The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

منابع مداوم مارکسيسم: درک جنبش به مثابه يک کل

مانتلي ريوو - مترجم: پويا آزادي

ريچارد لوينز[1] - مانتلي ريويو [2]– ژانويه 2010

مارکس و انگلس در مانيفست کمونيست بيان کردند آنچه که کمونيستها را از ديگر سوسياليستها متمايز مي کند، انترناسيوناليسم و درک جنبش به مثابه يک کل است."درک جنبش به مثابه يک کل" مفهوم سيالي است که دامنه آن همواره به مبارزات فراگير بيشتر در برابرسرمايه داري و براي يک دنياي پايدار وعادلانه فرا مي رويد، جنبشي که بطور فزاينده اي بردفاع طبقه کارگراز جنبش تمامي بشريت متمرکز است.
لنين در1913 سه منبع فکري مارکسيسم را معرفي نمود: فلسفه آلمان،اقتصاد سياسي انگلستان و سوسياليسم تخيلي فرانسه که هرکدام از آنها به نوبه خود در شرايط اجتماعي جوامع خود بوجود آمدند. اما فرآيند در آنجا پايان نيافت.مارکسيسم ، غنا و يادگيري از پيشرفته ترين عقايد آزاديبخش در هر دوره را دنبال مي نمايد. (اين از راههاي منفي نيز از طريق محدود شدن افق هايش و کنار آمدن و همراهي با روند در مواقع شکست تجلي يافته است.) من در اينجا مي خواهم چهار منبع معاصرغناي مارکسيسم را مشخص نمايم: بوم شناسي [3]، برابري طلبي زنان[4] ،مبارزات ملي/ قومي[5] و صلح طلبي[6] . به رسميت شناختن آنها به عنوان منابع فکري و نه فقط به عنوان همپيماناني در مبارزات سياسي داري اهميت است. تعامل آنها با مارکسيسم البته متفاوت از منابع پيش ازمارکسيسم است.آنها از بيرون به مارکسيسم وارد مي شوند اما از بيروني که قبلاً قسمتي از آن از مارکسيسم متاثر بوده است. به هردو آنها خوشامد گفته و پايداري آنها را آرزو مي نماييم.

بوم شناسي
مارکسيسم از بنياد خود يک رويکرد جهاني به موقعيت بشري ما را در جهان برگزيد.غارت کردن طبيعت از طريق صنعتي کردن اوليه،شکاف دگرگون شونده بين شهر و حومه،آلودگي شهرها و کل زمين از قبل شناخته شده ،تقبيح شده و درانتقاد به سرمايه داري درهم آميخته شدند. يک نگرش ديالکتيکي به زندگي و جامعه به صورت تلويحي دربردارنده مفهوم تجزيه ناپذيري بشريت و طبيعت بود.
اگرچه جنبش هاي سوسياليستي مخالف بوم شناسي بودند ،بويژه جنبش هايي که هدف سوسياليستي را رها کرده بودند ومشاغل را به عنوان نياز شديد فوري مردان طبقه کارگر ديده و به هرکشوري که در ايجاد مشاغل تاخير مي کرد، با دشمني برخورد مي کردند.جنبش هاي زيست محيطي که در طبقات متوسط وبالا پايگاه داشت، به عنوان يک تجمل بورژوايي درک شد و محيط زيست گرايي با کاربرد عمومي آن "ما" براي کل بشريت، اغلب راهي براي منحرف کردن اذهان از مبارزه طبقاتي فهميده شد.اهميت دادن به حيوانات به مثابه وقاحتي در برابر رنج هاي بسيار انسان رها شده بود.در شعر برتولد برشت[7] "به آيندگان" مي گفتيم "عجب دوره اي است / هنگامي که صحبت کردن از درختان تقريباً تبه کاري است/ چراکه نوعي سکوت درباره بيعدالتي است." اکنون البته ما تمايل داريم معکوس آن را بگوييم (با طعنه به برشت): سکوت در باره درختان تبه کاري است/همدستي با بيعدالتي است.
با اينحال علي رغم اين پريشاني در باره بوم شناسي ،مارکسيستهاي منفرد در نبردهاي زيست محيطي مشارکت نمودند وتئوري زيست محيطي را توسعه دادند. تعهد قانوني اوليه به حفظ طبيعت در اتحاد جماهير شوروي و همپيمانان اروپايي اش ، توسط ضرورت ديوانه وار توسعه توليد تحت مفهوم پيشرفت گراي مدرنيزاسيون که نه تکنولوژي سرمايه داري بلکه فقط کاربردهاي آن را نقد مي کرد،تحليل رفت. با تنزل مارکسيسم به اين درجه ،پيشرفت شوروي در علوم زمين ،بوم شناسي تکاملي و اکوسيستم و پژوهش رو به افول نهاد. جار زدن برژنف [8] از انقلاب علمي- فني به مثابه راه حلي براي رکود اقتصادي اتحاد جماهير شوروي و نظريه پذيرفته شده مسير جداگانه توسعه توليد هم بويژه براي کشاورزي مصيبت بار بود. خاک هايي که مدتهاي طولاني آلودگي بر آنها تحميل شده بود،خيلي زود تبديل به فرصتي براي شرکت هاي دولتي شد بر اي اينکه شروع به گنجاندن بودجه رفع اين خسارات ، در بودجه هاي برنامه پنج ساله خود نمايند.
در جهان سوم جايي که نابودي زيست محيطي آشکارا بخشي از يورش استعماري است،دفاع از محيط زيست فوريت بيشتري داشت و بديهي است که به عنوان بخشي از نبرد براي آزادي درک شد.اما اين استنباط به تعارض با ضرورت "توسعه" منجر شد.
مارکسيستهاي انفرادي همواره درنبردهاي عليه مسموميت آفت کش ها بويژه مسموميت کارگران مزارع و مخاطرات شغلي مشارکت کرده اند.راشل کارسون[9] در سال 1962 بهار خاموش[10] را نوشت و با آغاز دهه 1960،چپ مبارزه به سوي به هم پيوستن دوباره بوم شناسي در جهان بيني وسياستش را آغاز نمود. دانشجويان يک انجمن دموکراتيک و کنفرانس دانشگاهي جديدجزواتي در باره محيط زيست را به عنواني بخشي از دستور کار آزادي منتشر نمودند. يک رويکرد ديالکتيکي به نوع بشر ما را به عنوان گونه اي در ميان گونه هاي جهان و محصول شش هزار سال راه انحرافي جامعه طبقاتي مي بيندکه در زمان جايگزيني يک فرم اجتماعي جديد به جاي قبلي ، مناسباتش با بقيه طبيعت را تغيير مي دهد. دردهه 1980و1990 در کوبا پذيرش دستپاچه راهي براي توسعه مشاهده شد که در بردارنده کشاورزي بوم شناختي در شهرها و حومه ،احياي جنگل،حفظ منابع آب و طبيعت شکننده واهميت دادن به تنوع زيستي و تغيير اقليم بود.سهم بوم شناسي در مارکسيسم مدرن به مثابه راهنمايي براي عمل و به عنوان نقدي برقرباني کردن فرصت طلبانه آينده براي ضرورت هاي آني از جمله درهرجا که مارکسيستها دولت ها را رهبري مي کنند،مي باشد. اين متمرکز است برمقاومت در برابر تخريب سرمايه داري حتي در جايي که اين دولتها آن را انجام نمي دهند.در حوزه تئوري در مقياس گسترده، بوم شناسي مارکسيستي مراقب انواع به عنوان يک کل است.

برابري طلبي زنان[11]
دومين عامل تاثير گذار برمارکسيسم فمينيسم است.نوشته هاي فمينيست هاي اوليه درقرون هيجده و نوزده با مري والستونکرافت [12] شروع شد که به برابري زنان فراخواند وهر گونه توجيه مذهبي يا بيولوژيکي براي زيردست قراردادن زنان را رد نمودند.اين نوشته ها گاهي سرکوب زنان را به مفروضات دوران پدر سالاري منسوب نمودند.
اين نظريه اي بود که به کتاب کلاسيک مارکسيستي " منشاء خانواده،مالکيت خصوصي و دولت " انگلس منتقل شد که به"شکست تاريخي- جهاني جنسيت زن" اشاره داشت.
انگلس اشاره نمود به اينکه يک جامعه بربنيان "توليد و بازتوليد زندگي ضروري "ساخته شده است اما در عمل، توليدمثل معمولاً قدرداني شده و سپس مورد اغماض قرار گرفته است.جنبش هاي مارکسيستي، زنان فمينيست برجسته اي نظير الينور مارکس[13]،الکساندرا کولونتاي[14] و کلوديو جونز[15] را خلق کرد.اما اغلب آنها (يا علايق آن ها) را در جنبش به مثابه يک کل در حاشيه قرار داد.اتحاديه ها و احزاب تحت تسلط مردان ، نيروي کار زنان را به عنوان تهديدي براي اشتغال مردان ديدند وخواهان مزد خانوادگي براي مردي شدند که امکان اداره زن و بچه هاي "خود" را داشته باشد. از ظهورفمينيسم بورژوايي براي توجيه رد فمينيسم به عنوان انحرافي از مبارزه طبقاتي استفاده شد. ليکن در دهه1940 درست زماني که مک کارتيسم[16] در حال ايجاد مشکل براي همه سازمان هاي سرخ بود، يک هسته قوي اوليه زنان فمينيست در حزب کمونيست آمريکا ظهور نمود. بسياري از پيشگامان موج دوم فمينيسم در ايالات متحده ريشه در جنبش هاي کمونيستي و سوسياليستي و اتحاديه ها داشته اند.
فمينيستهاي جناح چپ سريعاً به مبارزه موفقيت آميز با ستم سه گانه طبقاتي،جنسيتي ونژادي پرداختند.مبارزه در برابر باورهاي مبني بر سلسله مراتب طبقاتي،جنسيتي و نژادي.اما گرچه ستم هاي سه گانه به لحاظ زبان شناسي به عنوان "ايسم" هايي با هم مرتبط هستند و در شعارها به عنوان مظاهر ستم مطرح مي شوند،هدف ما در ارتباط با هريک از آنها متفاوت است.نژاد پرستي با حذف طبقات بيولوژيکي ساختگي از نژاد از بين خواهد رفت نه با از ميان بردن اختلافات رنگ پوست. به همين ترتيب تبعيض جنسيتي نيز با از بين بردن تفاوت هاي جنسيتي و حفظ ستم جنسيتي برنخواهد افتاد. وسرانجام طبقه گرايي نه از طريق ترويج نگرشي "مدارا آميز" تر بلکه با برانداختن جامعه طبقاتي لغو مي شود.
فمينيسم نه فقط از طريق شناخت استثمار زنان بلکه از طريق نقش هاي برجسته اي که زنان اغلب در نيروي کار و مبارزات صلح ايفا نمودند، مارکسيسم را غني کرد.فمينيسم همچنين به جنبش ما برخي موضوعات تئوريک مهم (و پرسش هاي حياتي) ارائه داد که درک ما از نيروي کار، توليدمثل و جنسيت، فرآيندهاي اجتماعي، ايدئولوژي وسازمان را غنا بخشيد.
(1) کار زنان- برخلاف تصوير حماسي "کارگر"که يک مرد با عضلات سفت ومحکم را در حال کوبيدن برفولاد نشان مي دهد، احتمالاً زنان بيشتر کارهاي دنيا را انجام مي دهند. نيروي کار زنان در هر جامعه اي بين توليد و توليدمثل تسهيم شده است واينکه چگونه اين تسهيم انجام شده است،عامل تعيين کننده مهمي از وضعيت اجتماعي آنهاست. اما در ساختارتئوري ما بيشتر تجزيه و تحليل ها بر توليد متمرکز شده در حالي که توليد مثل تا حد زيادي مورد اغماض واقع شده است. توليد مثل مقوله اي وسيعتراز بارداري بوده و شامل همه فعاليت هايي است که جمعيت توليد کنندگان را توليد مي کند.
(2) زنان در بسياري از صنايع کارگران مزدي اند،آنها در مشاغل خدماتي چون کارهاي خانگي ، رستوران و به عنوان کارگرهتل به کارگرفته مي شوند.آنها کارهاي بدون حقوق در مزرعه و خانه را انجام مي دهند، بيشتر آنچه مانند آشپزي يا فرآوري هنرمندانه غذا که ما به آنها برچسب مصرف مي زنيم، در واقع مرحله نهايي توليد است و بخش عمده اي از آنچه ما کالاهاي مصرفي مي ناميم ابزارها و وارده هايي براي اين توليد محسوب مي شوند.
(3) زندگي خصوصي هرجامعه اي يک محصول اجتماعي است.نابرابري اي که يک جامعه طبقاتي بر زنان تحميل مي کند،حتي در داخل خانه هم مشاهده مي شود،چنانکه فمينيسم چپ شعار "شخصي، سياسي است" رامطرح نمود.تبعيض جنسي درخانه و در بين جنبش هاي سياسي چپ منجر به تضعيف جدي مبارزه ،ضايع کردن استعداد و بازتوليد ستم درحوزه عمومي گرديده است. بنابراين نبرد در مقابل تبعيض جنسيتي،جزئي اساسي در ساختار يک جنبش و در ساختمان سوسياليسم است.زماني که يک جامعه در تعهدش به فمينيسم تزلزل پيدا مي کند ،اغلب نشانه اي از برگشت به سوي سرمايه داري است.در کوبا مبارزه در مقابل تبعيض جنسيتي در قانون خانواده تضمين شده است که حقوق و تعهدات برابر در خانواده را تجويز مي کند.اما تبعيض جنسيتي در فرهنگ باقي ميماند و فمينيستها بايد دائماً جلوه هاي چالش هاي جنسيتي در شيوه ها و نگرش هاي متداول را شناسايي نموده و به چالش بکشند. انقلابيون هم زندگي هاي شخصي دارند.انقلابيون جوان مجبورند براي دوران زندگي شان تصميم بگيرند،چکونه اهداف شخصي را با تعهدشان به تغيير اجتماعي ترکيب نمايند،چگونه در برابر فشارهيجاني ستم برخودشان وفرزندانشان اقدام نمايد،چگونه خطرقطع زندگي شان را با مسئوليت والديني درآميزند.هراندازه که ما ازابعاد شخصي و باطني تعهدمان چشم پوشي کنيم، با اغواي ديدگاههاي سحرآميز و مذهبي دنيا آسيب پذير خواهيم بود.
4-نقد فمينيستي تسلط مردانه به انتقاد از ساختارهاي سلسله مراتبي در سازمان ها و جوامع توسعه يافت.اين اغلب همراه با نوعي درک آنارشيستي مطرح مي گرديد.سازمان هاي فمينيستي روش هاي هدفمندي را براي ايجاد اطمينان به اينکه هرکس نه تنها شانس بلکه دلگرمي واقعي به مشارکت دراين مباحثه داشته باشد،معرفي کرده اند، براين اساس قبل ازطرح موضوعات جديد ، بحث قبلي بايد بسته مي شد.(قواعد روبرتا در اتحاديه آزاد زنان شيکاگو[17]). در همين ارتباط سنت نقد و انتقاد از خود مارکسيستي به اندازه اي تکامل يافت که همايش ها را از نقطه نظر چگونگي تاثير يک مباحثه در کمک به پرورش توانمنديهاي مردم ارزيابي نمايد.
5- نابرابري و سوء استفاده در توليد مثل و وسيع تر از آن در روابط جنسي ،سبب گرديد رسيدگي به اين حوزه هاي زندگي به بخشي از تفکر فمينيستي تبديل شود.اگرچه در روابط مردان و زنان درگير در سکس، اغلب روابط نابرابر قدرت مستتر است.زنان سرمشق مبارزه پيرامون جنسيت و از آنجا نيز مبارزه در برابر همجنس گرا ستيزي گرفتند.
6-جنبش زنان جنبش منفردي نيست.در ايالات متحده معمولاً با فمينيسم طبقه متوسط سفيد که برسازمانهايي نظير سازمان ملي زنان و مطبوعاتي مانندMS.[18] مسلط است، همراه بوده است و بر نزديک ترين پيامدهاي حوزه انتخابي تاکيد مي کند.رسانه هاي مردان به گونه اي تعريف فمينيسم را هدايت نموده و در حال تقديس رهبران آن هستند.اما مشهودترين فمينيسم وتقريباً قابل احترام ترين فمينيسم، فمينيسمي است که با انواع مختلفي از فمينيسم شامل فمينيسم راديکال ،جداگرايي همجنس بازانه[19]،فمينيسم سوسياليستي،اکوفمينيسم[20] و فمينيسم رنگين پوستاني که فمينيسم سفيدطبقه متوسط متعصب را رد مي کنند،همزيستي دارد.گروه هايي مانند جوراب قرمزها،اتحاديه آزاد زنان شيکاگو،انجمن رودخانه کامباهي[21] و جمهوري خواهاني نظير سوجورنر[22] در مقابل کل سيستم ستم نوعي صف بندي ايجاد کرده اند. مارکسيستها با پافشاري بر تجزيه وتحليل طبقاتي که نشان داد نمي توان با "زنان" مانند يک توده همگن با علائق مشترک رفتار نمود، و همچنين در مبارزه بر عليه نژاد پرستي در ميان جنبش زنان ودر ارتباط با فمينيسم ، نوعي نقشي رهبري ايفا کرده اند.اکنون براي فمينيست هاي چپ بيشتر معمول است که فصل مشترک نژاد،طبقه وجنسيت را بدون تلاش براي رده بندي نمون آنها براساس اهميت شان مد نظر قرار دهند. جمعي از فمينيستهاي سياه در قالب انجمن رودخانه کمباهي ، بيانيه فمينيستي سياه خود را در سال 1977 آماده نمود."کلي ترين بيان از اصول سياسي ما در حال حاضر اين است که فعالانه متعهد به نبرد در برابر ستم نژادي،جنسيتي،جنسي و طبقاتي هستيم ووظيفه خاص خود را توسعه تجزيه و تحليل يکپارچه و عمل بر مبناي اين واقعيت مي دانيم که اکثر سيستم هاي ستم در هم تنيده اند."اما گاهي اوقات اين رويکرد يکپارچه، اختلافات واقعي ميان انواع ستم را مبهم مي کند: نژاد يک طبقه ساختگي اجتماعي با يک توجيه بيولوژيکي کاملاً اشتباه است.هدف ما از بين بردن طبقه اجتماعي ساختگي نژادي- بيولوژيکي به عنوان عامل جدا کننده زحمتکشان است.جنسيت، تمايزي از نقش هاي اجتماعي است که از بيولوژي مشتق شده است اما از صافي مناسبات اجتماعي که در هر جامعه اي با خانواده آغاز مي شود ، گذشته است.هدف ما دراينجا نابود کردن ستم جنسيتي است چنان که مردان و زنان بتوانند ارتباطات برابر داشته باشند.سرانجام اينکه طبقات بخش هاي مختلفي از جامعه هستند که از طريق بهره کشي اقتصادي(توليد ارزش اضافي توسط توليد کنندگان مستقيم) شکل مي گيرد. دراينجا هدف ما نابودي طبقات است.
7- کار خانگي با اينکه جنبه هاي اقتصادي خود را دارد، توليد کالايي نيست.در کار خانگي توليد کننده نه تنها با محصول نيروي کار خود بيگانه نيست بلکه به نتيجه کار خود و رضامندي هايش از فرآيند کارمي بالد.کارخانگي قلمروي از زندگي است که مشمول تخصصي کردن تنگ نظرانه اجباري نشده است. مقاومت در برابر کالايي کردن همه چيز زندگي آشکار مي کند که به موازات مقاومت در برابر رخنه سرمايه داري درکشاورزي، زنان درهمه جا اغلب نبردهاي عليه قرباني شدن توليد در برابر توليد براي مبادله را رهبري کرده اند. اين گونه قرباني کردن ها ،کشاورزي را در برابر خسارات بوم شناختي(زيست محيطي) آسيب پذيرتر مي نمايد .به همين اندازه نيز ايجاد چنين بنياني ، فعاليت هاي واقعي مانند قطع درختان و تخريب آب مشکلات بزرگتري ايجاد مي کند. خانواده همچنين مرکز مقاومت دربرابر کالايي کردن کارکردهاي تناسلي،حمايت عاطفي وسکس است که همواره روابط بازار سرمايه داري رامتبلور مي کند.از آنجا که توليد کالايي نهايت خود بيگانگي از طبيعت است،زنان همواره نزديکتر به طبيعت ديده شده اند.اين در دوبرابر بودن کروموزوم X آنها نيست بلکه به شرايط اجتماعي آنها برمي گردد واين شرايط به حساسيت ويژه زنان در جستجوي يک رابطه انساني و پايداربا بقيه طبيعت منجر شده است.

مبارزات ملي / قومي [23]
زحمتکشان ازطريق وابستگي هاي متنوع نظير طبقه،مذهب،نژاد وهويت هاي قومي به کل بشريت متصل
مي شوند.مارکسيستها عموماً وابستگي هاي غير طبقاتي از قبيل مذهب و مليت را به عنوان فرآورده هاي ستم که زحمتکشان را منقسم مي کند،به اندازه کافي مورد توجه قرار نداده اند.ازاين رو ما اغلب اهميت نقشي را که اين گونه تعلقات در نبردهاي براي آزادي بشريت و بيداري خلق هاي تحت ستم بازي مي کنند، دست کم مي گيريم.خود اين تعلقات چنانچه زحمتکشان را از هم جدا کنند، مي توانند ارتجاعي باشند. اما درعين حال همين وابستگي ها به مثابه مرکز تجمعي در برابر ستم ، درگروههاي تحت ستم نقش ايفا کرده اند.از اين رو ما مجبور بوده ايم با ديدگاهي دوگانه نسبت به ملي گرايي برخورد نماييم.ما با ناسيوناليسم تهاجمي هنگامي که به توجيه امپراتوري خدمت مي کند،مخالفيم و همزمان ازناسيوناليسم دفاعي ملت هاي تحت ستم حمايت به عمل مي آوريم. درآفريقاي جنوبي نبرد در برابر آپارتايد نبردي براي آزادي سياهان بود.اما امروز به هم پيوستگي سياه دربرابر تداوم نابرابري به عنوان سلاحي در برابر هدف کنگره ملي آفريقا براي يک جامعه غير نژادي در حال استفاده است. هنوزهم همبستگي ميان مردم با رنگ پوست هاي مختلف مانند يهوديان پراکنده دياس پارا[24] آفريقايي راهي براي روبرو شدن با ايدئولوژي نژاد پرست مسلط است. بزرگترين لغزشي که جنبش هاي مارکسيستي در اين زمينه کرده ا ند،اشتباه گرفتن زوال نهايي هويت قومي و نژادي با اهميت ضروري آن در زندگي زحمتکشان و چشم فرو بستن بر پيچيدگي هاي ايدئولوژي نژادپرستي است.علي رغم اين نگراني که بيداري نژادي سياهان مي تواند مردمي را که نيازمند اتحاد هستند، منقسم کند ،ما نياز داريم به اينکه ازجنبش هاي گوناگون آگاهي سياهان، واقعيت ماندگاري نژادپرستي و ضرورت مباره فعال در برابر شکل هاي مختلف آن را ،قبل و بعد از برانداختن سرمايه داري بياموزيم. نژاد پرستي بخودي خود ار بين نخواهد رفت.نابرابري رسيده از گذشته به عنوان واقعيتي اجتماعي و اقتصادي که تجربه روزانه اي فراهم مي آورد که باورها و عملکردهاي نژاد پرستانه را تقويت مي کند،باقي ميماند. اين دور تسلسل بايد همزمان درسطوح بسياري با اجازه دادن به همبستگي نژادي و قومي شکسته شود براي اينکه پلي شود براي کل بشريت.
کمونيست پرويي ژوسه کارلوس مارياتگويي لاچيرا[25] "مسئله هند"[26] را به عنوان کليدي براي جنبش هاي انقلابي در آمريکاي لاتين مطرح نمود که با انقلاب هاي امروز بوليوي،ونزوئلا و اکوادور به پيش رفت.
از اين رو ما مارکسيسم نوع خطي پيشين را که فاضلانه تصور مي کند که جوامع با سيستم هاي پيش سرمايه داري توليد نيز عقب مانده هستند و اينکه جايگزيني آن با مناسبات سرمايه داري مترقي است، را رد مي کنيم. ما همچنين تفسيرهاي احساساتي از گذشته را که اغلب با عباراتي مانند "پيشينيان مي گويند...." شروع مي شوند، بدون جستحوي اينکه کداميک از قدما، واينکه گفته هاي آنها چرا محفوظ شده اند و اينکه چرا گفته هاي ساير پيشينيان در حد آنها نيست، جايگاه اجتماعي آنها چه بوده است، به آنها بينش کدام تجارب بوده و است وچه چيزي مانع بصيرت آنها شد، اينکه کدام دستاوردهاي پيش سرمايه داري مي تواند به ما در عبور و فراتررفتن از کاپيتاليسم کمک کند ، وکداميک از آنها مي تواند ما را در گذشته نگه دارد،رد مي کنيم.
دفاع از فرهنگ ملت به معني آن نيست که از هراقدامي که آن فرهنگ انجام مي دهد بخاطر اينکه "مال ما" است ،حمايت کنيم.جوامع پيش سرمايه داري نيز ستم هاي خود را داشته اند.هيچ چيز مترفي اي در شکل هاي سنتي و اغلب وحشيانه تبعيض جنسي نيست. فرهنگ هاي ما امروز چيزي نيستند که ما را براي حفاظت در برابر استعمار فريز نمايند بلکه مبنايي براي ساختن جامعه اي نو و انساني تر هستند.
يررسي فرهنگ هاي تحت ستم نيز يک مسئله مهم نظري است که با درآميختگي با هويت اجتماعي در برابر استقلال نسبي از ايدئولوژي بوده با اين مسئله چگونه تغيير باورها مواجه است. تلاش هاي جديد در آمريکاي لاتين براي ساختن "سوسياليسم قرن بيست و يکم"[27] به همان اندازه از جنبش بومي و الهيات رهايي بخش الهام مي گيرد.بزرگترين نوآوري هاي آنها، نه به عنوان چيزي جديد بلکه به عنوا ن يک اولويت، پيرامون حکومت جمعي از پايين به بالا و ارزش هاي انسان گرا بوده است.
در اينجا مهم است که استدلال هاي کم ارزشي مانند اينکه برخي نظريات خارجي يا قديمي بوده و از اين رو مناسب ما نيستند، مطرح نشوند.بيشتر ايده ها در هر جاي خاص خارجي اند،و بيشتر ايده هاي خوب تقريباً در هرجايي که پذيرفته نشده اند ، خارجي اند. استقبال از تفکر انقلابي از هرجايي که برمي خيزد ودرس گرفتن از تجارب جنبش هاي آزادي خواهانه کاملاً جدا از کپي کردن نمادين از نمونه هاست.

صلح طلبي
ما در جنبش صلح و در جنبش حقوق مدني اغلب با صلح طلباني کارمي کنيم که از مسيحيت، فرهنگ کشورغنا، بشردوستي و يا ساير منابع انسان گرا ممکن است الهام بگيرند. آنها واژه پاسيفيسم را گرچه اغلب به عنوان صلح طلبي بيان شده است، از صلح جويي[28] استنتاج مي کنند نه انفعال. آنها به هيچ وجه منفعل نيستند.خود واژه صلح طلبي گمراه کننده است و اغلب با عدم خشونت جابحا مي شود.من به دليل نداشتن يک اسم جديد، استفاده از واژه صلح طلبي را ادامه مي دهم.
اولين چيزي که ما ازصلح طلبان مي آموزيم اين است که عدم خشونت دربرابرستم به معني انفعال نبوده بلکه راه خاصي از رو در رويي با آن است. نبردهاي مشترک مارکسيستها همراه با صلح طلبان دردفاع از صلح ، از حالت اتحاد عمل به احترام و علاقه متقابل و گفتگوهاي عميق توسعه يافته است.صلح جويان نشان مي دهند که شدت خشم مقياس تعهد نيست.آنها همچنين اصل شهادت[29] را به ما نشان مي دهند : بر اساس اين اصل از آنجا که ما اغلب فکر مي کنيم که تنها اقدامي ارزشمند است که توده ها را بسيج کند، نظريه شهادت برآن است که تعهد تعداد کمي از مردم مي تواند منجر به آموزش شمار زيادي گردد.کمونيستهاي فرانسه در باره ستم استعماري برالجزاير بواسطه ترس از جدا کردن آنها از مردم نسبتاً منفعل بودند.تا اينکه اعضاي منفرد گروه شاًن و زندگي[30] شروع به اعتراض کردند و حزب شان را به جلو کشاندند.ترس از جدا افتادن از مردم- واکنشي مرسوم به تجربه زيانبار دست کشيدن از يک دايره جزميت -اغلب کمونيستها را از "درک جنبش به مثابه يک کل" بازداشت.
البته صلح طلبان بر نقد خشونت تاکيد نموده اند.چيزي که ما از آنها مي توانيم بياموزيم، نه فقط تمرکز بر اهداف مطلوب بلکه نگاه کردن به دامنه کامل پيامدهاي اقدامات پيشنهادي است.اين پيامدهاي کامل شامل تاثير گذاري بر هدف مستقيم بلاواسطه اقدامات ما، تاثير طولاني مدت بر جمعيتي که ما با آنها مخالفت مي کنيم اما بايد در طرف ما باشند وآنهايي که ما مي خواهيم بعداً با آنها زندگي کنيم،تاثير بر مشاهده کنندگان فعاليت ما و تاثير برخودمان مي باشد."اقدامات ما" همچنين شامل "آنچه انجام نمي دهيم" نيزمي گردد. آيا تصميمات ما انسان گرايي انقلابي ما را تقويت مي کند يا ما را پيرامون اجتناب ناپذيربودن خسارات بي عاطفه مي کند؟ آيا اقدامات ما همپيماناني بدست مي آورد يا از دست مي دهد؟ آيا ما را به انقلابيون بهتر يا بدتري تبديل ميکند؟ آيا توسل به خشونت طفره رفتن از وظيفه بسيار دشوار سازماندهي مردم و متقاعد کردن آنها به نياز به يک جامعه جديد نيست؟ با موعظه بي روح "شما نمي توانيد بدون شکستن تخم مرغ ها املتي درست کنيد "،ما ياد مي گيريم اعتراف کنيم که شکستن تخم مرغ ها، املت درست نمي کند. ناظران از آنچه ما انجام مي دهيم،چه برداشتي خواهند داشت؟ وپس از موضع گيري و اقدامات ما در برابر جنبش، از جايي که شروع کرديم چه چيزي از خود برجا مي گذاريم ؟(وهر نبردي دير يا زود به سرانجام مي رسد. ) از اين رو براي ما مسئله خشونت بارها آزموده شده هميشه در گسترده ترين زمينه اجتماعي فراتر و ازاخلاقيات انفرادي(اما شامل آن) بوده است.در هر جنبش انقلابي بشري اين خود انسانيت ماست که در معرض ريسک قرار دارد و جنبش بايد سرانجام بر اين اساس قضاوت شود.
با نگاهي به گذشته در برابرهمه اين الهاماتي که از بيرون به مارکسيسم وارد شده اند، آسان است اينکه گفته شود "البته ما همه اينها را در تمام مدت مي دانستيم" و اين ادعا را نيز با نقل قول هاي متناسب مستند نماييم. آري ما هم اين را مي دانستيم و هم به عنوان چيزي که عميقاً در هسته جنبش هاي ما حس شود، نمي دانستيم. تاثيرات تا اندازه اي بيروني و تا حدي دروني مارکسيسم به اصلاح الگوي مرسوم اشتباهي که ناشي از فلسفه هاي مکانيکي مسلط زمان ماست، کمک مي کند: تبيين مسائل در محدوده هاي باريک، تلقي ايستا از آنچه که هميشه درحال تغييراست، موضع گيري کليشه اي براي شرايط که از پيشينه اي برخوردار است ، عادت به راهي که هست بدون درک نياز به ضرورت توقف آن راه، مصلحت گرايي اي که خودش را به عنوان واقع گرايي و حتي ماترياليسم تغيير قيافه مي دهد.
آمادگي در جهت درک تاثير متقابل جريانات معاصر جديد مي تواند تدوام بخش کمک به ما در"درک جنبش به مثابه يک کل" باشد.


[1] -Richard Levins
[2] -Monthly review, January 2010
[3] -ecology
[4] -feminism
[5] -national/racial struggles
[6] -pacifism
[7] -Bertold Brecht
[8] -Brezhnev
[9] -Rachel Carson
[10] -The Silent Spring
[11]-Feminism
[12] -Mary Wollstonecraft
[13] -Eleanor Marx
[14] -Alexandra Kollontai
[15] -Claudia Jones
[16] -McCarthyism
[17] - Roberta’s Rules” in the Chicago Women’s Liberation Union
[18]- Ms. (نخستين مجله فمينيستي آمريکا)
[19] -lesbian separatism
[20] -Ecofeminism (اکوفمينيسم جنبشي اجتماعي است که ستم بر زنان ومسائل زيست محيطي را به موازات هم مورد توجه قرار مي دهد. )
[21] -The Combahee River Collective





[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration