيجه رسيده اند که "حمله ي نظامي، نه يک کلمه کمتر و نه يک کلمه بيشتر"!
بدين منوال و با اين حرکت هاي بي نظم و اعوجاجي سياسيون ايران من عمر ساختارهاي فعلي نظام حاکم را حتي از عمر آقاي جنتي هم بتشتر ارزيابي مي کنم. نقد فقط متوجه ليبرالهاي ايران نيست شامل بسياري از افراد و گروه ها است. فردي يا گروهي چندين سال در روزنامه ها انديشه هاي دکتر شريعتي يا سروش را ترويج مي کند بعد از انتخابات به زندان مي رود و بيرون مي آيد کاغذ نشريه اش از "کاغذ روزنامه" به "ورق گلاسه" تغيير مي کند و از "شريعتي جاهل" و "سروش نادان" مقاله مي نويسند. گروه هاي دوم خردادي خودشان هم سرگيجه گرفته اند و براي انتخابات مجلس خودشان براي خودشان شرط مي گذارند و خودشان به شروط پيشنهادي خودشان جواب مي دهند. چپ هاي خارج ايران هم تا قبل از انتخابات به آقاي موسوي فحش مي دادند و بعد از انتخابات تمام قد از موسوي حمايت مي کردند. چپ هاي داخل کشور هم اکثرا يا "تحريمي منفعل بودند" يا بيانيه صادر مي کردند که "کروبي نماينده ليبرالهاي ايران و موسوي نمانيد طبقه کارگر ايران است و بايد به موسوي راي داد" . که انصافا من نمي دانم تحث تاثير چه داروي روانگرداني مي شود اين حرفها را بيان کرد يا اين تغيير مواضع ۱٨۰ درجه اي ناگهاني را در بيست و چهار ساعت توجيه کرد. يک زماني همه جنبش سبزي مي شوند و زمان ديگر همه با جنبش سبز خط بندي مي کنند.
بسياري از نيروهاي سياسي ايران سياليت و انجام مانورهاي با پشتوانه تئوري مشخص را با آفتاب پرست بودن اشتباه گرفته اند.
****

اقتصاد حاصل ضرب دو عدد نيست:
آقاي افشاري در يکي از بخشهاي انتهايي مقاله خود به بحث اقتصادي وارد شده اند و نوشته اند:" طبق آمار موسسه هاي معتبر بين المللي مثل آژانس جهاني انرژي، صندوق بين المللي پول و سي آي اي ميزان صادرات نفت ليبي بين ۱.٣ تا ۱.۵ مليون بشکه در روز است. کل ذخاير اثبات شده نفت اين کشور در حدود ۴۷ ميليارد بشکه است. اگر قيمت هر بشکه نفت را صد دلار در نظر بگيريم. ارزش کل منابع نفتي اين کشور ۴.۷ تريليارد دلار مي شود. اين رقم کمتر از ٣/۱ توليد ناخالص داخلي آمريکا و اتحاديه اروپا است. بنابراين ميزان نفت صادراتي ليبي در قياس با اندازه هاي اقتصاد غرب در حدي نيست که هزينه هاي دخالت نظامي آنها و سيطره انحصاري طولاني مدت بر اقتصاد اين کشور را توجيه سازد."

اقتصاد يک علم است و وقتي به حوزه اقتصادي بين کشورها و مناسبات اقتصادي بين المللي وارد مي شويم اين علم وارد پيچيدگي ها و حوزه هاي بسيار تخصصي خود مي شود. من براي آنکه به آقاي افشاري نشان دهم که اظهار ظر درباره ي اقتصاد به اين راحتي ها که فکر مي کنند نيست و تقليل مناسبات اقتصادي جهاني به فرآيند خريد و فروش از مغازه تفاوتهاي زيادي دارد دو تکه ي ديگر از مقاله خود آقاي افشاري را خاطر نشان مي کنم:
افشاري:" آمار واردات ليبي در سال ۲۰۰۹ بشرح زير است: ايتاليا ۱۷.۶ درصد، چين ۱۰.٣ درصد، ترکيه ۹.٣ درصد، المان ٨.۱ درصد، کره جنوبي ۶.۴ درصد، فرانسه ۵.٣ درصد، مصر ۵.۱ درصد و تونس ۴.۹ درصد"
افشاري:" مشتريان نفت ليبي در دوران قذافي بر اساس آمار سال ۲۰۰۹ عبارت بودند از: ايتاليا ٣۷ درصد، آلمان ۱۰.۴ درصد، فرانسه ٨.۴ درصد، چين ٨.٣ درصد، اسپانيا ۷.۹ درصد و امريکا ۵.۲ درصد."
جناب آقاي افشاري اولا وقتي صحبت از منافع مطرح مي شود اين منافع صرفا اين نيست که مقداري پول جايي باشد و ما برويم لشگر کشي کنيم و آنرا برداريم براي خودمان. گاه منافع "حفظ نظم موجود است"، گاه منافع "ايجاد مکانيزم هاي واکنش سريع است"، گاه منافع "کسب قدرت رقابت است" ، گاه منافع "ايجاد انحصار است"، "گاه منافع ايجاد دروازه ورود به يک منطقه بسته است" و گاه صدها چيز ديگر.
بعد هم اينکه اين رسم ديگري در بين ليبرالهاي ايراني است و اين هم از مُدهاي روز است مبني بر اينکه کلا "عامل نفت" را کنار بگذاريد، "آمريکا خوداش نيروگاه هسته اي دارد نفت لازم ندارد"، "کل نفت فلان کشور اينقدر قيمت داشته و اين فقط اينقدر درصد از بودجه ي يک سال آمريکا است" و غيره. دو حالت دارد يا ليبرال هاي ايران خودشان مي دانند اين آسمان و ريسمان بافتن ها صرفا تلاشي براي حذف معادله نفت از مجهولِ "دخالت بشردوستانه" است يا واقعا به چيزي که بيان مي کنند اعتقاد دارند. که حالت دوم را فاجعه ي فقدان آگاهي در بين تحصيل کردگان ايراني مي نامم.

علم، تکنولوژي، موثر بودن در تجارت جهاني همه و همه در قوي تر شدن قدرت تاثير گذاري يک کشور در جهان نقش دارد اما عاملي وجود دارد که فقدان آن بر روي همه ي اين مسائل تاثير مي گذارد و آن مسئله "انرژي" است. نفت يک ماده داراي انرژي بالا و کاملا خاص است که به دليل اينکه پايه سوخت عمومي در دنياي کنوني است گاها معادل خود انرژي در اقتصاد سياسي مطرح مي شود. انرژي همان عاملي است که در صورت بزرگ شدن ماشين نظامي يا توليدي به نقطه ضعف آن تبديل مي شود. انرژي همان عاملي است که به ژاپن قبل از زلزله _ که به مدد تکنولوژي پيشرفته خود دومين اقتصادي جهان بود _ اجازه نداد هيچ گاه به عنوان يک قدرت جهاني مطرح شده يا وارد مناسبات لايه هاي بالايي نظم جهاني شود. انرژي همان پاشنه آشيل اقتصاد اول جهان است که او را مجبور ميکند که هزينه هاي سرسام آوري را صرف زير ساختهاي لازم جهت ذخيره ۱۰٣ روزه ي نفت خام کند و بعدا با حساس تر شدن موضوع "انرژي" با هزينه هاي مجدد اين ذخاير را به ۲۰۰ و بعد ٣۰۰ روز افزايش دهد.
آقاي افشاري نمي دادند که اهميت "انرژي" در عدد حاصل از ضربِ حجم ذخائر نفت به واحد بشکه در قيمت هر بشکه نفت نيست. موضوع انرژي بسيار پيچيده تر از چيزي است که آقاي افشاري و بسياري ديگر از ليبرال هاي ايراني فکر مي کنند. نيروگاه هسته اي گلدان شمعداني نيست که همه جا بشود آنرا گذاشت. هر کشوري با محدديت هاي طبيعي و فيزيکي، و جهان در کل با محدوديت هاي رواني در رابطه با توسعه انرژي هسته اي روبه رو است. در نقاط زلزله خيز، مناطق دور از آب (خنک کننده خارجي)، نقاط با دسترسي دشوار مثل صحراها و کوهستانها (واکنش سريع به بحران)، نقاط نزديک به اماکن حساس مديريتي و نظامي، محدوده ي شهرها و ده ها و صدها مورد محدوديت طبيعي و فيزيکي در تاسيس نيروگاه هاي هسته اي وجود دارد.
جداي از اين مورد، مسئله زباله هاي هسته اي محدوديت هاي جبري شديدتري در اين رابطه به عمل مي آورد. فقط سه درصد زباله هاي هسته اي از داخل رآکتور بيرون مي آيند اما اين مواد به شدت خطرناک و راديواکتيو "به هيچ وجه" نبايد به محيط خارج راه يابد. نيمه عمر اين مواد راديو اکتيو "ده هزار سال" است و اگر به هر طريقي به دنياي بيرون از قرنطينه ي خود راه يابد فاجعه هاي شديد زيست محيطي و انساني به بار مي آورد. با تکنولوژي هاي پر هزينه اين زباله ها در نقاط خاص نگهداري مي شود که نقاطي هستند کمياب تر از نقاط مناسب براي تاسيس نيروگاه هسته اي. يا اينکه مي شود آنها را با معامله با شورشيان کشور هاي قحطي زده ي آفريقايي مخفيانه در اين کشورها دفن کرد يا از آنها در تهيه بمبهاي کثيف (بمبهايي که با استفاده از زباله هاي هسته اي توليد مي شوند) استفاده کرد و آنرا در "دخالت بشر دوستانه" مورد استفاده قرار داد.
هيچ انرژي ديگري قدرت رقابت با نفت را ندارد. نفت ماده ي انرژي زاي مايع و قابل حمل است که در برابر آلودگي هاي راديو اکتيو انرژي هسته اي يک انرژي اولترا پاک محسوب مي شود. نفت از يک سو خود يک انرژي است و از سوي ديگر يک ماده قابل تبديل به مواد بسيار سودند ديگر است. در صنايع پتروشمي قابل تبديل به بنزين، کود، پليمرها و سموم و ده ها ماده ي ارزشمند ديگر است. دانشمندان دنيا بيکار نيستند که با سماجت روي خودروهاي برقي کار مي کنند. حمل نقل جهان به شدت وابسته به نفت است و اين نقطه ضعف هر انرژي ديگري است.
من مي توانم تا چندين روز از اهميت نفت به عنوان انرژي ارزان، سهل الوصول، به نسبه بي خطر و به نسبه بدون آلودگي و قدرت حمل و تحرک بالا ي اين انرژي و نيز به عنوان يک ماده خام قابل تبديل به مواد ارزشمند صحبت کنم. نفت يکه تازِ بي رقيب دنياي کنوني است.
ضمن اينکه حساسيت هاي رواني بين المللي درباره ي انرژي ناپاک هسته اي وجود دارد. قدرتها و ملتهاي جان هر دو در هراس دستيابي تروريست ها و کشورهاي خاص به زباله هاي هسته اي مورد استفاده در توليد سلاح هسته اي هستند. جهان دو مرتبه فاجعه ي استفاده از سلاح هسته اي توسط آمريکا را تجربه کرده است و بعد از ديدن فجايع انساني آن به شدت از هرگونه انفجار هسته اي ديگر حتي از بحرانهايي مانند انفجار نيروگاه هسته اي چرنوبيل در هراس است. تازه مردم عادي هنوز نمي دانند بمبهاي اتمي که توسط آمريکا در هيروشيما و ناکازاکي استفاده شد نسبت به بمبهاي اتمي با تکنولوژي روز تنها اسباب بازي هاي کوچکي هستند. دنيا به هيچ عنوان جرات ريسک کردن بيش از حد بر روي نيروي هسته اي را ندارد. چنانچه بعد از زلزله ژاپن و نشت مواد راديو اکتيو به دريا و به محصولات کشاورزي _ در آماده ترين کشور دنيا در مقابله زلزله _ بسياري از کشورهاي اروپايي به فکر کاهش نيروگاه هاي هسته اي و تعطيلي نيروگاه هاي اتمي قديمي افتاده اند.

از آقاي افشاري بعيد است که اينقدر راحت و بدون تحقيق و تفکر ،در تحليل معلولهاي با علت مجهول، در پروسه "دخالت بشر دوستانه" توي سرِ عامل نفت بزنند و با عدد حاصل از ضرب دو عدد فکر کنند که توانسته اند به کساني که "نقش انرژي" را در حملات نظامي آمريکا به عراق و ليبي پر رنگ مي دانند ايرادي حتي معمولي وارد کنند.
آقاي افشاري شما از سياستهاي دوگانه غرب انتقاد مي کنيد ولي به دليل ايدئولوژي خود قادر نيستيد ببينيد و توجه کنيد که يکي از عوامل مهم اين رفتارهاي دوگانه غرب "موضوع انرژي" است. انرژي يکي از همان عوامل شيريني "دخالت بشردوستانه" براي نيروهاي نظامي مهاجم و همان عاملي است که باعث مي شود آمريکا و ناتو به جاي آنکه به ديکتاتوري آل سعود و آل خليفه "دخالت بشر دوستانه" کنند از اين ديکتاتورها در برابر مردم دفاع کنند! و به آنها هر روز اسلحه هاي مدرن تري بفروشند و آنها را به لوازم و ادوات ضد شورش پيشرفته تر و بيشتر مجهز کنند.
در ضمن آيا شما مي دانيد "سود" فقط از نفت به دست نمي آيد؟ در علم اقتصادي که شما به آن باور داريد "واردات" يک موضوع اقتصادي تلقي نمي شود؟ ايجاد يک پايگاه با ثُبات و داراي مرزهاي آبي گسترده و انرژي فراوان، در ورودي يک قاره ي بحران زده ي بي ثبات، در ديدگاه اقتصادي شما جايي ندارد؟ آيا مي دانيد در سالهاي اخير توجه همه ي متخصصان اين رشته به استخراج اورانيوم در آفريقا جلب شده است.
آقاي افشاري هنوز هيچ يک از جنگنده هاي آمريکا و ناتو با انرژي خورشيدي يا هسته اي يا انرژي باد و غيره جايي را "دخالت بشر دوستانه" نکرده اند. ماشين جنگي امپرياليسم آمريکا فعلا به شدت محتاج نفت است.
تکرار مي کنم که ارزش انرژي در عدد حاصل از ضربِ حجم ذخائر نفت به واحد بشکه در قيمت هر بشکه نفت نيست. قيمت خود نفت خام، سرمايه هاي درگير در بخش هاي بالا دستي و پائين دستي صنعت نفت، سرمايه هاي حاصل از تبديل نفت در صنايع پتروشيمي با ارزش افزوده بالا،حمل و نقل جهاني، نيروي محرک توليد در کشورها، بورس بازي هاي چسبيده به نفت و صنايع نفتي، و ... همه و همه مشوق ها اقتصادي "يک دخالت بشر دوستانه" هستند.
آقاي افشاري طوري از کشور آمريکا حرف مي زنند که انگار راجع به يک فرد حرف مي زنند. آقاي افشاري طوري حرف مي زنند که انگار کسي هست که مقاديري زياد پول و سرمايه در اختيار دارد و به او تهمت چشم داشت به سرمايه کوچکتري را زده اند. افراد هيئت حاکمه ي آمريکا چه کساني هستند و به جز مناسبات حکومتي در چه مسائل ديگري سرمايه گذاري کرده اند؟ شرکتهاي بزرگ نفتي آمريکا متعلق به چه کساني است؟ هزينه هاي انتخاباتي در آمريکا با پشتوانه هاي کدام بخش هاي مالي اين کشور انجام مي پذيرد؟
اصلا همه ي اينها به کنار طوري از ۴.۷ تريليارد دلار حرف مي زنيد که انگار از پول خرد صحبت مي کنيد. نکند آقاي افشاري هم ماند بسياري ديگر از ليبرال هاي وطني ما به اين اعتقاد دارند که "سرمايه هاي آمريکا ناشي از تلاش خود آمرکايي ها يا پدرانشان است" و رقمي که ۴.۷ تيليارد دلار فقط ۱/٣ آن است از محل توليد دامِ گاو چرانان آمريکايي يا پدرانشان به دست آمده است؟ اين عدد نجومي از جمع شدن همين ۴.۷ تريليارد دلار ها به دست مي آيد که از نظر شما پول خرد است.
توليد سه وجه دارد. سرمايه، مواد خام و نيروي کار. جنگ قيمتها، ناشي از جنگ انحصارات و کاهش هزينه ها است. کاهش هزينه ها به کاهش قيمت تمام شده مواد خام يا کاهش ارزش نيروي کار وابسته است. از آنجايي که سرمايه هاي تراز اول جهاني همه در وجه "سرمايه" و در وجه "تکنولوژي" به نسبت پاياپاي حرکت مي کنند جنگ بر سر دوري و نزديکي از مبادي توليد مواد خام است، بحث بر سر دسترسي راحت تر يا ارزان تر به نيروي کار است، جنگ بر سر دسترسي به بازارهاي مصرف جديد است، بحث بر سر انتقال روابط توليدي به نزديکي منابع خام و منابع کار است. آقاي افشاري لطفا اينقدر مخاطب خود را دست پائين فرض نکنيد که توقع داشته باشيد با ضرب دو عدد در هم و يک درصد گيري رضايت دهد که اقتصاد چنين علم پيش پا افتاده اي است و مناسب اقتصادي در "دخالت بشر دوستانه" ربطي به يک عدد تريليارد دلاري ندارد.
****

و اما مرگ:
آقاي افشاري مي فرمايند: "طبق گزارش هاي منتشر شده از سوي بلاگرهاي ليبيايي، گروه هاي حقوق بشري، ناتو، منابع دولتي و سازمان هاي ناظر مستقل، اگر حد بالا در رنج تخمين ها در آمار کشته شد گان را در نظر بگيريم... کلا ۱۶۲۴۴ کشته شدن که ۱۰ درصد مستقيما توسط ناتو کشته شده اند".
معلوم نيست اين آمار دقيقا از کجا توسط آقاي افشاري شده است. آقاي افشاري چه کساني را مستقل و موثق مي دانند؟ حداقل بايد معلوم شود آقاي افشاري هر تکه از آمار خود را از کدام يک از اين منابعي که رديف کرده اند برداشته است. در ضمن آقاي افشاري فقط از کشته شده ها حرف مي زنند.
سوال : تعداد زخمي ها و معلولين در اين جنگ چقدر بوده است؟
فقط در يک بازه ي زماني که هواپيماهاي ناتو اشتباها! مخالفان قذافي را بمباران کردند فرياد شوراي انتقالب بلند شد که: "در حملات ۱۰ هفته اخير نيروهاي ناتو به اين کشور دست کم ۷۱٨ غيرنظامي کشته و ۴ هزار و ۶۷ نفر زخمي شده اند" ما مي دانيم که کسي را براي زدن چسب زخم پس از بمباران به بيمارستان نمي برد. آمار ارائه شده به شدت گزينشي و دستچين شده است. تعداد معلولين و قطع عضو شدگان و رواج بيماري هاي رواني در اثر اين جنگ در اين آمار حذف شده است. تعداد زخمي شدگان بمبارانهاي ناتو هم در اين آمار وجود ندارد. يک جاي کار کلا لنگ مي زند اما اشکال ندارد ما آمار ارائه شده ي آقاي افشاري را مي پذيريم و با همين آمار موضوع را بررسي مي کنيم.

جمعيت ليبي ۶ مليون و شش صد هزار نفر است و جمعيت ايران ۷۵ ميليون نفر است. يعني اگر ما چشم بسته آمار آقاي افشاري را بپذيريم و نسبت کشته شدگان در ايرانِ "دخالت بشر دوستانه" شده را مشابه نسبتهاي آخرين مورد "دخالت بشر دوستانه" فرض کنيم کلا ۱٨۴۵۹۱ نفر کشته مي شوند که ۱٨۴۵۹ نفر از اين کشته شدگان مستقيما توسط آمريکا و ناتو کشته خواهند شد. در کل به ازاي هر "هزار" نفر از مردم ايران ۲۵ نفر کشته خواهند شد.

در صورتي که معلوم نيست آقاي افشاري آمار خود را از کجا تهيه کرده اند و آيا اين آمار از طرف خود کشور هاي حمله کننده به ليبي صادر شده است يا از مناع ديگري و آيا اين آمار فقط آمار ثبت شده هاست يا آمار کلي است. رسانه هاي از ۴۰ تا ۴۵ هزار کشته در ليبي خبر مي دهند. به ازاي هر يک درصدي که به آمارهاي آقاي افشاري افزوده شود با توجه به رقم ۷۵۰۰۰۰۰۰ جمعيت ايران اعداد محاسباتي بزرگ و بزرگ تر مي شوند. آقاي افشاري توجه کنيد که اين عددها فقط عدد نيستند. اين عددها تعداد مردم کشته شده در ايران پس از "دخالت بشر دوستانه" آمريکا و ناتو را نشان مي دهند.

آقاي افشاري شما مي دانيد که وضعيت ايران مانند ليبي نيست. شباهت هايي وجود دارد ولي حکومت ايران به هيچ وجه حکومت ليبي نيست. هر کس که تاريخ معاصر ايران را بداند از حمام خون به بهانه جنگ مي ترسد. خودتان هم مي دانيد که رقم ۱٨۴۵۹۱نفر براي کشته شدگان ايران در طي فرآيند حمله نظامي فقط يک شوخي است و فاجعه پرشمار تر از اين حرفهاست.

سوال: آقاي علي افشاري فرض کنيد که ما به آمارهاي شما اعتماد مي کنيم. شما در چه جايگاهي هستيد که براي جان ۱٨۴۵۹۱ نفر ايراني تعيين تکليف مي کنيد؟؟؟ نه شما که هر کس ديگر اين جايگاه را ندارد که تشخيص دهد ۱٨۴۵۹۱ نفر ايراني طي فرآيند "دخالت بشر دوستانه" بايد بميرند تا حکومت در ايران عوض شود. فرض کنيد قذافي در ليبي اگر مي ماند يک ميليون نفر را مي کشت و فلان حکومت اگر بماند يک ميليون نفر را مي کشد. کشتن انسانها همپاي تخريبِ منبع محورِ طبيعت دو عمل غير قابل بخشش و جبران ناپذير هستند. انسانها فقط يکبار فرصت زندگي کردن در اين جهان را دارند و احدي حق ندارد با هيچ پشتوانه اي اين فرصت را از آنان بستاند. اما شما با کدام منطق و با اخلاق برآمده از کدام دستگاه فلسفي به خود اجازه مي دهيد در رابطه با يک کيفيت با سنجش کميت اظهار نظر کنيد؟ کشتن اگر بد است توسط قذافي بد است توسط آمريکا و ناتو هم بد است. جداي از اينکه "هيچ" تضميني وجود ندارد که ۱٨۴۵۹۱ نفر ايراني غيرنظامي کشته شوند و "الزاما" حکومت ايران تغيير کند و يا تغييري بنيادي کنيد.
يادتان باشد در ليبي اولين موضعي که توسط دولت انتقالي اعلام شد اجراي کامل اسلام و لغو قانون تک همسري قذافي و آزادي چند همسري مردان بود.
فلان حکومت در فلان دهه از عمر خود بيش از سي هزار زنداني سياسي را اعدام کرده است. در سه دهه بعدي اين روند کاهش يافته است. بله ممکن است در دهه اي ديگر و يا در شرايط خاصِ ديگر مثل همين "دخالت بشر دوستانه" بيش از اين تعداد کشته شوند. اما شما از کجا يقين داريد که اين "ممکن" يک امر "حتمي" است؟ ليبرالهاي ايران يک روز معتقدند در فلان دهه از عمر فلان حکومت گفتمان خشونت محور گروه هاي مسلح (بخوانيد زنداني سياسي غير مسلح در زندان) عامل اعدامهاي دسته جمعي بوده است و آن حکومت تقصيري نداشته است. يک روز ديگر مي گويند آن حکوت بايد برود چون اگر باشد بيش از آن دهه آدم مي کشد. بلاخره آن حکومت آدم ها را مي کشد يا "فقط بعضي از آدمها را مي کشد و مجاز است که بکشد"؟
در تحليل شما نه از نيروهاي وابسته به حکومت اثري وجود دارد و نه عامل ناامني ناشي از بمب گذاري و ترور و ... خبري است. در تحليل شما نشاني از محاسبه انهدام کامل زير ساختهاي اقتصادي و اجتماعي و رفاهي وجود ندارد. در تحليل شما مردم يک کشور بعد از ۹ هزار مرتبه بمباران هوايي دچار عوارض رواني اين شوک ها نمي شوند. در تحليل شما "مفهوم کشور اشغال شده" نامفهوم است. در تحليل شما همه چيز وجود دارد اما جاي واقعيت به شدت خالي است. به قول شما و با ادبيات خود شما ايران بعد از آنکه مورد "دخالت بشر دوستانه" ناتو قرار مي گيرد بلافاصله و به راحتي زدن يک کليد برق به حالت اوليه بر مي گردد، اما اين بار آزاد و مملو از دموکراسي و بازگشايي سفارت خانه اسرائيل و آمريکا و خلاصه همه چيز به صورت گل و بلبل ختم به خير مي شود.
در ابتداي اين نقد جمله اي را نوشتم که اکنون دوباره آنرا تکرار مي کنم: "اين آگاهيِ انسانها نيست که وجودشان را تعيين مي کند، بلکه وجود اجتماعيِ شان است که آگاهيشان را مشخص مي کند"... طبق آخرين آمار شما براي موسسه اي زير نظر وزارت امور خارجه آمريکا يعني براي دولت آمريکا کار مي کنيد. من هم که در ايران زندگي مي کنم و به لطف مديريت جهاني و قوانين نانوشته دولت ايران از داشتن کار محروم هستم. يک استدلال وراي همه ي اين زنجيره ي طولاني استدلال هاي بنده در مخالفت با "دخالت بشر دوستانه" به ايران وجود دارد. من نمي خواهم يک نفر از ۲۵ نفري باشم که در هر ۱۰۰۰ نفر از جمعيت ايران قرباني اين جنگ بين آمريکا و ايران مي شود. نه دوست دارم خودم بميرم و نه مادرم و نه خانواده و دوستان و آشنايانم و نه هيچ ايراني ديگري. من نمي خواهم به فرض خوش شانس بودن و نمردن در بمباران يا اعدام شدن به دليل شرايط جنگي، در اثر انهدام کامل زير ساختهاي شهري و عمراني و اقتصادي در يک کشور جنگ زده زندگي کنم يا در اثر گرسنگي و بيماري بميرم. من نمي خواهم هدف يک گشتي آمريکايي باشم که سربازان سواره اش به دليل مصرف دراگ من را به عنوان سيبل شرط بندي مي بينند. من نمي خواهم مثل يک کودک افغاني در شرط بندي يک سرجوخه با يک سرباز آمريکايي که با گلوله مي ميرم يا با نارنجک بميرم. (دادگاه آنها همين چند روز پيش برگزار شد). من نمي خواهم هيچ کجاي ديگري از ايران به يک فلوجه ي ديگر تبديل شود. من نمي خوام به صورت اتفاقي در ايران اشغال شده بازداشت و به صورت خودسرانه! مورد شکنجه هاي جسمي و جنسي قرار بگيرم. من نمي خواهم وقتي به بازار مي روم تا خريد کنم در يک بمب گذاري کشته شوم. سفسطه نکنيد که مدل دخالت بشر دوستانه ليبيايي با مدل عراقي و افغانستاني آن فرق دارد. شما به خوبي مي دانيد که تاکتيک هاي جنگ در هر زميني و در هر زماني مدام تغيير مي کند و دولت آمريکا به قسم حضرت عباس شما مبني بر "انحراف نداشتن" آمريکا و ناتو از "برنامه" پايبند بماند.
من مي خواهم زندگي کنم و اگر هم قرار باشد براي چيزي بميرم، هوشمندانه و از روي اراده ي مختار براي آرمان هايم مي ميرم و تاکيد مي کنم که فقط براي جان حودم تعيين تکليف مي کنم نه براي مرگ ۲۵ نفر به ازاي هر ۱۰۰۰ نفر ايراني! من مي خواهم بدانم براي چه و براي که مي ميرم. نه آمريکا، نه ناتو، نه هر ائتلافي ديگري با هر تعداد پرچم و با مجوز هيچ نهادي حق اعمال زورکي "دخالت بشردوستانه" به من به عنوان يک ايراني ساکن ايران را ندارد. بمب ها را مي خواهد ليزر هدايت کند مي خواهد خود خدا هدايت کند، من ريسک ۲۵ در هزار را براي مردن قبول نمي کنم و شما هم لطفا تا وقتي که ريسک مردنتان در حمله ي نظامي آمريکابه ايران _ به دليل اينکه در واشنگتن هستيد و از هر طرف با ايران يک اقيانوس و يکي-دو تا قاره فاصله داريد _ دقيقا برابر صفر است راجع به مرگ بنده و امثال بنده که ساکن ايران هستيم اظهار نظر نفرمائيد و هيزم زير آتش "حمله ي خارجي" نريزيد.

عابد توانچه
ايران- ۱۱ آبان ۱٣۹۰
abedtavancheh@gmail.com




[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration