The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

مُدل ليبي!؟

مريم جزايري – نوامبر 2011

مُدل ليبي!؟
مريم جزايري – نوامبر 2011

زماني که پرتو جنبشهاي مردمي در تونس و مصر به ليبي رسيد (فوريه 2011)، قدرتهاي امپرياليستي بخصوص فرانسه و بريتانيا و آمريکا به سرعت دست بهکار شدند تا نارضايتي مردم ليبي را به راهي که ميخواهند بکشند و در اين کار موفق شدند. آنان با استفاده از مصالحِ بناي فروپاشيدهي رژيم قذافي (ژنرالها، امنيتيها و سياستمدارانِ قذافي) و ديگراني از همان قماش (سران عشاير و وابستگانِ آژانسهاي امنيتي آمريکا و بريتانيا و اسلامگرايان) رژيمِ ارتجاعي جديدي را براي ليبي معماري کردند. و اين فريب بزرگ را زير نقاب «دفاع از مردم ليبي» و «کمک به انقلاب مردم ليبي» پيش بردند. برخلاف تونس و مصر در ليبي نيروهاي ارتجاعي از همان ابتداي شروع اعتراضات مردمي خلاء رهبري را پر کردند و فورا براي مردم افق و راه تعيين کرده و به کمک قدرتهاي امپرياليستي، دول خاورميانه و فيلسوفهاي استعمار و مدياي جهاني تبديل به «رهبران» مردم شدند. بدين ترتيب از همان ابتدا جنبش در ليبي به اسارت رهبري ارتجاعي درآمد و لاجرم خصلت ارتجاعي يافت.
دخالت نظاميِ ناتو در ليبي نه براي «کمک نوع دوستانه» به مردمي که با رژيمي بيرحم سر و کار داشتند بلکه عمدتا دو هدف داشت: يکم، ايجاد هيئت حاکمهي ارتجاعيِ جديدي براي ليبي و دوم، استقرار تناسب قدرت جديدي ميان قدرتهاي امپرياليستي در اين کشور. کل اين فرآيند «مدل ليبي» نام گرفت. براي درک ماهيت ارتجاعي و کريه اين فرآيند خوبست گام به گام آن را دنبال کنيم.

روز 22 فوريه چند تن از ژنرالها و سياستمداران با نفوذ قذافي استعفا دادند و به «شورشيان» پيوستند. روز 24 فوريه سياستمداران، افسران نظامي قذافي، رهبران عشاير، آکادميسينها و تجار در شهر بِيدا Bayda در شرق ليبي جلسهاي با رياست مصطفي عبدلجليل تشکيل دادند. مصطفي عبدلجليل تا 21 فوريه وزير دادگستري قذافي بود. وي توسط قذافي به اين شهر فرستاده شده بود تا با مخالفين مذاکره کند. اما روز بعد استعفا داد و به مخالفين پيوست. در اين اجلاس پرچم نظام سلطنتي پيشين ليبي در اهتزاز بود و اکثريت شرکتکنندگان خواستار دخالت سازمان ملل شدند. عبدلجليل اعلام کرد که «فقط قذافي مسئول جنايتهاست». بدين ترتيب خود و بقيهي گردانندهگانِ رژيم قذافي که به ائتلاف جديد مرتجعين ليبي پيوستند را «عفو» کرد!
اين مجلس وارد مذاکره با همتايان خود در غربِ ليبي شد. سفراي قذافي در آمريکا و سازمان ملل نيز از اين حرکت حمايت کردند. در 27 فوريه با تائيد فرانسه و بريتانيا و آمريکا «شوراي انتقالي» در بنغازي به رياست عبدلجليل تشکيل شد و سياستمداران و امنيتيها و نظاميان قذافي به بدنهي مرکزي و ستون فقرات آن منصوب شدند. (اين در واقع «مجلس انتقالي» است اما در انگليسي و فرانسه و به دنبال آن در فارسي به «شوراي انتقالي» ترجمه شده است).
دو هفته بعد، در روز 5 مارس «شوراي انتقالي» اعلام کرد، «تنها نمايندهي مردم سراسر ليبي است». در روز 9 مارس عبدلجليل در مقام رياست شوراي انتقالي از نيروهاي ناتو خواست که پرواز هواپيماهاي قذافي بر آسمان ليبي را ممنوع اعلام کنند. روز 10 مارس فرانسه رسما شوراي انتقالي را به عنوان تنها حکومت مشروع ليبي به رسميت شناخت. سازمان ملل کرسي ليبي را به «شوراي انتقالي» منتقل کرد. در 23 مارس شوراي انتقالي يک «هيئت اجرائي» با رياست محمود جبريل منصوب کرد که آن را به عنوان «قوه مجريه» و شوراي انتقالي را به عنوان «قوهي مقننه» اعلام کرد و در 3 اوت 2011 قانون اساسي خود را به نام «بيانيهي اساسي» تصويب کرد. بيانيه، ليبيِ تحت حاکميتِ شوراي انتقالي را «يک دموکراسي» خواند، از يکطرف «آزادي اديان» و «حقوق زنان» را به رسميت شناخت و از طرف ديگر، شريعت اسلام را منبعِ کليهي قوانين آن و اسلام را دين رسمي کشور اعلام کرد!
شناسنامهي هر يک از مقامات شوراي انتقالي و جايگاه آنان در نظام قذافي به خودي خود گوياي ماهيتِ رژيم جديد است. محمود جبريل از سال 2007 تا سال 2011 رئيس «هيئت توسعهي اقتصاد ملي» دولت قذافي و معمار سياستهاي خصوصيسازي و نئوليبراليسم رژيم قذافي و سالها مسئول تعليم مديران ارشد براي رژيمهاي بحرين، مصر، اردن، کويت، تونس، ترکيه و غيره بود. مصطفي عبدلجليل پس از خاتمهي تحصيلات در بخش شريعت و قانون اسلامي در دانشگاه ليبي، دادستانِ شهر بيدا و در سال 2007 وزير دادگستريِ قذافي شد. تبليغاتچيهاي غرب و طرفدارانش ميگويند عبدلجليل در سالهاي پيش از اشغال کرسي وزارت همواره با نقض حقوق بشر از سوي رژيم قذافي مخالفت ميکرد. (حتما به همين دليل قذافي او را وزير دادگستري خود کرد!). پيامهاي محرمانهي سفارت آمريکا در ليبي که توسط ويکيليکس فاش شده است، وي را بعنوان شخصي «باز» و «مشتاق همکاري» معرفي ميکند.
اولين وزير امور نظامي در شوراي انتقالي شخصي است به نام عمرمختار الحريري. او از افسران کودتاي 1969 عليه سلطنت شاه ادريس بود که قذافي را به قدرت رساند. اما در سال 1975 قصد داشت عليه قذافي کودتا کند که دستگير و 15 سال در زندان بود. يکي ديگر از ژنرالهاي شوراي انتقالي شخصي بود به نام عبدلفتاح يونس که سه ماه قبل از کشته شدنِ قذافي، در رقابتهاي درون شوراي انتقالي به قتل رسيد. عبدلفتاح نيز مانند عبدلجليل تا دقيقهي نود در رکاب رژيم قذافي و تا روز 22 فوريه وزير داخلهي ليبي بود. وي نقش کليدي در احياي روابط ميان بريتانيا و قذافي داشت. يکي ديگر از ژنرالهاي شوراي انتقالي شخصي است به نام خليفه بالقاسم حفتر. او از فرماندهان قذافي در جنگ ليبي با کشور چاد بود. اما بعد از شکست ليبي در جنگ از رژيم کنارهگيري کرد و به آمريکا پناهنده شد و به عضويت سازمان سيا درآمد. سپس با کمک سازمان سيا ميليشاي خود را در ليبي راه اندازي کرد. (رجوع کنيد به کتاب توطئههاي آفريقائي از انتشارات لوموند ديپلماتيک. 200—Manipulation Africaines). (کليهي اطلاعات بالا از ويکيپدياي انگليسي استخراج شده است.)
و بالاخره شاخهي القاعده در ميان اين جماعت به رهبري شخصي است به نام الحصيدي. روزنامهي انگليسيِ تلگراف در 25 مارس 2011 خبر از عضويت اين گروه در القاعده داد. «الحصيدي در مصاحبه با روزنامهي ايتاليائيِ Il Sole 24 Ore گفته است که براي جنگ عليه اشغالگران در عراق25 نفر را از منطقهي دِرنا در شرق ليبي سربازگيري کرده و به عراق برده است. او تاکيد کرد که "جنگجويانش عضو القاعده هستند اما تروريست نيستند. بلکه مسلمانان خوبي هستند." در اين مصاحبه الحصيدي ميگويد که قبل از عراق در افغانستان ميجنگيد تا اينکه در سال 2002 در پيشاورِ پاکستان دستگير شد. آمريکا وي را تحويل ليبي داد و بالاخره در سال 2008 آزاد شد.» (Telegraph. Swami, Squires, Gardham)
يکي ديگر از گروههاي بسيار قدرتمند در تريپولي گروه عبدلحکيم بلحاجي است که در گوانتانامو زنداني بود و آمريکا او را به رژيم قذافي تحويل داد و رژيم قذافي او را عفو کرد. بلحاجي از اسلامگرايان سَلَفي است که چشمانداز و برنامهاش بازگشت به جامعهي صدرِ اسلام است.

کليهي اين تحرکات زير نظر و دخالت نيروهاي نظامي و اطلاعاتيِ کشورهاي غربي (بخصوص بريتانيا، فرانسه و آمريکا اما همچنين آلمان و ايتاليا) و رژيمهاي عربِ منطقه پيش رفت. در همان روزهاي آغاز شورش عليه قذافي، 6 سرباز اس.آ.اس (نيروهاي عمليات ويژهي بريتانيا) با هليکوپتر در منطقه شرق ليبي فرود آمدند و تصادفا به گروهي از جوانان مسلح که نگهباني ميدادند برخورد کرده و دستگير شدند. سفير انگليس به خبرنگاران گفت اينان بعنوان «سفير» براي برقراري ارتباط با شورشيان به ليبي رفته بودند. حال آنکه هر کدام چندين پاسپورت با هويت و مليت متفاوت حمل ميکردند. البته رهبران «شورشيان» نيز خيلي زود «به تفاهم رسيدند» و سربازان را آزاد کردند. خيلي زود تعداد سربازان اس.آ.اس که «شورشيان» را تعليم داده و عملياتشان را هدايت ميکردند به صدها تن رسيد. هستهي مرکزيِ شورشيان مسلح رهبران و افراد کميتههاي منطقهاي رژيم قذافي بودند که تبديل به «مخالفين» شده بودند.
روزنامهي انگليسيِ سانديميرور (20 مارس 2011) نوشت: «نيروهاي عمليات ويژهي بريتانيا همراه با سربازان فرانسوي، اردني و قطري از همان روزهاي آغاز شورش در ليبي به تسليح، تعليم و هدايت شورشيان مشغول بودند. نيروهاي عمليات ويژهي بريتانيا، هماهنگ کردن نيروي هوائي ناتو را نيز بر عهده داشتند. ... در تمام طول اين کارزار نيروهاي عمليات ويژهي بريتانيا و افسران ام16 براي فرماندهان ناتو اطلاعات جمعاوري ميکردند.» روزنامهي تلگراف (17 آوريل) از قول ژنرال عبدلفتاح يونس (وزير داخله قذافي و اولين فرمانده نيروهاي شورشي ليبي) نوشت:«به شکر خدا وضع ما خوب است. کشورهاي دوست ما را مسلح ميکنند.» و روزنامهي نيويورک تايمز (28 اکتبر) خبر داد که نيروي عمليات ويژهي قطر که از 20 سال پيش تحت تعليمات نيروي عمليات ويژهي بريتانياست در اين عمليات شرکت کرد و از آنجا که سربازانش عرب هستند به راحتي توانستند خود را بعنوان ليبيائي جا بزنند. مجله گلوبال ريسرچ در شماره 22 اکتبرِ خود مينويسد: نيروهاي عمليات ويژهي ناتو از ماه فوريه در خاک ليبي بودند. يعني مدتها قبل از اينکه شوراي امنيت سازمان ملل دخالت نظامي در ليبي را تصويب کند. آنان خود را به شکل اعراب درآورده و «شورشيان» ليبيائي را همراهي و هدايت ميکردند. طبق گزارش نيويورک تايمز (28 اکتبر) در ماه سپتامبر جلسهاي در کاخ سفيد تشکيل شد که در مورد قتل قذافي تصميم گرفت. سپس هيلاري کلينتون به ليبي رفت و مسئله را با شوراي انتقالي در ميان گذاشت. اکثر آنان نيز موافق قتلِ وي بودند. اين در حاليست که عبدلجليل هنگام تشکيل شوراي انتقالي اعلام کرده بود قذافي را دستگير و تحويل دادگاه جنايات بينالمللي در لاهه خواهند داد. بدون شک قذافي اسرار زيادي در مورد همدستي و شراکت کشورهاي غربي و سران شوراي انتقالي در جنايتهاي رژيمش در سينه داشت و به همين دليل يکي از نظاميان آمريکائي گفته بود:«قذافيِ زنده مثل يک بمب اتمي است».
پس از اينکه نيروهاي زمينيِ ناتو قذافي را دستگير کردند، گردانِ شهر مصراته را فراخواندند تا قذافي را بکشند و آنان نيز پس از تجاوز به وي او را اعدام خياباني کردند. مطمئنا نيروهاي زميني ناتو بهتر از شورشيان مصراته ميتوانستند همين کار را بکنند زيرا آنان در ارتکاب جنايتهاي جنگي و غيرجنگي خبره و تعليم ديدهاند اما سياستمداران کاخ سفيد و اروپا مايل بودند قذافي بدست «بوميان» کشته شود.
بعد از کشته شدن قذافي، عبدلجليل در نطق «پيروزي انقلاب ليبي» اعلام کرد که از اين پس شريعت منبع قوانين ليبي خواهد بود و چهار همسري براي مردان آزاد است.
جنايت و طرح کثيفي که به نام «مدل ليبي» معروف شده است، ابعادي به مراتب گستردهتر از مختصري که در اينجا آمد دارد. هر جنگي – اهدافش، رهبرانش، روش پيشبردش، روابط درونياش ميان فرماندهان سياسي و نظامي با سربازانش – مُعرفِ جامعهاي است که از دل آن بيرون خواهد آمد. از کوزه برون همان تراود که در اوست!
خيزش ليبي بيان نارضايتي عميق مردم بود. اما از همان ابتدا، توطئه چينيهاي امپرياليستي با خيزش مردم مخلوط شد. اينگونه است که امپرياليستها و مرتجعين در غياب يک رهبريِ واقعا مردمي ميتوانند شورشهاي عادلانهي تودههاي مردم را مصادره کرده و زنجيرهاي انقياد و اسارتشان را براي يک دوران ديگر تحکيم کرده و مشروعيت بخشند.
جنگ ناتو در ليبي مانند هر جنگ ديگر ادامهي سياست به طرق ديگر بود. هدف ناتو اين نبود که نيروهاي قذافي را جاروب کند و بعد صحنهي ليبي را بدست مردم ليبي بسپارد. امپرياليستها براي کنترل و بهرهکشي از کشورهاي «جهان سوم» همواره بر اقشار ارتجاعي آن کشورها تکيه کرده اند و خواهند کرد. در خاورميانه اين اقشار ارتجاعي، ناسيوناليسم، قومگرائي و اسلامگرائي را بعنوان ايدئولوژي خود اتخاذ کردهاند. اما هيچ يک از اينها مانعي در مقابل اتحادشان با امپرياليستها يا تکيهي امپرياليستها بر آنان نبوده و نيست. امپرياليسم همين است! امپرياليسم توزيع دموکراسي و آزادي نيست بلکه توزيع روابط اقتصادي و سياسي و افکار ارتجاعي است. امپرياليسم فقط حفاري چاه نفت نيست. بلکه حفاريِ ارتجاعيترين نيروهاي طبقاتي و تفالههاي جامعه و تاجگذاري بر سر آنان است. امپرياليسم فقط لگدمال کردن غرور ملي نيست. امپرياليسم لگدمال کردن آمال و آرزوهايِ رهائيبخش اکثريت مردم و توانمند کردن اقليتي انگلي است.
در ليبي يک بار ديگر و به بهاي تجربهاي تلخ و گزنده دروغين بودن نظريهي جنبشهاي «بدون رهبري» آشکار شد. بر خلاف اين نظريهي به غايت خيالي و غير واقعي، در جامعه و جهان رهبري اِعمال مي شود. جنبشهاي سياسي حتا اگر در ابتدا بدون رهبر باشند خيلي زود به زير رهبريِ برنامهها و نيروهاي سياسيِ وابسته به اين يا آن طبقه در ميآيند. بنابراين سوال اين نيست که آيا رهبري بايد داشت يا خير. سوال اين است، چه نوع رهبري؟ در خدمت به کدامين اهدافِ سياسي، اقتصادي و اجتماعي؟ با استفاده از چه ابزاري براي رسيدن به اهداف؟

تقسيم کيک ليبي
هدفِ سياسيِ ناتو کَندنِ بخشي از نيروهاي امنيتي و نظاميِ قذافي و ترکيب آنان با مرتجعيني که در خارج از حوزه قدرت قرار داشتند و تبديل اين ملات به رژيمِ تحتالحمايهي جديدِ غرب در ليبي بود. اما اين جنگ هدف ديگري نيز داشت و آن استقرار تناسب قواي جديدي ميان قدرتهاي امپرياليستي غرب در ليبي بود.
امپرياليستهاي غربي پس از اينکه فرآيندِ شکلدهي به يک رژيمِ ارتجاعيِ جديد را به نتيجه رساندند به مسئلهي توزيع قدرت و منافع اقتصادي ميان خود پرداختند.
در اين ماجرا، حداقل تا کنون، فرانسه و بريتانيا جلو افتادهاند و چين و ايتاليا مغبون واقع شدهاند. اتحادِ فرانسه و بريتانيا حول جنگ ليبي قابل توجه بود. برخي آن را به عقد اتحاد استعمار فرانسه و بريتانيا در قرن 19 مانند ميکنند که با هدف گسترشِ نفوذشان در جهان و تحکيم منافعشان در ماوراي اروپا بود.
تشکيل «کنفرانس پاريس براي بازسازي ليبي» در اول سپتامبر 2011 براي تقسيم کيک ليبي بود. ليبي داراي 34 ميليارد يورو موجودي در بانکهاي غربي است که کنفرانس خود را مشغول تعيين تکليف و توزيع آن ميان قدرتهاي امپرياليستي کرد. مشخصا ده ميليارد دلار در اختيار بانکهاي فرانسوي است که فرانسه اعلام کرده است حداقل يک و نيم ميليارد يوروي ان را بابت هزينههاي «دخالت نوع دوستانه» نگاه خواهد داشت.
طرحهاي استعماري و آزمندانهي بلوکهاي ماليِ نظام سرمايهداري در «مدل ليبي» آنقدر عريان است که کمتر کسي زحمت افشاي آن را به خود ميدهد و حتا سران کشورهاي غربي نيز آن را پنهان نميکنند. هر چند فيلسوفان و روشنفکرانِ مشاطهگر و خدمتگزاران اينان در تکاپو هستند تا اين کارزار غارت و چپاول و حرص و آز سرمايهداري امپرياليستي را «کارزار حقوق بشري» و «حمايت از انقلاب عربي» بخوانند و حتا انجام وظيفهي «ملل متمدن» در قبال «ملل وحشي» قلمداد کنند و به اين ترتيب وجدان اروپائيان را آرام کنند اما کمپانيهاي نفتيِ کشورهاي پيمان ناتو (پيمان آتلانتيک شمالي که بايد آن را انجمن اخوت دزدانِ آتلانتيک شمالي خواند) با صراحت و وقاحت اعلام ميکنند که هر يک از آنان به نسبت «خدمات» ارتش کشورشان به اين تجاوز نظامي، حق بدست آوردن قراردادهاي نفتي را دارند. در واقع «جنگ ليبي» زماني پايان يافت که سرانِ کشورهاي اروپائي (بخصوص فرانسه، ايتاليا و انگلستان) بر سر تقسيمِ غنايم نفت و گاز ليبي به توافق رسيدند.
شرکت نفتي «توتال» فرانسه قصد دارد شرکت ايتاليائيِ اني Eni را که امتيازاتي بسيار بيشتر از توتال دارد به چالش بگيرد و براي اين امر از نزديکي فرانسه با «شورشيان» سود جويد. در حقيقت فرانسه از اينکه قذافي اکثر پيمانهاي نفتي را به شرکت اني اعطا ميکرد و سرِ توتال بيکلاه ميماند از دست قذافي بسيار عصباني بود. در اين جنگ فرانسه توانست بسياري از سلاحهاي خود را مورد استفاده قرار داده و آن را به حساب دولت آينده ليبي بنويسد. البته دولت قبلي ليبي (قذافي) نيز از مشتريان پر و پا قرص اسباب و آلاتِ نظامي فرانسه بود.
در نتيجهي «پيروزي» در اين جنگ شرکت انگليسيِ بريتيش پتروليوم که مقام عمدهاي در حفاريهاي ليبي نداشت به امتيازات چرب و نرمي دست خواهد يافت که موجب عصبانيت دولت ايتاليا شده است. البته بعد از اينکه انگلستان عامل بمبگذاري لاکربي را آزاد کرد و به ليبي فرستاد، قذافي امتيازات نفتي خوبي به بريتيش پتروليوم داد که هنوز مورد استفاده قرار نگرفته بود.
اما فوايد اين جنگ براي قدرتهاي اروپائي به فوايد اقتصادي خلاصه نميشود. اين جنگ و «پيروزي» در آن مفاهيمِ ايدئولوژيک و سياسيِ گستردهاي براي هر دو کشور داشت. خنثي کردن تاثيرات جنبش جوانان جهان عرب بر جوانان کشورهاي غرب دغدغهي مهمي براي سران اين کشورها بود، بويژه آنکه بحران اقتصادي گريبان طبقات مياني اين کشورها را نيز گرفته و موجب به راه افتاده جنبش جوانان شده است. کشورهاي غربي به طرق مختلف سعي در مهار جنبشهاي کشورهاي تونس و مصر کردند و در ليبي از امکاناتي که داشتند براي به منجلاب کشيدن آن استفاده کردند. صحنههاي پايانيِ اعدام خياباني قذافي به دست «جوانانِ عرب» و سخنان گوهربار عبدل جليل فشردهي تصويري بود که ميخواستند از «بهار عربي» ارائه دهند. حمايت دولت سارکوزي از نوکر خود در تونس نارضايتي وسيعيي در ميان جوانان فرانسه و مهاجرين عرب اين کشور بوجود آورده بود. هنگامي که سرنگونيِ بنعلي حتمي شد دولت فرانسه فورا ريل عوض کرد و خود را مدافع «دموکراسي در جهان عرب» نشان داد تا نارضايتي جوانان را خنثي کند و با استفاده از فرصت اين تفکر شنيع استعماري را اشاعه دهد که استعمار و امپرياليسم هميشه بد نبوده است و اصولا به معناي انجام وظيفهي اروپائيان در متمدن کردن وحوش غير اروپائي بوده است – چيزي که امروز «دخالت نوعدوستانه» خوانده ميشود.
اتحاديه اروپا براي انسجام خود نيز نياز به چنين جنگي داشت. آنهم در شرايطي که بحران اقتصادي و دورنماي خروج برخي کشورهاي اروپائي از ارز واحد يورو انسجام اتحاديه اروپا را بشدت به زير سوال برده است. براي فرانسه که در تلاش است وزنه خود را در اتحاديه اروپا در مقابل آلمان که از نظر اقتصادي برتري دارد نبازد جنگ ليبي نمايش زور بازو و اعلام آن بود که هر چند از آلمان به لحاظ اقتصادي عقب است اما هستهي امنيتي و نظامي اروپاست!
يکي ديگر از اهداف قدرتهاي اروپائي ترمز زدن بر گسترش نفوذ اقتصاديِ چين در حوزهي نفت و گاز ليبي بود. چين هنگام شروع جنگ، نزديک به 35 هزار کارگر در ليبي داشت. چين با مغبون شدن در مزايدهي ليبي دست به افشاگريهاي گسترده عليه اعمال «استعماري» قدرتهاي اروپائي زد. بطور مثال روزنامهي دولتيِ پيپِلزدِيلي (روزنامه مردم) نوشت:
«... کشورهاي غربي تحتِعنوانِ زيبايِ کمک به بازسازيِ ليبي شروع به تقسيم کِيک ليبي ميان خود کردهاند... هنوز شعلههاي جنگ در ليبي فروکش نکرده بود که فرانسه با عجله کنفرانس پاريس را براي صحبت در مورد بازسازي ليبي تدارک ديد. ... حقيقت نهفته در کنفرانس پاريس آن است که کشورهاي غربي بازسازي ليبي را در دست خواهند گرفت. ... طبق ارزيابي بريتيش پتروليوم در سال 2011 ذخاير نفتيِ ثابت شدهي ليبي نزديک به 46 ميليارد بشکه است... فرانسه همواره به دخالت در درگيريهاي نظاميِ ليبي بعنوان "سرمايهگذاريهاي آينده" نگريسته است. حتا آمريکا که مايل نيست سردمدار اين دخالت باشد رفتار خود را عوض کرده و براي گرفتن سهمي از بازسازيِ بعد از قذافي هيئت عاليرتبهاي با رياست هيلاري کلينتون به کنفرانس پاريس فرستاده و نگاهي حريصانه به بازسازي دارد. ... روزنامهي روسيِ کومرسان نوشت کنفرانس پاريس آغاز "تقسيم منافع" نفتي در ميان کشورهاي غربي است. ...» (عنوان مقاله: استعمار غربيِ جديدي در ليبي سربلند ميکند. روزنامه مردم - 7 سپتامبر 2011)
«روزنامه مردم» در مقالهاي ديگر به کشورهاي اروپائي هشدار ميدهد، «پيروزي در ليبي منجر به بيرون آمدن اروپا از بحران نخواهد شد و پيروزي در اين جنگِ نامتقارن مُسکِّني بيش نيست.... مضاف بر اين، کشورهاي غربي ... کيک نفتيِ ليبي را چگونه تقسيم خواهند کرد؟ کمپانيِ نفتي معظم اِني  Eni غولِ نفتيِ فرانسوي توتال را به دليل اينکه فرانسه نقش رهبري را در حمله به رژيم قذافي داشته تهديد بزرگي ميداند ... ديگر کمپانيهاي نفتيِ اروپائي مانند بريتيش پتروليومِ انگليسي و ويتولِ هلندي نيز به دنبال سهم خود در ليبي هستند ...» (همانجا)
جنگ ناتو در ليبي، «نوعدوستانه» نبود بلکه امپرياليستي بود.جنگي بود براي کسب مناطق نفوذ سياسي در ماوراي مرزهاي کشور متجاوز با هدفِ نهائيِ ايجاد عرصهها و خروجيهاي سودآور براي سرمايههاي کشور متجاوز و به انحصار در آوردن آن عرصهها در مقابلِ قدرتهاي سرمايهداري امپرياليستي ديگر. هر جنبه از اقتصاد و سياستِ جامعهي ليبي، منجمله طبقاتِ حاکمهي آن، در پيوند تنگاتنگ با نظام جهانيِ سرمايهداري شکل گرفته است. امپرياليستها بدون تکيه بر طبقات سرمايهدار و ملاک و فئودالِ داخليِ کشورهاي تحت سلطه نميتوانند عملياتِ سياسي و نظامي و ايدئولوژيک خود را پيش برند. اين به معناي آن نيست که روابط ميان امپرياليستها و دولتهاي تحتالحمايه هميشه «گل و بلبل» است. خير! نظام جهاني مرتبا دستخوش بحرانها و تلاطماتِ اقتصادي و سياسي ميشود؛ بر بستر اين تلاطمات، گاه امپرياليستها دست از موکلينِ سابق خود ميشويند و ائتلاف جديدي از مرتجعين «بومي» را براي نگهباني از نظمِ طبقاتيِ موجود شکل ميدهند و گاه اين طبقاتِ ارتجاعيِ بومي هستند که مانور داده و به سوي قدرت امپرياليستي ديگري ميروند.
بنابراين، هر مبارزهي رهائيبخش و مردمي بايد همزمان و همواره طبقات حاکمهي داخلي و قدرتهاي امپرياليستي را آماج قرار دهد. هر جنگي که از سوي هر يک از اينها – حتا در ضديت با هم – به راه افتاد هيچگونه خصلت مترقي و مردمي نميتواند داشته باشد و بايد با آن مخالفت کرد.

رومانتيزه کردن مدل ليبي و استعمار و امپرياليسم
آن ايرانيهائي که اين «مدل» کريه را رومانتيزه کرده و نامهاي مشروع همچون «نوعدوستي» بر آن مينهند خواسته يا ناخواسته شريک در ارتکاب چنين جناياتي ميشوند. اينان يا نادانند و يا خود از همان قماش عبدلجليلها و فتاحيونسها هستند.
سخنگويان و رهبران «جنبش سبز» وابسته به جناح اصلاحطلب جمهوري اسلامي در خارج کشور، که در جريان جنبش سال 1388 مرتبا به مردم نصيحت ميکردند حرکات خشونتآميز نکنند (يعني جانيان جمهوري اسلامي را به سزاي اعمالشان نرسانند) و در مقابل پاسداران و بسيجيها با نرمي و ملايمت رفتار کنند (رجوع کنيد به «درسهاي» روزانهي سازگارا در يوتوب) يکباره طرفدار «مبارزه مسلحانه» شدند (براي نمونه رجوع کنيد به مقاله مخملباف در اين مورد) و پس از کشته شدن قذافي شروع به مقالهنويسي و اظهار نظر در مورد فوايد «مُدلِ ليبي» براي ايران کردند (بطور مثال رجوع کنيد به مقاله علي افشاري و سخنان واحدي، نمايندهي کروبي در خارج کشور). آنان که دادگاه رهبران جناح «اصلاح طلب» را در سال 1388 به دادگاههاي استالين مانند ميکردند با لذت شکنجه و اعدام خياباني قذافي و طرفدارانش را «نمونهي هشياري انقلابيون ليبي» خواندند (به سخنان نوري زاده و محسن سازگارا در صداي آمريکا در روزهاي پس از مرگ قذافي گوش کنيد) و جنايات جنگي را نهايت «نوع دوستي» قلمداد کردند. ادعاهاي دموکراسيخواهي و آزاديخواهي و عدالتجوئيِ اينان همواره کاذب و شارلاتانيسم بوده است اما سرعت تحولات در خاورميانه و تبعات آن در ايران باعث شده که اينان تمنيات قلبي خود را آشکارتر بيان کنند. اين جماعت همواره دست به هر ترفند و فريب سياسي و ايدئولوژيک زدهاند تا مبادا مردمِ به جوش و خروش آمده به نيروي نهفته در خود و منافع واقعي خود آگاه شوند و راهي ديگر، راهي مستقل از اين جناح و آن جناحِ حکومت و يا امپرياليستها را در پيش گيرند.
ديگراني که سالها در وصفِ «روشن بيني» جناحي از دولت جمهوري اسلامي و امکانِ زاده شدنِ برابري براي زنان و آزادي براي مردم از شکمِ اين هيولا قلمفرسائي ميکردند اکنون وجود چيزي به نام «امپرياليسم» را انکار کرده و فيلسوفانه اندرز ميدهند که: دنيا ديگر يکي شده است و اين حرفهاي «چپ سنتي» را بايد کنار گذاشت و هرکس به ما آزادي دهد ما قبول ميکنيم! (رجوع کنيد به نوشتههاي اخير نوشين احمديِ خراساني، کاظم علمداري، شهلا لاهيجي). واقعا فسادِ فکري در ميان اين جماعت ابعاد حيرتانگيزي به خود گرفته است: ايدئولوژيِ وارونهگوئي، لالائي خواندن براي مردم، ضد انقلاب را انقلاب تصوير کردن، تجاوز نظامي را «مبارزه مسلحانه» خواندن، جنايت جنگي را «نوع دوستي» قلمداد کردن، غارت و چپاول را «بازسازي» خواندن ... اينهاست صفاتي که در بازارِ «روشن»فکريِ نئوليبراليسم در بورساند. اين «روشن»فکران هم با جمهوري اسلامي حاضر به دمسازياند و هم با امپرياليستها؛ نه دموکراتاند و نه طرفدار آزادي و برابري زن و از جنبشانقلابيِ مردم بيشتر هراس دارند تا از مرتجعين بومي و مستعمرهچيان آدمخوارِ خارجي. قبلا در وجود نهادهاي فئودالي چون شريعت به دنبالِ آزادي زن ميگشتند، اکنون در جنگهاي رذيلانهي استعماري «آزادي و موکراسي» جستجو ميکنند -- جنگهائي که همواره بر بسيج و سازماندهي اوباش و ارازلي که ريزهخوار سفرهي قدرتمندان بودهاند تکيه کردهاند. اين مدعيان «تغيير» قبلا اتوپيِ ارتجاعيِ چشم اميد بستن به اصلاحِ جمهوري اسلامي از درون را اشاعه ميدادند، اکنون اتوپيِ ارتجاعيِ «کسب آزادي و دموکراسي» از طريق تجاوز نظاميِ ارتشهاي بينالمللي از برون را. قبلا تلاش ميکردند ايدئولوژي راستِ چشم اميد دوختن به طبقات حاکم را به مردم تزريق کنند، اکنون چشم اميد دوختن به قدرتهاي امپرياليستي را نيز بر آن اضافه کردهاند. اين جماعت که سالها از لزوم حفظ بساط کهن صحبت کرده و برايش فعاليت کردهاند، ذرهاي وجه اشتراک و حس همسرنوشتي با اکثريت مردم جامعه و جهان ندارند. در واقع، از آمال و آرزوهاي اقشار تحت ستم و استثمار جامعه متنفرند و چشمان خود را آرزومندانه به حرکات مراکز قدرت دوختهاند.

بکاربست مدل ليبي در ايران
وقايع ليبي در ميان جناحهاي گوناگون «جنبش سبز» نيز به اختلاف بر سر «تکرار الگوي ليبي در ايران: آري يا خير» دامن زده است. عدهاي از دانشجويان انجمنهاي اسلامي به اوباما نامهاي نوشته و ضمن آنکه گفته اند «خواهان دخالت نظامي» نيستند در مورد تنبيه ايران آنچنان رهنمودهائي به اوباما داده اند که فقط کمي با تقاضاي حمله نظامي به ايران فاصله دارد. افراد ديگري از اين طيف علنا الگوي ليبي را براي ايران مناسب تشخيص دادهاند و در حال فضاسازي براي آن هستند. گنجي از مخالفين سناريوي ليبي براي ايران است زيرا معتقد است آمريکا براي پيشبرد اين طرح «اپوزيسيون سازي» ميکند. وي معتقد است اپوزيسيون بايد از «دل جامعه» بجوشد. که البته منظور وي خودش و رهبران «سبز» است. به نظر ميآيد برخي از نخبگان «سبز» به اين دليل با تکرار سناريوي ليبي در ايران مخالفند که دولت آمريکا به دنبال يافتن متحديني از درون جناح اصولگراي حکومت است و نه انتخاب از ميان مخالفين جمهوري اسلامي. (مصاحبهي حسنشريعتمداري، فعال سياسيِ جمهوريخواه در خارج کشور، در دويچهوِلِه به تاريخ 3 نوامبر 2011، نکات جالبي در اين مورد دارد). به نظر ميآيد آمريکا با نگاهي به عوارض منفيِ فروپاشي کامل دستگاه امنيتي– نظامي رژيم صدام (منفي براي آمريکا و طبقات مرتجع عراق) و تجربهي «مثبت» ليبي در اين زمينه، درصدد است ترکيبي از برخي باندهاي قدرتمندِ جمهوري اسلامي، اصلاحطلبانِ جمهوري اسلامي، مجاهدين، سلطنتطلبان و غيره را گرداوري کرده و بهم بچسباند و اليت حکومتيِ جديدي براي «آيندهي ايران» معماري کند. و اين رويکرد باعث تکدر خاطر برخي از «سبز»ها و بروز اختلافاتي در ميانشان شده است.
مصاحبههاي هيلاري کلينتون با بيبيسي (26 اکتبر) و صداي آمريکا (27 اکتبر) بر آتش اين اختلافات افزود. وي در اين مصاحبهها از اينکه رهبران «سبز» در سال 1388 مايل نبودند آمريکا آشکارا از آنان حمايت کند زيرا ميترسيدند انگ آمريکائي بخورند، گِله کرد و گفت اميدوار است که اينان، «دفعهي بعد هوشمندانهتر عمل کنند و به جاي ترس از انگ خوردن از همهي دولتهاي جهان، از برادران عرب در منطقه و غيره کمک بخواهند و ... مثل اپوزيسيون ليبي عمل کنند ...». کلينتون در مصاحبه با صداي آمريکا (27 اکتبر) در جواب به اين سوال که «آيا خوراک ليبي را براي کشورهاي ديگر هم ميتوان پخت؟» جواب داد، «بستگي به اين دارد که آيا مواد اوليهاش هست يا نه. در مورد ليبي جنبشي از طرف مردم بلند شد و اپوزيسيون تقاضاي کمک کرد و دولتهاي منطقه هم تقاضاي دخالت کردند.»
اوباما و معاونش نيز صحبت از فوايد «الگوي ليبي» کردند و گفتند: حتا يک سرباز آمريکائي کشته نشد، به جاي يک تريليون فقط يک ميليارد خرج برداشت و دولتهاي منطقه هم درگير بودند.
در هر حال امپرياليسم آمريکا براي تهيهي «مواد اوليه» سناريوي ليبي در ايران در سطوح مختلف تلاش ميکند:
يکم، در سطح فراگير کردن ايدئولوژيِ استعماري که فقط امپرياليستها ميتوانند جمهوري اسلامي را سرنگون کنند و مردم ايران را «آزاد» کنند؛
دوم، پيشبرد طرح ايجاد «اپوزيسيون» از طرق مختلف -- از جمله استفاده از چماق و شيريني در رابطه با گروههاي مختلف اپوزيسيون که ريششان در گروي امپرياليستهاست (بطور مثال هيلاري کلينتون تلويحا به امکان برداشتن مجاهدين از ليست ترور اشاره کرد) و فشار بر آنها که متحد شوند و «اپوزيسيون معتبري» ايجاد کنند؛
سوم، آماده کردن دولتهاي عرب منطقه و همچنين ترکيه ( دخالت نظامي ترکيه در سوريه ميتواند پيشدرآمد اين آمادگي باشد).
و چهارم، فشار بر جمهوري اسلامي با هدف کَندنِ برخي از نخبگانِ نظامي، امنيتي و سياسي (و پايههايشان) و قرار دادن آنها در راس «اپوزيسيون» به عنوان ستون فقرات اليت حکومتيِ آينده.
آمريکا بيدليل براي همراه کردن بخشي از حکومت جمهوري اسلامي با خود تلاش نميکند. همانطور که ژنرالها و سياستمداران قذافي به راحتي به لباس جديدي درآمدند، در ميان سرداران سپاه و وزرا و آيتاللههاي جمهوري اسلامي نيز شاهد فرآيندي مشابه خواهيم بود. در واقع مهمترين «ماده اوليه» سناريوي ليبي براي ايران همين است.

آيندهي ايران و سرنوشت ما را چه کساني رقم خواهند زد؟
اين آشي است که براي ما تدارک ميبينند! سوال اينجاست که ما چه ميکنيم؟
تاريخ خاورميانه مملو از سور و سات آدمخواريِ طبقات حاکم و متجاوزين امپرياليست بوده است. براي مردم خاورميانه هيچ راهي جز جاورب کردن اين آدمخواران و نابود کردن آشپزخانه و سور و سات آدمخواريشان نيست. تنها بدين طريق ميتوان دوران جديدي را آغاز کرد. در اين ميان اوضاع ايران و اينکه آيندهي آن چگونه رقم بخورد تاثيرات تعيين کننده بر روندهاي منطقه خواهد داشت. چنانچه در ايران جنبش سياسي انقلابي قدرتمندي براه افتد ميتواند بساط بازيهاي ارتجاعي و امپرياليستي را بر هم زند.
ساختن فضاي ايدئولوژيک براي بهراه انداختن چنين جنبشي حياتي است. فعالين کمونيست، روشنفکران انقلابي و مترقي نبايد اجازه دهند که ميدانِ خلقافکار در انحصار مشتي فکرسازِ شکست خورده و نادم که مکررا خود و ديگران را فريب داده و دائما دشمنان و ستمگران را زيبا و مقبول جلوه ميدهند قرار گيرد. بايد پرده‪هائي که امپرياليستها و مرتجعين بر روياها و آرزوهاي رهائيبخش ميکشند را بيمصلحتجوئي و جسورانه پاره کنند؛ راه جديد زندگيِ مبارزه جويانه را به مردم نشان دهند و خود براي گشودن آن راه تکاپو کرده و ازخودگذشتگي به خرج دهند. با صداي بلند، با تاکيد و بطور مستمر به مردم بگويند که تغيير واقعي فقط از طريق درهم شکستن کليت ساختارهاي سياسي حاکم و استقرار يک دولت طبقاتي جديد ممکن است – دولتي که بخواهد و بتواند از سرمايهداران بزرگ داخلي و خارجي خلع قدرت و مالکيت کرده و راه از بين بردن تمايزات طبقاتي و محو کردن روابط اجتماعي ستمگرانه را باز کند. بايد افقهاي مردم را گسترش داد و آنان را درگير جنبشي کرد که اعلام کند: ما ميخواهيم و ميتوانيم دولتي برقرار کنيم که زنجيرهاي وابستگي به بازار جهاني سرمايه داري را پاره کرده و اقتصاد نويني را شالوده ريزي کند که در خدمت به نيازهاي مردم و از بين بردن فقر و شکافهاي طبقاتي باشد و نه ثروت اندوزي طرفداران حکومت و سرمايهداران داخلي و خارجي؛ ما ميخواهيم و ميتوانيم جامعهاي بسازيم که در آن ستم سرمايهدار بر کارگر، ملاک بر دهقان، مرد بر زن، ملت بزرگ بر ملت کوچک برچيده شود، فرهنگ تبعيت جاي خود را به فرهنگ آزادي بيان و شورش عليه بي عدالتي دهد و بينش علمي و جستجوي حقيقت جايگزين خرافه شود. ما بايد بيوقفه اين و فقط اين افق را در ميان مردم اشاعه دهيم – نه گام به گام و نه بعدا پس از «تحولات دموکراتيک» و سرنگوني «ديکتاتورها» بلکه از همين امروز.
ضروري و اضطراري است که نه فقط کمونيستها بلکه روشنفکران واقعا دموکرات نيز با فضاي ايدئولوژيک حاکم بر جهان که توسط چند دهه کارزار بين المللي «کمونيسم مُرد» و «انقلاب مُرد» شکل گرفته است مقابله کنند.
ما کمونيستها عميقا بايد درک کنيم وضعيت اسفناک امروز که جنبشهاي مردم به منجلاب بنيادگرائي اسلامي، ناسيوناليسم ارتجاعي و امپرياليسم کشيده ميشوند مستقيما به ضعف مفرط جنبش کمونيستي مربوط است. بايد خلافِ جريانِ ضد کمونيستي و ضد رهبري حزبي که در جهان غالب است حرکت کنيم و تاکيد کنيم اگر قرار است انقلابي بشود، نياز به حزبي انقلابي، با برنامه و استراتژي انقلابي است. پرولتاريا و ديگر اقشار تحت ستم و استثمار بدون داشتن مرکز سياسي خود – رهبري سياسي حزبي خود -- نمي توانند راه پر خطر انقلاب را پيروزمندانه طي کنند. تجربهي تاريخي مکرر نشان داده است در هر آن جا که رهبري حقيقتا انقلابيِ کمونيستي موجود نيست، طبقه کارگر و اکثريت مردم بازنده ميشوند؛ به کساني که به شديدترين وجه زير ستم و استثمارند و بيش از هر قشري نيازمند تغييرات اساسي در ساختار اقتصادي و اجتماعي و سياسي جامعهاند خيانت ميشود و کنار گذاشته ميشوند. بنابراين، طرح افق کمونيستي و راه کمونيستي و برنامه کمونيستي و ايدئولوژي کمونيستي در ميان مردم مسئلهاي مربوط به آينده نيست. بلکه براي باز کردن راهي متفاوت از راهي که امپرياليستها و مرتجعين و بورژوازي در مقابل مردم ميگذارند، حياتي و نياز روز است.
بحران هاي بزرگ سرمايهداري و تشديد بيسابقهي ستم و استثمار، تودههاي مردم را در شرق و غرب به حرکت و شورش در آورده است. دولتهاي امپرياليستي نميتوانند اين جنبشها را صرفا از طريق سرکوب از حرکت بيندازند بلکه تلاش ميکنند سرکوب را با ترفندهاي سياسي ترکيب کرده و جنبشها را مهار کنند. اما براي امپرياليستها و مرتجعين هميشه خواستن توانستن نيست. نظام اقتصادي و ساختارهاي سياسي آنان در اقصي نقاط جهان درگير بحران بزرگ و چندسويهاي شده است که پايان ساده و راحتي بر آن متصور نيست. اين بحران، رقابتها و جدالهاي ميان دشمنان را حادتر مي کند. در چنين شرايطي، ماهيت ارتجاعي نيروهاي سياسي عوامفريب و مشاطهگرانِ حکام ارتجاعي و نظام سرمايهداري امپرياليستي به سرعت آشکار مي شود و مشروعيت شان در نگاه مردم از ميان ميرود. اين عوامل دست به دست هم داده و کنترل اوضاع را براي دشمنان سخت و گاه غير ممکن ميکند. در چنين شرايطي است که نيروهاي کوچک انقلابي که واقعا انقلابياند يعني داراي افق و برنامهي تغيير راديکال سياسي و اقتصادي و فرهنگياند ميتوانند در ميان تودههاي مردمِ در حال بيداري تبديل به يک قطب شوند و برنامهشان تبديل به خواست ميليونها تن شود که براي تحققش حاضرند جان بر کف بجنگند و در مقابل ارتشهاي ارتجاعيِ داخلي و خارجي به مثابه ارتشي آگاه و مصمم به پاره کردن زنجيرهاي ستم و استثمار صفآرائي کنند.


[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration