فداييان خلق فرهاد مقدم ، علی حميدی ، اکبرفلاح ، علی دوستی

از مشخصات  زندگی رفقا اطلاع چندانی در دست نيست. تنها می دانيم که از اهالی شهر تنکابن بوده اند واز سال 58 با گروه چريک های فدايي خلق ايران فعاليت  می کردند . در تيرماه 1360 تيرباران شده اند.

در ارتباط با فعاليت های سياسی رفقا ، فردی به نام محمود پزشکی از عوامل اطلاعاتی رژيم با نفوذ در محفل آن ها عامل اصلی بازداشت آن ها بوده است . بعد از دستگيری به شکنجه گاه های مخفی سپاه برده می شوند و هيچ گونه اطلاعاتی را خانواده ها در مورد محل بازداشت عزيزانشان نتوانستند از ارگان های دولتی به دست آورند. خانواده ها تنها در مقابل زندان سپاه  نشتارود که در کنار دريا واقع شده بود جمع می شدند و با صدای بلند نام فرزندانشان را فرياد می زدند. بعد از تيرباران اجساد اين 4 رفيق به بيمارستان تنکابن منتقل می گردد. حکم قتل آن ها توسط موسوی تبريزی به عنوان حاکم شرع و محمود پزشکی در جايگاه شاهد  صادر گرديده بود . در کيفرخواست آن ها هيچ اتهامی مبنی بر انجام عمليات مسلحانه وجود نداشت و حتی از آن ها اسلحه ای نيز بدست نياورده بودند. با گرفتن پيکره قربانيان،  راهپيمايی اعتراض آميزی در شهر تنکابن انجام می گردد. در هنگام خاکسپاری با حمله سپاه پاسداران به گورستان شهر اجساد ربوده و در دره ای در کلاردشت عباس آباد مدفون می گردند. دفن اجساد آن قدر با عجله صورت می گيرد که کفش و لباس هايشان از خاک بيرون می ماند. گوری که در همان روزها توسط افراد محلی کشف و دهان به دهان می چرخد.  افراد کميته عباس آباد در اين عمليات نقش اصلی را داشته اند.

 

فدايي خلق جواد قائم آبادی

رفيق جواد در 1332 در بافت کرمان متولد شد. دوران دبيرستان را در لاهيجان گذراند و در سال 1352 در رشته کتابداری دانشگاه تبريز تحصيلاتش را ادامه داد. با ورود به دانشگاه از فعالين مبارزات دانشجويي گرديد و با تغيير رشته و انتقال به دانشگاه اهواز نقش موثری در حرکت های اعتراضی دانشجويی داشت. در سال 1355 به اسارت ساواک درآمد و تا سال 57 و آغاز قيام توده ها در زندان ماند. فعاليت های سياسی تشکيلاتی اش را با سازمان فداييان خلق ادامه داد و در سال 60 بارديگر دستگير گرديد. وی با هوشياری توانست از دست دژخيمان رهايی يابد. رفيق جواد پس از آزادی در کميته ترويج کميته ايالتی تهران و تشکيلات تبريز فعاليت های خود را مسئولانه ادامه داد. در سال 61 در بين راه تهران به اهواز شناسايي و دستگير می گردد. سال های طولانی زندان و شکنجه را در اوين و گوهردشت سرافرازانه سپری می کند. در پاييز 67 تيرباران می گردد.

 

فدايی خلق اسفنديار قاسمی

رفيق اسفنديار در خانواده ای فقير در شوشتر به دنيا آمد. فعاليت های سياسی خود را زمانی که دبير آموزش و پرورش بود آغاز نمود. با آغاز قيام مردم به عنوان يک فدايي هميشه درکنار و همراهشان بود. بعد از انقلاب از کار اخراج گرديد. فعاليت های تشکيلاتی اش را با سازمان فداييان خلق پی گرفت و در سال 62 از اهواز به اصفهان منتقل گرديد. به دست جنايتکاران اسلامی می افتد و با تحمل انواع شکنجه ها ، از آرمان های انسانی اش به دفاع برمی خيزد. رفيق اسفنديار در اواخر بهمن ماه 67 بعد از چهارسال و نيم زندان آماج گلوله های ارتجاع قرار می گيرد.

 

فدايي خلق محمود محمودی

رفيق محمود در سال 1324 در لاهيجان متولد شد. با تمام کردن دوره متوسطه با رفيق غفور حسن پور آشنا می گردد. در سال 1343 وارد دانشگاه تهران در رشته حسابداری گشته  و در همين سال هاست که از طريق رفيق غفور با گروه جزنی ظريفی در ارتباط قرار می گيرد. در سال های 46-47 در دوره خدمت اجباری هم دوره ای رفيق حميد اشرف می گردد. در موج دستگيری های گسترده سال 50 رفيق محمود در ارتباط با گروه جنگل بازداشت می شود. در دادگاه اول حکم اعدام و در تجديدنظر به 10 سال محکوم می گردد. دوران ده ساله محکوميتش با قيام توده ها به پايان رسيده و از زندان رهايي می يابد. بعد از قيام  تا اوايل فروردين 58 در خوزستان به سازمان دهی تشکيلات مشغول می گردد. در ارديبهشت 59 به خاطر اختلافات سياسی با مواضع رسمی مورد تصفيه قرار می گيرد. در سال 59 فعاليت تشکيلاتی خود را با سازمان اقليت از سر می گيرد. در شاخه شمال و کميته دموکراتيک فعاليت هايش را پی گرفته و مسئول کميته کارمندان می شود. در سال 61 بعد از پلنوم آدرماه اقليت از شاخه شمال کنارگذاشته می شود. در سال 62 در کردستان دوباره عضوگيری می گردد. به داخل کشور برگشته و مسئوليت شيراز به او سپرده می شود. با بالاگرفتن اختلافات در سازمان اقليت رابطه اش قطع ودر همان سال همراه با تعدادی از رفقای هم فکرش با انتشار کارويژه محلات فعاليت نوينی را سازمان می دهد. در سال 63 با اعلام کبوترپر قيچی بودن از سوی مرکزيت اقليت با رهبری راه کارگر در خارج ازکشور  تماس می گيردتا از ايران خارج گردد. تلاش رفيق محمود برای خروج از کشور ناموفق می گردد و در 7 ارديبهشت 64 به دام جمهوری اسلامی می افتد. پس از دستگيری به شکنجه گاه کميته مشترک برده می شود و زير شديدترين شکنجه ها دلاورانه می ايستد و به دشمن نه می گويد. در بيدادگاه شرع به دفاع از مارکسيسم و سازمان چريک هايي فدايي خلق ايران مبادرت کرده و به اعدام محکوم می گردد. رفيق فدايي محمود محمودی در 18 اسفند 1365 به جوخه اعدام سپرده می شود.

 

فدايی خلق حسن مشينی لنگرودی

رفيق ناصر در سال 1336 در لنگرود به دنيا آمد. از دوران جوانی با آشنايی با نيروهای مترقی شهر اورا به سوی نزديکی بيشتر با توده ها و تغيير شرايط موجود رهنمون کرد. در دوران انقلاب در سازماندهی مردم شهر فعالانه شرکت نمود. وی که از فعالين فدايی بود فعاليت های سياسی اش را با سازمان اکثريت دنبال نمود. در سال 62 به تهران آمد و زندگی مخفی را آغاز نمود. در شهريور 65 در سرقرار دستگير و پس از تحمل شکنجه های وحشيانه به 4 سال زندان محکوم گرديد. در سال 66 به خاطر شرکت در مبارزات داخل زندان به گوهردشت منتقل گرديد. در 9 شهريور 67 تيرباران گرديد. مراسم يادبودپرشکوه او با حصور تعدادزيادی از مردم شهر و روستاهای اطراف يادش را در خاطره مردم زنده نگاه داشت.

 

فدايي خلق امير باقری

امير در 19 مهرماه 1335 در اصفهان متولد شد. تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در شيراز گذراند در دوران سپاهی گری در روستاهای کردستان به تدريس پرداخت. بعد از اتمام دوره خدمت اجباری به تهران آمد در مقابل دانشگاه تهران به شغل کتابفروشی پرداخت. رفيق امير فعاليت های سياسی تشکيلاتی اش را با سازمان فداييان خلق ادامه داد و در حوزه انتشارات کار می کرد. به عنوان يک متخصص کارهای چاپ در شرکت تهران پلی کپی استخدام گرديد. در 14 بهمن ماه 63 در منزل مسکونی اش دستگير و در 15 مهرماه در يک دادگاه چنددقيقه ای به 7 سال زندان محکوم شد. رفيق امير در 9 شهريور 67 اعدام گرديد.

 

فدايي خلق جلال فتاحی

رفيق جلال در اول مهرماه 1329 در ملاير به دنيا آمد. بعد از گذراندن دوره ابتدايي با خانواده اش به تهران آمد. در سال 47 با اتمان دوره دبيرستان در رشته مهندسی مکانيک دانشکده علم وصنعت ادامه تحصيل داد. روح پيکارجو و انقلابی او در ميان رفقايش سرمشق بود. در سال 51 به مدت کوتاهی بازداشت شد. در سال 52 به سازمان پيوست و زندگی مخفی را آغاز نمود. 7 ماه بعد در يک درگيری مسلحانه در مشهد دستگير و به تهران منتقل گرديد. ابتدا به اعدام و بعد به حبس ابد محکوم گرديد. در دی ماه 57 با دستان پرتوانای توده ها از زندان رهايي يافت و فعاليت های انقلابی خود را در صفوف سازمان ادامه داد. در بهمن ماه 60 در ارتباط با سازمان چريک های فدايي خلق دستگير و پس از تحمل شکنجه های وحشيانه اول به اعدام و سپس به 8 سال حبس تعزيری محکوم گرديد. آخرين ملاقاتش با خانواده در 4 مرداد 64 در زندان گوهردشت بود. رفيق جلال در شهريور 67 به چوبه دار آويخته شد.

 

فدايي خلق قادر جرار

رفيق قادر از رهبران نفتگران اميديه در بهمن ماه 66 در اصفهان به شهادت رسيد.رفيق قادر با از دست دادن پدر در سنين نوجوانی مسئوليت اداره خانواده را بر دوش گرفت و در کار در صنايع نفت به يکی از باارزش ترين رهبران جنبش کارگری تبديل گرديد. نقشی برجسته در سازماندهی مبارزات کارگری نفتگران اميديه و زحمتکشان و جوانان شهر در دوره قيام داشت و بعد از انقلاب به فداييان پيوست. از کار اخراج گرديد و دربدری ، تعقيب و پيگرد عزم اورا برای رهايي توده ها مصمم تر ساخت. فعاليت های تشکيلاتی اش را با سازمان فداييان خلق ادامه و از سال 60 عضو کميته ايالتی خوزستان بود. برای ادامه فعاليت مخفی به اصفهان منتقل و در نيمه دوم سال 63 به اسارت دژخيمان اسلامی درآمد. پس از تحمل شکنجه های وحشيانه با پيکری مجروح در اول بهمن ماه 1366 در زندان دستگرد اصفهان اعدام گرديد.

 

فدايي خلق احمدرضا شعاعی

رفيق احمد از رفقای ديرين سازمان بود که در مهرماه سال 50 به دنبال  يک درگيری مسلحانه  با ساواک به اسارت درآمد. رفقا مهرنوش ابراهيمی و منوچهر بهايي پور در آن درگيری به شهادت می رسند.مزدوران ساواک او را زير شکنجه می کشند تا اسرار سازمان را از او دربياورند. مقاومت رفيق بازجويانش را به خواری می کشاند. به 10 سال زندان محکوم می گردد و در آذرماه 57  از زندان رهايي می يابد. دوشادوش توده ها مبارزه را تا سرنگونی سلطنت ادامه می دهد. رفيق احمد فعاليت های تشکيلاتی اش را با جناح چپ ادامه داده  و در دی ماه 62 در مقام عضو مشاور کميته مرکزی به اسارت می افتد. با قامتی استوار شکنجه های قرون وسطايي را تحمل کرده و سرافراز در مقابل دشمنان مردم به جرم دفاع از توده ها در سپيده دم 28 شهريور 63 تيرباران می گردد.

 

فدايي خلق داريوش شفاعتيان

رفيق داريوش در سال 1336 در خانواده ای کارگری در شهر آبادان چشم به جهان گشود. از دوران جوانی با مبارزات کارگری آشناو از سال 1355 فعاليت های سياسی خود را آغاز نمود و يک بارنيز در همين رابطه با هوشياری از دام دستگيری ساواک رهانيد. در پيش از قيام و در مقطع قيام و فاجعه سينمارکس آبادان حضوری چشمگير و سازمانگر داشت. مرتجعين حزب اللهی آبادان از وی کينه ای مرگبار در دل داشتند. در سال 58 به ايتاليا و چندی بعد راهی فلسطين گرديد تا در جبهه خلق حبش آموزش ببيند. به ايران بازگشت و فعاليت های سازمانی را با اقليت دنبال نمود. در دوره يورش مرتجعين به دانشگاه ها تحت عنوان انقلاب فرهنگی . بعد دردوره جنگ  فعاليت های انقلابی اش يک لحظه قطع نشد که درهمين رابطه نيز دستگيرگرديد. بعد از آزادی زيرنظر قرارداشت و مجبورگرديد که آبادان را به سوی شيراز ترک کند. سازماندهی جنگ زدگان و کارگران در شيرازدر دستور کار رفيق داريوش بود. با سازماندهی تظاهرات بارها از سوی مرتجعين تهديد به مرگ شد و بالاخره در غروب سوم مردادماه1360 اورا به محض خروج از منزل ربوده و بعد از شکنجه های وحشيانه به قتل رساندند. پيکر خونين وی در حالی که با مشت های گره کرده که نشان از مقاومت وی تا آخرين لحظات می داد پايان تلاش های صميمانه وی برای مردمش و کينه آشتی ناپذيرش با دشمنان طبقاتی اش بود.

 

 

 

 

 

 

( دو عکس از تظاهرات سازمان در سال 57 در آبادان که برای بزرگداشت رفيق ناصر شهيدی برگزار شده بود. رفيق ناصر 18 ساله در روزهای انقلاب در يکی از محلات کارگری آبادان به شهادت رسيده بود. رفيق داريوش درسازماندهی اين تظاهرات نقش ويژه ای داشت. يادشان گرامی باد! )

 

 

فدايي خلق هرمزگرجی بيانی

رفيق هرمز از فعالين سياسی در دوره دانشجويي اش درتبريز بودو در همين ارتباط نيز دستگير و سه سال دوران محکوميتش را با سرافرازی گذراند. رفيق هرمز که دردوران بازجويي در مقابل شکنجه های وحشيانه مقاومتی زبانزد داشت با دستی نيمه فلج از زندان آزادگرديد. در سال های 56=57 با اوج گيری مبارزات مردم همراه با رفقايش کانون فرهنگيان کرمانشاه را بنيان نهاد و نقش ويژه ای در سازماندهی حرکت های اعتراضی توده ای را در شهر به عهده داشت. به شهرهای مختلف استان با کوله ای مملو از آخرين اطلاعيه های سازمان سفر می کرد. با پيروزی قيام توده ها رفيق هرمز نيز همچون هزاران نفر از انقلابيو ن چپ مورد کينه توزی مرتجعين قرار گرفت و بالاخره به اتهام بی پايه و واهی اغتشاش و تحريک درپاوه از خانه اش ربوده و همراه با 9 انقلابی ديگر در شهريورماه 58 به جوخه اعدام سپرده شد.

 

فدايي خلق جلال حدادی مقدم

رفيق جلال در سال های 50 با ارتباط با فعالين سياسی  و در جريان تحولات بعدی ، با ابتکار خود در رامسر به آموزش خود و رفقای پيرامونی اش پرداخت. درجريان قيام از فعالين سازمان بود و از سال 59 در سازمان اقليت فعاليت تشکيلاتی اش را ادامه داد و از افراد موثر برای تشکيل شاخه شمال بود. در 30 خرداد60 در جنگل های شرق گيلان با سازماندهی دريک هسته مسلح جنگل در تدارک جنگ مسلحانه برآمد. پس از منحل شدن اين کانون جنگ پارتيزانی به زندگی مخفی اش در شيراز ، رشت و تهران ادامه داد. رفيق جلال با وجود اختلافات عميقی که با تشکيلات پيدانموده بود و مدت های مديدی قبل از دستگيری اش کار تشکيلاتی نمی کرد اما خانه محقرش در تهران مامن گاه رفقايش بود. با يورش پاسداران به محل زندگی اش در مقابله آنها دست به مقاومت زده و دراثر اصابت گلوله به پايش زخمی می گردد. در بيمارستان تحت شديدترين شکنجه ها قرار می گيرد. رفيق جلال که دچار افسردگی شده بود بعد از تحمل 4 سال زندان در اواخر اسفند 67 آزادمی شود. در سال 81 در سن 45 سالگی بعد از يک تصادف با زندگی وداع می گويد.

 

فدايي خلق ابراهيم شفيعی ( منوچهر هليل رودی )

رفيق ابراهيم در 25 آذر1325 در شهر کرمان به دنيا آمد. دوران تحصيلات دبستانی و دبيرستانی خود را در جيرفت و تهران به اتمام رساند و در سال 1343 در مدرسه عالی بازرگانی ادامه تحصيل داد. رفيق ابراهيم هم زمان از سال 1344 در دانشکده حقوق دانشگاه تهران نيز تحصيل می کرد. در سال 1346 و 1350 به ترتيب ليسانس بازرگانی و فوق ليسانس حقوق سياسی خود را گرفت. در سال 1351 دوره فوق ليسانس اقتصاد بين المللی دانشگاه تهران را هم به پايان رساند. رفيق ابراهيم در اين سال ها از فعالان جنبش دانشجويي بود. پس از مدتی کار در تهران برای ادامه تحصيل راهی آمريکا شد و در رشته دکترای اقتصاد به تحصيل پرداخت. هم زمان با تحصيل يک لحظه از مبارزه عليه رژيم شاه درنگ نکرد و به صورت حرفه ای زندگی اش را با مبارزات سياسی پيوند زد . تحصيلاتش را نيمه تمام گذاشت. در کنفدراسيون محصلين و دانشجويان ايرانی نقش موثری داشت. در سال 53 همراه با رفقايش اقدام به تشکيل يک محفل مارکسيستی با هدف سازماندهی نيروهای هوادار سازمان نمود و در همان دوره درارتباط با يک محفل هواداری ديگر گروهی را بنيان نهاد که بعدها پس از ورود به ايران گروه ميهن نام گرفت و نشريه ای به همين نام نيز انتشار داد.رفيق ابراهيم به عنوان يکی از مروجان و محقيقين چپ نقش بسزايي در آموزش رفقايش داشت. گروه در سال 55  در ارتباط مستقيم با سازمان قرار گرفت. رفيق ابراهيم در تابستان 57 به ايران بازگشت و در طرح مباحث و جمعبندی از تحولات سياسی با نوشتن مقالاتی در نشريه ميهن که تا اواخر سال 57 ، يازده شماره از آن منتشر گرديد فعالانه شرکت نمود. رفيق ابراهيم علاوه بر توانايي های تئوريک مبلغ برجسته ای بود. سخنرانی های وی در دانشگاه تهران ، پلی تکنيک وميتينگ های سازمان در خوزستان  از جمله وظايفی بود که رفيق با مسئوليت تمام پيش می برد. رفيق فعاليت های تشکيلاتی اش را از سال 60 با سازمان فداييان خلق ايران دنبال نمود و از جمله رفقايي بود که فعالانه در تدوين نظرات و ترويج آن ها شرکت داشت. توانايی های برجسته تئوريک سياسی رفيق او را هدف غيراخلاقی ترين اتهامات از سوی رهبری اکثريت و حزب توده قرار داد.

قلب پرطپش رفيق ابراهيم در ساعت 4 بامداد يکشنبه 30 آبان 1361 به دنبال ابتلا به بيماری مننژيت از حرکت بازايستاد.

 

فدايي خلق بهروز بهروزنيا

رفيق بهروز افسر انقلابی کرد در اولين روز مذاکرات هيات ويژه دولت با هيات نمايندگی خلق کرد در بيستم آذرماه سال 58 در بيدادگاه  ارتش به اعدام محکوم و درتهران مقابل جوخه مرگ قرار گرفت. رفيق بهروز به خاطر جلوگيری از حمله هلی کوپترهای ژاندارمری به پيشمرگه ها و ممانعت از بمباران روستاها  درمقابل فرمانده ژاندارمری که يکی از مسببين اصلی کشتار خلق کرد بود مقاومت نمود. دفاع شجاعانه رفيق از خلق کرد در صحن دادگاه و رد اطاعت کورکورانه ياداو را هميشه در خاطره خلقش برجای نهاد.

 

فدايي خلق منصور اسکندری

در سال 1329 در کاشمر به دنيا آمد. پس از اتمام دوران تحصيل ابتدايي و متوسطه در سال 1346 وارد دانشکده پزشکی تهران شد. از فعالين مبارزات صنفی سياسی دانشجويان بود و از سال 49 به هواداری از سازمان پرداخت. در سال 1352 به اسارات درآمد و در سال 57 با همت توده ها از زندان آزادگرديد. رفيق منصور از کادرهای برجسته سازمان فعاليت تشکيلاتی اش را با سازمان اقليت ادامه داد و از اعضای مرکزيت اين سازمان بود. رفيق دراوائل سال 60 دستگير و با توجه به اطلاعاتی که رژيم از موقعيت حساس وی در تشکيلات داشت اورا زير شديدترين شکنجه ها برد. اما رفيق منصور اسرار سازمان را در سينه حفظ نمود و پس از يک سال در آبان ماه 62 در مقابل جوخه اعدام قرار گرفت

 

فدايي خلق داوود مدائن

رفيق داوود در سال 1332 در نظام آباد تهران به دنيا آمد. از دوران جوانی زندگی را توامان با کار در کارگاه های مختلف تجربه نمود. در سال 1352 توسط ساواک بازداشت و به سه سال زندان محکوم شد. رفيق پس از گذراندن دوره محکوميت اما آزادنشد و هم چنان در زندان نگاهش داشتند. در سال 56 آزاد و با کوله باری از تجربه به سازماندهی مبارزات درحال جوشش توده ها همت گذارد و همراه بارفقا محسن مديرشانه چی و قاسم سيد باقری تلاش نمود تا با سازمان ارتباط گيرد. در جريان قيام نقش فعالی در تسخير کلانتری 6 ميدان ثريا ، زندان اوين داشت. فعاليت های تشکيلاتی اش را با سازمان اقليت پی گرفت و دربخش نظامی در چندين عمليات نظامی شرکت نمود. در 24 مرداد 60 در يک تور خيابانی به اسارت درآمده و به زير شکنجه برده می شود. در پاييز 61  اعدام می گردد.

 

فدايي خلق محسن مديرشانه چی

رفيق محسن در سال 1327 در تهران متولد شد. مبارزات سياسی را ازدوران دبيرستان آغاز و از فعالين جنبش دانشجويي در سال های پيش از 50 بود . در همان سال ها يک بار توسط ساواک دستگير و به يک سال زندان محکوم شد. در سال 52 در ارتباط با سازمان فعاليت هايش را ادامه و بارديگر به اسارت درآمد. رفيق محسن پس از آزادی از فعالين سازمان شد و در دوران قيام به سازماندهی مبارزات مردم کمک های شايانی نمود. رفيق محسن فعاليت تشکيلاتی اش را با سازمان اقليت دنبال نمود و به عنوان عضو هيات اجراييه و سپس کادر مرکزی سازمان لاش های خسنگی ناپذيری نمود. در 24 آبان ماه 60 در يک درگيری خيابانی به شهادت رسيد.

 

فدايي خلق احمد غلاميان لنگرودی ( هادی )

رفيق احمد از کادرهای قديمی سازمان پس از ضربات سال 55 که ضربه بزرگی به رهبری سازمان وارد آمد از جمله معدود اعضای زنده مانده ای بود که با تلاشی جدی و مسئولانه به بازسازی تشکيلات پرداخت. در روزهای قيام در تسخير ساختمان راديو و حمله به ارگان های نظامی و سرکوبگر رژيم در چندين عمليات موفقيت آميز شرکت و آن را رهبری نمود. وی به عنوان يکی از اعضای کميته مرکزی از سال 59 فعاليت های تشکيلاتی اش را با سازمان اقليت دنبال نمود. روز 25 اسفند 60 در يک رويارويی خيابانی با مزدوران رژيم اسلامی جان باخت.

 

فدايي خلق نظام

رفيق نظام زندگی مبارزاتی را از دوران دانشجويي آغاز و در سال 55 در ارتباط با سازمان قرارگرفت. در مقطع قيام همراه با رفقا قاسم سيادتی و هادی در حمله به ساختمان راديو شرکت نمود. رفيق نظام نقش برجسته ای در سازماندهی توده ای داشت و تاثير قاطعی در سازماندهی کارگران صنايع دفاع داشت. فعاليت های تشکيلاتی اش را در سازمان اقليت ادامه و مسئول کميته کارگری آن بود در تابستان 60 به عضويت کميته مرکزی درآمد و در روز 23 اسفند 60 در درگيری خيابانی به شهادت رسيد.

 

فدايي خلق رضا مولايي

رفيق در مسجدسليمان در خانواده ای کارگری به دنيا آمد. در سال های قبل از 57 زمانی که کارگر کارخانه جنرال موتورز بود به هواداری از سازمان پرداخت. پس از قيام مسئوليت حوزه کارگری در اين کارخانه را با مسئوليت به عهده داشتو فعاليت های تشکيلاتی اش را با سازمان اقليت دنبال نمود و در سال 61 به عضويت کميته کارگری تهران درآمد. در سال 62 بازداشت و پس از تحمل شکنجه های وحشيانه اعدام گرديد.

 

فدايي خلق مرتضی کريمی ( ايوب )

رفيق مرتضی در مسجدسليمان متولد شد و از سال های 49 به هواداری از سازمان پرداخت. پس از ضربات سال 55 سر يک قرار خيابانی به اسارت ساواک درآمد و به 14 سال زندان محکوم گرديد. رفيق ايوب به دست توانای توده ها از زندان آزاد و به سازماندهی کارگران چاپ تهران و کارگران پروژه ای آبادان  پرداخت. درسال 61 در ارتباط با سازمان اقليت دستگير و پس از تحمل يک سال شکنجه و زندان در زمستان 62 مقابل جوخه اعدام قرار گرفت.

 

فدائي خلق، مهرداد حيدري فرد

وفداييان خلق محمود جنتي ، شمس الدين قنبر و مژگان اسدي

شهيد مهرداد حيدري، متولد 1344، دانش آموز سال سوم راهنمائي و عضو دانش آموزان پيشگام، هنگامي كه در عصر روز يكم شهريور ماه 1360 به همراهي يكي از بستگانش در يكي از خيابانهاي شهر خرم آباد تردد مي كرد، توسط يكي از باند هاي سياه به طرز وحشيانه اي با اسلحه كمري ترور گرديد. از جمله اعضاي اين باند سياه، رضا آخوند زاده، عبدالرضا قياسي و مصطفي ساكي بودند كه در سطح شهر خرم آباد به عنوان عناصر فاسد شناخته بودند. اين افراد به همراهي دو نفر ديگر از هم قماشانشان سوار بر ماشين بيوك متعلق به مصطفي ساكي، راه شهيد مهرداد و فرد همراهش را سد كرده و با شليك گلوله اي به گلوي نامبرده، وي را به قتل رسانده و محل حادثه را ترك مي نمايند. قتل مهرداد باعث گرديد كه شهر خرم آباد از حالت عادي خارج گرديده و براي ساعتها عملا كنترل شهر از دست جنايتكاران حاكم خارج شود. مخالفين رژيم سوار بر اتومبيل هاي خود، در سطح شهر به سر دادن شعار بر عليه سردمداران رژيم پرداختند. در روز دوم جنايت، كه قرار بود جسد مهرداد از سردخانه بيمارستان دكتر اعظمي تشيع شود، سركوبگران حاكم جهت جلوگيري از اعتراضات مردمي، جسد شهيد مهرداد را خود به قبرستان شهر منتقل نموده بودند. درمراسم خاكسپاري، عليرغم اينكه قبرستان شهر توسط پاسداران، باند هاي سياه و چماقداران محاصره شده بود نزديك به سه هزار نفر شركت كرده بودند. پيامهاي بسياري از سازمانهاي سياسي فعال در خرم اباد، در طي اين مراسم قرائت گرديد و مادر مهرداد نيز به سخنراني پرداخت. وي در بخشهائي از سخنرانيش چنين گفت: مردم شريف، ما نه تنها داغدار فرزند خود(تنها فرزند پسر)، بلكه نگران خون همه شهداي انقلاب و جواناني هستيم كه زندگيشان توسط اين مزدوران كثيف در مخاطره قرار گرفته است، ... مهرداد شانزده سال بيشتر نداشت و آرزوئي جز نابودي امپرياليسم و مرگ سرمايه داران وابسته به آنرا در سر نمي پروراند...

در هنگام بازگشت شركت كنندگان در مراسم خاكسپاري، سركوبگران كه با تمامي توانشان به صحنه آمده بودند، شركت كنندگان را مورد حمله قرار داده بسياري را مضروب ويا بازداشت نمودند. ساكنين مسير از هيچ كوششي براي رهاندن شركت كنندگان در مراسم از چنگال جنايتكاران فرو گذاري نكردند. خبر به شهادت رسيدن مهرداد در بسياري از نشريات سازمانهاي چپ و از جمله در نشريه دانش آموزي نبرد دانش آموز(شماره 43) و نشريه كار( شماره 104) وسيعا انعكاس يافت. قابل ذكر است كه در طي مدت نسبتا كوتاهي تعدادي از فعالين سياسي توسط باند هاي سياه خرم آباد به قتل رسيده اند كه از جمله مي توان به اين قتل ها نيز اشاره كرد: شهادت رفيق محمود جنتي دانش آموز عضو پيشگام در مراسم سالروز 19 بهمن ماه 1358 در شهر بروجرد. شهادت شمس الدين قنبر دزفول عضو سازمان و يكي از دبيران محبوب شهر خرم آباد در سال  1360 . شهادت مژگان اسدي از هواداران سازمان پس از بازگشتش از مراسم خاكسپاري يكي از شهداي سازمان و ترور مصطفي بختي از فعالين حزب توده ايران، تنها نمونه هائي از اقدامات جنايت كارانه باند هاي سياه خرم آباد هستند.

فدايي خلق بهروز سليمانی

بهروز سليماني در سال 1326 در شهر بروجرد متولد شد.در سال 1349 به دليل فعاليتهاي سياسي دستگير و به سه سال زندان محكوم گرديد. در زندان رابطه‌اش با برخي از اعضاي سازمان فدائي در تبريز براي پليس روشن شد. در اين رابطه مجدداً دادگاهي و محكوميتش به 7 سال افزايش يافت. بهروز تقريباً در تمامي زندانهاي تهران يعني قزل‌حصار، قصر، اوين و كميته مشترك زنداني بوده است. در سال 1356 از زندان آزاد شد. سال بعد ازدواج  و دو فرزند به نام هاي پويان و مهرنوش از او به يادگار مانده است. او در سنندج در چارچوب خط سازمان فدائي فعاليت مي‌كرد و در شكل‌گيري 56 كانون در محلات سنندج نقش برجسته‌اي ايفاكرد و عضو شوراي هماهنگي محلات شد. در جريان شكل گيري شوراي موقت انقلابي سنندج عضو اين شورا بود و پس از جنگ خونين سنندج بعنوان نماينده سازمان در هيئت نمايندگي خلق كرد شركت داشت. او مسئوليت تشكيلات سازمان فدائي در سنندج را به عهده داشت و در جريان انشعاب اكثريت و اقليت. در صفوف اكثريت ماند و يك‌سال بعد بهمراه بخشي از كادرهاي سازمان در آذر 60 از اكثريت انشعاب كردند.او عضو كميته مركزي، مسئول دبيرخانه، عضو كميسيون امنيت و عضو مشاور هيئت سياسي سازمان فدائيان خلق بود و در آخرين پلنوم كميته مركزي عضو علي‌البدل هيئت سياسي سپس عضو هيئت سياسي كميته مركزي شد. در 19 آبانماه 1362 در جريان دستگيري با پرتاب كردن خود از طبقه پنجم محل زندگيش در خيابان مصدق جان سپرد